نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| گفت و شــنود با آفرینشــگر «گوهــر اصیــل آدمی»: (قسمت سوم و چهــارم) |
|
|
|
| کی کیست - گفت و شــنود هــا |
| نوشته شده توسط سلیمان کبیر نوری |
| دوشنبه ، 30 آبان 1390 ، 09:36 |
|
پرسش: با سلام دیگر و عرض صمیمانه روز بخیر به شما. بازهم میخواهم برای لحظاتی مزاحم تان شوم!
پرسش: - راستش من بخش دوم گفت و شنود را وقتی مجددا مرور کردم برایم چنان جالب افتاد که یکبار دگر به کتاب دانشمند معاصر دنمارکی " یوکیم گراف"«1» که پژوهش حجیمی در مورد زندگی فیلسوف بزرگ دنمارکی " سوران کیکگارد" نوشته است، مراجعه نمودم. الان ؛ طبق فرموده ی جناب شما، ما همه به این نتیجه میرسیم که با طرح سوالات و جوابات کوته و موجز و عجولانه ؛ تشریح و تصریح مسایل بسیار بغرنج علمی و ساینتفیک به هیچصورت میسر نخواهد بود. اگر جناب شما اجازه بفرمایید، میخواهم با توضیحی نهایت مختصر در زمینه، سوالات بعدی را راه بیاندازم؟
پاسخ: ممنون شما. به اجازه ی تان ؛ پیش از همه میخواهم مراتب صمیمانه ترین سپاس ها و تمنیات خود را به آن ارجمندان در رسانه های جمعی و ویب سایت ها ابراز دارم که با وجد و شور و شعف بسیار به نشر و اشاعه ی این گفت و شنود پرداختند. حتی اگر مجاز باشم این حد و لمیط تفاهم و همیاری و همسویی را به مردمان بزرگ افغانستان و کافه بشریت تهنیت میگویم. این ؛ یعنی اینکه ما بشر بودن را سزاواریم و میتوانیم درین پویه پیشتر و پیشتر رویم تا همه جهان را گوهر اصیل آدمی فرا گیرد و دنیا و هستی از همه آنچه مرضی و معیوب و آفت زاست ؛ نجات یابد!
پرسش: بزرگوارانه پیشدستی کردید. این من بایست پیشاپیش از ایشان سپاسگذاری میکردم ولی راستش نمیدانم به آن عزیزان خیلی دلبند و گرامی خودم که متأسفانه چشم ها را بسته و گوش هارا کر انداخته اند ؛ چه بگویم؟ در حالیگاه نشریه های شان پر است از کاپی پیست های با اعزاز و اکرام به اصطلاح ترجمه های ایشکوف و پیشکوف ؛ گیورگی و میورگی.. و به همه حال دست پخت های غیر مطمین و کم از کم غیر انطباقی برون مرزی آنهم با عناوین و علاماتی که با روان اجتماعی مردمان ما و مردمان دور وبر ما تصادم میکند و زیانمند بودن همچو تبلیغات و نشرات از آفتاب هم روشنتر است!
پاسخ: لطفاً بیحوصله نشوید ؛ اگر گوهر اصیل آدمی ؛ به راستی اسم با مسماست ؛ عزیزان یاد شده را چندان دیر ؛ بی تفاوت نخواهد گذاشت! وانگهی من آرزو و اراده ندارم وارد گله گذاری ها شوم و یا در صدد تحمیل خویشتن بر کسی باشم. تا زمانیکه حرف از من در میان است ؛ همچو مسایل را لطفا بگذارید کنار.
سوال - شیوه ی بعضی از کارکرد های شما در آفرینش اثر بزرگ " گوهر اصیل آدمی" و بویژه کاربست هنجار های تحلیلی شما در " یاداشت هایی از یک سفر" با شیوه عمل فیلسوف بزرگ دنمارکی« سوران کیکگارد» (1813-1855)«2» مشابهت هایی دارند. آیا انگیزه یا الهاماتی از آثار ایشان داشته اید؟
پاسخ: نخیر به هیچصورت. من این فیلسوف محترم را اصلا" نمی شناسم.
سوال: حق به طرف شماست. زیرا این شخصیت بزرگ که حدود یک قرن دانشمند ناشناخته باقی مانده بود، و حالا همه دانسته اند ثروتی است که به همه مردم و بشریت تعلق دارد، کلیه آثارش به زبان دنمارکی بوده و به سایر زبان ها منجمله فارسی دری برگردان نشده است.
"سوران کیکگارد" در بزرگترین کوچه ی پیاده رو، درمرکز کوپنهاگن می نشست. به چهره ها و سیما ها، ژست ها و حرکات عابرین..؛ ژرف نگاه میکرد و یاد داشت های فلسفی خود را می نوشت. شما در- یادداشت هایی از یک سفر- تان عین کار را انجام داده اید.
