Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

هشت چکیدهٌ از قلم PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط انجنیر عبدالقیوم نیازی   
جمعه ، 1 خرداد 1388 ، 10:59

بسم الله الرحمن الرحیم

هشت چکیدهٌ از قلم

باسپاس فراوان وابرازتشکر ازشما دوست وهموطن گرامی، آقای ضیا رهین که درپاسخ ایمل فرستاده شدهٌ بنده، عبدالقیوم نیازی نظر نیک شانراارسال فرمودید وبمن اجازه وجرئـت آنــرا بخشیدید، تاچندی دررابطه به معرفی ومحتوای مجموعهٌ تازه بچاپ رسیدهٌ خویش بنگارم وـ پیشکش شما، هموطنان وبخصوص علاقمندان کتاب ازطریق ویب سایت وزین نشرلتی شمـــا نمایم؛ باوجودیکه وقت بابهای شمارا برای چندی صرف میدارم.

مجموعهٌ داستانی افغانی، تحت عنوان (هشت چکیدهٌ از قلم) بصورت یک کتاب، نوشتهٌ ایــن جانب عبدالقیوم نیازی هموطن کوچک تان در« ٣٤٢» صفحه تازه به چاپ رسیده که شامـــل هشت داستانهای فرهنگی وســُنتی مردم نازنین کشورما افغانستان عزیزمیباشد.

«هشت چکیدهٌ از قلم» انعکاس دهندهٌ زنده گی اجتماعی مردم باغرور کشورما، افغانستـــــان سربلند میباشد که درهشت داستانهای جداگانه، در سوژه ها وقالب های متمایزومختلف رنگ یافته و از تراوشهای کاملآ سُنتی ومراودات اجتماعی وغنای فرهنگی؛بادرنظرداشـت واقیعت های تلخ وشرین روزگار، بارعایت شیوهٌ هنر داستان نویسی بافته شده که خواننده میتواند در لابلای داستانهای این کتاب آنچه گفته شد دریابد.

این کتاب به آنعده هموطنان ما که سالهای دراز عمر شانرا دروطن محبوب مان سپری نموده اند، واکنون دردیار غُربت ومهاجرت احساس درونی شانرا بایاد از خاطراتِ خـــــوب دوران گذشتهٌ شان صیقل میدهند،روشنی این صیقل را تجدید وبیشتر میسازد.برای نوجوانان وجوان های افغان که فعلآ دور ازوطن زیبای شان میباشند وبا فرهنگ جدید غرب زندگی مینمایند،ـ با مطالعهٌ این کتاب ازفرهنگ اصیل آبائی شان نیز دور نخواهند ماند.

 وقتی به نوشتن اولین داستان این مجموعه قلم بدست گرفتم، یکی ازخاطرات خودم بـــیادم آمد که آنوقت در سنین سیزده چهارده سالگی قرارداشتم.مــــن زندگی خودرا درزندگانی آن زمان، بالاتر ازسی وپنج سال قبل، درچهار چوپ داشته های خوب سُنتی وعنعنوی اجتمــاع ما،باآنکه مشکلاتی را درسر راه میدیدم، خیلی زیبا وخوب مییافتم. خواستم زندگی سادهٌ دیـــروز را بازندگی پیچیدهٌ امروز، در مقایسهٌ داستان زندگی خود گره زده اولین داستانم را روی کاغذ ترسیم نمایم. زیاد بریم مشکل وغیر باور بود که بعد سالیان دراز دوباره قلم بـــه دست گرفتم ودوباره راهی این شاهرای بزرگ شدم؛ باوجودیکه خودرا در پسکوچهٌ این هنر والا هم نمیدیدم.

