|
|
معارف
عصری در
افغانستان - 14 - نویسنده:
محمداکرام
اندیشمند 3- موانع
انکشاف و پیشرفت
معارف عصری معارف
عصری در
افغانستان
از اوایل قرن
بیستم شکل
گرفت و در طول
سالهای این
قرن انکشاف
کرد. اما
انکشاف
معارف در طول
این یک سده
تاریخ پر
فراز و فرود
خود با موانع
همراه بود.
موانعی که
اکنون در قرن
بیست و یک
هرچند نه به پیمانه
ی گذشته نیز
در فراه راه
رشد و توسعه ی
معارف قرار
دارد. به ویژه
این موانع
معارف عصری
را در عرصه ی کیفیت
پیوسته با
ضعف و کمبود
مواجه می
کند.
موانع
انکشاف و پیشرفت
معارف در
افغانستان
به عوامل
مختلف بر میگردد.
از عوامل
اقتصادی تا
عوامل سیاسی،
اجتماعی،
فرهنگی،
جغرافیایی و
غیره که برخی
از این عوامل
مورد بحث و
بررسی بیشتر
قرار می گیرد. عوامل
اقتصادی: افغانستان
به مثابه ی یک
کشور محاط به
خشکه و دارای
اقتصاد عقب
مانده ی زراعتی
از امکانات
بسیار محدد
اقتصادی در
راه رشد و
انکشاف
معارف
برخوردار
است. تأمین هزینه
ی معارف در
کشور بر مبنای
قوانین اساسی
در دولت های
مختلف از وجایب
دولت شمرده می
شود، اما
ناتوانی های
اقتصادی و
مالی دولت ها
پیوسته یکی
از موانع اصلی
را در رشد و
انکشاف معارف
تشکیل میدهد. ضعف و
ناتوانی
اقتصادی در
افغانستان
جلو نقش مردم
را در انکشاف
معارف نیز می
گیرد. درحالی
که مردم
درکشورهای پیشرفته
ومتمول
بامشارکت
خوددرتأمین
هزینه ی
معارف نقش
مهمی را در
انکشاف
معارف ایفا می
کنند، اما در
افغانستان
فقر اقتصادی
مانع انجام
چنین نقشی از
سوی مردم می
شود. فقر بسیار
عمیق و
گسترده ی
اقتصادی در
افغانستان پیوسته
در طول سالهای
حیات و
انکشاف
معارف عصری
به عنوان
معضل بزرگی
بر معارف سایه
افگنده است. بیشترین
جمعیت
افغانستان
در روستاها
به سر میبرند.
فقر و سطح پایین
زندگی یکی از
مشخصات زندگی
روستایی است.
در تمام دهه
های پنجاه و
شصت میلادی
عائد ملی
سرانه در
کشور به یکصد
دالر امریکایی
نرسید. از این
رو سهم مردم
در رشد و
انکشاف
معارف از زاویه
ی
اقتصادی بسیار
ضعیف و ناکافی
بود. در
حالیکه
ارتقای کمی و
کیفی معارف
در هر کشوری
به اقتصاد پیشرفته
و رو به رشد نیاز
دارد اما
افغانستان پیوسته
از چنین
توانایی و
امکانات
محروم باقی
مانده است. هرچند میزان
دقیق تأثیرات
منفی معضل
اقتصادی و
تثبیت درصدی
این عامل در میان
سایر عوامل
بازدارنده
در انکشاف
معارف عصری
افغانستان
نامشخص است،
اما تأثیرات
ناشی از معضل
اقتصادی بروی
معارف فراگیرتر
وبیشتر از هر
مانع دیگر در
مسیر انکشاف
معارف شمرده
می شود. ریشه
های بسیاری
از موانع
معارف به
ناتوانی های
اقتصادی بر میگردد.
نبود و کمبود
ساختمان
مکاتب، عدم
کتب درسی و سایر
لوازم و وسایل
درس در مکاتب
و مراکز تعلیم
و تحصیل و
محرومیت شاگردان
معارف از
دسترسی به
امکانات و
تسهیلات در
جهت پیشبرد و
ارتقای سطح کیفی
آموزش و تحصیل
ناشی از معضل
اقتصادی است.
هرچند در برخی
موارد عوامل
دیگری به
عنوان موانع
رشد و انکشاف
معارف قابل
مشاهده و
بررسی میباشد،
اما مانع
اقتصادی در
پهلوی هر
مانع دیگر
بخشی از موانع
انکشاف
معارف را میسازد.