سوران کیکگارد " فلسفه ی هستی " را، طوریکه من دریافته ام پیامد رشد و انکشاف فلسفه ی کلاسیک " هیگل"«3» و بعدا" شاخه ی منشعب ازان به نام هیگلی های چپی (مارکسیزم)«4» به مراحل و ابعاد مختلف تکاملی تقسیم بندی کرد. سوران کیکگارد نشر جریده ای را بنام " آیبلیکیت" (یک لحظه) تدارک دید و نبشته های خویش را ازان طریق پخش میکرد و به نشر میرسانید. اما متاسفانه توجه ای بر نوشته هایش مبذول نمیشد. روزی نوشت که هرگاه یک فرد در جامعه نوشته هایم را بخواند و به معنایش بداند، برایم کافی است. این در حالیست که بعد از یک قرن برای بار اول در سال (1993) «مرکز پژوهشی سوران کیکگارد» در کوپنهاگن پایتخت دنمارک تإسیس گشت، وهم اکنون دانشمندان زیادی دران مصروف تحقیقات و پژوهش های علمی اند. حالا بحث مان هم در گستره ی همین موارد است که به نوشته های جناب شما، هم چنان توجه ی لازمی معطوف نگردیده است. و من فکر میکنم که ما باسواد های بیسواد کم نداریم و از جانب دیگر شوربختانه اکثر زبده های مان هم به درک و فهم معنا ها و اهداف نوشته های شما نمیرسند. چونانیکه سوران کیکگارد، که با درنظرداشت زمان و مکان، با برداشت ها از سیر تحولات و انکشافات علوم و فراورده های ساینس و تکنالوژی در یک قرن قبل از عدم توجه جامعه اش، نسبت به ابداعات نوین فلسفی در ان زمان رنج میبرد؛ شما این همه پژوهش ها و اندیشه پردازی ها را با بکارگیری آخرین فراورده های علوم در جهان و به وِیژه در قرن بیست و بیست و یک ارایه می فرمایید که تصور میکنم برای اینان سخت پیچیده است و هضم آن برای عناصر مورد اشاره کار ساده ای نخواهد بود. آیا چنین نیست؟
پاسخ: یکبار دیگر درود بر شما. من اصلاً نمی فهمم شما از کی و چه شخصیت بزرگ بشری صحبت میفرمائید. در دنیای امروز احاطه داشتن بر تمامی اطلاعات بشری برای فردی چون من ؛ اصلا غیر ممکن است. اما بنده معتقد شده ام که لزومی ندارد ؛ اندیشمندی در امروز همه انچه را که گذشته گان سرهم کرده , نوشته یا تإلیف نموده اند؛ مرور نماید یا بداند. ما در شرایطی قرار داریم که خوشبختانه اصل ها و اساسات در حدود وسیعی علماً تثبیت و تسجیل شده اند. ما با اتکا بر این اساسات کانکریت است که گام به پیش می گذاریم! البته ؛ این بدان معنی نیست که بنده دیگران را از تفحص و کنجکاوی باز دارم. انسان بودن یعنی اینکه چه مقدار تجربیات و یافته ها و دانش های نوع خود در دیروز و امروز را میتوانیم بدانیم و دریابیم. یعنی خلاف گوسفند بودن و اسپ و شتر.. بودن که کاری ندارند ؛ دیروز چه خبری بود و همین اکنون بر همنوعان چه دارد ؛ میگذرد!؟؟
سوال: آیا اینها بدین معنی هم هست که شما از فلاسفه ای چون هیگل و فویر باخ و کارل مارکس هم اثری نپذیرفته اید؟
پاسخ: من از حضور شما و خواننده گان عزیز این متون اجازه می خواهم تا سخن خویش در پاسخ به اولین پرسش شما در قسمت نخست این گفتگو را تکمیل نمایم. اینجا کلید قفل کور خیلی از پرسش ها منجمله همین پرسش وجود دارد و عزیزانی که آنرا ثقیل و احیاناً بیمورد تلقی فرموده اند ؛ امیدوارم تإمل مجدد بنمایند! مثلاً درین حد که به فرض محال در کوچه و بیشه ای تشریف ندارند ؛ درون یک اکادمی اند که بدبختانه و خیلی هم بدبختانه ؛ سخنگوی آن آدم حقیر و فقیر و بیسواد و دهاتی و کوهی و چوپان و همانندی چون بنده است. میدانم این مورد ؛ اهانتی به ساحت علیا و مقدس ایشان است ؛ ولی اینکه بنده چطور بخت و اقبال تفاهم با ایشان را بیابم ؛ هم امر سخت و صعب و سنگین می باشد و هیچ وسیله و تحفه و تارتق و دستمال و کیسه و لیف هم برای جلب و کسب عنایت و ملاطفت ایشان در اختیار و در تصور ندارم!! در هر حال ؛ در پاسخ به اینکه شما پرسیدید که من چطور به ایدهء گوهر اصیل آدمی رسیدم ؛ گویا پرت و پلای غیر مسلکی و خارج از صلاحیتی در باره (DNA) ابراز داشتم که برای بعضی از ارباب صلاحیت و تخصص و انحصار... گران آمد و منجمله شما را از دوام این گفت و شنود بر حذر داشته و در عوض پیشنهاد جالب و درستی را دادند که باید کتاب توسط کدام دانشمند نقاد و متخصص امر مرور گردیده و به دیگران اعلام گردد که قیمت و ارزشی دارد یا چطور! کمال خوشبختی خواهد بود که شخصیت و یا هم شخصیت های مورد نظر به تعداد زیاد ؛ «گوهر اصیل آدمی» را نه تنها نقد که سلاخی کنند ؛ از ایده های علمی که در پشت تصاویر هنری قرار دارد تا پردازش های ادبی و استاتیک و دراماتیک آنرا به نقد و ارزیابی ی دانشمندانه و بزرگوارنه بکشند. اگر چنین کاری نشود ؛ کمال بدبختی برای من ؛ برای « گوهر اصیل آدمی » و تصور میکنم برای مردم افغانستان و همه آنانی خواهد بود که اثر متعلق به ایشان و برای ایشان است!
