Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
مرگ تراژیدی یک جوان نا مراد PDF پرینت ایمیل
کی کیست - عـــزیــزانی کــه دیگــــر در بیــن مــا نیســـتند
نوشته شده توسط خاوران و فامیل شهید جمشید   
شنبه ، 6 تیر 1388 ، 23:40

زندگینــــامه شهـــید نا مــــراد
دوکتـــور محمــــدجمشـــید (منصـــوری)
کوهســــتانی

بیست و نه سال قبل در یک روز تابستانی یوم پنجشنبه 14 اسد سال 1358هـ - خورشیدی کودک فرشته صفت با نور و زیبائی شگرفی در یک خانواده روشنفکر و متدین در قریه خم زرگر ولسوالی کوهستان ولایت کاپیسا دیده به جهان گشود. طفلک ازهمان آوان پیدایش خیلی ها ظریف، زیبا، دلفریب و دوست داشتنی بود همه اعضای خانواده ما پیدایش آنرا فال نیک گرفته جشن و هنگامه برپا نمودند و ......


 

زندگینــــامه شهـــید نا مــــراد
دوکتـــور محمــــدجمشـــید (منصـــوری)
کوهســــتانی

چشمم زفـــراق دمبـدم میگرید           ازفــرق ســــرم تا بقـــدم میگرید
می گریم و زار مینویســم نامـه           ازگــــریه زار مــن قــــلم میــگرید

قلبم فســــرده از فـــراق فرزند            هنگام غــــروب وصبحــدم میگرید
دارم جــــگر پرابله از داغ پســر           آسمـان وزمین بحـال مــن میگرید

مـرغک خوش آواز به آهنگ رسـا
از نــاله قلبم به چمـــن میگــرید

بیست و نه سال قبل در یک روز تابستانی یوم پنجشنبه 14 اسد سال 1358هـ - خورشیدی کودک فرشته صفت با نور و زیبائی شگرفی در یک خانواده روشنفکر و متدین در قریه خم زرگر ولسوالی کوهستان ولایت کاپیسا دیده به جهان گشود.

طفلک ازهمان آوان پیدایش خیلی ها ظریف، زیبا، دلفریب و دوست داشتنی بود همه اعضای خانواده ما پیدایش آنرا فال نیک گرفته جشن و هنگامه برپا نمودند و همگی بطور جداگانه در سدد آن بودند تا نام مناسبی با زیبائی خودش برایش انتخاب نمایند تا اینکه همه با اتفاق هم با برگزاری مراسم نذرو خیرات نام آنرا جمشید انتخاب نمودند. نام جمشید با زیبائی های که خود آن داشت آنقدر محبوب شد که در قلب همه جا گرفت و با گذشت هر روز بویژه همینکه جمشید به راه رفتن افتید و حرف زدن را آموخت محبوب و محبوبتر شده میرفت.

جمشید از همان زمان راه رفتن و حرف زدن علاقه خاصی به قلم، کتاب، نوشتن و خواندن پیدا نمود.
 قبل از اینکه شامل مکتب شود اسباب بازی آن قلم و کتابچه بود همیشه میخواست رسم بکشت و نوشته کند و حتی در خارج از منزل با استفاده از سنگ و چوب به روی زمین خط میکشید.

دیری نگذشته بود که فامیل ما بنا به گسترش دامنه جنگ و بی امنی مجبور به ترک محل گردیده به کابل و بعداً به پلخمری نقل مکان نمودند.

 در سال 1364 ه ش جمشید که بیش از شش سال نداشت شامل مکتب نمر 2 پلخمری گردید در همان زمان علاوه بر عشق ورزیدن به مکتب، درس و کتاب به بازی شطرنج نیز علاقمندی پیدا نمود و بسیار به زودی جمشید نه تنها اینکه پسر کلانم بلکه رفیق شطرنج بازی ام نیز شد، هنوز صنف پنجم مکتب بود که به ریاضی دسترسی پیدا کرد و با استعداد سرشاری که داشت بسیار سریع پیش میرفت به همین ترتیب با زوق و علاقه خاص به آموزش سایر مضامین ساینسی میپرداخت و از همان زمان راه خود را انتخاب نمود که باید داکتر شود.

