|
|
نویسنده:
عید محمد عزیزپور
گفتار
پنجم تعریف
"پناهندۀ"
کنوانسیون (پناهندۀ
عهدنامه)[1] در
سطرهای
پیشین نظر
گذرا به
مفهوم
پناهنده انداخته
شد. تشابه و
تباین آن با
مفهومهای
همسان دیگر
بررسی شد و
نیز یادآوری
شد که این
مفهوم در
کشورهای افریقایی
و حوزۀ
کشورهای
امریکای
لاتین گروه
بیشتر و
وسیعتری
از کسانی را
دربرمیگیرد
که در مادۀ ١
الف
کنوانسیون
مربوط به
پناهندگان ذکر
شده است. یعنی
اینکه در
کشورهای
افریقایی و
حوزۀ
دولتهای
امریکای
لاتین هم
"پناهندۀ
کنوانسیون"،
"پناهنده"
است و هم
آنانی که به
سبب تجاوز خارجی،
اشغال، تسلط
خارجی یا
رویدادهای
بطور شدید
برهم زنندۀ
نظم وآرامش
عمومی در یک
بخش یا کل
قلمرو کشورشان،
مجبور شده
اند کشورشان
را ترک کنند و
بجای دیگر در
خارج از
کشورشان
پناه جویند[2]،
"پناهنده"
میباشند. در کشورهای
آسیایی،
برخلاف
کشورهای
افریقایی و
امریکایی
لاتین تا کنون
کدام سند مهم
منطقه ای
مختص به حل
مشکل پناهدگان
آسیا موجود
نیست. با وجود
اینکه شمار پناهندگان
آسیایی ممکن
است کمتر از
پناهندگان
افریقایی
نباشد که
اشغال خارجی
یکی از دلیل
های عمدۀ آن
نیز است. حد
اقل سه کشور
این قاره
(افغانستان،
عراق و
فلسطین) در
اشغال نظامی
کامل خارجی
به سر میبرند
که بزرگترین
شمار آورگان
آسیا نیز از
شهروندان
همین سه کشور اشغال
شده اند. چنین
تعریف منطقه
ای در کشورهای
رو به رشد، از
نظر منطقی و
واقعی
بینانه،
بیشتر
پذیرفتنی
است. زیرا علت
پناهنده شدن
مردم
درکشورهای
رو به انکشاف
از همه بیشتر
بروز جنگهای
داخلی،
تجاوزهای
خارجی، اشغال
نظامی خارجی،
قحطی و
رویدادهای
دیگری اند که
بطور شدید نظم
وآرامش
عمومی را
برهم میزنند. ولی
درین نوشته
مراد از پناهنده
همان مفهومی
است که در
کنوانسیون
مربوط به وضع
پناهندگان
سال ١٩٥١ که
سپس توسط
پروتکل ١٩٦٧
تصحیح شد
تعریف شده
است. "پناهنده"
درین
کنوانسیون
(عهدنامه) در
بند الف مادۀ
١ زیر شماره
های ١ و ٢
تعریف شده
است: بند
الف مادۀ ١،
شمارۀ ١ می
گوید که هر
فردی که
مطابق
موافقتهای
١٢ می ١٩٢٦،
٣٠ جون ١٩٢٨، ٢٨
اکتوبر
١٩٣٣، ١٠
فبروری
١٩٣٨،
پروتکل ١٤ اکتبر
١٩٣٨، و یا مطابق
اساسنامۀ سازمان
بین لمللی
امور
پناهندگان،
به عنوان
پناهنده
شناخته شده
باشد، مطابق
این عهدنامه
نیز پناهنده
می باشند. سندهای
که درین بند
ذکر شده اند،
قبل از پذیرش
کنوانسیون
پناهندگان
تصویب
گردیده اند.