پرسش: شما که مسلماً درست میفرمائید و عزیزان مورد نظر هم نیت نیکی دارند ؛ اما بنده شخصاً چنان ذوات محترمی را که صلاحیت کامل برای چنین نقد داشته باشند ؛ سراغ ندارم و راستش تا کنون چنان نقد عالمانه و عادلانه در مورد آثار خیلی عادی هم نظر مرا جلب نکرده است ؛ ها ؛ مقداری اتهامات متقابله و جار و جنجال کوچه بازاری و یا « نان قرض دادن » ها گاه گاه بوده است!؟
پاسخ: صمیمانه آرزو دارم ؛ توانایی ها و عنایات در خور و لازمی و ضروری ظهور کند و محقق شود. ولی پیشاپیش الزامی است عرایض ناقص و وقیحانه و شاید هم ابلهانه بنده در مورد اینکه منظور و مراد و ایده و دیدگاه من در خود واژه یا ترکیب « گوهر اصیل آدمی» چیست ؛ ابراز گردد و تحویل گرفته شود. برخورد بعضی از عزیزان شباهت به متعصبان مذهبی ماتحت انگیزیسیون دارد ؛ که « خدای بیردی » را به «بیردی» گفتن نمی مانند و به اتهام کفر گویی «کله کت» میکنند! بر علاوه عده کمی از عزیزان که امکان یافته اند کتاب «گوهر اصیل آدمی» را به دست آورند و زیر مطالعه گیرند ؛ بنابر صمیمیتی که با من دارند ؛ تقریباً در پی خوانش هر زینه و برخوردن به نام و شخصیت هر قهرمان مثبت یا منفی ؛ مثلاً تیلفون میکنند که این یا آن «واقعی» است یا «انتزاعی»، فلان سخن و عمل از طفل 8 ساله پیش از وقت است باید اقلاً 12 ساله می بود و.. و... و جالب ترین: اینکه قصه یک اشتوک است ؛ ما خود ما اشتوک و طفل بودیم و اشتوک و طفل داریم ؛ خیلی چیز های حیرت آور تر ازین را دیده ایم و می بینیم!
پرسش: والله ؛ چه بگویم. به نظرم تمام اینها به این معنی خواهد بود که کتاب « گوهر اصیل آدمی » غیر متعارف بودن خود را نشان میدهد!
پاسخ: شاید. و تصور میکنم انتظاراتی را که به حد بالا ولی طور ناروشن از آن میرود. علاوتاً خیلی چیز ها به فرهنگ مطالعه و سایر خصوصیات فرهنگی ی کنونی ما بر میگردد. مثلاً یک حرکت ظاهراً ساده ولی خیلی با معنا از یک دوست ؛ پیشتر ها دیده شد. او متن را از انترنیت دانلود کرده و غالباً چند زینه را از اینجا و آنجا مروری کرده بود. آمد و مدعی شد که تمام کتاب را حتی دو یا سه بار خوانده است اما اینکه من چه را خواسته ام در کتاب نشان دهم نیافته است! مصرانه میخواست من در چند کلمه یا جمله محتوا و معنا و هدف کتاب را برایش تشریح کنم. تصادفا پرسیدم: حاجی اول (یکی از بزرگترین قهرمانان گوهر اصیل آدمی) را چگونه آدمی یافتی؟ دست پاچه شد ؛ گفت: والله چند حاجی را می شناسم ؛ لاکن کدامش اول حاجی شده ؛ نمیدانم!
(DNA) (دای اوکسی ریبو نیوکلئیک اسید یا دوزکسی ریبو نوکلئیک اسید) در گوهر اصیل آدمی چه مقامی دارد؟
پرسش: راستی برای خود من هم « گوهر اصیل آدمی » پرسش نی که معما میباشد ؛ آنهم به دقت علمی در سطح (DNA) ؛ خواهشمندم موضوع را بگشائید ؛ آیا (DNA) به طور عام در گوهر اصیل آدمی چه مقامی دارد؟
پاسخ: برای دوستانی که وقت و حوصله مراجعه به ابتدا را ندارند ؛ میتوانم عرض کنم که بنده (DNA) را گوهر پایه ای حیات شمردم. ولی اینکه (DNA) برای بشر گوهر پایه ای هست یا خیر ؛ مسکوت ماند ؛ چرا که...! خیر به هر صورت. (DNA) مسلماً گوهر پایه ای حیات حتی در بشر میباشد و جز این امکان ندارد. چرا که بدون (DNA) بشری هم وجود ندارد و موجودیت نمی یابد! اما - من نمی گویم - پیش از من ؛ جناب دکتور الکسیس کارل ؛ منجمله در آثاری چون «انسان موجود ناشناخته » و « تفکرات برای زنده گی » تثبیت فرموده اند ؛ که نظام غریزی در بشر– تحولی ژرفی کسب نموده و مدار آن که در همه جانوران دیگر بسته و مقدر (دترمینه) میباشد ؛ در بشر جهش یافته و از استقامتی حالت باز و اختیارکننده گی پیدا نموده است. متأسفم که حوصله بحث اجازه نمیدهد من به تشریح حد اقل مالیکول زنجیره ای (DNA) بپردازم و یا کروموزوم و سلول و نورون و سیناپس و مصطلحات علمی دیگر را که برای پاسخ به سوال مورد نیاز است و استفاده میشود ؛ باز کنم. آرزومندم عزیزان از منابع کیمیای عضوی، بیولوژی، هستولوژی و ژنتیک بهره گیرند