قابل تذکر میدانم که بنده علاقهٌ مفرط وبخصوصی به نویسندگی ونگارش قلم درزمان مکتب داشتم که این علاقمندی دردوران تحصیلاتم بیشتر وبارورتر شد. یکی ازداستانهای بنــده در سال١٣٥٤ زیر عنوان« آخرین تلاش» بشماره هجدهم ماه جدی که باشماره مسلسل عمومی (٤٢) ژوندون برابر بود، درآن مجله به نشر رسید. متعاقبآ داستان کوتاه دیگری ازنوشته هایم بنام « روزت مبارک باد مادر!» درسال ١٣٥٥ بشمارهٌ مسلسل(١٣) ماه جوزای مجلهٌ ژوندون درتجلیل از روز مادرنیز بنشر رسید. درسال ١٣٦٨داستان بنده تحت نام«گریهٌ مرد» درمجلهٌ آواز که جای همان مجلهٌ ژوندون را عنوان گرفته بود، نشر گردید. ویک داستان من بنام« بازی شطرنج» درسالهای قبل درروزنامه بیدار ولایت بلخ شهرمزارشریف نیزدرچندین شمارهٌ آن انتشاریافت. اماازسال١٣٦٨هجری شمسی تا سال١٣٨٤ ه قلم بدست نگرفته بودم کتاب هشت چکیدهٌ از قلم را به سال٢٠٠٨میلادی به نگارش درآوردم.

عناوین داستانهای هشت چکیدهٌ ازقلم عبارتند از:
١ــ سایهٌ نور، همانا خاطرات سالهای قبل بنده.
٢ــ عروسی ؛ پیشامد های ناگوار ومشکل آفرین روزگار دربرابر یک داماد افغان.
٣درجستجوی حقیقت؛ داستانی از تراوش وبافته های اجتماعی وفرهنگی درزندگی پاک و سادهٌ یک پهلوان خوش قلب افغان.
٤ـــ چناق؛ چنانیکه از نامش پیداست، داستان از یک خاطرهٌ زیبای شکستاندن یک چــــناق کوچک مرغ بادرنظرداشت رســـــوم افغانی وزندگی مردانهٌ مردان واعیاران با قول وقرار و مستحکم بر مبنای اصول عنعنات پسندیدهٌ مردم عزیزما.
٥ـــ دستبند طلائی؛ یک داستان جنائی ومحاکماتی مــــبتنی بر برداشت واقیعت های درونــــی وطن محبوب ما که درقالب رومان درآورده شده است.
٦ـــ آغوش مادر؛ کاملآ یک داستان حماسی, عاطفی وتراژیدی برمینای مقام ومـــوقف والای مادر این حماسه آفرین جهان ازدرون اجتماع وآمیخته با فرهنگ کشور ما.
٧ـــ گــُلی؛ داستانی از لابلای محبت های پاک وسچه ای که با قلب های آمیخته از مـــروارید سپید دریائی وروشنائی دلگرم کنندهٌ عشاق همراه میباشد.
٨ـــ شبهای نوروز؛ درین داستان قصهٌ یک فامیل که جهت اشتراک درمراسم برافراشتن علم مبارک ومطهرحضرت علی (ک)، پسرعم سرورکائینات وسردار عالم حضرت محمد مصطفی
(ص) ومیله باستانی گلسرخ ازکابل به شهر مزارشریف میروند، درقید نگارش آمده است. و این داستان باخاطره های آفرینندهٌ آن در پرتو شعاع سالهای قبل، باهمانا رسوم وداشته های سنتی آن بافرهنگ اسلامی وافغانی نگارش یافته است.

یک حرف را میخواهم به دوستان وعلاقمندان کــتاب ودرمجموع به هموطنان نازنین خــــود بنگارم که من هیچگاه خودرا شایستهٌ یک نویسنده نمیپندارم؛ چونکه هنوزدریـــن بحر بی کران وشاهرای وسیع وبزرگ،خویشرا بگونهٌ قطره ای ودرشروع پس کوچـــه ای میبینم که البته وبه یقین درنگارش این مجموعه وکتابم، یاری وکمک خداوند پاک را کمائی نموده وجز تحفه های خالق یکتا درزندگی خود میپندارم.

