|
|
سالار
عزیزپور انفجار جانور
غار
نشینم در
هراس از
خویشتن خویش عربده
عشق
تو را می
ترکم در انفجار خیابان میان
آتش ودود جانور
غار
نشینم در
هراس از وحشت
ِ خویش شماتت
باد شماتت
باد تنپوشه
ی تنت را چراغانی
می کند به
رنگ رنگ ِ
شقایق کنار
جاده صبح همسرم
همسرای
سرایم درد
ها را قسمت
کنیم و
زخم ها را به
سخاوت ِ
مهر وماه در
امتداد شب ِ
سرخ در
امتدادشب
ِصبح وآن
تلاوت صبح |
|