و یا به فرهنگ های اصطلاحات علمی مربوط سر بزنند و در صورت دسترسی ؛ اصطلاحات مذکور را در انترنیت کاوش نمایند. (DNA) که مخفف دوزکسی نوکلئیک اسید بوده و مالیکولی بسیار مرکب و پیچیدهء زنجیره ای است ؛ شباهت به َ«تراشه» در تکنولوژی سیبرنتیک و کمپیوتر دارد. «تراشه» نام ظرفی از اطلاعات کودیک و دیجیتال میباشد ؛ مانند حافظهء مبلایل ؛ کمره ؛ «کارت هوشمند» وغیره. منتها ما میتوانیم با ابزار های معین اطلاعات و کود ها را در «تراشه» داخل و یا از آن خارج (کاپی – پیست ؛ انستال - دلیت..) کنیم ؛ اما چنین کاری حد اقل تاکنون در (DNA) میسر نیست. مهندسی (DNA) سخن دیگری میباشد. اطلاعات و کود های (DNA) که عبارت از کتاب مهندسی حیات است ؛ محصول میلیونها و به حسابی میلیارد ها سال تکامل هستی میباشد. اگر کشف دکتور الکسیس کارل را به (DNA) تعمیم دهیم ؛ چنین میشود که (DNA) همه جانوران به جز بشر ؛ سخت افزار و نرم افزاری توأمان «مدار بسته» میباشند که در عین حال «خودکار» و «خود تولید» و «خود تکثیر» استند. بدینجهت « ظرفیت» آنها بالضروره محدود و متناسب با اطلاعات و کود های ذاتی آنهاست! اما (DNA) بشر جهش عظیمی نموده و جایی از مدار آن «باز» گردیده تا اطلاعات و کود های معینی را از محیط نیز بتواند در خویش پذیرا گردد. لذا ظرفیت نرم افزاری آن نیز متناسباً فزونی یافته است. بنده در دستنوشته ها پیرامون جهانشناسی ی ساینتفیک ؛ این فزونی را « افزودهء تکاملی » تعبیر کرده و نام گذاری نموده ام.
پرسش: شگفت انگیز است ؛ اصلا برای من قابل درک و برداشت نبود که شما در قسمت نخست مصاحبه ؛ چرا از (DNA) صحبت میکردید. خیال میکنم خیلی از بزرگان ما هم حریف این مفاهیم نیستند ؛ اما جوانان حتماً راه این شناخت عمقی و بنیادی را پیدا میکنند!
پاسخ: تشکر. چون در حد یک (DNA) منفرد ؛ تشخیص و تفکیک لابراتواری این امر آسان نیست ؛ لذا تا اینجا باید موضوع را فرضیه بدانیم. بنا بر اینکه از تکثیر تصاعدی (DNA) کروموزوم به وجود می آید و با تکمیل تعداد معین کروموزوم ها سلول تشکیل میشود و باز از تکثیر تصاعدی و در عین حال اختصاصی شدن سلول ها اندام ها ساخته میشود که در جمع آنها ؛ مغز و دماغ هم هست ؛ اینک راه ثبوت فرضیهء بالا را در سلول های مغز بشر جستجو میکنیم. اینکه مغز بشر قدرت گیرند گی و ظرفیت تذخیر اطلاعات را به پیمانه چنان عظیم دارد که در هیچ جانور دیگر دیده نمیشود ؛ به این معناست که این ظرفیت و قدرت را (DNA) های اختصاصی شده در سلول های اختصاصی مغز فراهم میکنند ؛ سلول های مغز که بیشتر شان « نورون » نامیده میشوند مانند سایر سلول های ارگانیزم در اساس عبارت از توده ای از (DNA) اند که در اشکال کروموزوم ها تخصصی شده و ژن های فعال مختلفه را با خود حمل و به مقصد میرسانند و سایر بافت های سلولی فقط در خدمت این پروسس میباشند و این عملیات معجزه آمیز را تسهیل و ممکن میسازند. بنابر این سایر سلول های ارگانیزم بشر هم با سلول های ارگانیزم دیگر جانوران متفاوت است و (DNA) های انها در برابر اطلاعات محیطی قدرت کنش و واکنش متفاوت از جانوران پیدا مینماید ولو که برای ما و شما و علم امروز هنوز مرئی و معلوم نباشد.
پرسش: کم کم در می یابیم که گوهر آدمی و گوهر اصیل آدمی چه باید باشد. هیجان سخت و اما جانپروری مرا فرا گرفته.
پاسخ: درود بر شما. لذتی که در کشف و دانستن هست ؛ نظر به تجربه های من ؛ در هیچ نعمت دیگر نیست! اکنون باید خدمت تان عرض کنم که بنده حتی الوسع از تمامی خرمن های معرفت و دانش و فرهنگ بشری آموخته و تأثیر پذیرفته ام و بدون چنین یاد گیری که اصلاً شاید جانوری باقی می ماندم. اما باید توجه داشت که دانش های ژنتیک و علوم مکمل و متصل به آن در مقیاس هایی که طئ نیمه دوم قرن بیستم ؛ شگوفان شد ؛ در زمان نوابغی چون مارکس و دیگران شاید قابل تخیل هم نبود. منجمله کاشفان جوان واتسن و کریک در سال 1953 (DNA) را به تاریخ و به بشریت شناختاندند.«5»
بیائیم بر سر مفهوم «گوهر اصیل آدمی»!
