نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| افسانه ی تعهد |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط لطیف پدرام |
| چهارشنبه ، 3 تیر 1388 ، 22:19 |
|
عصر بعد از ظهرِشانزدهم ماه دسامبر 2003 ميلادي در دفتر مجله ی Missives بودم. در جريان گفت و شنيد ها، سخن شعر فارسي به ميان آمد. توآمان با مدير مجله تمايل نشان داديم که با يکي از بزرگان و نظريه پردازان شعر فارسي گفتگويي داشته باشيم. متفق الرأي به اين نتيجه رسيديم که چه کسي ميتواند بهتر از آقاي رويائي باشد. مسوؤل مجله پذيرفت. مي ماند موافقت رويائي. به رويائي زنگ زدم، باوجود انبوه کار و گرفتاري خواست مرا با خوشروئي پذيرفت. مصاحبه يا گفتگو صورت گرفت و در همان مجله به زبان فرانسه چاپ شد. اکنون که چند سالي از چاپ فرانسه ی آن مي گذرد لازم دانستم متن فارسي آن در اختيار دوستداران شعر و ادب فارسي قرار بگیرد. لطیف پدرام: با تشکر و سپاس از شما، جناب آقاي رويائي، که با وجود گرفتاري هاي کاري، و تحقيق در زمينهء شعر و ادب فارسي،خواهش ما را براي گفتگو پذيرفتید. نه تنها در ايران که در افغانستان هم از چهره هاي نامبردار شعر معاصر فارسي مي باشيد يعني شما را با چنين صفتي و اسم و رسمي مي شناسند، البته در تاجکستان هم ؛ همانگونه که شاملو را ميشناسند، يا نيما، آتشي، براهني، اخوان ثالث، فروغ، نادرپور و استاد محمد رضا شفيعي کدکني را. مضافی برآن شما را نظريه پرداز شعر معاصر فارسي مي دانند، که با آثار و نوشته هاي گوناگون مانند « هلاک عقل به وقت انديشيدن» (1357) و « از سکوي سرخ» مصاحبه ها و مقالات ديگر انديشه هاي بديع در بارهء شعر فارسي ارائه داشته ايد. و اما پيش از آنکه به پرسش هاي اصلي برسيم، براي «خوانندگان عمومي» و حتي «خوانندگان ويژه» جالب خواهد بود که تصويري، هر چند کلي، از وضعيت شعر مدرن يا معاصر فارسي داشته باشند. يقين دارم ارائه ی يک چنين تصويري نه تنها براي فارسي زبان ها که براي اهالي فرهنگي فرانسه هم آگاهي بخش مي باشد. اگر به سياق مثل سائر: یداله رویائی: وقتي شعر معاصر فارسي مي گوئيم و بحث مان همين است، ناچار فکر مي کنيم مثل کشور هاي ديگر، چند منظر ميشود توش ديد. يکي از آن منظر ها لزوماً شعر سنتي traditionnel است. اما، لابد منظور اين است، که روي مدرنيسم، جنبه ی مدرن شعر معاصر فارسي صحبت کنيم. شعر مدرن ايران که به عبارتي شعر نو برايش مي گويند، طبعاً يک مقطع تاريخي دارد، که همه ميدانند، شعر نو، مسبوق به سابقه اي هست، اما بطور واقعي با «نيما» آغاز شد. چهره پرداز اصلي اش «نيما» است. نيما قراردادهاي سنتي را در هم شکست و در ازاء آن جانشين جديد ارائه کرد. چهره هايي مثل پرتو، کسمائي و لاهوتي در آن زمان بودند. اما اين که ما نيما را پدر شعر نو فارسي مي دانيم از اين جهت است که آگاهانه اين معيار ها را شکست. معيار هاي règles شعر کلاسيک، آنچه از ظاهرش همه مدانيم يکي وزن است و ديگري قافيه. بقيه معيار هاي شعر کلاسيک همان معيار هاي شعر است la poésie که شعر poésie در بقيه قرار دادهايش فرق زيادي ندارد؛ يعني فرق زيادي بين شعر «نظامي» و شعر معاصر، از لحاظ کاراکتر هاي شعري نمي بينم و حتي نظامي و حافظ را گاهي قوي