دیموكراسی وعدالت، مخالف استبدادو شهونیزم است

 

نویسنده: دیپلوم انجنیر عبدالقدیر(صوفی زاده-درخیل)

کابل-افغانستان

17 اسد 1386

08 اگست 2007

 

دیموكراسی یك نظام سیاسی مبتنی به اراده مردم بوده و این نظام سیاسی زمانی موثر بوده میتواند كه قواعد، قوانین وروش های آن برای اعمال قدرت وانتخاب مردم برای استقرار نظام دموکراتیک بکاربرده شود.

جوامع بشری برای استقرار نظام مبتنی با اراده مردم به دو نیاز مبرم ضرورت دارد كه یكی آزادی است كه هر فردی از افراد جامعه مستحق آن دانسته شده وهیچ یکی از زمام داران حق سلب آزادی آنراندارند.

ودیگر آن حكومت دموکرات است كه نباید مخالف آزادی بیان وعقیده، جامعه مدنی، حقوق شهروندی، اشتراک احزاب در دولت، خوشی وسعادت مردم وافراد جامعه باشد.

مشكل مردم افغانستان تنها محرومیت از حق زندگی سالم با معیار های قبول شده شهروندی و آزادی نیست، بلكه نا كامی در ایجاد حكومت ودولت های مقتدر وكار آگاه، کاردان ودموكرات نیز است كه حق زندگی و آزادی را برای مردم حفظ وتأمین كند، بدبختی ما وكشور ما در مورد حكومت ودولت های خاندانی گذشته ولاش خواران آن است كه در ادوار تاریخ نگذاشتند مردم ما بر خود حكومت كنند وبه خود حکومت داشته باشند یعتی دارای یک حکومت دموکرات باشند نه استبداری و خود کامه.

دشمنان سیاسی وحقوقی مردم كسانی بودندوهستند كه در درون جامعه زندگی میكردند، این ها مستبدان وشخصیت های ماورأیی وجداازمردم نبودند، صحبت وکردارشان با مردم مشخص بود، عمل وسخن شان، قدرت استبدادی شان را برخ مردم می كشید، با غرور و تهدید سخن میگفتند، با قدرت های خارجی وكودتا بر سر نوشت مردم مسلطه میشدند، حق مردم را تلف و اهداف شوم را خلاف اراده مردم دنبال میکردند، این ها با مردم بیگانه بودند.

واما مردم با آنها اشنا بودند به امیال سیاسی، هوا و خواب شان با انگیزه های سیاسی واجتماعی، اعتقادات، تفكرات، با منشاء اجتماعی، طبقاتی وچگونگی بقدرت رسیدن وحكومت كردن شان مردم آشنا بودند و استند واز تماس های صد ساله مردم با آن ها یك كتاب جامع در مورد مستبد شناسی، عظمت طلبی وتمامیت گرایی تهیه شده می تواند واین مردم است كه مستبدان را می شناختند ولی هیچ وسیله ای برای مقابله به آن را نداشتند واکنون هم ندارند ونمونه آنرادر نظام مردم سالار در غصب املاک مردم بومی توسط طالبان القاعده کوچی دربهسودمیدان شهر، قرباغ غزنی وجاغوری میتوان دید و به گذشته استبدادی قضاوت کرد.

مردم همیشه دشمن استبداد بودند واستند واین استبداد است كه در جوار وهمسایه گی شان رشد میكند واز پهلوی شان برمی خیزد وبرقدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی مردم بیچاره و بی دفاع به زور سلاح حاكم می شود.

این دشمنی با حقوق و آزادی های مردم، یوغ استبداد را در شانه های مردم ما می گذارند وحكومت میكنند. ومردم ما قرن هاست كه استبداد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، قومی و زبانی می بینند وسال ها است كه كاخ های استبداد و حكمروایی قومی بر شانه های آزادی وحقوق مردم بیچاره ما آباد شده است.