پرسش: درین روزها نظرم به مقاله ای خورد که عنوان داشت (پهلوان زنده خوش است) ؛ فرصت نکردم متنش را بخوانم ولی تصور میکنم خیلی های ما « پهلوان زنده خوش استیم » و گویا همه دانش های انسانی را پاس و بر علاوه اعماق مغز و روح و روان تمام خلق خدا را کشف کرده ایم و اینک باید فقط فرمان دهیم ولو بر سنگ و چوب و اصلا بر اوهام و خیالات خود!؟
پاسخ: درین استقامت من تبصره ندارم. شما ذیصلاح ترید چون روابط و شناخت و مطالعه بیشتر دارید. اجازه دهید بیایم بر سر مفهوم «گوهر اصیل آدمی»! جهش یا موتاسیون که در (DNA) صورت میگیرد ؛ همیشه مثبت و تکاملی نیست. خیلی از جهش ها خبیثه و تخریب کننده اند که از جمله زیر تأثیر شعاع های مخرب رادیو اکتیف ؛ ماورا بنفش و پرتوهای کیهانی اتفاق می افتند. اما جهش که در (DNA) موجودی که آن را بشر ساخته و به سخن قرآن « خلقت دوم » را محقق گردانیده است ؛ جهش نجیبه و تکاملی میباشد. ولی این جهش که مدار بسته اتوماتیسم غریزی را از جهتی باز نموده ؛ از همان آغاز مخاطرات به همراه داشته است. بینایی تند ناگهانی و فوران هوش و عقل در بشر ؛ بلا فاصله ترس و دلهره و اضطراب فزاینده به بار آورد. چرا که هنوز میلیون ها سال افت و خیز و تجربه و ازمون در کار بود تا بشر محیط و پیرامون خود را تسخیر معرفتی کند ؛ با طبیعت آشنا و مأنوس و مإلوف شود. تنهایی نوعی و بدویت تجربی دست در دست سایر حوادث و فجایع داده روان خام و اولیه بشر را در منگنه فشار های طاقت سوز قرار داد. لذا برای این موجود نو به هوش رسیده ؛ دنیا ؛ دو راه بیشتر باقی نگذاشت: یا اینکه چشمان خود را ببندد و در درون خود دنیا و متکای دیگری بسازد و یا انقراض نوعی و نسلی را متحمل گردد. غالباً خیلی از گونه ها و یا نفوس بشری زهره ترق و منقرض گشتند و تنها در گونهء ما یا اجداد بسی دور ما طبیعت ؛ سپری در برابر سرکشی های عقل و هراس های دم افزونی که پدید می آورد ؛ ایجاد کرد و آن ژن و غریزه ایمان بود. این ژن در آخرین سالهای قرن بیست برای نخستین بار در لابراتوار های ژنتیک دانشگاه وینستکانسن ایالات متحده امریکا کشف گردید و لذا به گونه علمی ثابت شد که ایمان جویی بر منبع تکیه و توسل به خصوص برای گریز از حقیقت مخوف مرگ و فنا در بشر حالت غریزه یافته و به مثابه یک انتی تیز افزودهء تکاملی ی هوش و عقل و سایر اطلاعات و مؤثرات بر دماغ و روان بشر در آمده است.
پرسش: اینک، من، کم کم بر حکمت آنکه سوران کیکگارد چرا برخلاف هیگل و خیلی های دیگر ؛ برای بار نخست دین و مذهب را شامل فلسفه ی هستی ساخت ؛ پی میبرم ؛ در حالیکه او خود اعتقادی به دین و مذهب نداشت. پس اینکار را به دور از انگیزه های مذهبی و به حکم عقل و خرد انجام داده بود. جناب شما نیز در آثار و یاد داشت هایی از یک سفر، در هندوستان، چنین تمرکز و فوکس خردمندانه بر فرهنگ ها، مذاهب، باور ها و عقاید انسان ها در جوامع بشری داشته و به آن پرداخته اید.
پاسخ: سپاسگذار شما. فراتر از این ؛ مسئاله بر سر گوهر اصیل آدمی است! لذا گوهر اصیل آدمی همان است که در جهش یا موتاسیون اصلی یا همان « خلقت دیگر» نصیب بشر گردید. این حکم تعارضی با اقوال زرین از قبیل اینکه: کار بشر را آفریده است ؛ ندارد. تمامی ژن ها و کود های (DNA) به صورت یکدم و یکجا و طور ازلی و ابدی پدیدار و موجود نشده اند. این پروسه ادامه داشته و به ناگزیر ادامه خواهد داشت. وقتی موجودی در طبیعت ناگزیر از کار تولیدی برای تنازع بقا و ادامه زنده گانی اش شد ؛ این پروسه عظیم رفته رفته در اطلاعات و کود های (DNA) او نهادینه میشود و حیثیت اطلاعات و کود های توارثی را کسب میکند. چنانکه قرن هایی که بشر در تگنای تعارض و ترس و خوف و دهشت در برابر طبیعت و در قبال آگاهی از وحشت مرگ و فنا قرار گرفت ؛ ژن محافظتی و دفاعی ی ایمان در ژنوم او پیدایش یافت. ژنی که در هیچ جانور دیگر همانند حتی بسیار دور نیز ندارد.