یکی از
پرابلم های
بسیار مهم در
عرصه ی معارف
افغانستان
که بخش عمده ی
آن به مشکل
اقتصادی برمیگردد،
نبود
ساختمان و
تعمیر مکتب
است. این مشکل
پیوسته با
رشد و انکشاف
معارف عصری
در
افغانستان
افزایش یافت.
در سال 1346(1967) از
جمله ی 2089 مکتب
در
افغانستان 753
باب آن که
شامل چهل فیصد
مکاتب میگردید،
دارای
ساختمان
بودند. از
جمله ی مجموع
این
ساختمان، 307
باب آن پخته و 446
باب آن خامه
اِعمار گردیده
بود. شصت فیصد
مکاتب باقی
مانده از
ساختمان های
کرایی، مجانی
و مسجد
استفاده می
کردند و شماری
هم اصلاً
فاقد هرگونه
تعمیر و
ساختمان
بودند. از این
شصت فیصد
مکتب، 146 باب از
ساختمان کرایی
استفاده می
نمود، 211 باب از
ساختمان های
مجانی مستفید
می شد. 906 مکتب
در مساجد
فعال بودند و 73
باب مکتب فاقد
تعمیر بود.(52) در سال 1356(1977)
صرف 54 درصد
مکاتب کشور
دارای
ساختمان بود. 19 در صد
مکاتب از
مساجد استفاده
می کردند. 9
درصد مکاتب
از
ساختمان های
کرایی
استفاده می
نمودند. 18 فیصد
فاقد تعمیر
بودند و از
هوای آزاد در
زیر سایه ی
درختان
استفاده به
عمل می
آوردند. در
مجموع 46 فیصد
مکاتب فاقد
تعمیر و
ساختمان
بودند. از37 فیصدتعمیر
مکتب طور دو
وقته
استفاده می
شد. درسال 1357(1978)
ازجمله ی 5828
مکتب در کشور
به تعداد 2083 باب
مکتب دهاتی،
ابتدایی،
متوسطه و لیسه
تعمیر داشت و 3745
مکتب فاقد
ساختمان بود.
از جمله ی336 باب
مکتب در
ساختمان کرایی،
655 مکتب در
مساجد فعال
بود و بقیه تعمیر
نداشتند.(53) در سال 2006 میلادی(1385خورشیدی)
از 7137 باب مکتب،
5384باب آن فاقد
تعمیر بود. در
سال گذشته ی 2007(1386)
از مجموع 8500
مکتب در حدود 4250
مکتب تعمیر
نداشتند.
هرچند در سال
متذکره برای
بیش از 1500 باب
مکتب به کمک
مالی کشور ها
و مؤسسات کمک
دهنده ی خارجی
ساختمان جدید
اعمار گردید؛
اما این مشکل
همچنان به
عنوان یکی از
مشکلات عمده
در معارف
افغانستان
باقی مانده
است. حتی
شاگردان در
مکاتبِ دارای
ساختمان از
نبود سایر
وسایل و
لوازم درسی
در صنوف این
ساختمانها و
از کیفیت
خراب
ساختمانها
رنج میبرند.
سقف بسیاری
از صنف های
مکاتب به
گونه ای پوشیده
شده است که
مانع انتقال
هوای گرم و
سرد به داخل
صنف نمی شود.
در داخل تعمیر
مکتب سیستمی
برای تسخین و
تهویه وجود
ندارد تا
شاگردان از
اذیت هوای
گرم و سرد
نجات یابند.
بسیاری از
صنوف درسی در
ساختمانها
از هرگونه
امکانات
ابتدایی چون
فرش، میز و
چوکی و حتی
تخته ی سیاه
محروم هستند.
