نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| ستاره گان آریانا در آسمان نیلی ویانا درخشیدند |
|
|
|
| پیامها و گزارشات - گــــزارشـات |
| نوشته شده توسط لطیف کریمی استالفی |
| چهارشنبه ، 21 مرداد 1388 ، 17:52 |
|
از آنجائیکه جو خفقان آور جامعۀ مرد سالار، رابعۀ بلخی، اولین شاعر زن زبان فارسی دری را که از عشق سخن گفت، ناجوانمردانه رگ بُریدن و از خون قرمزآن، رنگ نیلگون آب حمام را یاقوت گونه ساختند، و مجالی برای زنان ندادند تا آزادنه در فضای بیکرانۀ ادبیات فارسی سرزمین مان، تابناکترپرو بال بگشایند. آنانیکه بعد از رابعه آمدند، مجبور بودند تا با پنهان نمودن هویت شان زیر القاب های مستوره، مخفی، محجوبه، عاجزه و حتا گمنام، در چار دیواری زندان خانه، از آنسوی دیوار های درد، فریاد های زنانۀ شان را بر آوردند. و اما ؛ درین شب شعر، بانوان شجاع، نه ترس از شیخی و نه هراس از محتسبی، جسورانه و عصیانگر، اشعار راستین و پُر شور خود را با فطرت آزاد، بر ضد سنت های بی بنیاد، که در طول سده ها مانع رشد زنان شده، در کنار شاعران مرد ایستادند، و غرور پایمال شده و عزت نفس آسیب دیدۀ خود را، با خوانش سروده های پُر جذبۀ شان باز گردانیدند، و به یقین ثابت ساختند که زن دیگر نه مایملک مرد، نه ضعیفه، نه ناقص العقل و نه کشتزار مرد خواهد بود، بلکه زن این موجود بی همتا، آرامش دهندۀ روحی و معنوی جامعه است. سوگمندانه باید گفت که درین شب فراموش ناشدنی، جای خالده فروغ، حمیرا نگهت دستگیر زاده،ثریا واحدی کریمه ویدا، فوزیه رهگذر، فایقه جواد مهاجر، فروغ کریمی، خانم ملزم پرکار و عدۀ کثیری از شاعر زنان ما خالی بود.
با توجه به عُمق سروده ها، یگانه چیزیکه درین اشعار متجلی بود، فریاد های دادخواهانه، درمان زخم های ناسور زنان، حمایت از اصل تساوی جنسیتی، درد غربت، وطندوستی، روشن ساختن افکار عامۀ زنان بامید دریدن پرده های تاریک طلسمی شب و شب بازان، و طلوع دیگری درافق نا آمده فردا ها بود، قریحه و استعداد بانوان و آفریده های شعری شان جایگاه ویژه ی در رشد و بالندگی ادبیات کهن زمین ما داشته، هریک تأثیر گذار، و ستودنی بودند.
آری... خوشبختانه در جمع این سروده ها، منظومۀ لطیف، زیبا و پُر احساسی که تمام ظرایف، عواطف و لطائف شعر زنانه را در خود داشت، با طنین صدای گرم و دلنشین خانم مژگان ساغر با چهرۀ گشاده و چشمانی لبریز از مهربانی، به خوانش گرفته شد، آنچه که او از غزل ساغر خواند بر دلها نشست. سـاغر پُر ز شرابم، خودت میدانی گهی آتش گهی آبم، خودت میدانی...
خانم مژگان با مهارت، واژه ها را شاعرانه ساخته، ترکیباتی از قبیل عکس آتش روی آب و نمک قلب کباب، تصویر تازه ی در چکامه اش بخشیده. و یا در غزل « میوۀ ممنوعه» که باین مطلع شروع شد.
نشان گندم ممنوع به آدم مسکین ــ دهد خدای و بگوید: مزن تو دست در او نشانۀ ایست ستیزگرانه علیه آنانیکه میوه های خدا دادی را ممنوع می کنند.
گنه کردم گناهی پُر زلذت فروغ خود میگوید: فشار زندگی، فشار محیط و فشار زنجیر هائیکه بدست و پایم بسته بود و من با همه نیرویم برای ایستادگی در مقابل آنها تلاش میکردم خسته و پریشانم کرده بود، من میخواستم یکزن یعنی یک بشر باشم، من میخواستم بگویم حق نفس کشیدن و حق فریاد زدن دارم و دیگران میخواستند فریاد های مرا بر لبانم و نفسم را در سینه ام خفه و خاموش کنند.
ژاله قائم مقامی و خانم مهستی بی پروا از عواطف زنانه ی خود پرده برداشتند، اما خانم بهبهانی با درنظر داشت شرایط زمان و مکان محتاطانه چنین شعری سرود:
در اخیر با دو سپاس و یک گلایه به این بحث خاتمه می دهم. با سپاس فراوان از هنرمند با استعداد، خانم زهره جویا که یک پارچه خواندن سرتاج موسیقی کشور مان استاد سرآهنگ را به تماشاچیان چه دل انگیز زمزمه کرد. اظهار شکران از آقای «میر» که در وطن لباس نظامی در تن داشت و دردیار غربت پرچم فرهنگ کشور ما را به اهتزاز در آورده، و اما بادرد و دریغ و الم و تأسف فراوان از هموطنانی که بنابر جناح بندی های نا بخردانه این محفل با شکوه را تحریم کرده بودند، من به این فکر بودم که با این جمیعت بزرگ افغانها در ویانا، لااقل بیشتر از یکهزار انسانهای فرهنگ دوست حضور بهم می رسانند، مگر چنین نبود!!. امید وارم هموطنان عزیزم در دفعات بعدی به این نتیجه برسند که سیاست انسانها را از هم دور، و فرهنگ است که آدم ها را بهم نزدیک می سازد. درود به همه ستاره گان درخشندۀ شاعر زنان سرزمین من، که با عشق و علاقه و مصارف شخصی در آسمان نیلی ویانا تابناکتر درخشیدند.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




شامگاه هشتم اگُست 2009 شاعر زنان جوان افغانستانی، در شهر باستانی ویانا پایتخت کشور اتریش دور هم آمده، شب پُر خاطره و دلپذیری را با حضور داشت استاد بزرگوار «ناظمی» و جمعیت کثیری از اهل قلم و فرهنگیان فرهیختۀ کشور مان با سرودن اشعار دلنشین، پُشت سر گذشتاندند.





