Andeshmand-c.JPG

 

 

 

 

 

 

 

نگاهی
به کودتای ثور ١٣٥٧

 

 محمداکرام اندیشمند

(قسمت دوم و آخر)


حزب دمکراتیک خلق و بحران درتأسیس حکومت حزبی:

حزب دمکراتیک خلق توأم با بحران داخلی بسوی تأسیس حکومت گام گذاشت. این بحران ناشی از نفاق وخصومت درونی دو جناح اصلی پرچم و خلق در حزب بود؛

نفاق وخصومتی که آنهاو رهبران شانرا در آغاز تشکیل حکومت حزبی بسوی منازعه بر سر قدرت برد. هرچند دو جناح مذکور ماه ها قبل از کودتای نظامی ثور متحد شده بودند و رهبری حزب را نورمحمد تره کی رهبر جناح خلق بدوش گرفته بود اما ظهور نشانه های تشنج و نفاق درونی میان آنهادر شکل گیری نخستین حکومت حزبی نشان داد که اتحاد پیشین دو جناح اصلی حزب، سخت آسیب پذیر و شکننده است.

شناخت و بررسی عوامل اختلاف وخصومت جناح های خلق و پرچم یکی ازنقاط مهم و قابل بحث درتاریخ حزب دمکراتیک خلق محسوب می شود. در اسناد رسمی حزب مذکور و در ابراز نظر ها، بحث ها و تحلیل های رهبران و فعالان جناح ها و فراکسیون های مختلف این حزب کمتر به این موضوع مهم با دید منطقی و واقع گرایانه پرداخته شده است. اشاره و توضیحات آنها دراین مورد بیشتر به برچسپ زدن و متهم کردن یکدیگر بنام عضو سی. آی. ای و کی. جی. بی و همچنان فاشیست، خائین، وطنفروش، جانی،قاتل و امثال آن خلاصه می شود.

البته انگیزه و عوامل اصلی تعارض و خصومت جناح های خلق و پرچم و رهبران آنها بگونه ی مختلف و متعددی قابل بحث و بررسی میباشد. یکی از این عوامل، به گرایشات وتفکرات قبیلوی وقوم گرایانه ی هردو جناح ورهبران آنها در سطوح مختلف بر میگردد. اندیشه ها وگرایشاتی که همزمان با تأسیس حزب دمکراتیک خلق بوجود آمد و تا آخر ادامه یافت. به مشکل می توان پاسخ دقیق ودرست این پرسش را دریافت که چرا حزب دمکراتیک خلق از آغاز شکل گیری تا دوران قدرت و زوال قدرت پیوسته یک سیر ارتجاعی از تفکرات مارکسیستی – لنینیستی و انترناسیونالیزم بسوی افکار وگرایشات قبیله گرایی وغژدی نشینی داشته است؟ آیا یکی از دلیل این امر را می توان در نقص وخطای آیدئو لوژی و سیستم حاکم بر شوری بمثابه ی منبع و سرچشمه ی الهام حزب دموکراتیک خلق به جستجو گرفت؟ چون کمونیستان حاکم برشوروی با شعار انتر ناسیونالیزم وتشکیل کشور کبیر شوراها بر مبنای آیدئولوژی مارکسیزم، عملاً به تشکیل یک امپراطوری روسی پرداختند؟ از اینکه بگذریم، بخشی از پاسخ این پرسش را می توان در ساختار قبیلوی جامعه ی افغانستان سراغ کرد. در نتیجه ی عقب ماندگی و بافت قبیلوی جامعه ی افغانستان است که همه زمامداران وحاکمان برخواسته ازاین جامعه، افکار وتمایلات قومی وقبیلوی را با خود داشته اند و در حیات وفعالیت سیاسی خود از آن استفاده ی ابزاری کرده اند. صرف نظر از حاکمان وزمام داران گذشته به خصوص در تاریخ معاصر کشور که خود محصول سیستم قبیلوی بودند و با انگیزه و وابستگی های قبیلوی بر سر کرسی پادشاهی وامارت تا آخر عمر جنگیدند، عناصر و گروه هایی آیدئو لوژیک وسیاسی جامعه با ادعای اعتقاد به انتر ناسیونالیزم مارکسیستی و امت سازی بر مبنای اخوت اسلامی نیزدرنیم قرن اخیر بر سر قدرت وحاکمیت درگیر منازعه ی خونین شدند. وبدون تردید تا زمانیکه ساختار قبیلوی جامعه متحول نشود وفرهنگ قبیلوی دگر گونی نیابد، افکار و گرایشات قومی و قبیلوی همچنان در عرصه ی سیاست و حاکمیت کشور بسیار اثر گزار و نقش آفرین باقی میماند.