از این رو
معلمین مسلکی
که بیش از بیست
درصد معلمین
مکاتب
افغانستان
را تشکیل نمیدهند
در شرایط
نبود و کمبود
امکانات و
تسهیلات در
صنوف درسی
کار بیشتری
را در ارتقای
کیفیت درس
انجام داده
نمی توانند. یکی دیگر
از معضلات
معارف عصری
در
افغانستان
از آغاز تأسیس
و انکشاف
معارف که بخش
عمده ی آن به
عامل اقتصادی
بر میگردد،
نبود و کمبود
وسایل و
لوازم درسی
در مؤسسات
آموزشی و تحصیلی
به خصوص کتاب
درسی است. تا
سال 1964 که قانون
اساسی جدید
کشور تدوین یافت
و به توسعه ی
معارف اهمیت
زیاد داده
شد، مکاتب در
دوره های
مختلف ابتدایی
و ثانوی و
مؤسسات تربیه
ی معلم به قلت
کتاب درسی
روبرو بود. پس
از آن کتاب
درسی مکاتب
به چاپ رسید
اما تعداد آن
نیاز مکاتب
را در سراسر
کشور
برآورده نمی
ساخت. این
معضل که در
طول انکشاف
معارف عصری پیوسته
رو به افزایش
بود، اکنون بیش
از هرزمان دیگر
یک چالش مهم
در مسیر
توسعه و ترقی
معارف است. در
حالیکه
معارف
افغانستان
در سال 1386 خورشیدی
شش ملیون
شاگرد را به
مکاتب جذب
کرد، کمبود
کتاب و لوازم
درسی یکی از
مشکلات بزرگ
مکاتب بود. در
آغاز سال
متذکره
وزارت معارف
مؤفق شد تا
نصاب واحدی
را برای
دوران ابتدایی
تدوین کند و
کتاب های بسیاری
از صنوف این
دوره را به
طبع برساند.
اما تا پایان
این سال
وزارت معارف
نتوانست کتب
درسی دوره ی
ثانوی مکاتب
را چاپ و به
دسترس
شاگردان
قرار بدهد. هرچند
وزارت معارف
در آغاز سال
روان 1387 خورشیدی
(2008) از چاپ و توزیع
کتب درسی
دوران ابتدایی
و ثانوی
مکاتب در سال
جدید تعلیم
به تمام
مکاتب کشور
خبرداد. وابستگی
معارف
افغانستان
به کمک مالی
کشورها و
مؤسسات خارجی
یکی دیگر از
تبعات معضل
اقتصادی برای
معارف کشور
است. فقر و
ناتوانی های
عمیق اقتصادی
نه تنها راه
را برای
انکشاف
معارف عصری
در کشور می
بندد، بلکه این
معضل معارف
را در در
وابستگی به
کمک خارجی
نگهمیدارد.
مسلماً
وابستگی
معارف به کمک
های بیرونی
استقلالیت
معارف کشور
را در عرصه های
مختلف صدمه می
زند. آنگونه
که در سالیان
توسعه ی
معارف عصری
بسیاری از
مراکز و مؤسسات
آموزشی و تحصیلی
مورد تمویل
کشورهای
خارجی د
رعرصه های
مختلف نصاب
درسی و سیستم
تعلیم و تحصیل
مورد نفوذ
منابع کمک
دهنده قرار
گرفتند. عوامل
اجتماعی و
فرهنگی: یکی
ازموانع
رشدوانکشاف
معارف عصری
به مؤلفه های
اجتماعی
وفرهنگی
جامعه ی
افغانستان
بر میگردد. نه تنها
پسمانیهای
اجتماعی و
فرهنگی بلکه
ویژگیهای
اجتماعی و
فرهنگی
جامعه چون
تعدد زبانی و
اتنیکی در
کشور،
برداشت و
قرائت
متفاوت از
باورها و اعتقادات
دینی و مذهبی
بخشی از
موانع
اجتماعی و
فرهنگی را در
مسیر شکل گیری
و انکشاف
معارف عصری
تشکیل می
دهند. در حالیکه
عبور از این
موانع در مسیر
انکشاف
معارف عصری
بستگی به
اتخاذ سیاست
منطقی و
عادلانه ی
حاکمیت های سیاسی
کشور داشت،
اما در بسا
مقاطع تاریخ
رشد و انکشاف
معارف، نگرش
و رفتار
نامتوازن حاکمیت
های سیاسی این
موانع را پیچیده
تر و دشوار تر
گردانید.
موانع
اجتماعی و
فرهنگی
جامعه ی
افغانستان
در مسیر
انکشاف
معارف عصری
شامل خصوصیت
های مختلف در
جامعه می شود
که اینک پدیده
های مهم این
موانع مورد
بحث و بررسی بیشتر
قرار می گیرد. 1:-
ساختار قبیلوی
و ذهنیتِ
مخالفت با
معارف عصری: ساختار
قبیلوی
جامعه ی
افغانستان،
حیات روستایی
در کشور با
عنعنات و
رواج های قبیلوی
و بومی، عدم
انکشاف زندگی
و فرهنگ شهری
از عوامل
بازدارنده
در رشد و
توسعه ی
معارف عصری
درطول سده ی بیستم
شمرده می شود.
