نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| روایت سادهای از زبان سارتر |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط جاوید فرهاد |
| سه شنبه ، 8 ارديبهشت 1388 ، 08:32 |
|
"مارگریت" (دختر زیبای میرونها) "ژوزف نورل" (کارگر ساده؛ اما باهوش که عاشق مارگریت است) و کنت "اورنیس" (شوهر مارگریت). فشردهی ماجرا: سرانجام خانوادهی میرونها دخترشان را به کنت ثروتمندی به نام "اورنیس" به زنی میدهند. ژوزف از فرط بیچارگی میگرید و با انگیزهی شکست در عشق، تنهایی را تجربه میکند. "مارگریت" پس از ازدواج با کنت، آگاه میشود که همسرش قاتل است. او تا پایان حیات این راز را در گورستان ذهنش دفن میکند. ژوزف تصادفی از این راز آگاه میشود. در پایان ماجرا،ژوزف قصهی پنهان دلدادهگیش را برای "مارگریت" فاش میسازد؛ اما مارگریت بر بنیاد سنتهای ناپسند اجتماعی وتفاوت طبقاتی که بین آن دو دیوار کشیده، از پذیرش این عشق و ازدواج با ژوزف انکار میکند و سرانجام هر دو انتحار میکنند. شخصیتها در رمان چگونهاند؟: مارگریت: دختر زیبا و معتقد به اصول خانوادهی خود است. با آن که از شوهرش کنت "اورنیس" نفرت دارد، مشقت زندگی با او را تحمل میکند و به خاطر پابندی به اصول دست و پاگیر اجتماعی، جانش را از دست میدهد. کنت اورنیس: نمادی ازخودپرستی و تندیسه ای از کبرونخوت است. خودخواهی و غرور نامتعادلش، تمام انگیزههای انسانی را در وجودش، نابود کرده است. توماس میرون: پدر مارگریت و سخت معتقد به اصول و قراردادهای اجتماعی حاکم بر جامعه. خانم میرون: مادر مارگریت و شخصیت جنونزدهای که تنها به ثروت و عظمت ظاهر افراد فریفته میشود و پول و شهرت، محکی برای سنجش افراد نزد وی است. روایت سارتر چیست؟: سارتر در این رمان (خانواده خوشبخت) انسان را به عنوان موجود آرزومند و نیازمند خوشبختی مطرح میکند که میخواهد به امیال فردیاش برسد؛ اما ضوابط دست و پاگیر و معیارهای وضع شدهی محدود که ساختهی فکر انسان است، در برابر خوشبختی و رسیدن به امیالش سد میشود: "ژوزف نورل" و "مارگریت" در ماجرای حکایت "خانوادهی خوشبخت" دو انسانیاند که باوصف داشتن آرزوهای بلند برای رسیدن به خوشبختی، در محدودهی معیارها و قانونمندی انسانهای همزادشان گیر ماندهاند. همزادان ژوزف و مارگریت با قانون "سرسام زده"ی شان به قول سارتر، انسانهارا قربانی میسازند و شاید هم این ماجرا تا پایان حیات ادامه مییابد. سارتر در این رمان، مفهوم" تنهایی آدمها" را که از اثر تباهکاریهای قانون به وجود آمده و قانون را نیز وجدان بشر ساخته، در یک رابطهی ساختاری و با تسلسل موضوعی پی میگیرد و مینویسد: انسان آرزومند سارتر در رمان "خانواده خوشبخت" نمادی از هستی نوستالژیک است که با حسرت، در تارهای عنکبوتی خودش دست و پا میزند و برای مهار خوشبختیاش، هر روز قانون وضع میکند و معیار میبافد. سرانجام سارتر با نوعی انتقاد آمیخته با پرخاش، انسان را به پاره کردن قید و بندهای ناشی از قانون خودساختهاش فرا میخواند و مسیر رهیابی به آزادی را نشان میدهد:
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 8 ارديبهشت 1388 ، 08:44 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




"خانوادهی خوشبخت"، رمانیست با نگرههای فلسفی از "ژان پل سارتر".