جمشید تعلیمات ابتدائی و ثانوی خود را باالترتیب در مکاتب نمر 2 پلخمری، نمر 15 خیرخانه، لیسه باختر شهر مزار شریف و باالاخره در سال 1375 ه ش از لیسه عالی غلام حیدر خان «چرخی» فارغ گردید.
 او بنا به زوق و علاقمندی که در جهت رسیدن به آرمان های دیرینه اش داشت شامل امتحان کانکور شد اما در سال اول به نتیجه وفق رضا نرسید یعنی در پلتخنیک کامیاب شد.

جمشید که در راه انتخاب خویش نهایت مصمم بود از خواندن پلتخنیک اجتناب نموده و مصروف آماده گی بیشتر به دوره ی بعدی شد و بخاطر بدست آوردن نتیجه ی مطلوب از هیچگونه مساعی و تلاش دریغ نورزیده با پیگیری کورسهای متعدد و زحمات فراوان مؤفق گردید تا در سال بعد (1377) به پوهنحی طب بوهنتون البیرونی راه یابد.

 جمشید که نهایتاً از نتایج زحماتش خوش و راضی به نظر میرسید به اشتیاق تمام دروس خوش را آغاز نموده و مدتی بعد شامل لیلیه گردید که بدین ترتیب زمینه ی دید و بازدیدش گاه و ناگاه با اقارب در کوهستان نیز مساعد شد.

 جمشید بنا به معاشرت و کرکتر خاصی که داشت بسیار به زودی جایگاه خود را در میان محصلین و خویشاوندان تثبیت و محبوبیت لازم را حاصل کرد، همگی را گرویده اخلاق خود ساخته بود.

 هر وقتیکه تیلفونی همرایش صحبت میکردم از محبت دوستان و همصنفانش نسبت به خودش حرف میزد. در روز های رخصتی مهمان دوستان و خویشاوندان میبود و از او به کمال افتخار پذیرائی میکردند.

جمشید هنوز محصل صنف اول بود که حمله وحشیانه طالبان بالای کوهستان آغاز گردید که باالاثر آن محصلین همه به کوه ها متواری شدند، جمشید نیز در جمله ی دیگر محصلین و افراد بی دفاع منطقه بطرف کوه های سربه فلک پنجشیر و بعداً از راه ها صعب العبور به جانب نجراب و باالاخره به صوب کابل فرار نمود، مدت کوتاهی مجبور به مهاجرت خارج از وطن شد که در زمان مهاجرت نیز آرام نه نشسته مصروف فراه گیری کورسها و دروس خود گردید.

 با بهبود یافتن وضعیت امنیتی بنا به عزم و اراده ی قوی ایکه داشت به دور از مادر و پدر و فامیل دوباره به پوهنتون برگشت و دروس خود را پیگیری نمود.

 در سال 1385 ه ش به پوهنتون طبی کابل تبدیل شد، با گذشت حدود یکسال جمشید دوستان و رفقای متعددی در پوهنتون طبی کابل پیدا نمود.

 وی بنا به علاقه سرشاریکه به تحصل داشت کمبود والدین خود را که در خارج از کشور بودند کمتر احساس میکرد و به مادر خود همیشه خاطر جمعی میداد: مادر تو تشویش نداشته باش فقط سه سال دیگر باقی مانده است و بس بعداً من داکتر میشوم مه به آرزو های خود خواهد رسیدم آنگاه به مردم کوهستان که دسترسی کمی به دارو و درمان دارند مصدر خدمت خواهد شدم، میخواهم به مردم ناتوان سایر نقاط وطن خود که خیلی ها در فقر به سر میبرند خدمتی انجام دهم.

 باالاخره در 25 حوت سال 1387 ه ش دیپلوم خود را از پوهنحی طب معالجوی پوهنتون طبی کابل بدست آورد و بلاوقفه شامل کورس چهل روزه اداره در وزارت صحت عامه گردید.