اینجا فرهنگ معنا و مصداق خود بشر و بشر بودن است!
پرسش: پس این که اصالت گوهر آدمی چنان زایل گردیده که اینک فقط برای مان آرمان رؤیایی و هنری است ؛ در چه عوامل و سبب هایی نهفته است؟
پاسخ: قبلاً با صراحت لهجه و قاطعیت تام عرض میدارم که پیدایش ژن ایمان، ژن های نژادی ؛ ژن های بیماری و سرطانی... که خیلی ها بعد در ژنوم بشر در مقیاس های نسبتاً محدود تر ایجاد گردیده هیچکدام اصالت گوهر آدمی را متأثر نکرده اند و نمیکنند ؛ به طور یک اصل قطعی عرض میکنم که آسیب های وارده بر گوهر آدمی ؛ هیچ آدرسی در طبیعت ندارد! خصوصیت افزودهء تکاملی در بشر که با هیچ رویداد ژنتیک دیگر تغییر ماهیت و تغییر کارکرد نداده اینست که انعکاسات محیط و جهان هستی را با تمامی ریز و درشت آن جذب میکند و مورد پروسس و انالیز قرار داده در آخرین تحلیل در قبال آنها واکنش های به مراتب پیچیده و ذوجوانب نسبت به سایر جانوران اتخاذ مینماید. بر علاوه این جذب و پروسس و انالیز ندرتا شخصی و فردی باقی مانده و عموماً اشکال و حالات اجتماعی به خود میگیرد و بر علاوه از نسلی به نسل دیگر انتقال میکند. همین پروسه است که با حشو و زوایدی در نهایت ؛ فرهنگ نامیده میشود. درین مفهوم فرهنگ که ویژه بشر است ؛ هم به معنای اجتماع و تاریخ است و هم به معنای تمدن های مادی و معنوی.
پرسش: پس آسیب ها بر گوهر اصیل آدمی به طریق فرهنگ وارد شده و میشود؟
پاسخ: قبلاً باید عرض کنم که اینجا فرهنگ همان چیزی نیست که فی المثل ساموئیل هانتینگتون در نظر دارد و متکی بر آن تئوری فاشیستی «برخورد تمدن ها» را بیرون داده و نیز آن چیزی نیست که تعدادی از چپ ها و بخصوص مارکسیست ها درک یا تعریف میکنند و مبتنی بر آن فرهنگ را روبنا خوانده تابع زیربنا یا مناسبات تولیدی و اقتصادی قرار میدهند. اینجا فرهنگ معنا و مصداق خود بشر و بشر بودن است. اینک سوال اینجاست که آیا بشر اولیه که میلیونها سال عمر کرد ؛ میتوانست فرهنگی ایجاد کند که آسیب زننده بر خودش و به خصوص بر کودکان و آینده گانش نباشد؟ وانگهی بشر قرون وسطایی میتوانست چنین توفیقی داشته باشد ؛ به ویژه که جوامع مربوط در سراسر کرهء زمین غرق تقسیمات و تضاد های فجیع طبقاتی گردید؟ حالا نیز آنچه در شرق و غرب عالم وجود دارد ؛ تا حدود 90 فیصد همان فرهنگ های ایجاد شده در قرون اولیه و قرون وسطی میباشد. بر علاوه فلاکتی به نام « امپریالیزم اطلاعاتی » که بهتر است « امپریالیزم فرهنگی » خوانده شود ؛ بشریت امروز را در مقیاس جهانی شست و شوی مغزی و تخدیر و تحمیق و استحمار میکند!
پرسش: مطلب بیحد جدی و حیاتی و تعیین کننده به مقیاس تمام عالم شد. تصور میکنم برای ادامه همین پاسخ یک جلسه کامل دیگر را باید اختصاص دهیم.
پاسخ: بسیار خوب. همین طور به صواب و مطلوب است. بسیار تشکر از حوصله افزایی شما. آرزومندم خواننده گان محترم نیز بیحوصله گی های عادتی را مغلوب کنند!
-----------------------------
رویکرد ها:
(1) – کتاب یوکیم گراف نویسنده و فیلسوف دنمارکی، " ساک "(بیوگرافی سوران آبو کیکگارد)، کوپن هاگن، سال 2000، به زبان دنمارکی.
(2) - کتاب یوکیم گراف نویسنده و فیلسوف دنمارکی، " ساک "(بیوگرافی سوران آبو کیکگارد)، کوپن هاگن، سال 2000،
سوران کیکگارد
جالب است که باری سوران کیکگارد در مورد خودش چنین نوشت:
« نابغه ها مانند آذرخشی اند. با صدای خود دیگران را از خطر بروز توفان هوشدار میدهند. با کارکرد هایشان هوا را پاک ساخته به زندگانی سهولت میبخشند».
(3) – هیگل فیلسوف کلاسیک آلمانی(1724-1804).
(4) – فلسفه ی مارکسیزم مربوط به اندیشمند و فیلسوف بزرگ آلمان(1818-1883).