تر ميدانيم. نسبت به کاراکتر شعر شاعران معاصر. آنچه ما در شعر مدرن poésie moderne در ظاهر امر مي بينم بعضي اصول و مبادي است که با شکستن وزن rythme نزد نيما، براساس عروض فارسي صورت گرفته است. نيما، وزن را بر اساس عروض فارسي شکست و عروض را در زباله دان تاريخ نريخت. عروض، مبنائي بود براي دانش هاي تازه نيما، نيما، شعر بي وزن ندارد؛ نه اينکه شعر بي وزن شعر نباشد. وقتي از شعر صحبت مي کنيم منظور شعري است که خصوصيتش را «مصرع» تعيين ميکند. مصرع هاي نيما وزن دارند و مبنايش هم وزن عروض کلاسيک فارسي است. نيما، وزن عروضي را کاملاًحذف نمي کند، ضرورت هاي آن را هم تئوريزه مي کند،ـ چه وزن را و چه قافيه را. برهمين اساس هم بود که اين تحول مورد قبول واقع شد و شعر نو بوجود آمد. اين که شعر حالت عمودي horizontal پيدا کرد، يعني در واقع برخاست و از حالت افقي vertical گذشت، فرم جديد گرفت. فرم هاي ديگر يا قالب هاي ديگر شعر کلاسيک افقي هستند و شعر وقتي که بر مي خيزد و يا به نحوي عمودي ميشود، از زماني است که نيما مصرع ها را زير هم مي نويسد و اين زير هم نوشتن ها به اين جهت نيست که چيزي را روي چيزي مي چينند مثل خشت؛ بلکه اين کار يک فرم است. بايد زيبا شناسانه به اش نگاه کرد. شعر را از قالب درآورد ولي فرم برايش داد. مفهوم شکل و قالب را توضيح نمي دهم. قالب هاي شعر کلاسيک را مي دانيد. پرسش: تقي پور نامداريان و دستغيب بر شاملو اعتراض مي کنند که، با افتادن در دام بي وزني، بي اعتنائي به وزن به کارهاي خودش آسيب رساند است. براهني هم با چنين دريافتي بر شاملو خرده مي گيرد. شعر شاملو از بي وزني رنج مي برد، احساس کمبود مي کند. اين بحث ضرورت يا عدم ضرورت «وزن»براي شعر از شمار مسائل تئوريک براي شاعران افغانستان و تاجيکستان هم هست. موضعگيري شما به عنوان تيوريسن برجستهء شعر شايد بتواند پاره اي از پرسش ها و دلواپسي ها را پاسخ بگويد. به راستي چيست اين وزن، چرا و چگونه تعريف ميشود، آيا واقعاً چنين کمبودي وجود دارد؟ نبودن «وزن» نقص، عدم کمال و کمبود است؟ پاسخ: دو مسأله را مطرح مي کنيد: يکي اين که نبودن وزن واقعاً کمبودي براي شعر است؛ که مسأله کلي است. دوم بود و نبود وزن در شعر شاملو. آنچه به اختصار مي توانم جواب بدهم مورد شاملو است. شاملو شعر باوزن زياد دارد. در « هواي تازه» (يکي از دفتر هاي شعر شاملو) شعر هاي موزون rythmique وجود دارند. تا آن جا که به خاطرم مي آيد من و شاملو، هراز گاه به رسم تفنن يا ساختن پارودي parodie شعر هاي با وزن مي سروديم. شاملو، قدرت عجيبي در وزن داشت، به عمد يا غير عمد. مهارت شاملو در وزن اعجاب انگيز بود. حال اگر شعر بي وزن گفته است به علت يا دليل ناتواني او نبود، ديگر اين که آيا در شعر هاي بي وزني که به عنوان شعر منثور، به قول فرانسوي ها poésie en prose (شعر به نثر) مي گفت تنها بود؟ فراموش نکنيم که دو نفر ديگر هم خيلي سهيم هستند: اسماعيل شاهرودي و منوچهر شيباني. نگاه کنيد مثلاً به شعر « آبي رنگ» اسماعيل شاهرودي. نيما هم آنگونه شعر ها را دوست داشت. نيما، خود مقدمه اي بر «آخرين نبرد» (دفتر شعر شاهرودي) نوشت. در سال هاي 1330 و 1340 خورشيدي از اين نمونه ها داريم. قطعنامه ي شاملو هم در همين ايام منتشر شد شامل شعر هاي منظوم و منثور. پرسش: در کتاب از «سکوي سرخ» مطرح کرده ايد که: غزل و قصيده استعداد فرم گرفتن ندارند؛ البته قالب moule دارند، مثل قالب خشت زني!! حالا اگر بخواهيد اين فکر و حکم را طوري فرموله کنيد که « اهل ذوق» هم بدانند، يا شاعران و اديبان جوانتر، که با مباحث نظري آشنائي ندارند، يا آشنائي کم دارند بدانند، از چه گفتماني استفاده مي کنيد؟ پاسخ: اگر بخواهيم در بارهء شکل forme و قالب moule به دقت بحث کنم، سخن به درازا مي کشد. همينقدر اشاره مي کنم که چون قالب هاي شعر فارسي را مي شناسيم شايد کاربرد قالب خشت زني اندکي exagéré باشد. ولي قصيده و غزل، با اغماض بر محتوا، قالبي دارند که مجال ابتکار براي شاعر نمي دهند، قصيده هم از «قصد» آمده قصد رسيدن به ممدوح، يا قصد هاي ديگر... به هر حال شما اين امکان را که توي ريخت و قواره ي اثر دست ببريد، نداريد. چرا مي گويند که اين در شکل و فرم هست؟ شکل و فرم را من در معناي استتيک مدرن مي گيرم. در کتاب «هلاک عقل به وقت انديشيدن» مثال آن را داده ام. سي چهل سال قبل در کوي دانشگاه، در همان سال ها، اساتيد از من سوال مي کردند. من به نظر آنها به عنوان شاعر جوان افراطي radical و extrémiste در جلسات شرکت ميکردم. درمناظره اي که يکجا با مرحوم سامدي دولت آبادي (مدافع شعر کهن و نمايندهء آن) و نادر نادرپور (نماينده شعر نو و مدافع آن) در همان کوي دانشگاه داشتيم و جلسه را دکتر ذبيع الله صفا اداره مي کرد. من لقب شاعر افراطي را، که آن ها عنوان می کردند، پذيرفتم. قبول کردم که به عنوان نماينده شعر افراطي ( به زعم آنها) صحبت کنم. کتاب « بر جاده هاي تهي» ( اولين کتاب شعر من) هنوز منتشر نشده بود. در آن مناظره ( در کوي دانشگاه) قرار شد هر کدام از شاعران شعري بخوانند. من شعري خواندم که مدرن بود، اساتيد دانشگاه سخت ناراحت شدند. لطف علي صورتگر و حميدي شيرازي به ويژه خشمگین، ناراحت و عصباني شدند. سعيد نفيسي حضور داشت، نيز استادم سپهبدی، که در دانشکاه تهران زبان فرانسه تدريس مي کرد. خلاصه پرسيدند که خب، حالا اين فرم که تو مي گويي چي است؟ پرسش: صرف نظر از اينکه چه کساني با بيانيهء «شعر حجم» (اسپاسمانتاليسم)،ـ نظريه ی شعریِ شما، موافق بوده اند، هستند، يا نه، با وجود چهره هاي برجسته اي مثل نيما، شاملو، کدکني، آتشي، نادرپور و شمار ديگر با «بيانيه ها» طرح مسائل شعر و شعرهايي که «مطرح» کرديد، به راه ناکوبيده اي رفتيد که فقط نشان قدم هاي خود تان را دارد ؛ به زبان ديگردر متنِ «سبک زمانه» style de l’époque «سبک شخصي » خود را هم بصورت درخشاني رقم زديد، يا شکل داديد، تا اکنون هم در آن مسير استوار مانده ايد. در همان زمان و بعد از آن تا امروز، داوري هاي بر له و عليه در بارهء رويائي و شعر رويائي ادامه دارد. در کتاب « از حاشيه تا متن» (مجموعهء نقد و نظر ها) در باره ی لبریخته ها» ( سويد: 1966 ) از «باباچاهي» و يک دو آدم ديگر خوانده ام که مي گويند رويائي با آن «بيانيه ها » تأثير دوگانه برجاي گذارد. از يک سو راه نو فراپيش جوانان گشود و از ديگر سوي، اين شکل کار او ( روش رويائي) موجب آن شد که عده اي جوان تازه کار «خيالاتي» شوند