مفاد مواد
این کنوانسیون
در رابطه با
آنان نیز اجرا
می گردد. با
وجود اینکه
از لحاظ عملی
آن سندها
اهمیتی
ندارند، ولی
از لحاظ
تاریخی و
پژوهشی در
بارۀ رشد و
رویش حقوق
پناهندگان
آنها را می
توان با ارزش
عالی دانست. سپس،
در مادۀ ١ بند
الف شمارۀ ٢
کنوانسیون[3]
١٩٥١
میخوانیم که: "
پناهنده کسی
است که به
دلیل ترس موجه
از اینکه
بسبب نژاد،
مذهب، ملیت،
عضویت در یک
گروه خاص
اجتماعی یا
عقیدۀ
سیاسی، مورد
تعقیب قرار می
گیرد، در
خارج از کشور
تابعیت خویش
بسر می برد و
نمی تواند،
یا به علت ترس
مذکور نمی خواهد
خود را تحت
حمایت آن
کشور
قراردهد؛ یا
در صورتیکه
فاقد تابعیت
است، در خارج
از کشور محل
سکونت دایمی
خود بسر می برد،
نمی تواند یا
به علت ترس
مذکور نمی خواهد
به آن کشور
باز گردد."[4] درین
تعریف چند اصطلاح
حقوقی یا
حقوقواژه بکار
رفته است که
عبارت اند از: ترس
موجه،
تعقیب،
سببهای
تعقیب (شامل
نژاد، مذهب،
ملیت، عضویت
در یک گروه
خاص اجتماعی
یا عقیدۀ
سیاسی) و سر
انجام، به
سربردن در
خارج از کشور
تابعیت یا
اقامت دایمی. پیش
ازینکه به
تحلیل و
تجزیۀ این
تعریف بر پایۀ
واژه های
بیان شده
درآن،
بپردازیم به
این نکته
باید توجه
کنیم که عبارتهای
استفاده شده
در جمله های
پایانی
تعریف پناهنده
( یعنی به سربردن
در خارج از
کشور تابعیت
یا اقامت
دایمی) دو
وضعیت را در
صورت
پناهنده شدن
یک فرد،
متصور
میسازد. آن
این است که
فرد پناهنده
یا تابعیت یک
کشور را دارد
یا اینکه
فاقد آن
تابعیت است.
یعنی یک
پناهجو یا
باتابعیت
است بیتابعیت.
فرد
با تابعیت
کسی است که
تابع یا
شهروند یک
دولت است. فردی
بیتابعیت
کسی است
تابعیت یا
شهروندی هیچ
کشوری را
ندارد اما
محل و مکان
زندگی دایمی
دارد. یعنی در
محلی زندگی
میکند و آن
محل نیزدرسرزمین
کشوری
موقعیت دارد
و تحت حاکمیت
یک دولتی
واقع است. درهردو
حالت یک فرد
وقتی
پناهنده است
که در خارج از
محل سکونت
دایمی اش
باشد. به این
معنا که اگر
فرد دارای
تابعیت است
باید آن شخص
خارج از کشور
تابعیت خویش
قرار داشته
باشد، نتواند
یا به علت ترس
موجه نخواهد
به آن کشور
باز گردد، و
اگر شخص فاقد
تابعیت است
باید آن شخص
خارج از محل
سکونت دایمی
اش بسر برد و به
علت ترس
موجه،
نتواند یا
نخواهد به آن
کشور باز
گردد. الف-
مفهوم " ترس
موجه" درین
تعریف آنچه
پیشتر از
دیگران جلب
توجه میکند
وجود " ترس
موجه"[5]
است که متشکل
از دو عنصر
میباشد: یکی " ترس"
و دیگرش "موجه"
بودن آن . ترس
که درینجا
بمعنای بیم،
خوف، هراس
وسراسیمه گی
است حالت
درونی و
روانی فرد را
بیان میکند.
ترس اغلب در
ضمیر انسان و
یک حالت
داخلی و ذهنی
است. اگر ما در
تعریف پناهنده
فقط ترس را
معیار قرار
دهیم اشتباه
کرده ایم.
