|
|
برگرفته
از کتاب:
رازهای سر به
مهر تاریخ
دیپلماسی
افغانستان با
گزینش و
گزارش :
عزیز
آریانفر داکتر
ولادیمیر
بویکو[1] مبارزه
سیاسی در
افغانستان
در اواخر سال
های دهه دوم –
آغاز دهه سوم
سده بیستم و به
قدرت رسیدن
ظاهر شاه [از
امان الله تا
ظاهر شاه] (بخش
نخست) تاریخ
نوین افغانستان
سرشار و
آگنده از
پیروزی ها و
ناکامی ها
است. مگر
تجربه
تاریخی تحول
این کشور، بر توانمندی
نخبگان و
جامعه
افغانی در
زدایش
پیچیده ترین
و دشوارترین
آزمون ها،
چه؛ آفات (کاتاکلیزم
های) طبیعی
باشند یا چه،کشاکش
های سیاسی-
اجتماعی؛
گواهی می دهد. همانا،
دوره سال های
(1920-1930) چنین بودند-
هنگامی که در
افغانستان
خانه جنگی و
مبارزه
نیروهای گوناگون
بر سر قدرت و
ساختمان
اجتماعی،
مطابق پنداشت
ها و آرمان
های آن ها
روان بود.
خصلت این
رخدادها،
نقش شخصیت
های جداگانه
و کشورهای
خارجی تا
کنون میان
دانشمندان و
محافل
گسترده
اجتماعی، هم
در درون
افغانستان و
هم در بیرون
از مرزهای آن،
جر و بحث هایی
را بر
می انگیزند. در
اوچرک[2]دست
داشته، که بر
مواد
اروجینال
بایگانی های شوروی
و
بریتانیایی
استوار است،
با توجه به
کارهای
انجام شده از
سوی پژوهشگران
دبستان های
گوناگون
علمی، تلاش
به خرچ داده
می شود، تا
یکی از مراحلی
که تاریخ
معاصر
افغانستان
را برای
چندین دهه از پیش
تعیین کرد،
تجزیه و
تحلیل گردد. 1.
به
قدرت رسیدن
خاندان یحیا
خیل (آل یحیی) سیاست
داخلی و
خارجی
نادرشاه: سرنوشت
نظامی- سیاسی
منازعه
افغانی 1929
(انقلاب)
مقارن با
میانه های
اکتبر بیخی تعیین
گردید: دسته
های قبایل
پشتون به
کابل نزدیک
می شدند و رهبر
آنان-
نادرخان در
آن برهه عملا
یگانه مدعی
راستین تاج و
تخت در کشور
بود. با توجه
به غیر قابل
پیش بینی
بودن
رفتارهای دسته
های مردان
مسلح و در
واقع همچنان
راونشناسی کوچی
های جنگجو،
مساله قدرت می
بایستی
همچنان در
صورت امکان
با رعایت سنت های
محلی حل می
گردید. به این روند،
می بایستی
جرگه سراسری
افغانی
مشروعیت می
داد که
نماینده های
آن نه تنها
هواداران نادر،
بل همچنان
نمایندگان
استان های
شمالی– راهیان
جنبش سقایی
چندی پیش که
بنا به دلایل
آشکار در آن
هنگام در
کابل بودند،
اعلام می
گردیدند.
افزون بر آن، برای
بالا بردن
شمار
شمالیان در
جرگه،
پیروزمندان
به شوروی ها
با خواهشی
مبنی بر آن که
آنان را با
هواپیماهای
شوروی به
کابل
برسانند،
رو آوردند. مساله
حاکمیت در دو
مجلس، شب 14 بر 15 اکتبر
1929 حل و
فصل گردید. در
نیمه روز 15 اکتبر، ای.