 بعد از اختتام کورس مذکور با وصف اینکه جمشید نا امید از آن بود که پدر و مادرش مانند سایر محصلین در مراسم فراغتش اشتراک نماید با موجودیت برادرش( خسروجان) و تعدادی از دوستان و اقارب با خوشحالی فراوان اخذ دیپلوم شانرا در جمع صدها تن از محصلین، استادان، اقارب محصلین و سایر علاقمندان بطور جمعی جشن گرفتند، عکس های یادگاری گرفتن و فلمبرداری نمودند.

همینکه جمشید خود را فارغ از درس و زحمت یافت به فکر تفریح گردیده و خواستار اجازه از والدین بخاطر زیارت مولأ علی و بازدید کاکا و سایر اقارب در مزار شریف و کندز گردید و به همرا پسر عمه ی خود (احمد سیر جان ) عازم شهر مزار شریف گردیدند.

 بعد از سپری شدن یک هفته، روز قبل از بازگشت از کندز به جانب کابل برای ما زنگ کشید و گفت که ما فردا به طرف کابل بر میگردیم.

 مادرش پرسید که چرا اینقدر عجله بخاطر برگشتن داری ؟ جواب داد تصمیم دارم تا بخاطر فراه گرفتن یک کورس تخصصی با تعدادی از همنصنفانم به کشورهندوستان سفر نمایم و ازمادرش پرسید! آیا ممکن است که مخارج آنرا که ماهانه در حدود سه صد دالر میشود بپردازید؟ مادرش جواب داد حتماً همه زنده گی صدقه ات.

 فرداي آن چهارشنبه 14 ثور مطابق به 6 ماه می جمشید با پسر عمه اش در یک موتر نوع صرف که مربوط به اقارب و دوستان ما بود راهی کابل میشوند حوالی ساعت 10 بجه به وقت اروپا که مصادف به ساعت 12:30 افغانستان میشود مادر جمشید تیلفون را برداشت تا احوال آنرا بپرسد که در کجا رسیده است اما تیلفون خاموش بود کمپیوتر جواب میداد که تیلفون خاموش است و بدسترس نمیباشد، مادرش بیخبر از آن بود که تیلفون نی بلکه جمشید جوان خودش برای همیشه خاموش شده بود و دیگر برای ابد جواب نمیداد دیگر قهر زمان همه آرمان های جمشید را گرفته بود و مجالی برایش نمانده بود تا با مادرش حرف بزند دیگر جمشیدی وجود نداشت به جز یک پیکر بیجان و غرق در خون که در صخره بزرگ کنار جاده اصابت نموده بود با میلیون ها میلیون آرزو بنام جمشید در گوشه ی افتیده بود.

 دقایقی قبل از تیلفون مادرش، برادر جمشید (خسرو جان) میخواهد تا احوال جمشید را جویا شود اما موفق نمیشود و به تیلفون سیر جان پسر عمه اش که همراهی جمشید جان را داشت زنگ میکشد ناگهان داکتر مؤظف شفاخانه دوشی تیلفون سیر جان را برداشته جواب میدهد که سیر زخمی است کمرش شکسته است ودر کوما است،خسرو بلادرنگ میپرسد که جمشید چطور؟ متأسفانه جمشید شهید شده است خسرو که از شنیدن این کلمه زشت، توان خود را از دست میدهد دفعتا تیلفون را خاموش مینماید که در همین اثنا مادرش به تیلفون خسروجان زنگ میزند خسرو با شنیدن صدای مادر چیغ و فریاد برآورده و بی حال میشود.

با اخذ تماس به تیلفون سومی شنیده میشود که جمشید شهید شده است، جمشید دیگر زنده نیست با شنیدن آن در خانواده مهاجر ما فاجعه برپا میشود.

 اندکی بعد از شنیدن این اطلاع نا هنجار اقارب، دوستان و همه افغان های مقیم شهر کالنگ دانمارک و بویژه اعضای شورای فرهنگی افغانهای این شهر دست به کار شده در قدمه نخست همه ی افغانهای مقیم دانمارک را از این مصیبت بزرگ مطلع ساخته و در جهت آماده گی سفر فامیل ما به افغانستان زمینه را مساعد نمودند.

