نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| چُرتنوشت های یک مادرِ مُراد |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط کاکه تیغون |
| شنبه ، 17 مرداد 1388 ، 12:10 |
|
حرف شیرآغا است، ازبس به تکرار گفته، آهسته آهسته می رود که مرا هم همعقیدۀ خود بسازد. مردهای ما مثل خزانۀ غیب هستند؛ نمی دانی که درونش چیست ولی دلت خوش است که بالاخره یک چیزی هست که وقتی هیچ چیز نباشد، به امید بودنش خوشحال باشی.
نمی دانم که شیرآغا به کی رأی خواهد داد؛ درخانه که فقط ازنامزدهای زن می گوید و بس: "حیف این زن های مقبول که آن ها را نامزد کرده اند. این ها زودتر به که برسند؟" وقتی من از عصبانیت کفگیر را در دیگ می زنم می گوید: "آزادی، برابری، برادری! شعار انترنشنل انقلاب. بدکرده اند. غلط است. چرا خواهری نگفته اند؟"
پس از آنکه برظرافت گویی خود می خندد باید که چیزی کم نه کرسی فلک از شور خنده اش بلرزد. گاهی من تفاوت میان تمایلات سیاسی و تمایلات جنسی مردها را نمی فهمم. مردها دل خود را به نامزدان زن می دهند و رأی خود را به نامزدان مرد. آن ها درون زن را برای بیرون خانه می خواهند و بیرون زن را برای درون خانه. از پشت یک عینک مردآلود، تناسب میان زن و چهاردیواری خانه آنقدر کامل است که حیف می شود اگر چیزی براین دیکوراسیون افزوده ویا از آن کم شود.
شیرآغا می گوید: "زن مثل دیوار است که شب ها یا خودت یا هم. . . ات به آن تکیه می کنید. دوتای آن بهتر از یک تا و سه تای آن بهتر از دوتا. ازاین هم بیشتر که نورعلی نور. خانۀ کم دیوار برابر است با خانۀ بی دیوار".
راستی اگر آزادی نامزدی بیآید، تمام مردهای ما خود را نامزد ریاست جمهوری خواهند کرد. این سال های آخر ولی اعتماد به نفس مردم را از بین برده است. شما ببینید که از سی میلیون نفر، فقط وفقط چهل و یک نفر خود را کاندید کرده.
شیرآغا می گوید: "زن برای انتخاب شدن آفریده شده نه انتخاب کردن. ببین قدرت های خداوندی را. ترامن ندیده انتخاب کردم، تومرا دیده هم انتخاب نمی کنی".
مردهای ما انتخاب می کنند زیرا باید همیشه چیزی برای کردن داشته باشند. اما زن ها انتخاب می کنند چون چیزی دیگری برای انتخاب کردن ندارند.
من اگر بخواهم حرفی در مورد انتخابات بزنم، شیرآغا تبصره می کند: "زن که شروع به فلسفه گویی کرد، بوی سوختگی دیگ بلند می شود".
اگر مردهای ما چشم به جیب مردهای خارجی نمی داشتند فکر نکنم که امروز ما زن ها جرأت همکاری کردن در انتخابات را می داشتیم. شب های جمعه که شیرآغا می خواهد مرا ناز بدهد با آواز رمانتیک زمزمه می کند: "خارجی ها اگر نمی بودند، چهارسال تحصیل و فاکولته خواندنت هیچ می شد. اگر شما زن ها غم نظافت حوزۀ انتخاباتی را نخورید کسی دیگری قادر به پاک کاری کثافات انتخابات نخواهد شد".
یگانه باری که از باسواد بودن خود احساس نوعی غرور برایم پیدا شد، همین دفعه بود. پول پیداکردن باسوادانه کیف دیگری دارد. نمی خواهم که تقلب شناسان ملل متحد جاربزنند: "از انتخاباتی که حتی جاروکش آن بیسواد باشد، نمی توان انتظار دیگری جز تقلب داشت".
خواهر کوچک دوازده ساله ام که هنوز عروسی نکرده می گوید که بعد از این همه پریشانی ها، آرزو دارد یک داکتر رییس جمهور شود: "اولین کسی که به معاینه خانه اش خواهد رفت خودم هستم".
