|
|
میگن:
مورچه که
مرگش برسه
بال میکشه، بابه مراد نمیدانم
از کجا برتان
شروع کنم. مه
باز بیکار
ماندم و
صندوقچه شیطانی
مسکین ازاره
باز کدم، و به
حرقهایش گوش
کدم دیدم
مانند همیشه
جفنگ میگه
خاستم که چینله
تبدیل کنم،
متوجه شدم که
مسکین ازار
تغییر کده
خوب دقت کدم
که ها والا ای
ادم مالخولیای
بکلی تغییر
کده و مثل
گوار جنبان
کله بی مغزش ای
طرف و او طرف میره
مثل ای که یکی
دو گیلاس
شراب زر مار
کده باشه و با
همی کله
جنبانیش
مردمه دشنام
میته ومثل
شتر قف از چار
گوشه دهانش
باد میشه. در
همی جریان
بود که یکی از
چوکره هایش
زنگ زد و گفت
که تو باید رئیس
جمهور
افغانستان
باشی. دفعتا
چهره مسکین
ازار تغییر
کده و مثل ای
که بقه ره
چاکلیت بتی ای
طرف و او طرف
شور خود و گفت
که نی مه شایسته
ای مقام نیستم.
اما دلیل
نگفت. خو او بیادرها
او دلیل
نداشت بر از
که تا جای که
مه خبر دارم
رئیس جمهور
باید
فالکولته
خانده باشد و
مسکین ازار
بدبخت مکتب
گریز خو از
صنف 9 مکتب نظر
به گپهای
باجه بد رویش
هاشمیان
بخاطر مشکل
اخلاقی
اخراج شد و
رفت و تبله
زدنه یاد
گرفت. کاش میرفت
دلاکی ره یاد
میگرفت اما
نشد. خو
حالی شما فکر
کنین ای ادم بی
عقل یکروز میره
پیش داکتر
عبدالله و پایشه
میگیره که به
لحاظ خدا مره
بخاطر عو عو
زدن چندین
سال ده یکجائی
مقرر کو و
داکتر
عبدالله
قبول نمیکنه.
وختی دیشو
داکتر عبدالله
ده تلویزیون
نور قصه میکد
باز کرمهای
سر مسکین
ازار تور
خورد و امروز
جمعه 29 اگست ده
تلویزیون
خود هزار
جفنگ به
عبدالله بیچاره
گفت. خو از تو یک
سوال دارم او
مکتب گریز
اگه ده همو
زمان خواهش
تو قبول میشد
و ده یک سفارت
جاروکش مقرر
میشدی باز
همتور
عبدالله ره
دشنام میدادی.
خلفه نبیل تو
مثل سگ پاچه گیر
شدی که هر طرف
عوعو میکنی
اما وختی کسی
به دهانت چیزی
انداخت باز
مثل مرغ کرک میشی
و سر تخم میشینی. باز
بی عقلی دیگه
خوده سیل کو
نبیل میرگی
دار- تو لوده
سر جهاد مقدس
مردم
افغانستان
چطور تاخت
وتاز کدی و
گفتی کدام جهاد
و کدام عظمت
جهاد. او
قانغوزک تو می
فامی چی میگی یا
ای که ده نشه
شراب غرق هستی
و هر چتیات که
از دهان گنده
ات برامد میگی.
تو بسیار
کوچک هستی که
ارزش جهاد و
عظمت جهاده
درک کنی. از
برکت همو
جهاد است که
تو امریکا
امدی اگه نی
ده
افغانستان
تو تره تخمی
ره گرگ میزد و
شاید هم ده
گلخن حمام جای
میداشتی. اما
تو هیقه چرک
هستی که اگه
ده خود حمام
هم کار میکدی
باز چرکیت
پاک نمیشد. نبیل
برت میگم
دهان گنده
خوده بسته کو
اگه نی مه قصه
های دوران
جوانیته که
هاشمیان بد
روی برم گفته
بخدا قسم که
نوشته میکنم.
تو خوده پاک
کو دیگرها
خودشان می
فامن که چطور
خوده پاک کنن
حالی همی تو
کدام هوقی که
میخواهی
خوده چپ راسی
مقرر کنی. یک چیز
دیگه ره برت
بگویم هو لیلامی
پوش مه یک وختی
که همی داکتر
عبدالله ره می
شناختم که
هنوز ده مکتب
و ده یک منطقه
زندگی میکدیم
ده همو زمان
هم همی ادم بسیار
خوش سلیقه و شیک
پوش بود. حالی
کالای لیلامی
تره خو دزدی
نکده که تو حتی
سر لباسهای
مردم گپ میزنی،
هو موش خرما یک
کمی دقت کو
بخدا همو کسای
که تره ده تلویزیون
تاریف میکنن
باور کو که تو
لوده بی مغز
کله کده ره ریشخن
میکنن اما تو
لوبیای شو
مانده هیچ نمی
فامی. شاید هم خر
فام باشی که یک
هفته باد
مانای گپه
بفامی اما دیگه
دیر است و
مردم ترا از
عرعر زدنت
شناخته اند. مسکین
ازار مه برت میگم
برو کمی
مطالعه کو تو
نادان نه از
تاریخ خبر
داری و نه از
حوادث واقعی
وطنمی فامی
فقط یک چیزه یاد
گرفتی که کل
مردمه دشنام
بتی. کسای که
باید تاریخ
اوغانستانه
میساختن،
ساختن و حالی
تو هرزه گوی بی
همه کس نمیتوانی
تاریخه تغییر
بتی و نام او
مردمه پاک کنی
و اونا هم
بخدا که ده
فکر تو نیستن
که تو هستی یا
نیستی؟ همو
قصه پشه و فیل
است که چند
لحظه ی پشه
بالای گوش فیل
نشسته بود و
بعد که خواست
بپرد گفت قیل
بیادر می بخشی
که چن لحظ تره
به زخمت
ساختم خالی میرم.
فیل برش گفت
پشه اغا
رفتنه خو برو
اما باور کو
که مه نه از
امدنت خبر
شدم و نه از
رفتنت. حالی
تو پشه خودت
فکر کو که ای
غرغر زدنتهایته
فقط تو و چن تا
لوده دیگه
مثل خودت میشنوند
و بس. خدا
خودش اصلاحت
کنه از دست ما
آدمها خود
خلاص اس. |
|