 اما در کابل چی میگذرد : بعد از اینکه اقارب، دوستان، همنصفنان و هم مسلکان جمشید بویژه تعداد کثیری از دوکتوران جدیدالفارغ بشمول بزرگان، محاسن سفیدان وتعداد وسیع اها لی شریف کوهستان از حادثه اطلاع می یابند همه با هم داخل اقدام گردیده به استقبال جنازه مرحومی بجانب سالنگ در حرکت میشوند.

 جنازه جمشید که توسط کاکایش وتعداد دیگری از دوستان از جانب شمال به صوب کابل حرکت داده شده بود در قسمت جبل السراج با سایر مستقبلین ملاقی میشوند.

بروز شنبه مؤرخ 9 ماه می جنازه دوکتور محمد جمشید شهید به اشتراک صدها تن از بزرگان، موسفیدان، روحانیون، مسئولین، استادان و دوکتوران پوهنتون طبی کابل ده ها نفر از دوکتوران جوان که هر کدام عکس های جمشید را با خود حمل میکردند و یا در وسایط شان نصب کرده بودند و همچنان جمع کثیری از اهالی شریف ولسوالی کوهستان و بویژه تعداد قابل ملاحظه ی افسران بلند رتبه و قطعات نظامی که سازماندهی آن توسط بزرگوار محترم دگر جنرال عزیز الرحمن (کوهستانی) صورت گرفته بود از منزل مرحومی واقع شهرک پولیس برداشته و در هدیره پنجصد فامیلی به خاک سپرده شد.

 فوتوی بزرگی که از جمشید با اکلیل گل آراسته شده بود به اساس علاقه مندی هم صنفانش و سازماندهی محترم پوهاند دوکتور ظریف برای مدت یک هفته در دیوار پوهنتون طبی کابل آویخته شد. جریان مراسم به خاکسپاری جنازه از طریق تلویزیون محلی ولایت کاپیسا نیز مفصلاً به نشر سپرده شد.

سرانجام قهر و بی رحمی زمان مجال آنرا به جمشید نا مراد نمیدهد تا دیپلوم خود را که با زحمات فراوان و آرمان های بی کران به دست آورده بود به دقت لازم مطالعه نماید، هنوز فلم گرفته شده مراسم فراغت نزد فلم بردار است و شاید هم تکمیل شده باشد اما انتظاری داکتر جمشید شهید را دارد.

 تحفه های که برای جمشید شهید از جانب مادر و خواهرانش تهیه شده بود هنوز بسته بندی شده باقیمانده است.

هنوز تحفه های قابل ملاحظه دوستانش که احتمالاً در آن اله فشار، استسکوب و چپن سفید باشد سر بسته باقی مانده.

هنوز، هنوز، هنوز و هزار ها هنوز باقی مانده اما جمشید نیست که با همه این هنوز ها خاتمه بدهد خلاصه همه چیز میماند و انسان ها میروند، جز خاطره ی بیش باقی نمی ماند.

مرگ نا به هنگام جمشید نا مراد نه تنها اینکه والدینش را در سوگ ابدی و دیگر اعضای فامیل و اقاربش را در مصیبت قرار داد، بلکه قلب دوستان و همنصنفان و علاقمندان جمشید را نیز جریحه دار ساخت. و یک ضایعه بزرگ به وطن نیز میباشد.

روحش شاد باد!


مرور مختصری به احوال شخصی جمشید شهید از دیدگاه والدین:

 جمشید جوانی بود با خصوصیات و کرکتر کاملاً ویژه و متفاوت به تناسب جوانان دیگر.
او جوانی بود خوش ذوق، خوش قیافه، ظریف، کم گوی و متدین. او به همان پیمانه ایکه به تحصیل و آموزش علم علاقه مندی داشت به پاکی، تهارت، نماز و عبادت نیز علاقمند بود.