قرن ها است كه حكومت ها استبدادی به این مردم عامل واقعی فقر، بی عدالتی، بی نانی، بی خانگی، بی لباسی، آواره گی وعقب مانی بوده است، واین حکومت ها قرن ها بنام، تعصبات بر تقدسات دینی ونوامیس مردم ما تجاوز نموده اند واز دین مقدس ما وسیله ساختند، این شاهان مستبدو شاه شجاع هان اخیر و روشنفكران قوم گراافغان ملتی بودند که مردم ما را دركام ملا عمر وطالبان بیسواد، متعصب و تربیه شده شان فروبردند.

این طالبان قتل عام گر، طالبان وطن فروش، طالبان اجنبی پرست و پاکستانی، طالبان جاهل وخرافه پرست، طالبان غارت گر ناموس مردم بی چاره شمالی، هزارجات وصفحات شمال وغرپ كشور بودند که با تحریک روشنفکران عظمت طلب ولی نادان مورد حمله و تجاوز قرار دادند، طالبانی که دین مقدس اسلام را با سیاست پاكستانی دلالی كردند، طالبان قدرت پرست كه قدر پرست تر از مستبدان تاریخ و فرعون بودند، طالبانی كه بنام خداوند وقرآن این كشور مسلمان خداپرست را به قصاب وسلاخ خانه تبدیل كردند.

طالبان یکجا با رفقای فاشیست خلقی وافغان ملیتی با کتاب تحریک آمیزدویمه سقاوی شان تشنه قدرت سیاسی ازدست رفته شان بودند.

این فاشیستان و عظمت طلبان، بی شرم ترین جاهلان آدمكش بودند وبا استفاده از دین در جوار ما و مردم ما زندگی كردند. وبالاخره در هرم قدرت سیاسی قرارگرفتند، و میخواستند که قرن ها مردم مااز زندگی وآزادی محروم شده و از حقوق و آزادی های شان محروم گردند، محرومیت از حقوق و آزادی، محرومیت از حكومت خوب و دموكرات ومحرومیت از زندگی انسانی، دموکراتیک، اسلامی وحقوق شهروندی است.

جامعه افغانستان به عدالت ومساوات قومی وزبانی نیاز دارد واین عدالت ومساوات است كه ضرورت دموكراسی را در جامعه متجلی میسازد وگرایش های قومی را نابود وتجلی انسانی بوجود می آورد، مردم افغانستان باید به دموكراسی در مرحله اول به عنوان یك ضرورت ببینند که به اساس توافقات بن بوجود آمده ممكن دموكراسی در این مرحله هیچ چیزی را برای ما ضمانت نكند، اما فرصتی را برای مردم ما خواهد داد كه خطر شكست سیاسی را از خود رفع و دیموكراسی وپیروزی سیاسی مردم را بر استبداد و مستبدان تأمین نماید.

ما انسان آزاد هستیم و این آزادی راخداوند (ج) به انسان، مردم وخلق خداداده است و این آزادی خدا داد زمانی به سر نوشت اجتماعی جامعه اثر میگذارد كه مردم ارزش مشاركت همگانی و مردمی را بدون تفوق طلبی نژادی وقومی بدانند.

و با مشاركت جمعی و انسانی بالای خود حكومت كنند، حكومت دیموكرات و دیموكراسی است كه برای ما شیوه زیست باهمی را نشان میدهد واین دیموكراسی مبارزه ما را طوری رهبری خواهد كرد كه مسوولیت شكست و پیروزی به عهده خود ما باشد ونه به عهده دیگران به خاطریكه پیروزی در سیاست های دیموكراتیك معلول اقدام دیموكراتیك مردم است.

دیموكراسی حكومتی است كه وزنه مسوولیت آن بالای شانه های مردم مسوول قرار دارد.

دولت های خود كامه واستبدادی زمانی به سرنوشت سیاسی واجتماعی مردم حاكم می شوند كه مردم از مشاركت جمعی وسازمان یافته مثل گذشته محروم شوند، ومردم ما باید به این واقعیت عقیده وباور پیدا كرده باشند كه منافع ومشكلات یك پشتون مجزا از منافع و مشكلات یك تاجك، منافع ومشكلات یك تاجیك مجزا از منافع یك ازبك ونورستانی، هندوسک وغیره اقوام وملیت ها بوده نمی تواند واگر یك قوم قتل عام میشود وباید یك قوم وملیت دیگر قتل عام گر باشد كه هر دو قوم وملیت ازاقوام افغانستان است یعنی همه میوه و گل یك باغ اند.