و چيز هايي بگويند و بنويسند که آخر کار، استاد شفيعي کدکني نام شعر جدولي برآن محصولات بگذارد. در عين حال زمينه اي شد براي انحراف. چون يک عده جوان که به فوت و فن و تکنيک پيچيده اي کار هاي رويائي آشنا نبودند «خط خطک بازي» (به قول اخوان) کردند و آن فراورده ها را شعر مدرن نام گذاردند. نتيجه اين شد که در هواي « شعر هاي رويايي وار» هم از شعر سنتي عقب ماندند و هم از شعر ميانه رو به شعر مدرن، که دست شان نمي رسيد. پاسخ: اين که گفتم جنبش مدرنيسم در شعر فارسي از سال هاي چهل شروع شد منظورم اين بود که رونق جدي گرفت در اين سال ها و با قدرت شروع شد. حقيقت اين است که کودتاي 28 مرداد 1332 خورشيدي (1953 ميلادي) يک مبداء ère بود. پرسش: در مقالهء تحت عنوان « جاي کلمه در شعر» اشاره مي کنيد که آن سوي چيز ها، آن سوي اشياء يعني پشت سر پدیده ها را بايد ديد، منظور تان از اين «آنسوي چيز ها» چيست؟ البته به قدر توان درکي از آن سخن و نوشته دارم. مي خواهم روشنتر فرموله شود. مي خواهم يک جوان يا نو جوان علاقمند به شعر و ادبيات در بخارا، سمرقند، کولاب، سرخان دريا و کابل و بدخشان هم اين سخن را به لحاظ تيوريک بشناسد، بالاخره شعر را در کجا سراغ بگيريم. اينک که گاو هاي معطر اين شعر را که مال آنزمان بود، سال هاي 57 و 58 بعد از انقلاب، در ميتنگ ها مي خواندند. و يا مثلاً فرض کنيد «سکوت دسته گلي بود» را؛ که هر کس به خودش ربط مي داد، مال خودش مي دانست. شنبه سوراخ اين شعر آنزمان بسيار سرو صدا پيدا کرد. برده بودند به مجلس، دم و دستگاه و غيره.هر کس تعريفي کرد يکي گفته بود منظور تيرباران است. ديگري گفته بود سکسي و رختخوابي است. در مجلهء تماشا چاپ شده بود. پرسش: در کشور هاي ما شعر سفارش اجتماعي، سياسي داشته است. در افغانستان و تاجيکستان هنوز رسانه ی اصلي است. در سال 1992 ميلادي در تاجيکستان شعر و شاعران در صف مقدم مبارزه ی آزاد خواهانه قرار داشتند. مردم هنوز از شعر چيزهائي مي طلبند. مي خواهند به وسيله اي شعر مبارزه و دادخواهي کنند. و يا اظهار نفرت و بيزاري. پاسخ: وظيفه ی من اين نيست که شعر را به نحوي بگويم که با خواننده ارتباط پيدا کند. من بخاطر خواننده شعر نمي گويم. به خواننده فکر نمي کنم. در خلق création زباني خودم آزادم. ارجاع خارجي ندارد، يا ارجاع خارجي اش کم است.خودش دارد ارجاع مي سازد. در درون خودش به « خود ارجاعي» نظر دارم. اگر به جهان خارج ارجاع ندارد auto-référence دارد. منتها اين auto-référence را بسيار بد توضيح داده اند. اين بد فهمي باعث آن شده که من عکس العمل نشان بدهم. خيلي ها خيال مي کنند که اين يعني بي معنايي در شعر. چون خيلي ها شعر حجم را نمي فهميدند. ما شاعران حجم، خود ارجاعي را به گونه ی ديگر مي ديديم. بي معنايي نبود. شعر حجم فرصت تأويل interprétation و هرمنوتيک ايجاد کرد. اين بد فهمي ها باعث آن شد که عده اي جوان خيال کنند همينطوري مي شود کار هائي کرد؛ هردم بيلي به زبان ساده، بدون هرگونه معيار زباني و دستوري و منطقي قاعده ها را به هم ريختن. البته اين بد فهمي هم سابقه دارد. در زمان دادائيست ها Dadaïste اين بد فهمي بوجود آمد. در زمان فرماليست هاي روسي بد فهمي هايي صورت گرفت. در کشور هاي ما دير خبر مي شوند؛ در جهان سوم. پرسش: در سالهاي 1961 و 1921 جنبش دادائیست ها گل مي کند، و در سال 1945 لترست ها Lettristes. اين جريان ها بر شما اثر گذارده اند؟ گه گاه گفته شده که بيانه ی شعر حجم متأثر از اين جريان ها بوده است. به ويژه به دليل رابطه مستقيم شما با زبان فرانسه؟ پرسش: سعي کرده ايد از دال و مدلول هاي قراردادي درشعر تان استفاده نکنيد. در «لبريخته ها» و « هفتاد سنگ قبر» اين «خلاف آمد عادت» (حافظ) به تمامي نمايان است، براي همين، ناقدان به سراغ منابع اروپائي مي روند. تحصيل حاصل است که گذشتن از چراغ هاي قرمز براي ذهن محافظه کار ما، در شعر سنتي به طريق اولا و حتي شعر نو ميانه و حتي مدرن چيزي عجيب است [ تکيه از من است.پ] به شجاعت بسيار نياز دارد. حالا فرض کنيم يکجائي، فکري و انديشه اي اثر گذاشته باشد، که چي؟ به نظر من «اليوت» به شکل موسعی در کتاب « سنت و نقد ادبي» يا يک چنين چيزي به اين موضوع پرداخته و آن را تبیین کرده است، مگر نه؟ پاسخ: اولاً از تاثير ديگران نمي ترسم. غير ممکن است که آدم از يکجائي به گونه ای تأثير نپذيرفته باشد. خلق ادبي در زمان و مکان، در دنيا، در کارهاي ديگران و گذشته ريشه دارد، نمي شود گذشته را بکلي ناديده گرفت و با آن قطع رابطه کرد. اما «تأثير» را با «تقليد» نبايد يکي گرفت و اشتباه کرد.«تأثير» «تقليد» نيست دو طرف دارد. پرسش: در سال 1369 «لبريخته ها» منتشر شده است. «هفتاد سنگ قبر» در سال 1998 م « بر جاده هاي تهي» در سال 1340 «دريائي ها» در سال 1346 و « از دوستت دارم» در سال 1347 خورشيدي بچاپ رسيده اند. لبريخته ها، ادامه ی چند تجربه ی مهم در کار شعریِ شما است. ميان لبريخته ها و هفتاد سنگ قبر البته فاصله زيادي وجود دارد. عده اي به اين عقيده اند که اين تجربه ها به اضافه ی مدرنيسمي که در نيما وجود داشته چنان در شعر رويائي تلقين شده که مي توان، برهمان داده، از راه رسم و زيبائي شناسي ويژه ي رويائي در شعر سخن گفت. « هفتاد سنگ قبر» نگاه فلسفي به مرگ است. ترس هاي شما و رابطهء شما با مرگ «تم» اصلي کتاب است. در شعر معاصر فارسي کس ديگري را سراغ ندارم که اينهمه جدي به مرگ نگاه کرده باشد. بعضی شعر های شاملو هم نگاه جدی به مرگ دارند در مثلِ «هرگز از مرگ نه هراسیدم »... شاعرانه، و در«در آستانه» نسبتاً فلسفی ؛ البته در گذشته ها «مولوي» را داريم.به هر انجام مرگ همچون امکان ظاهر در افق آينده است. به سخن « هايدگر» «مرگ دازین را متوجه تماميت و اصالت خاص خودش مي کند» مرگ را کسي نمي تواند تصاحب کند؛ البته مرگ مرا، مرگ منحصر به فرد مرا. تنها چيزي است که با من است و در عين حال کنترول بر آن ندارم. آدم هايي که «مرگ آگاه» نيستند قدرت خطر کردن و انجام دادن کار هاي بزرگ را ندارند.پس حکم «سارتر» درست است: « مارسل پروست» يعني آنچه نوشته است و ديگر هيچ. به سخن «هملت»: بايد تحمل تازيانه و خدنگ هاي سرنوشت را داشته باشيم. در «هفتاد سنگ قبر» آن سوي، با مردگان حرف مي زنيد؛ نه، در واقع مردگان حرف مي زنند. هر سنگ همچون متن کشوده در برابر خواننده قرار ميگيرد. اين کتاب و «لبريخته ها» از نظر تکنيک والامقام و پرقدرت هستند؛ ولي ما هنوز با «سکوت دسته گلي بود»ـ دريائي سوم از دريائي ها (1346) شادمان می شویم، لذت مي بريم،ـ لذت متن، لذت خوانش. اين «آن» را چگونه توضيح مي دهيد؟ پاسخ: يک کيميائي يک جادوئي در کلمه ها هست اين جادو را« جاي گاه» نشان مي دهد، جاي گاه کلمه ها. من روي اين «جاي کلمه» خيلي تأکيد مي کنم، خيلي حساسم. خيال مي کنم کلمه ها، وقتي جاي جادوئي شان را پيدا کردند بهتر اثر مي گذارند، لذت مي آفرينند؛ البته براي کساني که اهل همان زبان اند. شاعر هم نمي داند، اين راز mystère است. پرسش: دکتر براهني از پيشرفت هاي شعر مدرن ايران سخن مي گويد، ميگويد اين شعر شاملو و رويائي را پشت سر گذارده است و از آن ها هم عبور کرده، حالا که در منزل رويائي در دل پاريس هستم و يکي از تيوريسن ها و نظريه پردازان مهم شعر، شعر مدرن، آوانگارد، شعر حجم در مقابل من نشسته است، در اين باره چه نظر دارد؟ تمايز نماي شعري که از رويائي، شاملو و خود براهني فراتر رفته چيست؟ نمونه ی کلامش کدام است. شاعر يا شاعرانش و نمايندگانش کي ها اند؟ با اين تمهید و اين قيد که اگر چنين جرياني وجود داشته باشد. پاسخ: نمي دانم آقاي براهني چنين چيزي را گفته يا نه؟ اما من خيال مي کنم و به راحتي هم مي گويم که شعر رويائي براي بعد از رويائي کافي است. براهني البته منتقدي است که در زمينهء تفکر ادبي خود را «نو» کرده است؛ يعني يک سري از جنبه هاي ارتجاعي فکرش را در اين سال ها زدوده است، ولي در تفکر سياسي اجتماعي مرتجع است، تفکر ادبي مدرن را در خدمت ارتجاع سياسي مي گذاردـ در خدمت عشق ها و تعصب هاي قومي. من يادم است وقتي عبدالله اوجولان در ترکيه (قهرمان خلق کُرد) در تلويزيون ها با چهره ی شکنجه ديده و خسته در تلويزيون ها نشان داده شد، عکس العمل انتلکتويل ايراني را ( من براهني را انتلکتويل مي دانم) برانگيخت. و در آن حال براهني، همه ی اعتراض و داوري اش اين بود که دولت ترکيه با اين کار خود آبروي خلق ترک را برد. حالا چهره ی خونين، زخمي و ضرب ديده ی اوجولان به عنوان يک مسألهء حقوق بشري برايش مطرح نيست. فقط آبروي قوم ترک مطرح است. حالا فرض معکوس اين است که اگر آبروي قوم ترک حفظ شده بود، دگر چهره ی زخمي و شکنجه هايي که بر اوجولان روا داشتند، مهم نبود! پرسش: شاعر در اين جهان کيست، کي ها اند شاعران جهان، با توجه به همه ی اين بحث ها، چه ملي، چه جهاني؟ پاسخ: در پاريس، در همين بنايي که به نام میتران ساخته اند يک گردهمآيي جهاني، بين المللي بود: بحث و گفتگوي سختي ميان من و يک شاعر تونسي در گرفت، کسي به نام عبدالوهاب، که کتابي نوشته به نام «بيماري اسلام» در آلمان هم درس ميدهد. البته با هم دوستيم و خيلي نظراتش را در بارهء فرق ميان صوفيسيم و عرفان تصحيح کرده ام. مثلاً تفاوت ميان شمس تبريزي،سهروردی يا حلاج را. پرسش: آقاي رويائي، در اين اواخر چي کتاب هاي خوبي خوانده ايد؟ پاسخ: من به جستجوي کار ادبي و تفکر ادبي هستم، رمان، شعر، نقد و غيره، اخيراً چند رمان از ورجنياولف خواندم. چيزهايي هم از هلن سکسو Helen CIXOUS به علاوهء آثاري از لويناس، يک سري شعر پراگنده هم از شاعران مختلف.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




گفتگویِ لطیف پدرام با یداله رویائی