بخشی دیگر از دلایل وعوامل اختلاف و ناسازگاری در میان جناح ها و رهبران حزب دمکراتیک خلق به دیدگاه و سیاست شوروی بر میگشت. دو دستگی در حزب دمکراتیک خلق، خواست مسکو بود که بصورت عمدی غرض اهداف خاصی، دوجناح خلق و پرچم بوجود آورده شد. هرچند شوروی ها ظاهراً در مقاطع مختلف تلاش کردند تا جناح های حزب مذکور و رهبران آن را در یک تشکیل واحد حزبی مدغم ومتحد سازند. "یوری کوزنیتس"، مشاور سیاسی حزب کمونیست شوروی در کمیته ی مرکزی حزب دمکراتیک خلق در سالهای حکومت این حزب (1979 تا 1987 ) دودستگی یا موجودیت دوجناح خلق وپرچم را در حزب دمکراتیک خلق یک پدیده ی ضروری تلقی می کند. او می گوید:« "خلق"، قبل از هر چيز تشکلی بود از پشتون ها که بخش بزرگی از آن را لايه های نظامی تشکيل می دادند، بنوعی می شد آن را حزب نيروهای مسلح کشور ناميد. البته تعداد زيادی هم از نمايندگان طبقات زحمتکش – کارگران حضور داشتند، هرچند ازنظر کمّی تعداد کارگران در افغانستان، بسيار اندک است. در "پرچم " بيشتر روشنفکران و همچنين اکثريت بالايی از نمايندگان مليت ها و اقليّت های قومی حضور داشتند. در واقعيت امر وجود هر دو فراکسيون و يا حزب در حزب دمکراتيک خلق افغانستان لازم بود. آن ها بويژه به اين دليل لازم و ملزوم يکديگر بودند که در هر کدام کمبودی وجود داشت که آن ديگری پر کننده آن بود. وليکن پشتون ها و اقليت های قومی چشم ديدن يکديگر را نداشتند؛ از گذشته های دور چنين بود که دربار سلطنتی همه پست های فرماندهی در مراکز متعلق به اقليّتها را به پشتون ها می داد و توده ها در مخالفت با آن دست به شورش می زدند. متاسفانه خداوند به انقلابيون افغانی آنچنان نيرويی را عطا ننموده بود که به وحدت واقعی سوق يابند. در ضمن اين مسئله حتی در کارمل هم زمانی که او رهبری کشور را در دست گرفت، وجود داشت؛ هرچند او در مسکو سوگند ياد می کرد که چنين نيست، و او از تصفيه های حزبی منزجر است. »(1)

"هنری برادشر" نویسنده و ژورنالیست امریکایی و یکی از متخصصین امریکا در امور شوروی طی سالهای دهه ی هشتاد میلادی نیز انشعاب و دو دستگی در حزب دمکراتیک خلق را از سیاست های عمدی روس ها تلقی می کند. او می گوید:« این شیوه از طرف مسکو در جاهای دیگر نیز صورت گرفته است. نمایندگان کی. جی. بی نه تنها انشعاب را درمیان احزاب کمونیست تشویق نموده اند، بلکه الهام بخش آن نیز بوده اند تا بدین ترتیب ازهرگروه برای اهداف مسکو استفاده کرده باشند. »(2)

یکی دیگر از عوامل اختلاف میان دوجناح خلق و پرچم به روش ها و سلیقه های هردو جناح ورهبرانشان به برداشت و تطبیق آیدئولوژی مارکسیزم – لنینیزم به عنوان آیدئولوژی حزب دمکراتیک خلق در افغانستان بر میگشت. در حالیکه هردو جناح، مارکسیست های طرفدار و وابسته به شوروی بودند اما جناح پرچم یک گروه معتدل به حساب میرفت وجناح خلق از عناصر تند رو و افراطی تشکیل شده بود. نه تنها این ویژگی را تحلیلگران و افغانستان شناسان غربی برای دوجناح اصلی حزب دمکراتیک خلق مورد توجه وتأیید قرار می دهند، از دیدگاه محققین و نویسندگان شوروی نیز دو جناح اصلی حزب مذکور مصداق این تقسیم بندی محسوب می شود. جمعی از محققین روسی در انستیتوی تاریخ نظامی فدراسیون روسیه می نویسند:« خلقی ها هوادار ریشه یی ترین تحولات در تاروپودجامعه بودند، که هدف نهایی پویایی خودرا اعمار جامعه ی سوسیالیستی می پنداشتند. پرچمی ها برعکس، میانه رو و هوادار دگردیسی تدریجی بودند که هدف نهایی پویایی خودرا جامعه ی دمکراتیک، آزاد ومترقی می خواندن که سمت گیری آنها حتماً به راه سوسیالیستی نبود.»(3)