حكمروایی خوب است اما تا زمانیكه منجر به مرگ انسان، انسانیت و فرهنگ انسانی در بطن ودرون جامعه نشود، قدرت خوب است، اما انسانیت شرط انسان بودن آن است وقدرت زمانی مشروع است كه حق كسی، آزادی كسی، حقوق ملیت وقوم كسی به بهای قومیت دیگران نابود نشود چنانچه شده وگورهای دسته جمعی مردم بی گناه از اقوام مختلف در رژیم های استبدادی خلقی، پرچمی، اخوانی وطالب القاعده ثبوت این نوشتار است.

پاسداری از قدرت خوب است نه اینكه به قیمت آواره گی وبی خانمانی دیگران شود.

از كتاب (دویمه سقاوی)

مثلاً از كتاب (دویمه سقاوی) نقل میكنم وآنرا شاهد می آوریم كه در این جامعه قدرت چگونه به بهای آوارگی، کشتار مردم، كوچ دادن اجباری سوختاندن وبیچاره گی مردم پرستش می شود.

در این كتاب برای استحكام تمامیت گرایی قدرت در افغانستان كه این خود بادیموكراسی وروشنفكری مغایر است وتحت عنوان جلوگیری از دوره سوم سقاوی بنام وحدت ملی وتمامیت ارضی افغانستان چنین توصیه ای برای طالبان نموده است:

((آنچنان كه خارجیان ومزدوران آن ها به باشندگان پنجشیر یك كینه ویك فكر ناثواب در برابر دیگر مردمان افغانستان داده اند، وبرای این مردمان آله دست توطیه گران خارجی نشوند واز موقعیت جغرافیایی ونظامی این منطقه بر ضد تمام افغانستان سود نبرند، باید این منطقه از مردمان فعلی آن تصفیه شود)). این تنها یك نظریه ای بود كه در زمان، عبدالرحمن خان جلاد تا نادر توسط محمد گل مومند در شمال افغانستان تطبیق شد و حال این نظریه توسط فاشیست های چون سمسور افغان به طالبان ارائه گردیده كه کنون در بهسود، هزاره جات و شمال بنام کوچی توسط طالب ها تطبیق میگردد، این یك واقعیت تلخ در تاریخ افغانستان است این نظریه شالوده یی از یك مرحله تاریخی است، مرحله ایكه قدرت به ایمان ستمگران واستبداگران تبدیل شده، قدرت پرستی وتمامیت کرایی یا انحصار قدرت حتا بر عاطفه بشری شان نیز غالب شده است.

بر اساس این استشاره تصفیه های قومی و کشتار بیشتر از سه صد هزار نفر در زمان طالبان سیا دل در محلات ومناطق گوناگون با مصئوونیت حكومتی كه داشتند به زور سلاح بر مردم رواداشتند، این تصفیه در زمان دولت های استبدادی ونژادی گلبدین حکمتیار، ملا عمر یا طالب های پاکستانی، القاعده و تروریزم تجربه شده كه از این تصفیه ها بوی مرگ انسانیت می آمد و می آید.

نظریه پردازانی كه به علت مرگ انسانیت در درون شان قدرت سیاسی دیوانه شان کرده و خطر افتیدن این قدرت عرش فرعونی شان را به لرزه درمی آورد وهمچنان من در كتاب دویمه سقاوی نوشته سمسور افغان عظمت طلب چیز دیگری را خوانده وآنها را نقل مینمایم كه چقدر با حق، عدالت وانسانیت ومنافع اقوام افغانستان در تضاد است.

چقدر با اندیشه های انسانی وانسان امروز ننگ آور است بخوانید:

((از شمال كابل تا سالنگ زمین های شهری دولتی به شكل گروهی به بعضی قبایل جنوبی، جنوب شرقی وجنوب غربی توزیع شود مفاد این كار این است كه در این منطقه توازن قومی مراعات شده وامكان بغاوت در برابر دولت مركزی از بین میرود)).