 جمشید علاوه بر اینکه داکتر بود بهترین شطرنج باز نیز بود اوبیشترین اوقات فراغت خویشرا با شطرنج بازان سپری مینمود ودر مسابقات ملی شطرنج نیز شرکت مینمود.

 او جوانی بود مصمم، مطیع، صبور، خوش برخورد و خیلی ها خونسرد هیچ گامی را بدون تدبیر نمیگذاشت.
اما گفته اند که: کاری را که تقدیر بکند تدبیر نمیکند.

 کرکتر و خصوصیات جمشید شهید باعث گردیده بود تا تأثیرات معنوی اش را بالای همه فامیل بجا بگذارد.
جمشید بعد از اینکه در سال 1382 با برادرش از سایر اعضای فامیل جدا شد و اجازه الحاق با فامیل را نیافت به همرای مادر کلان، عمه و کاکای جوان خود زنده گی مینمود. وی با موجودیت مادر کلان مهربان ودلسوز کمبود والدین را کمتر محسوس میکرد، او علاوه از اینکه سرپرستی و تنظیم امور خانواده را عهده دار بود از فرزندان عمه ی دیگرش که آنها پدر شانرا از دست داده اند نیز مواظبت میکرد و هفته ی دو روز با اسالتی که در خود داشت به تعلیم و آموزش آنها رسیده گی مینمود که در حقیقت سرپرست دو فامیل بزرگ بود. جمشید بعد ازینکه دو سال قبل مادر کلان یا در حقیقت بهترین مونث خود را از دست داد، با وجود موجودیت سایر اقارب بویژه عمه هایش که انرا نهایت نوازش میدادند خود را تنها احساس میکرد.

 وی با تربیه عالی و حیای حضور که داشت هیچگاهی در زمان محصلی از ازدواج و تشکیل خانوده خود حرفی به زبان نمیآورد، اگر والدین هم پیشنهادی داشت آنرا موکول به ختم تحصیل خود مینمود.

 اما بعد از فراغت که هنوز دیری نگذشته بود حرف های در زمینه با مادر و خواهرانش داشت و فامیل را هم امیدوار ساخته بود تا آماده گی های را در جهت تعیین سرنوشت زنده گی اش داشته باشند.

 خواهران جمشید که در انتظار دیدن جمشید با چپن داکتری و با لباس عروسی بودند دفعتاً جمشید را به عوض چپن در بین کفن ودر عوض خانه ی عروسی در بین تابوت دیدند، این واقعه الم ناک تأثیرات ناگواری را بر روح و روان آنها بجا گذاشت و همه را در سوگ قرار داد.

افســــوس که مــــــرگ بی خبر مـــــی آید
گـــاهی به پدر گاه به پســـــــر مــــــی آید

مــوروث بـــــود مــــــــرگ پدر نــــزد پســـر
لیکن صد افسوس است اول مرگ پسر میآید

 *********

جمشـــــید جـــــوان چه شد قد بالایت
آن چشــــــم ســـــیاه و بهم ابروهایت

آن عزت و شخصیت که کسب کردی تو
آن مهــــر و محبتــــــت به اولیــــــایت

یکدم همگی به خاک و خون یکسان شد
آن قــــــــامت زیبـــــا و رخ رعنـــــــایت

دادی به پدر تو تحفـــــه تا دم مــــــرگ
درد و غــــم و رنج از سر و ســـــودایت

تحصیل تو شــــــد به پایه وفــــق رضـا
لیکــــن ثمـــری نشد ز زحمت هــــایت

سعدیا مرگ نیکو نام نمیــــرت هــــرگز
مرده آنست که نامش به نیکوهی نبرم

م. اکبری

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • مــــرجـــــان  - صبرجمیل به خانواده محترم داکتر جمشید جان شهید....ه
    نخست ازهمه سلام واحترامات خدمت خانواده محترم داکترصاحب جمشید جان شهید ونامراد
    تقدیم نموده و ازبارگا ه رب العزت بری خانواده غم دیده و ماتم زده وسایردوستان و
    نزدیکان داکتر شهید صبر جمیل و الهی را آرزو نموده برای برادر عزیزم داکتر جمشید
    جان نامراد روح شاد و فروس برین تمنا دارم...!