ریکس- سرپرست
نمایندگی
سیاسی شوروی
در کابل
یادداشتی (دعوت
نامه یی) به
دست آورد تا
به گونه غیر
رسمی [در
مراسمی که] به
مناسبت
اشغال
پایتخت از
سوی نیروهای
نادرخان (بدون
کدامین
اشاره یی به
آن که در این
مجلس در نظر
است پادشاه
معرفی گردد)
برگزار می
گردد،
حضور یابد. سفیران
ترکیه و پارس
نیز این گونه
دعوت نامه ها
را به دست
آوردند. به
گواهی ریکس،
این
نمایشنامه
تاریخی
این گونه می
نمود:
نادرخان سخنرانی
کوتاهی که
کمتر کسی می
توانست آن را
از لابه لای
سر و صدا ها و گیر
و دارها و های
و هوی حاکم بر
مجلس بشنود، ایراد
نمود و از
هواداران
خود، در گام
نخست، قبایل
وزیری و
مسعود به
خاطر
پشتیبانی
ایشان ابراز
سپاسگزاری
نمود. علی
محمد خان-
وزیر پیشین
بازرگانی بی
درنگ
پیشنهاد کرد
تا سخنران
[نادر خان] را به
عنوان
پادشاه
برگزینند و
مولوی فضل ربی به
حاضران از
مشروعیت این
گونه انتخاب
اطمینان داد.[3] با همین
روحیه غلام
محمد- وزیر
داخله پیشین
سخنرانی کرد. نادرخان
پس از رایزنی
با برادران
خود، ریکس را
فراخواند و
دیدگاه او را
در زمینه جویا
شد. نماینده
شوروی
بایسته
دانست تا با
همتایان
ترکی و پارسی
خود مشوره
کند و تنها پس
از مشاوره با
آنان، فیصله
اتخاذ شده از
سوی مجلس و
خود نادرخان
را تایید کرد. حاضران
سرازیر شدند
تا به نادر
خان انتخاب
وی را به
عنوان
پادشاه را
شادباش
گویند. تاخیر
فیصله مساله در
باره حاکمیت
بر مبنای
فرمالیته یا
واقعیت امر(برای
مثال، پیش
کردن مهره
های دیگر به
شمول پادشاه
پیشین- امان
الله) می
توانست منجر
به ادامه
خانه جنگی و هرج و
مرج .... در کشور
گردد. رهبران
شوروی
تقریبا بی
درنگ و باز هم
پس از هماهنگ
ساختن مساله
با ترک ها و
پارس ها، رژیم
نادر خان را
به عنوان
حاکمیت دولتی
قانونی به
رسمیت
شناختند. به
دشوار بتوان
گفت که گسیل
برادر نادر
خان- محمد
عزیز خان [پدر سردار
داوود خان و سردار
نعیم خان] که پسانتر
در برلین به
دست
هواداران
امان الله
خان کشته شد، به
عنوان سفیر
جدید
افغانستان،
تصادفی بوده
باشد.
اقدامات
اداره
دیپلماتیک
شوروی درست
مانند سیاست
افغانی آن،
موجب
برانگیخته
شدن نکوهش
هایی از سوی ساختارهای
بین
الحکومتی،
در گام نخست،
ساختارهای
استخباراتی
گردید. مگر،
این اقدامات،
بیشتر از همه،
در کمینترن
(انترناسیونال
کمونیسیتی)
که پیوسته از
روند اتخاذ
تصامیم
سیاسی در
عرصه جهانی کنار
زده می شد،
موجب
ناخشنودی و
سرزنش گردید. نادرخان
و حواریونش که
در روند جنگ
داخلی، به
یاری
جنگجویان
پشتون و
نیروهای
خارجی(انگلیس
و شوروی) به
قدرت رسیده
بودند، با
نشستن به تخت
پادشاهی، با
دشواری های
مالی و سیاسی
بسیار جدی یی سردچار
شده بودند.
اعلامیه
گردانندگان
جدید
افغانستان و
مشی آنان بس
احتیاط آمیز
بود. این گونه
مشی- با تیره
بودن اوضاع
افغانستان و
ضعف مواضع
رژیم، دیکته
می شد. مهره
های کلیدی نادریه
(نادری ها) در
تماس های خود
با جانب
شوروی، خاطرنشان
ساختند که آن
ها رفرم های
امان الله را
ادامه می
دهند. مگر این
اصلاحات را
به تدریج پیاده
خواهند کرد.