اگر اجازه باشد بشما وخوانندگان نشراتی شما خستگی درنیاید، میخواهم چندی دربارهٌ خــود بصورت فشرده وکوتاه بنگارم:
من عبدالقیوم نیازی درسال ١٣٣٣هجری شمسی درشهر زیبای کابل تولد یافته ام. صنف اول ابتدائیه را درمکتب عاشقان وعارفان(ع) کابل ومتباقی صنوف ابتدایه را درمکتب ابوعبید جوزجانی شهر میمنهٌ ولایت فاریاب خواندم. صنوف متوسطه ولیسه را در لیسهٌ باختر شهــر مزارشریف تا سال١٣٥٠به پایان رسانیدم ودرهمان سال، یعــــد گذر ازامتحان کانکور وارد پوهنتون کابل شدم. دررشتهٌ جیولوحی معادن جامد وزمین شناسی که درآنوقــــت درچوکات ریاست فاکولتهٌ ساینس تعلق داشت، تحصیلاتم را الی سال١٣٥٤هـ ش خاتمه دادم وفارع آن رشتهٌ تحصیلی شدم.
ازآنسال ببعد،درچوکات وزارت معادن وصنایع دربخشها وشعبات مختلف؛ ریاســت تفحص و نفت وگاز و تصدی فابریکات کودوبرق مزارشریف بااندک مدت زمان کاری درریاست نفت و گاز شهرشبرغان ولایت جوزجان الی سال ١٣٦١اجرای وظیفه نمودم. متعاقبآ مــدت ده سال الی سال١٣٧١درمرکزوزارت معادن وصنایع دربخش های تدارکاتی مارکیتینگ قـــرارداد های خارجی وتجمع فلزات، که آخرین وطیفهٌ کاری ام بود، بادرنظرداشت رتبه های دولــتی من که بطور نورمال زمانی بدست می آوردم،ایفــای وظیفه داشــتم.فعلآ درکشور آلمان بســر میبرم وبمانند هزاران هموطن بیگناه وپاک که مجبور به ترک وطن وزادگاه مان شدند،جسمآ دورازدیارآشنای خودومردم نازنین خود میباشم که البته درین مهاجرت، رضایت وخواســـت اوتعالی شامل حال بندگانش بوده که بنده نیز معتقد به این باور میباشم.

برادرمحترم آقای رهین! ازاینکه وقت خویشرا با خوانش این نگارش طویل صرف نمودید، خیلی ها بخشش میطلبم وامیدوار هستم درکارهای تان بیشتر کامیاب باشید. ایمـــــــل آدرس ونمبرمبایل خودرا جهت تماس هموطنان گرامی ودوست داران کتاب تجدیـــد مینمایم. فقط در اخیر یادهانی میکنم؛ مجموعـــهٌ داستانی(هشت چکیدهٌ ازقلم) درفبروری سال روان عیسوی بصورت محدود بــــه بازار راه یافت ودرشهر های کسل، هســن وهامبورگ کشور آلمـــــان بدسترس ومطالعهٌ علاقمندان کتاب قرار گرفته است.خارج ازین نقاط مکانی، هموطنان گرامی میتوانند بعد تماس شان باایمل آدرس من این مجموعــــــه را بدست بیاورند. کتاب ازطریق شبکه های جهانی تلویزیون های آریانای داخل افغانستان عزیزوپیام افغان مستقر درامریکا نیز به معرفی گذاشته شد.

 باعرض حرمت وتجدید سلام واحترام
 ارادتمند شما انجنیر عبدالقیوم نیازی
 
 E-Mail: این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
 Mobile: 015226966603

نوت: عکس روی وپشتی جلد کتاب ویکقطعه فوتوی بنده نیز ضمیمهٌ هدا بشما ازطریق ایمل تان ارسال شد، تا درقبال معرفی کتاب، درصورت لزوم هرگاه مورد نشر قرار دهید، برمن منت فراوان خواهید گذاشت.

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در جمعه ، 1 خرداد 1388 ، 11:09
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 51 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.