    جمشید عزیز
    روحت شاد ویادت گرامی باد

    مرجان از ولایت بدخشان. افغانستان
  • آرام  - وای که چقدر درد احساس میشود
    واه که چه پُر احساس و پُر از درد نوشته شده که آدم از لابلای سطر های نوشته شده درد پدر را احساس میکند . بعد از دیر ها اشکهای درد را در چشمان خودم احساس کردم و دلم آنقدر به حال این پدر و مادر میسوزد که م یخواهم به یک گوشهء تنها رفته به حال ایشان داد بزنم.
    خداوند به شما صبر جمیل عنایت فرماید و بهشت برین به این جوان نامراد!

    اشک بر چشم
    آرام
  • عبدالمجیب  - ما همه ازوئیم و به او می پیوندیم
    سلام به همه دوستان و درود به روان پاک شهدا
    خداوند (ج) فردوس برین را مقام داکتر صاحب جمشید گرداند.
    خ دا کند دوستان از همت والای داکتر صاحب جمشید و اخلاق خوبش الگو برداشته و هر دوستی یک الگویی باشد.
    من از خداوند متعال ( ج) برای خانوادهء داکتر صاحب جمشید صبر بزرگ تمنا دارم.
    والسلام
  • سمیر  - درد نا فراموش شدنی

    سلام و احترامات خود را خدمت تمام ملت شریف افغانستان به خصوص به خویشاوندان ، دوستان و علاقمندان داکتر صاحب شهید تقدیم میدارم ، بعد از تقدیم سلام تسلیت خود را به والدین ، دوستان و همه علاقمندان داکتر صا حب شهید ابراز مینمایم ، در ضمن میخواهم چند کلمه در باره داکتر صاحب شهید به عرض برسانم .
    داکتر صاحب شهید ضمن اینکه حیثیت برادر بزرگ را به من داشت یک دوست صمیمی و مهربان نیز بود ، او کسی بود که تمام آ رزو های والدین خود را در طول حیاتش بر آورده ساخت ، او کسی بود که در قلب تمام خویشاوندان و دوستان خود جای گرفت، او کسی بود که اهلیت و شخصیت هر چیزی را داشت ، افسوس که زنده گی تمام آرمان های او ره به خا ک یکسان کرد. (ای کاش خداوند عمر من و یا از برادرم که با او در یک موتر بود ، به او میداد) هر قدر در ب اره داکتر صاحب شهید بنوسم کنم هنوز هم کم است چرا که هر قدر بنوسیم صفت های را که داکتر صاحب شهید داشت خلاص نمیشود.
    اما به یک جمله حرف های خود را خاتمه میدهم : بدون شک که در ایی دنیا انسان های بسیار ظ ریف ، شریف و خوب است اما مثل داکتر صاحب شهید کمتر پیدا میشود ، مه منحیث یک کسیکه از تمام زنده گی او اطلاع کامل داشتم از والدینش تشکری میکنم که در حصه تحصل داکتر صاحب شهید از هیچ نوع کمک و فداکاری دری غ نورزیدند، همه خواست های داکتر صاحب شهید را برآورده کردند و همیشه کوشش کردند که اولادی تربیه کنند ک ه مصدر خدمت به مردم و ملت افغانستان شود اما متأسفانه که زنده گی موقع خدمت کردن را به داکتر صاحب شهید نداد .
  • یک دوست
    جمشـــید عــــزیز خـــدا بـه همـــرایت، بالاترین مقام بهشت جایت باشد، به بازمانده گان ات، به منیر عز یز و فامیل مهربانت صبر همهء دنیا!
  • زین الله سلطانی
    سلام به همه دوستان و درود به روان پاک شهید جمشید جان
    خداوند (ج) فردوس برین را مقام داکتر
    صاحب جمشید گرداند و صبرجمیل برای فامیل محترم شان میخواهم.