نادریه با
تلاش به
توحید همه
قبایل افغان
و ساحات، در
گام نخست بر
مهربانی
همسایه
شمالی خود–
شوروی می
سنجید. بار اصلاحی
نظام و لحن
نرم نخستین
اعلامیه های
رسمی کابل به
آدرس شوروی
پس از سرکوبی
بچه سقاو،
چنین پنداشت
را ایجاد می
کردند که
نادریه– چیزی
نمی ماند که
ادامه دهنده
راه امر امان
الله باشد.
تنها با آن
تفاوت که همه
سازندگی ها
با «آهنگ
کندتری» پیاده
خواهد شد. نادرخان-
شاه تازه بر
تخت نشسته،
در تلگرامی
عنوانی شاه
پیشین، خاطر
نشان ساخت:
عهد
فرمانروایی
شما در تاریخ
افغانستان
با خطوط زرین
نگاشته
خواهد شد و من
هم به همان
راهی خواهم
رفت که شما
پیموده بودید.
[4] دلیل
تکیه یی که رهبری
شوروی به
نادر خان در
اواخر 1929، و در
جریان چندین
سال بعدی
کرده بود، نه
اعلامیه
هایی بودکه
حکومت جدید
کابل پخش کرده
بود، بل این که
یگانه نیروی
واقعی نظامی–
سیاسی در
افغانستان،
قبایل پشتون
بودند که در
میان آن ها
بیشترین تاثیر را همو
نادر خان –
نماینده برجسته
اریستوکراستی
سنتی پشتونی
(سرداران)
داشت. فرمانروای
نو، هرگونه
تلاش به خرج می داد
که بر
تمایل
پشتونگرایی
خود را تاکید
نماید. او حتا
لقب «نادر
افغان» را
برگزید. مگر[در
این کار]
مناسبات ذات
البینی نادر
با قبایل بی
اثر نبود. این
در حالی بود
که بیشترین تهدید
از غلزایی ها-
دقیق تر
از
بزرگترین
عشایر این
قبایل–
سلیمان خیل
بر می خاست. در
دوره امانی،
دسته های
جنگی این
قبیله به
هواداری از
بچه سقاو
برخاسته
بودند. یکی از
دلایل
پیروزی نادر
در اشغال
کابل در
اکتبر 1929 این بود
که کوچ
زمستانی
سلیمانخیل
ها به هند
بریتانیایی
آغاز گردیده
بود. حکومت
در زمینه جلب
همکاری
روحانیت مساعی
بسیاری
به خرچ داد. شورای
علما تشکیل
گردید. به
شخصیت های
روحانی تا جایی
این حق باز
گردانیده شد
تا قسما به
عرصه قضا، آموزش
و مانند آن
باز گردند.
مگر ائتلاف
نادریه با
روحانیت، به
این معنا
نبود که در
افغانستان
اسلامیزاسیون
عمیق جامعه
آغاز گردیده
است و
بنیادگرایان
اسلامی
به یکی از ستون
های رژیم
مبدل گردیده
اند. [5] شاه
جدید، هنوز
در ماه های
نخست
فرمانروایی
خود، گام
هایی برداشت
در راستای
باثبات سازی
اوضاع در
کشور.کار
دستگاه
اداری رو به
بهبود گذاشت.
در استان ها-
کمیسیون های
تنظیمیه یا
کمیسیون های
فوق العاده و
تام
الاختیار
حکومتی به
این کار
پرداختند.
این گونه،
کمیسیون ها به
ویژه به
استان های خاوری
و شمالی
افغانستان گسیل شدند.
در شمال،
همراه با
کمیسیون به
رهبری یعقوب خان، یک هنگ
تقویت شده
توپچی سوق
داده شد. مگر،
گردانندگان
رژیم جدید
کابل، انرژی
خود را نه آن
چنان در
برابر آن
هایی که از
امیرحبیب
الله
کلکانی، بل در
برابر آنانی
که از امان
الله خان پشتیبانی
می کردند،
متوجه
ساختند. در
این حال،
عمده ترین
اتهامی که بر
آنان وارد می
آمد، پیوندهای
آن ها با
شوروی بود.