صرف نظر ازاینکه اختلاف ونفاق جناح های پرچم وخلق ریشه در چه داشت، پیامد آن به عنوان آغازبحران درتأسیس حکومت حزب مذکوربه ظهور رسید وسپس به منازعه ی خونین قدرت میان آنها و فراکسیونهای داخلی این جناح ها مبدل شد. درمیان رهبران جناح های خلق و پرچم، ببرک کارمل وحفیظ الله امین بیشتر از همه درگیر نفاق و اختلاف بودند و پیوسته دربرابر هم سوء ظن و خصومت داشتند. بعد از مؤفقیت کودتای ثور که رهبران حزب دمکراتیک خلق بر سر تشکیل حکومت حزب وارد بحث وتصمیم گیری شدند، امین وکارمل بر سر تقسیم قدرت به مجادله وپرخاش پرداختند. درحالیکه کارمل خواستار مشارکت مساوی هردو جناح خلق وپرچم در حکومت حزبی بود، حفیظ الله امین به عنوان قهرمان کودتا و یا انقلاب ثور!، جناح پرچم را مستحق مشارکت مساویانه درقدرت نمیدانست. حتی امین می خواست در همان نخستین گامی که برای تشکیل و اعلان حکومت برداشته می شد، قدرت را در انحصار خود بگیرد. به گفته ی سلطانعلی کشتمند فردشماره دوم در جناح پرچم:

« حفیظ الله امین که درجلسه ی بیروی سیاسی ( روزنهم ثور 1357 بمنظورتشکیل حکومت) دعوت شده بود، پافشاری مینمود که قدرت دولتی را باید شورای نظامی و شخص او در رأس آن، تمثیل نماید و اکثریت وزراء نظامی باشند تا انقلاب به پیروزی کامل برسد و در نیمه راه از حرکت بازنماند. هدف وی قبضه کردن کامل قدرت ازهمان نخستین روز بود. ولی اکثریت قاطع بیروی سیاسی با این پیشنهاد مخالفت کردند. طرح های دیگری نیز پیشنهادشد و ازجمله ببرک کارمل و همنظران وی ازجمله اینجانب( سلطانعلی کشتمند) معتقد بودند که اداره ی مؤقت غیرنظامی تشکیل گردد وسپس جای آنرا یک حکومت دموکراتیک ائتلافی بگیرد. نورمحمد تره کی وجانبداران وی ازتشکیل شورای انقلابی متشکل از رهبران حزبی والبته خود وی در رأس آن پشتیبانی میکردند. پس از بحث های بیهوده و مشاجرات زیاد، سر انجام طرح تشکیل شورای انقلابی با اشتراک رهبران حزبی و نظامی بحیث وجه المصالحه پذیرفته شد و مورد تصویب قرار گرفت. البته این وضع برای حفیظ الله امین خیلی ناراحت کننده بود، ولی راه دیگری برای وی درآغاز "پیروزی" بجز پزیرش مؤقتی نظرجمعی وجود نداشت. » ( 4)

همچنان درمورد عضویت برخی نظامی های کودتا چی به کمیته ی مرکزی حزب دمکراتیک خلق، میان کارمل وامین اختلاف نظر جدی وجود داشت. در حالیکه ببرک کارمل با ورود اعضای جدید در کمیته ی مرکزی حزب که عمدتاً از جناح خلق بودند، مخالفت میکر ولی حفیظ الله امین خواهان عضویت آنها در کمیته ی مرکزی بود. امین این خواست خود را با اِعمال زور از طریق افسران کودتاچی جناح خلق به کارمل قبولاند. دستگیر پنجشیری از مؤسسین حزب دمکراتیک خلق و از رهبران جناح خلق اظهار میدارد:

« کاندید های کمیته ی مرکزی قبلاً به قصر گلخانه دعوت شده بوند. همه ی آنان به سینه های عریض و یونیفورم نظامی در تالار قصرگلخانه منتظر مصوبه ی بیروی سیاسی حزب بودند. اسلم وطنجار وگلاب زوی هردو درعقب اتاق جلسه به صورت مسلح به پا ایستاده بودند. کارمل مایل بود که به رسم اعتراض جلسه را ترک کند. اما هنگامیکه چشمانش به سیماهای خشمآگین افسران مسلح افتاد، بی درنگ به سوی میز جلسه برگشت وگفت حالا به حقایق اوضاع پی بردم. پیشنهاد می کنم تا اعلامیه ای را صادر کنید که دیگر پرچم به عنوان یک فراکسیون متساوی الحقوق حزب وجود ندارد. »( 5)

علاوه از اختلاف و منازعه ی دوجناح اصلی حزب و رهبران آنها در تقسیم قدرت، تقاضا و تمایل دگروال (سرهنگ) عبدالقادر غرض تشکیل دولت توسط نظامیان، نقطه ی دیگر بحران بصورت بالقوه در حکومت کودتا محسوب می شد. اما این بحران بنا بر ناتوانی و ضعف دگروال موصوف مجال عملی نیافت. عبدالقادر که خودرا به عنوان قوماندان قوای هوایی کودتای ثور شخصیت اصلی در پیروزی کودتا می پنداشت خواستار آن بود تا قدرت دولتی در دست شورای نظامی انقلابی متشکل از نظامیان کودتاچی باقی بماند. شاید انگیزه ی اصلی دگروال مذکور در تشکیل حکومت توسط افسران کودتا چی به روابط مستقیم او با استخبارات نظامی شوروی (جی. آر. یو) بر میگشت؛ اما در آن شرایط او بختی برای به کرسی نشاندن این تمایل خود نداشت. نه تنها رهبران حزب دمکراتیک خلق به خصوص تره کی وامین که بیش از همه در نشستن بر سریر قدرت اشتیاق و بی تابی نشان میدادند، به خواست قادر نه میگفتند که گفتند بلکه نظامیان همراه او در کودتا نیز از تمایل و خواست دگروال عبدالقادر پیروی نمیکردند. او از هیچگونه جاذبه و مقبولیتی در میان افسران ارتش افغانستان و حتی در میان نظامیان کودتاچی حزب دمکراتیک خلق برخوردار نبود.

رویهمرفته با وجود پرخاشگری ونارضایتی شدید جناح پرچم ورهبر آن ببرک کارمل، رهبران جناح خلق به خصوص حفیظ الله امین، آغاز بحران تشکیل حکومت حزبی را با تثبیت وتقویت موقعیت خود و تضعبف جناح پرچم پشت سرگذاشت. 10 وزارت مهم به جناح خلق و 8 وزارت به جناح پرچم تعلق گرفت. ریاست شورای انقلابی و ریاست دولت و حکومت را نورمحمد تره کی رهبر جناح خلق بدست گرفت و به ببرک کارمل رهبر جناح پرچم در واقع بصورت تشریفاتی، معاونیت تره کی در شورای انقلابی و حکومت داده شد. در حالیکه کارمل به عنوان معاون صدراعظم اعلان شد اما برای صدارت دو معاون دیگر هم تعین گردید که یکی از آنها حفیظ الله امین و معاون دیگر صدارت محمد اسلم وطنجار از جناح خلق بودند. همچنان امین وزارت خارجه و وطنجار وزارت مخابرات را بدوش داشتند. سایر وزارت خانه ها نیز با برتری جناح خلق تقسیم گردید:

عبدالقادر به حیث وزیر دفاع که روابط یکسان با هردو جناح داشت و گفته می شد که مستقبماً با سازمان استخبارات نظامی شوروی جی. آر. یو در ارتباط است. دستگیر پنجشیری وزیر تعلیم وتربیه،صالح محمد زیری وزیر زراعت واصلاحات ارضی، داکتر شاه ولی وزیر صحت عامه، کریم میثاق وزیر مالیه، عبدالحکیم شرعی جوزجانی وزیر عدلیه، اسماعیل دانش وزیر معادن وصنایع، محمود سوما وزیر تحصیلات عالی، منصور هاشمی وزیر آب وبرق از جناح خلق. نوراحمد نور وزیر داخله، سلطانعلی کشتمند وزیر پلان، سلیمان لایق وزیر رادیو تلویزیون، بارق شفیعی وزیر اطلاعات وکلتور، داکتر اناهیتا راتب زاد وزیر امور اجتماعی، محمد رفیع وزیر فواید عامه، نظام الدین تهذیب وزیر امور سرحدات و عبدالقدوس غوربندی و