خصوصیات قبیلوی
جامعه ی
افغانی که
مانند هر
جامعه ی قبیلوی
با چسپیدن بر
رواج ها و
عنعنات
متداول در
درون بافت و ساختار
قبیلوی مانع
باز شدن فضای
بسته ی جامعه
میگردد جلو
رشد و انکشاف
معارف عصری
را گرفته است.
خصوصیت یک
جامعه ی قبیلوی
به عدم
انطباق و
انعطاف آن در
پذیرش پدیده
های اجتماعی
و فرهنگی بیرون
از فرهنگ
مسلط بر
جامعه بر میگردد.
معیار باور و
تردید هم در
جوامع قبیلوی
و در میان
افراد و
ساکنانِ
پابند به ذهنیت
و عنعنات این
جامعه نه بر
عقلانیت و
استدلال
عقلایی بل بر
مبنای
احساسات و
عواطف و تبعیت
از رواج های پیشین
و ذهنیت های
حاکم بر
تفکرات قبیلوی
استوار است.
از این رو وقتی
مؤلفه های
بازدارنده ی
اجتماعی و
فرهنگی
انکشاف و تعمیم
معارف عصری
در
افغانستان
به بررسی و
مطالعه
گرفته می
شود، ساختار
قبیلوی و ذهنیت
های ناشی از این
ساختار در
جامعه در صدر
این موانع
قرار می گیرد. البته
مخالفت با
تعمیم معارف
عصری از زاویه
ی ساختار و
ذهنیت قبیلوی
در طول سالهای
قرن بیستم که
تاریخ شکل گیری
و انکشاف
معارف عصری
شمرده می شود
بگونه ی
متفاوت در
مناطق مختلف
و در مقاطع
مختلف نمودار
گردیده است.
در حالیکه
جامعه ی
افغانستان
در مجموع یک
جامعه ی سنتی
و دارای
ساختار و ذهنیت
قبیلوی
پنداشته می
شود، اما میزان
و درجات
پابندی به
عنعنات و
فرهنگ قبیلوی
در جامعه
متفاوت است. آثار این
تفاوت در
جوامع مختلف
روستایی
وشهری
وجوامع
مختلف قومی
کشور به
وضاحت قابل
مشاهده است.
حتی این
تفاوت در
درون جوامع
شهری و قومی
افغانستان
جلوه های
ناهمگون و
متغیر دارد.
از این رو
موانع تعلیم
و تربیه از
زاویه ی
ساختار و
خصوصیت
فرهنگی در افغانستان
از ولایت تا
وولایت دیگر،
از یک منطقه
تا منطقه ی دیگر،
از یک قبیله و
قوم تا قبیله
و قوم دیگر و
از یک طبقه و
قشر اجتماعی
تا طبقه و قشر
اجتماعی دیگر
تفاوت می کند.
بنا براین
تعمیم و
گسترش تعلیم
و تربیه در
مناطق و ولایات
مختلف کشور
با تفاوت و
اختلاف نمودار
می شود. عمده ترین
تأثیرات
ناگوار و منفی
ساختار و ذهنیت
بدوی و قبیلوی
بر معارف، به
معارف طبقه ی
نسوان در
جامعه بر می
گردد.
افغانستان
به حیث یک
کشور عقب
مانده
عمدتاً دارای
زندگی روستایی
است؛ هرچند
در سالهای پس
از سقوط
حکومت
طالبان مردم
به شهر ها روی
آورده اند و
در کابل پایتخت
کشور بیش از
چهار ملیون
نفر زندگی میکند
اما در سال 1357 بیش
از هشتاد
درصد جمعیت
کشور را
روستا نشینان
می ساختند.
جدول ذیل در
سال 1357 (1978) تعداد
شاگردان
دختر و پسر را
از نظر شهری و
غیر شهری
نشان میدهد
که از آن به
وضاحت می
توان از یکسو
عدم توازن و
تعادل را در
معارف کشور بین
شهر و روستا و
از سوی دیگر میان
دختران و
پسران دریافت
که عامل اصلی
آن نهفته در
ساختار قبیلوی
و فقر فرهنگی
و اجتماعی
برآمده از این
ساختار است:
ابتدایی
پسران
ابتدایی
دختران
ثانوی
پسران
ثانوی
دختران
|