[همین بود که]
بی درنگ،
کرسی داران
دوره امان
الله،
برکنار
گردیدند و آن
قبایل پشتون
و هزاره که
تکیه گاه
اصلی پادشاه
پیشین بودند،
مورد ستم قرار
گرفتند.[6] همراه
با آن، رژیم
نادرخان
تلاش ورزید
با آن نیروهایی
که می توانستند
برای وی
مهربانی نواحی
کامل و گروه
های
تباری را کمایی
نمایند، پیوندهایی
برپا نماید.
این گونه،
نادری هایی
که به پیگرد هزاره
ها در شمال می پرداختند،
مستقیما با
رهبران آنان
در هزاره جات (هزارستان)–
منطقه دشوار
گذار کهستانی
در مرکز
افغانستان
به توافق
رسیدند. پیروزی
در این مساله،
ناشی از چندپارگی
درونی هزاره
ها بود. افزون
برآن، خان
های بومی از
حق گردآوری
مالیات
برخوردار
گردیدند و
باشندگان عادی
حق نگه داشتن
سلاح های دست
داشته خود را. در
سرانجام،
حکومت مرکزی از
گسیل
سپاهیان خود
به هزارستان
خودداری ورزید
و راه تفاهم
پیمود: همو
هزاره ها- که
بدنه ارتش
منظم را می
ساختند- به
تکیه گاه
اصلی رژیم
مبدل
گردیدند. نیروهای
آنان را می
توان بسیار زود بسیج
ساخت و به
یاری موقعیت
مرکزی خاستگاه
آن ها در
برابر هر
استان
دلخواه کشور
به پیکار
کشانید. پیشبرد
اقدامات یک
باره و یا
پیوسته و
مستمر و گسیل
کمیسیون های
مسلح ویژه به اکناف
کشور در اوضاع
افغانستان
سال های 1920-1930 تا
حدی مفهوم
داشتند، مگر رژیم
جدید می توانست
تنها در گام
نخست، با ایجاد
روابط افقی و
عمودی قدرت و
سپس پیشگیری
سیاست داخلی
و خارجی
بایسته
زیستایی
پیدا کند. مگر،
همو وضعیت
دستگاه
اداری بیرون
پایتخت یکی
از گراننبارترین
مسایل دولت
جدید بود.
بسنده است
گفت که به خاطر
تنگدستی
دولت،
بسیاری از
کارمندان
تنها نام شان
در دفترهای دولتی
بود و
چنین
پنداشته می
شد که می
توانند تنها
سر از 1 اپریل 1930
آغاز به کار
کنند.[7] روی
کار آمدن
نادر، آبستن
پیامدهای
معین
اجتماعی-
سیاسی بود. ناخشنودی
جدی یی را در
این مساله،
بازرگانان
تبارز
دادند، به
ویژه بخش خاص
افغانی آن و
همچنان آن
تاجرانی که
از سوی جوامع هندی
(عملا از سوی
سیک ها) کشور
که گرایش به
پیوند بازار
هندی-
انگلیسی
داشتند و
گروه های بازرگانی
آنان را
نمایندگی می
کردند. بازرگانی
سرشناس
افغانی جای
پا یافته در
زمان امان
الله، به
ویژه سرمایه
دار متشبث- عبدالعزیز
لندنی [(عزیز
خان لندنی)] و
عبدالمجید
حکیمف [(
عبدالمجید
زابلی که در
آن هنگام با
همسر روسی اش
در مسکو با
نام خانوادگی
حکیمف زندگی
می کرد- گ.)] با
ابتکار
حمایت از رژیم
نو پیش آمدند و
4-5 میلیون
افغانی
اعانه
دادند(مبلغ یک
میلیون
افغانی را
باید هراتی
ها که زابلی
نماینده آن
ها بود، می
پرداختند). این
اقدام میهن
پرستانه،
باید موقف
تاجران هندی-
اقلیت تجاری
خارجی را - که
معمولا
که نسبت به
دولت کابل
دارای
تمایلات متفاوت
بودند، سست
می نمود[8]. راستش
به گونه یی که
پژوهشگر
روسی پ. الکسی
ینکف می
پنداشت،
اقدامات
لندنی می
توانستند دارای
انگیزه هایی
دیگری هم باشند:
یکی از
نخستین
میلیونرهای
دوره
استقلال، در
ازای
مهربانی خود،
اجازه
ساختمان بند
دره شادیان
را از نادر به
دست آورد و
ملکیت هایی
را به دست
آورد- زمین
های دشت شادیان
را به اندازه 20
هزار هکتار.