این است ایمانی كه در آن انحصار قدرت سیاسی بدون مشارکت مردم به قدرت فرعونی شان تبدیل شده است، میگفتند که پنجشیر این مکان مرد خیز را تصفیه كنید ومردمان آن را درمناطق جنوبی انتقال دهید تا بعد از چند نسل، زبان فرهنگ وحساسیت های زبانی، خویش را از دست داده و در زیر غلبه فرهنگی محروم از هویت فرهنگی وزْبانی خویش شوند وازطرف دیگر با حمایت قدرت ((حكومت مركزی)) پای مردمان جنوب رابه سینه باشندگان شمال بگذارید كه این باشندگان بازور قدرت وبا همنشینی با مردم مورد حمایت حكومت تا چند نسل به بردگانی تبدیل شوند كه حتی در منطقه خود نتوانند با هویت فرهنگی، زبانی وقومی خود زندگی كنند مثل دولت های استبدادی قبلی كه این تجربه را در شرق افغانستان مثل جلال آباد، لغمان، گردیز، قندهار، لوگر، غزنی وهرات و در شمال افغانستان قبلاً توسط محمد گل مومند و دولت های استبدادی وقت انجام داده اند وحال سمسور افغان فارغ از داشتن وتفكر دیموكراسی به این تجربه طالبان را تشویق میكند تا پای مردمان جنوب را برسینه باشندگان ویا برادران شمال شان بگذارند كه این باشندگان با این اسارت زبانی وفرهنگی واقعاً راه حل فرهنگی وانسانی را برای حل مسئله ملی در كشور ارائه میكنند واین خود با دیموکراسی و عدالت قومی در این کشور چندقومی وچندزبانی در تباین وتضاد است.

آیا منافع یك شهروند افغانستان میتواند با مرگ ونابودی منافع شهروند دیگر افغانستان ضمانت شود ابدأ نی، آیا مشكل قدرت سیاسی می تواند با محرومیت، ازبك، هزاره، تاجك، نورستانی، بلوچ هندو وسک ویا پشتون حل شود،

اگر خواست وتمایل یك قدرت برهنه، استبدادی وایمان به اراده گرأیی قومی از عقب این نظریه ها را برون بكشیم چه چیزی به غیر از استبداد قتل عام وكوچ های اجباری عملی شدن این نظریه ها را در افغانستان ضمانت خواهد كرد.

وقتی برای قدرت مطلقه بندگی شود آنگاه تصفیه قومی برای شان حتمی است.

طالبان این را میگفتند هر چه خدا قدرت برای شان اعطانماید برای شریعت و انفاذآن کار میكند، ولی قدرت فرعونی و قوم پرستی بر روح و روان شان حكمروا و حاکم بود.

قدرت فرعونی منافع آن ها را با منافع پشتون ها، تاجیك ها، هزاره ها، ازبك ها، تركمن ها، نورستانی ها، بلوچ ها وپشه یی هاو هندو ها وسک ها جدا ساخت.

اما تجربه نشان داد كه استبداد حتی در قالب شریعت اسلامی توسط طالبان، رهبران احزاب جهادی وحقوق زحمتکشان توسط خلقی ها وپرچمی هاو حقوق پشتون ها توسط افغان ملتی ها پوشانیده شده است، باز هم این ها نتوانستند این واقعیت را پنهان كنند كه تمام مردم افغانستان منافع مشترك قومی در داخل کشور ومنافع مشترک ملی در خارج کشوردارند.

انحصار گران وعظمت طلبان فراموش میكنند كه ظرفیت انسانی در درون جامعه وجود دارد آن هاحق دارند با هویت ملی خود با فرهنگ قومی خود وبا ظرفیت های فرهنگی و زبانی خود طور مشترك زندگی نمایند وهویت شهروندی واحد خود را بازبان خود وبارأی خود در انتخابات این كشور نشان دهند.