(5) – جیمز واتسون 24 ساله اهل شیکاگو و فرانسیس کریک 36ساله اهل نورتامپتون انگلستان با خوشحالی مفرط از در آزمایشگاه کاوندیش دانشگاه کمبریج خارج شده و با هیجان شدید به گفتگو پرداختند. وقتی دیگر دانشجویان از آنها پرسیدند که مسئله چیست، کریک با استفاده از چند کلمه گفت: «ما راز زندگی را کشف کردیم». در پایان آن روز سال 1953 دو دانشمند ناشناخته، شکل دو رشته ای دواوکسی ریبونوکلوئیک یا همان DNA خودمان را کشف کرده بودند که در داخل آن مارپیچ ها بسیاری از رموز همچون: وراثت،بیماری،کهنسالی و در انسانها هوش و ذکاوت و حافظه نیز نهفته است. البته کسی از آن دانشجویان فکر نمی کرد که آن دو بتوانند به صورت مشترک با موریس ویکینز جایزه نوبل سال 1962 را کسب نمایند. واتسون و کریک تا بدان حد زندگی کردند که توانستند نحوه ی تغییر زیست شناسی،داروسازی و تأثیر آن بر تجارت و صنعت و کشاورزی و همچنین هضم غذا را بواسطه ی کشف تاریخی خود مشاهده نمایند.
واتسن و کریک
عکس ها:
سلیمان کبیر نوری
همه راه ها به « گوهر اصیل آدمی » ختم میگردد!
قسمت چهارم و پایانی
پرسش - با سلام و صبح بخیر! درین بخش پایانی گفت و شنود اختصاصی ما که امیدوارم توانسته باشم به سوالات اساسی در باره ی اثر بزرگ شما بپردازم؛ قابل تذکار میدانم که چند روز پیش در نشستی به واکنش های جالب و جدی ای برخوردم. اینکه عزیزان با توجه و علاقه شدیدی صحبت ها را دنبال کرده اند؛ مرا به هیجان آورد و معهذا عده زیاد تر می فرمودند که صحبت ها بیش از حد طولانی است و شاید تعداد زیادی از خوانندگان در آن کلافه شده و به اخذ و جذب مطلب به صورت منظم و منسجم موفق نگردند. نظر غالب همین بود که باید طی چند سطر کوتاه؛ اثر و هدف آن معرفی میگردید. و در همه کتب و آثار فوق العاده هم آدم کم ازکم در صفحه چهارم در می یابد که هدف و محتوای اثر چه میباشد؟ از جانب دگر دوستانی هم از طریق امایل اظهارات مشابهی در مورد داشته اند.
پاسخ: درود بر شما و همه عزیزان مورد اشاره که نمیدانم کی ها اند. فقط مصیبت این است که مورد بی اعتنایی قرار بگیری؛ اینسو همه چیز گرامی و عزیز است. نمیدانم شعر کیست ولی زمزمهء استاد بزرگ موسیقی وطن ما شاد روان استاد سر آهنگ؛ عجب معنا و روح و توانایی به این بیت بخشوده است که: گه گهی یاد کن به دشنامم سخن تلخ از تو شیرین است! البته اظهارات دوستان مذکور «دشنام» نیست ولی؛ اگر هم بوده باشد؛ « شیرین» است. تازه این اظهارات نشان میدهد که مشکل در کجاست؟ من نمیخواهم اینجا به مصداق مثل « دا گز؛ دا میدان» که قبلاً آورده بودم؛ رجعت کنم یعنی عزیزان را فراخوانم که خود شخصاً آنچه را مطلوب میدانند؛ باری تجربه کنند و مختصر تر و بهتر و رساتر از آنچه سلیمان کبیر نوری در مورد خاص و مشخص و هنوز نادانسته و ناشناخته ای انجام داده است؛ منشاء اثر و ثمری گردند! ولی به اجازه شما و همه عزیزان؛ ضرورتاً تجربهء علمی و تاریخی برجسته و مهمی را میخواهم متذکر شوم.
تجربهء بزرگ و آموزنده و عبرت انگیز وقتی البرت اینشتاین؛ تئوری نسبیت خاص را بیرون داد؛ حتی دانشمندان انگشت شمار در مقیاس جهان وجود نداشت (چه رسد به تودهء روشنفکر معمولی و یا کتله های عظیم عوام) که از این تئوری ناب و نامکرر سر در آورد. دانشگاه ها و اکادمی های فراوانی مجالس متعدد کنفرانس بر پا کردند و اینشتاین در آنها به توضیح و تشریح « نسبیت » پرداخت. اما حاصل همه؛ عدم موفقیت در افهام و تفهیم بود تا جائیکه نابغهء زمان درمانده و عصبانی و شاید هم مأیوس شد. اما دیری نگذشت که جهان؛ نه دراز گویی و پرت و پلا خوانی اینشتاین بلکه کم دانی و ذهنی گری و پیش داوری و درمانده گی دانشمندان طراز اول خود را کشف نمود! همین نابغهء بزرگ قرن 20 وقتی؛ تئوری «نسبیت عام» اش؛ طی تجربهء علمی و لابراتواری به ثبوت رسید؛ در برابر این سوال که: اگر تئوری تان غلط ثابت میشد؛ چه احساسی میداشتید؛ گفت: - در آنصورت برای خدا متأسف میبودم! معلوم است که بزرگترین ریاضی دانان عصر؛ تئوری های اینشتاین را در همکاری و تفاهم و هماهنگی با خود او؛ به فرمول های ریاضی؛ مبدل و ارائه می نمودند. از جمله فرمول « هم ارزی