ترور را مبارزه سياسي مي دانند و دموكراسي براي آن ها به اندازه پشيزي ارزش ندارد.

روح الامین امینی

حرف هاي منصوب به لطيف پدرام درباره شاه امان الله و واكنش ها نسبت به آن، تا به حال حرف هاي زيادي را در پي داشته است كه در اين بين چند نكته قابل تامل است.

صادر كردن فرمان قتل لطيف پدرام و تعيين كردن جايزه براي اين كار مي تواند چه چيزي را ثابت كند؛ جز اين كه كساني كه دست به چنين واكنشي زده اند تروريست اند آن هم تاجران تروريستی که علني اين حرف را اعلام مي دارند بدون اين كه از دولت و عواقب این تحرکات ترسي داشته باشند و دولت هم در اين زمينه تا به حال سكوت اختيار كرده است.

در این شکی نیست که آقای پدرام باید پاسخ گوی اتهاماتی که به او نسبت داده شده باشد و بعید نیست که به زودی این کار را هم انجام دهد همان طوری که بشیر بیژن معاون او تا به حال بارها و بارها از طریق رسانه ها اعلام داشته که صدای منتشر شده جعل است و منتاژ گردیده است. اما وقتی فرمان قتل یک رهبر سیاسی صادر می شود و دموکراسی زیر پا می شود و قصه قانون اساسی مفت می شود می بینیم که ملت افغانستان هدف قرار می گیرند که عواقب بسیار بدی را در پی خواهد داشت.

يك نكته را نبايد از ياد برد كه اين مسأله دريچه ايست براي وارد شدن به فضايي ديگر در جريانات سياسي كشور و آن فضا اين است؛ هر كسي مي تواند به راحتي براي كشتن رقيب سياسي خود جايزه تعيين كند. اگر دولت بخواهد درباره اين قضيه به سكوت خود ادامه دهد، به معني به خطر افتادن فعاليت آزاد سياسي در افغانستان است كه آينده نه چندان روشن دموكراسي در کشور را تيره تر از آن چه تا امروز تصور مي كرديم، مي تواند رقم بزند.

مسئله دوم، نقض علني و آشكار قانون اساسي كشور است؟ آيا دولت با ناقضين قانون اساسي برخورد مي كند يانه؟ طبيعي است كه يكي از وظايف دولت حفظ و حراست از قانون اساسي است و ما در اين روزها مي بينيم كه به شكل آشكار عده اي آمده اند و عقده مندانه قانون اساسي افغانستان را زير سوال برده اند. صدور فرمان ترور كسي به اين وضوح آيا بر خلاف قانون اساسي نيست كه دولت اين گونه سكوت اختيار كرده است؟

مسئله سومي این است كه پدرام، امروز ديگر يك فرد نيست كه به اين راحتي بشود در باره او تصميم گرفت. لطيف پدرام به عنوان يكی از رهبران سياسي يك قوم بزرگ در افغانستان شناخته مي شود و از آن دسته از افرادي است كه در بين طبقه روشنفكر جامعه ما از اعتبار و آبروي فراواني برخوردار است و هر گاه برخورد غير قانوني با او از جانب كسي صورت گيرد؛ تبعات آن بسیار خطرناک خواهد بود. صادر كردن فرمان ترور لطيف پدرام به معني صادر كردن فرمان ترور تمام كساني است كه از او حمايت مي كنند و تمام كساني كه امروز از او حمايت مي كنند نيمي از ملت افغانستان را تشكيل مي دهند. البته نبايد از ياد برد كه هر كدام از اين افراد هم اگر در وضعيتي كه آقاي پدارم در آن قرار گرفته قرار گيرند همين جمعيت عظيم از او حمايت خواهد كرد براي اين كه وقتي كسي به خاطر قوميت و يا زبانش هدف تهاجمي قرار گيرد ديگر تنها خود او نيست كه محور تعرض قرار گرفته بلكه اين زبان و قوميت اوست و بديهي است كه زبان و قوميت لطيف پدرام در افغانستان هواخواهان فراواني دارد كه هيچ گونه تعرضي را بر نمي تابند.

نكته ديگري كه اندكي خنده دار هم مي نمايد اين است كه امروز كساني از همان نقطه جغرافياي و فكري از امان الله خان دفاع مي كنند كه با تكثير عكس هاي بي حجابي از خانمش حكم تكفير او را صادر كردند و باعث فروپاشي رژيم اماني در افغانستان گرديدند. وقتي فرمان ترور لطيف پدرام به اتهامي موهوم و گنگ كه هنوز هيچ دليلي وجود ندارد كه آن را توطئه نخوانيم، توسط همان كساني براي حمايت از امان الله خان صادر مي شود كه ديروز او را تكفير كرده بودند ناگزیريم به دنبال چيزديگري غير از ظاهر اين حرف و حديث ها و عملكرد ها بگرديم كه در قدم اول تعصبات قومي و زباني به ذهن خطور مي كند که دامن زدن به آن، به نفع هیچ کس نیست.

و اما نكته مهم تر اين است كه پدرام رهبر يك حزب سياسي است. اتفاقاتی ازین دست مي تواند مصئونيت احزاب سياسي در افغانستان را به شدت زير سوال ببرد. در حقيقت وقتي نه پاي قانون و نه پاي منطق و استدلال در ميان باشد و فرمان قتل يك رهبر سياسي به راحتي آب خوردن صادر گردد، بدون اين كه دولت اصلا بخواهد اين حرف را بشنود، در چنين كشوري احزاب سياسي مي توانند چه مصوونيتي داشته باشند، ولو كه در بوق دموكراسي هفتاد كشور ديگر هم بيايند و در اين فضا بدمند. زير سوال رفتن مصوونيت احزاب سياسي در يك كشور آيا غير از اين است كه دموكراسي در آن كشور را با چالش مواجه مي كند و حتي آن را زير سوال مي برد؟ یک لحظه تصور کنید، اگر جمعی از مردم درشمال ویا درغرب ومناطق مرکزی، فرمان قتل یک رهبر پشتون را صادر کنند، چه وضعی پیش می آید؟

و اما مي آييم بر سر اين كه رهبري واكنش ها بر ضد حرف هاي منصوب به آقاي پدرام را چه كسي بر عهده دارد. در راهپيمايي هرات ديديم كه حزب افغان ملت به وضوح نشان داد كه رهبري اين تحركات با آن هاست و البته مي دانيم كه اين حزب به شدت عقايدي ناسيوناليستي دارد كه خود اين مسأله به گونه هايي مي تواند بعضي ادعاهاي هواخواهان آقاي پدرام را به اثبات برساند كه در عقب اين ماجرا دست هايي در كار بوده كه قصد توطئه دارند. اين نكته را نبايد از ياد ببريم كه با استفاده از نام دموكراسي در افغانستان حلقه هايي هم شروع به فعاليت كردند كه در واقع امر، نفس فعاليت اين حلقات سياسي نقض دموكراسي به شمار مي آيد. براي اين كه حتي اساسي ترين اصول دموكراسي براي اين حلقات قابل احترام نيست و حتي در مقابل اين اصول قرار مي گيرند. سوال اين جاست كه چه فرقي بين حزب افغان ملت و ستم ملي وجود دارد كه يكي منحل گرديد و ديگر ي تا به حال مشغول فعاليت است؟

 

 

 

بالا Up

بازگشت Home