واین دیموكراسی است كه، هزاره، پشتون، تاجیک، ازبك بلوچ، تركمن، نورستانی پشه یی، هندو وسک میتوانند طور مساوی وبادر نظر داشت عدالت اجتماعی، قومی، ملیتی، فرهنگی، زبانی واقتصادی زندگی نمایند، همه آن ها حق دارند كه بر مردم و ملت افغانستان حكومت كنند وانسانیت را بادیگران و همنوع خود بوجود آورند.

همه ملیت هاواقوام حق دارند بارقابت انسانی، فكری، بنیان گذار عدالت و مساوات در كشور مصیبت زده شان شوند و از حقوق و آزادی های مردم دفاع كنند و قدرت سیاسی را به نفع زندگی وآزادی مردم قرار دهند وهمه ملیت ها واقوام افغانستان اعم از پشتون، تاجیک، هزاره، نورستانی بلوچ و تركمن، هندو وسک ضرورت دارند كه برای رسیدن به آزادی های فردی و عدالت اجتماعی با مشاركت همگانی برای ساختار یك حكومت دیموكرات مبارزه كنند، شعور سیایی قومی وملی خود را در محور انحصار قدرت چرخاندن، كار كسانی است كه موجودیت و قدرت خود را در نابودی دیگران می بیند وظرفیت واستعداد های انسانی خود را در مرگ انسان وانسانیت تجربه میكنند.

نطفه كینه ودشمنی را در درون جامعه افغانستان بذر می كنند، وهواه خواهان خود را تلقین به قدرت سیاسی می كنند، با قدرت بر انسانیت دیگران تجاوز میكنند، وطرفداران خود را دشمن عدالت، آزادی، برابری، برادری وحق میسازند وآن ها را از ارزش های شهروندی ومدنی دور میسازند، آن ها را با مصلحت سیاسی برای قدرت پرستی، در همکاری دركام كودتاچیان سال 1357 هجری شمسی به همكاری ملاعمر ها وصدا ها مرتجع دیگری می اندازند.

این فا شیست ها جهالت را بنام اسلام وزحمتکشان به مردم تلقین كردند و مردم مسلمان وبی گناه را کشتند وهم اکنون میکشند که این دشمنی با اسلام واسلامیت ماوکشورما بوده است.

جامعه خود را دشمن زن، آزادی، حقوق بشر و دیموکراسی معرفی کردند، و خود را دشمن مكتب، سواد، تحصیل، فرهنگ وجامعه مدنی ومردم سالاری معرفی کردند ودر خفا خودرا طرفدار طالبان می خواندند، تا برای ابد نطفه های اندیشه وتفكر وارزش های مدنی وحقوق شهروندی در درون جامعه خشك شود، این ها شرف، حیثیت، وقار وغرور خود را زمانی اعاده شده می یابند كه به جلاد وقاتل دیگران در جامعه تبدیل شده باشند.

امروز این سوال مطرح میگردد كه این همه خرابی ها ونابسامانی ها را برای جامعه بر ضد عدالت و انسانیت كه بوجود آورده است؟

ببیند به گفته سمسور افغان در دوهمه سقاوی،

پنجشیری های كه در منطقه شان به گفته سمسور افغان در دویمه سقاوی تصفیه وقتل عام شوند، هزاره های كه باید در خانه های شان قتل عام شوند و شهرهای شان به كام آتش كشیده شود، ازبك هایكه باید باتصفه نژادی مواجه شوند پشتون های كه هیچگاه روی رفاه و اسایش را مثل سایر ملیت های باهم برادر شان ندیده اند، هندوهاوسک های که همیشه تحقیر شده اند وروی عدالت را ندیده اند این گفتار وکردار را قبول و تایید میکنند؟.

گفته هتلر آلمان را تجربه کنید، بر تری نژادی یا، آقایی برجهان، برتری نازیزم باعث كشتار پنجاه ملیون انسان واز جمله شش ملیون یهود وبیست ملیون روس وبیست وپنج ملیون در اروپا و آسیادر جنگ دوم جهانی گردید، قتل عام ها ا&