نازنین نمی داند که یک بار یک داکتر هم اینجا ریاست کرده. خواهر خود او از دست همان داکتر پیاده پیاده تا مشهد مقدس گریخته و از ترس "کریم غول" در مدت دوماه، بدون جراحی پلاستیک، لهجه اش را تغییر داده بود.
شیرآغا بد ِاکثر کاندیدهارا می گوید. در مورد داکترعبدالله عبدالله یک روز گفت: "نمی فهمم که این دو آدم هستند که یک نام دارند یا که یک آدم است که نامش انعکاس کرده"
خواهرکم برعکس من همیشه آرام نمی ماند: "اوهم مسلمان است هم مجاهد و هم داکتر. در نام خود هم دوبار بندگی خود را به خداوند نشان می دهد"
شیرآغا: "مگر سلطان محمود غزنوی دکتورا داشت؟"
سکوت هیچ وقت رفیق او نیست: "حامدکرزی سه صفت دارد که اورا مستقیم به بهشت می برد. اول اینکه انگلیسی را عالی گپ می زند. دوم اینکه از قسم خوردن ناحق برای بعد از انتخابات، توبه کرده. سوم که بیست درصد دموکرات است و سی درصد مجاهد. پنجاه درصد باقیمانده اش یا باد است یا دُنبه".
خواهرم دیگر جرأت نمی کرد به او چیزی بگوید، من به خود می گفتم، بهشت حلالش باد! مهم اما این است که آیا دیگران را می تواند از این دوزخ نجات بدهد یا نه؟ با خود بعضاً فکر می کنم، ما در بارۀ نام یک نامزد که این قدر حرف می زنیم، اگر فرض محال یکی از این نامزد ها برنامه یی برای مملکت می داشت، به خدا معلوم چه گپ های که نمی زدیم.
تا حال من هم نمی دانم به که رأی بدهم. یکبار حتی فکر کردم که شاید به رمضان بشردوست. او نامزدی است که ما مردم نه قدرت انتخاب اورا داریم و نه جرأت رد کردن اورا. یک نامزد جاودانی که چوب بشردوستی خودرا می خورد. بسیاری ها این گپ را نادیده می گیرند که نامزدی که خودش رانندگی خود را بکند، فردا روز خودش پنچری خودراهم خواهد گرفت.
در این روزها طرفداران داکتر عبدالله عبدالله از صبح تاشام نسوار دهن خود را برروی زمین تف می کنند زیرا رنگ سبز آن را می خواهند به رخ همه بکشند. دیروزباید محل کار را پاک تر از روزهای عادی، جارو می کردیم. هیئاتی از حزب سبزهای آلمان آمدنی بود. طرفداران کرزی کل مَکل کردند که ما انتخابات را به تابستان به تعویق انداختیم که رنگ سبز را اصلاً نبینیم، شما رفته اید از ایران برای ما نفر آورده اید؟
شیر آغامی گفت: "امروز دیگر رنگ سبز همان سبز سابق نیست. بوی خطر می دهد. این ها پیروان گاندی هستند یا از نلسون ماندلا. یکی گبر و یکی نصارا. این ها با چهارتا تظاهرات مسالمت آمیز، نام یک ملت سلحشور را بد می کنند و بینی مارا پیش تمام دنیا خواهند برید".
خدا پشت و پناه مردهای ما باشد؛ به خدا معلوم که این ها چه فکر می کنند ولی همیشه برعکس آنچه که ما می گوییم، می گویند. شاید فقط یک تصادف باشد اما که می داند که تاثیر هورمون های غیرت اضافگی نباشد این عکس اندیشی ها؟ هر چه است خدا پدرخارجی ها را بیآمرزد، با اینکه تمام وقت مصروف دفاع از حقوق بشر هستند، بازهم ولی وقت پیدا کرده و از حق ما هم دفاع می کنند.
7 آگست 2009، هامبورگ،
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ، 17 مرداد 1388 ، 22:39 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




طنــز