    زین الله سلطانی

    کندز
  • اميد "همراز"
    سلام واحترامات خويش را خدمت فاميل ودوستان داكتر صاحب تقديم ميدارم بعد از تقديم سلام به فاميل ودوستان داكترصاحب تسليت عرض ميكنم.
    داكتر صاحب براي من حيثيت برادر بزرگ را داشت و او كسي بود كه هرگز نميخوا ست كه كسي را از خود خفه نمايد وبسيار صميمي بود با همه دوستان وفاميل بود و شخصاً خودم بالاي داكترصاحب افتخار ميكردم.
    واز جمله انسانهاي بود كه در تمام زندگي كمي وكاستي در وجودش پيدا نميشد. و بنده حرفها ي خودرا درهمين جا خاتمه ميدهم هرقدر كه نوشته كنم هنوز هم كم است. بااحترا
    اميد
    پسر عمه مر حوم
  • فرید کوهستانی و خانواده  - روح داکتر جمشید شاد باد
    جنرال منیر خان و فامیل محترم،
    از خبر المناک مرگ داکتر جمشید پسر عزیز شما و گُل نوشگفته دیار مان خوا ندیم و بی نهایت متاثر شیدیم.
    خداوند صبر جمیل به شما اعضای خانواده و دوستان و فردوس برین به آن جوان نامراد اعطا فرماید

    روحش شاد باد!

    فرید کوهستانی و خانواده از لندن
  • محمد شفیع معلم از ولسوالی پلخم
    بعداز سلام به دست اندرکاران خاوران!
    باعرض تسلیت به فامیل داغدیده جمشید شهید!
    من امروز این خبر ناگو ار راخواندم واشکهایم در چشمانم حلقه زد. مرگ حق است امامرگ نابهنگام بازمانده گان ودوستان رااز حد بی ا ندازه متاثر میسازد.ودر مقابل رضای خدا چاره جز تسلیمی نیست.خداوند به فامیل شهیدجمشید به خصوص پدرومادر داغدیده اش صبر جمیل وعزر جزییل اعطا نمایید وروان مرحومی این جوان ناکام راشاد و جایش را در باغ های ب هشت بسازد.
    محمد شفیع معلم از ولسوالی پلخمری بلاک معدن
    0799358488
  • Neelab Kholmi  - Neelab Kholmi
    Awaltar az hama, salam khodra khetmate Khanawadi azize ein jawane ke diger dar zendagi hai maa nest taqhdim mekonom. Sabre jamil bare hama khana wadahash az baargahai khuda wand mekhyum. Waqhte ke maa ein khabar dil kharaash ra shanidem besyaar maayos shodem, man yak dukhtare ke serf ba familesh ert ibaate nazdik daarem, wa ba khod hash aashnahi nadaashtam , besyaar jiger khon wa eatebaaram nezbat ba zindagi zahif shod (Mani zendagi yane chi?) man wa Familam bad az ein khabare dil kharash diger ba fahfil hai khoshi dostaan sharik shoda natawanistem,wa nametawaanem. Maa hamesha dar khetmat ast em
    Allah hafis

    Neelab Kholmi az Denmark
  • محمد شعیب تمیم از کابل  - در مورد شهید با صد ها آرمان ما داکتر جمشید منصوری
    در ابتداء شهادت نابهنگام داکتر صاحب را به تمام فامیل مرحومی ، دوستان مرحومی و تمام اهل طبابت تسلیت ع رض میدارم .
    از زمانیکه داکتر جمشید از دانشگاه البیرونی خودرا به دانشگاه طبی کابل تبدیل کرد آشیایی م ان شروف گردید همیش پهلوی هم در صنف بودیم و همیشه یکجا درس میخواندیم خصوصا در زمان امنحانات .
    واقعا جمشید مانند یک برادر برایم بود که در مدت سه سال آشنای از شهید نابهنگام خود بسیار مسایل را آموختم وا قعا شخصی بود که هیچ وقت نماز را قظاء نمیکردو همیشه به تماما مسایل اسلامی بسیار پابند بود . جون تماما دوستان ما مشترک بود واقعا من هیچ کس را نمیشناسم که از داکتر صاحب آزرده باشد . نزد من یک عکس از داکت ر صاحب استکه در روز محفل فراغب در هوتل بنام کابل آریانا دیپلوم خود را از ریس دانشگاه طبی کابل اخذ می نماید که انشاءالله به زودی برای شما میفرستم.
  • محمد شعیب تمیم  -  در باره داکترجمشید منصوری
    در ابتداء شهادت نابهنگام داکتر صاحب را به تمام فامیل مرحومی ، دوستان مرحومی و تمام اهل طبابت تسلیت ع رض میدارم .
    از زما
    نیکه داکتر جمشید از دانشگاه البیرونی خودرا به دانشگاه طبی کابل تبدیل کرد آشیای ی م ان شروف گردید همیش پهلوی هم در صنف بود
    یم و همیشه یکجا درس میخواندیم خصوصا در زمان امنحانات .