یگانه شرطی
که پادشاه
گذاشته بود،
این بود که
عزیز خان برای
ساختن بند،
به کمک
مهندسان و
تکنیسین های
شوروی رو
نیاورد. [9] یکی از
تدبیرهای
نادرشاه به
مقصد مشروعیت
بخشیدن به رژیمش،
برگزاری
جرگه سراسری
ملی نوبتی در
ماه سپتامبر 1930
بود. بنا به
دستور دولت،
به این جرگه 301
نماینده از
استان ها
(بیشتر ملاها
و زمینداران)
و 209 کارمند دولتی
و افسران
نظامی دعوت
شده بودندکه
مورد «نوازش»
شاه قرار
گرفتند، و
باید فیصله
هایی بسیار
مهمی، مبنی
بر چگونگی سرشت
و پیامدهای
اصلاحات پیاده
شده در گذشته
از سوی امان
الله خان در
گام نخست،
همه فیصله
های جرگه 1928 پغمان،
اتخاذ می
نمودند. همه
این فیصله
ها، به خاطر
گرفتن «کمک
مالی» از
نادری ها،
فسخ شده
اعلام
گردیدند. جدایی
از این که
پادشاه
پشیین- امان
الله را به
باد انتقاد
خردکننده یی
گرفتند.[10] گام
بعدی که
همچنان
متوجه تحکیم
قدرت
نادرشاه
بود،
فراخواندن
شورای ملی بود.
این موسسه در
جرگه 1928 پغمان
برای پشتیبانی
از اصلاحات
از سوی گروه
های فعال سیاسی
تحصیل یافته
جامعه
افغانی تاسیس
گردیده بود،
مگر احیای
کار آن از سوی
نادر، برای
مقاصد دیگری
بود، در گام
نخست، برای
تایید فیصله
های خود وی. نادر،
عبدالاحد [خان]
ماهیار
(مایار)-
نماینده
وردک را به
عنوان رییس
شورا گماشت. عبدالعزیز
(محرر
روزنامه«
طلوع افغان»-
نماینده
قندهار) که بر
ضد لگام
گسیختگی های
شاه برآمد
نموده بود،
به 13 سال زندان
محکوم گردید
و بهای بس
سنگینی به
خاطر آن
پرداخت.
حکومت
همچنان
گرفتن امضاء
های
نمایندگان
را «به سود»
نامزدی
عبدالاحد
ماهیار
سازماندهی
کرد. مگر تنها 26
نفر از 97 تن
قاطعانه از این
کار خود داری
نمودند. این
آدم های بی
باک، رییس
جدید التقرر
را به آن متهم
کردند که: او
به نمایندگی
از شورای ملی
موافقت نامه
یی را به امضا
رسانیده است
مبنی بر
ارایه وام از
سوی
بریتانیا به
افغانستان–
چیزی که عملا صلاحیت
این کار را از
سوی
نمایندگان
شورا نداشت. برای خنثی ساختن شورای ملی، سنا، که اعضای آن همه از سوی شاه انتخاب می شدند، متشکل از 27 نفر ایجاد گردید. در آغاز، در نظر بود که مجلس شورای ملی در ماه مارچ 1931 برگزار گردد. سپس آن را به ماه می 1931 به تعویق انداختند. مگر عملا |