زیرا ترس
میتواند
ناموجه،
بناحق و نا
متناسب نیز
باشد. از سوی
دیگر معیار
ترس این
مسأله را جلوه
گر میسازد که
هرکه بیشتر
بترسد زودتر
به حق
پناهندگی
نایل میآید.
آنکه
نمیترسد
پناهنده
نخواهد بود.
حال آنکه
چنین نیست.
بهمین سبب است
که در تعریف
فوق صفت موجه
را افزوده
اند. پس برای
پناهنده
بودن وجود ترس
یا بیم از
تعقیب به تنهای
کافی نیست. برای
اینکه یک "پناهجو"
یک "پناهنده"
باشد باید
ترسش نیز
موجه و از
لحاظ عینی،
واقعی،
عاقلانه و
پذیرفتنی
باشد. ترس
میتواند به
علت آوازۀ
دروغ یا
افواه نیز بر
انسان چیره
شود، چیزی که
واقعیت امر
را منعکس
نکند و
ازینرو موجه
نباشد. ترسی
که یک پناهجو
در ضمیرش
دارد و حالت
درونی، وضع
باطنی و
روانی فرد را
بیان میکند
یک عنصر ذهنی
است؛ فرد بیم
دارد و می هراسد
ازینکه بسبب
نژاد، مذهب،
ملیت، عضویت در
یک گروه خاص
اجتماعی یا
عقیدۀ سیاسی
مورد تعقیب
واقع شود. این
عنصر ذهنی
ترس یا بیم،
چنانکه
گفتیم، از
لحاظ عینی
باید قابل
دید،
سنجیدنی و
خردپذیر
بوده باشد. موافق
تعریف فوق،
باید موجه
باشد. به همین
جهت است که
گفته میشود
ترس موجه متشکل
از دو عنصر
بوده و دو
جنبه دارد.
یکی جنبۀ
ذهنی که (ترس)
است ودیگری
جنبۀ عینی
(موجه بودن) آن
است[6].
جنبۀ ذهنی
حالت درونی،
وضع باطنی و
روانی فرد را
تشکیل میدهد
و جنبۀ عینی
حالات و
شرایط واقعی
را بیان
میکند که قابل
دید و درک است.
آن را میتوان
در اوضاع
سیاسی و اجتماعی
یک کشور که
پناهجو درآن
می زید ملاحظه
کرد. در
"کتاب رهنما
دربارۀ
روشها و
معیارهای
تشخیص مقام
پناهندگی" (پس
ازین کتاب
رهنما) که از
طرف
کمیساریای
عالی ملل
متحد برای
پناهندگان
نشر شده است
میخوانیم که
ترس فرد تنها
وقتی ارتباط
به موضوع
دارد که از
لحاظ عینی
بحق و بجا
باشد.[7]
ازینرو
ترس که عنصر
ذهنی است
برای
پناهندگی بسنده
نیست. این
عنصر ذهنی
باید بر پایه
های عینی و
واقعی
استوار باشد
که وجود
تعقیب را
برای فرد از
دیدگاه
بیطرفانه
خردپذیر
بسازد. ترس از
تعقیب که پایه
های عینی و
واقعی
نداشته باشد
موجب پناهندگی
نخواهد شد. شرایط عینی و واقعی هر کشور را میتوان توسط گزارشهای سازمانهای حقوق بشر دربارۀ کشور منشا یا تابعیت بدست آورد و آنرا با آنچه که یک پناهجو بیان میکند به مقایسه گذاشت. گزارشهای کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان درین مورد دارای اهمیت زیاد است. دولتها خود شان نیز درین باره معلومات بدست می آورند. بگونۀ نمونه در کشورهالند گزارش وزارت خارجه در مورد وضعیت حقوق بشر در یک کشور وشرایط سیاسی و اجتماعی آن نقش اساسی را در مورد آگاهی ازآن کشور ایفا میکند که محتوای آن روش کاری (سیاستگذاری) این کشور را دررابطه با پناهندگان کشور بخصوص، تعیین میکند. سند مذکور از سوی دادگاه عالی آن کشور نیزهمچون سند کارشناسانه پذیرفته شده |