    واقعا جمشید مانند یک برادر برایم بود که در مدت سه سال آشنای از
    شهید نابهنگام خود بسیار مسایل را آم وختم وا قعا شخصی بود که هیچ وقت نماز را قظاء نمیکردو همیشه به تماما مسایل اسلامی بسی
    ار پابند بود . جون تماما دوستان ما مشترک بود واقعا من هیچ کس را نمیشناسم که از داکتر صاحب آزرده باشد . نزد من یک ع کس از
    داکت ر صاحب استکه در روز محفل فراغب در هوتل بنام کابل آریانا دیپلوم خود را از ریس دانشگاه طبی کابل اخذ می نماید که انشا
    ءالله به زودی برای شما میفرستم.
    محمدشعیب تمیم دوست همیشگی جمشید منصوری
  • nilofar samsor  -  daktar saheb jamshed mansoory
    awal az hama salam va ehteramat khod ra khedmate famil marhom daktar saheb jamshed shahid taqdim mid aram, bad az taqdime salam shahadate marhom daktar saheb ra baray famil va dosdaranash tasaliyat ar z midaram va az khodawand baray tak take an ha sabre jamil mikhawham,daktar jamshed baray ma mesle y ak baradare bozork bood va baray waledainam yak pesar bood,va in khabare takan dehenda ma ra khile m otaser sakhet va ma tahanoz bavar karda namitawani ,in fajeha bozork dele hazaran nafar ra takan da d
    rohash shad bad
  • صفی الله حبیبی از ولایت بدخشان
    نخست ازهمه سلام واحترامات خدمت خانواده محترم داکترصاحب جمشید جان شهید ونامراد تقدیم نموده و ازبارگا ه رب العزت برای خانواده غم دیده و ماتم زده وسایردوستان ونزدیکان داکتر شهید صبر جمیل و الهی را آرزو ن موده , برای برادر عزیزم داکتر جمشیدجان نامراد روح شاد, و فروس برین تمنا دارم و خداوند ارواح داکتر صا حب را شاد داشته باشد

    جمشید عزیز
    روحت شاد ویادت گرامی باد
    صفی الله حبیبی از ولایت بدخشان
  • yaser
    خداوند صبر جمیل به والدین جمشیدشهید عطا نماید و بهشت برین را نسیبش بگرداند . امین
  • golaley az denmark
    salam khetmte famile marhum daktar jamshed taqdem namuda ba famileash sabre jamil wa jamshed behesht e baren tamana daram[]
  • سیدحمزه هاشمی
    باسلام وتسلیت به مناسبت درگذشت جمشید برادر ودوست عزیزمان خداوند روهش راشاد بگرداند
    شهادت مبارکت با د.( یکی از دوستان از زابل ایران).حمزه
  • safi  - rohat shad baad DR Jamshid jan shahid
    der pa tasof sara khabr shwom che mohtaram DR saib Jamshid ba haq rasedali , Allah de warta ferda us janat aw gran khesraw jan aw tole family ta jamil sabr war pa nasib kri
    inallilahe wa ina ill ehe rajeoon
    SAFI: de Austria Vienna
    ke chere gran khesraw jan number sok lare no hela de che mata d e ersal kre pa de pata
    mosaferayara@yahoo.com
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 18 تیر 1388 ، 16:35
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 65 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.