جرم و انرژی »(1) بسیار مشهور است؛ ولی بنده میتوانم عرض کنم که اگر چنان ریاضی دانانی به من مدد می کردند و « گوهر اصیل آدمی » بیان و نماد ریاضیکال به خود میگرفت؛ اینک فرمولی صد ها برابر غامض تر و مبرمتر مقابل چشمان ما و دانشمندان بود! بنده وقتی از«زینه ها» صحبت میکنم؛ سلسله مراتبی حتمی و الزامی فراتر از آنچه در تصوف و یوگا... معمول میباشد منظور است و بخصوص آنان که «کاپیتال» و به طور کلی مارکس را نخوانده و ندانسته انقلاب های مارکسیستی کردند و دیدند آنچه را که کم دانی و کمخوانی و کوتاه خواهی و خلص فرمایی و خیز های بیجا... به بار می آورد؛ اینک می باید اندکی حوصله مند و دقیق و مسئول تشریف داشته باشند! و باز مگر ملیونها برادر و خواهر و همرزم و هموطن آنان کمتر از آن شکنجه دیده و متحمل رنج و مرارت گردیده و بالاخره جان های شیرین را باخته اند که اینان امروز از مصاحبه ای یک خبره مطبوعاتی فرهیخته که تمام صحت و شادابی و جوانی خود را در پای مسلک و آرمان خود قربان کرده است؛ بر آشفته و مشوش و ناراحت میگردند و حسب ضرب المثل ژرف عامیانه « لقمهء جویده و...» میجویند؛ حاضر نیستند زحمتی به خویشتن روا دارند و احتمالی دهند که موضوع غیر عادی و نامتعارف است و شاید هم تفی که بالا می اندازند بر صورت خود ایشان واپس بازگردد!؟
پرسش: ببخشید؛ منظورم؛ این نبود و من چنین برداشت نداشتم؟
پاسخ: جناب نوری عزیز! برداشت و طرز تکلم و تشریفات دیپلوماتیک شما هرچه باشد؛ نباید به قیمت قربان شدن حقیقت اعظم و اعلم بیانجامد.
فیلم ساختن گوهر اصیل آدمی مکلفیت یونسکو است! پرسش: یعنی میفرمائید که خدا نخواسته حتی آن گل های سر سبد کشور ما هم قابل اعتنا نیستند؟
پاسخ: چرا؛ قابل اعتنا نیستند؛ اینکه ما در باره صحبت میکنیم؛ مگر حد اعلای اعتنا نیست. ولی اعتنا؛ موجب آن نمیشود؛ موضوع را کاوش و سنجش و ارزیابی نکنیم؟ من به دنیا؛ به ملل متحد؛ به یونسکو مشخصاً چلینج و درخواست داده ام که تمام راه ها به « گوهر اصیل آدمی» ختم میشود و شما همانند مسئولان امروز و فردای بشریت مکلف استید؛ « گوهر اصل آدمی» را چنانکه مقصود و مطلوب و الزامی است؛ به گونهء فیلم سینمایی در آورید تا تمام هفت میلیارد بشر روی زمین قادر به دریافت آن گردند؛ چرا که محقق است: هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش تمام بشری شدن « گوهر اصیل آدمی » است که این عالم فرا وحشی را عوض میکند؛ نیروی مادی ایکه این ایدهء علمی تر از علم و حقیقی تر از حقیقت و زیبا تر از زیبایی ی مورد تصور و تخیل رایج ایجاد میکند؛ بعید نیست که تمامی زراد خانه های دژخیمان بشریت و تکنولوژی های سایبر و ماقبل سایبر و اتومی و زیر اتمی ی آنها را به هیچ مبدل سازد. تمام تاریخ بشر و تمامی فرهنگ های حاکم فقط نشان میدهند که جباران ممتاز تنها «بشر بودن» را از بشر سلب کرده رفته اند تا بتوانند از آن مانند گله سواری و باری و برده و حتی بز و گوسفند و گاو و حیوانات قابل سلاخی استفاده کنند! اینکه ما حوصله دو سطر بیشتر خواندن نداریم و دریک صحبت نهایت بسیط ولی تازه و غیر متعارف کلافه میشویم؛ منجمله محصول همین جریان است! اصلاً و ابداً اندیشه و اندیشمندی در جهان پدید نمی آید و به جایی نمیرسد تا جائیکه قرار این است که: «مردم چنین میگویند! و دیگران اینطور میکنند!». ما مصمم استیم و بودیم و خواهیم بود که طور دیگری فکر و عمل کنیم؛ چرا که معضله را در این «همه اینطور میکنند!» در یافته ایم!!!
تجربه و اندیشیدن مستقلانه در ابرلابراتوار افغانستان پرسش: تصور میکنم من هم کلافه استم؛ اینگونه که میفرمائید « گوهر اصیل آدمی» برای من هم هنوز سوال است. من خیال میکردم این نام زیبایی انتخاب شده برای یک رمان و یا فیلمنامه است و حالا که می بینم این یک فرمول از ردیف فرمول های بزرگ علمی و ریاضی است. ممکن است این فرمول را کمی باز نمائید!
پاسخ: مگر تلاش من چه بود؟ اینکه ناگزیر گفتم برخورد عده ای ماتحت انگیزیسیون است و « خدای بیردی» را به « بیردی» گفتن نمی گذارند؛ چه معنا میتواند داشته باشد؟ وقتی شما از فیلسوف گران ارج دنمارکی صحبت کردید؛ من گفتم که اصلاً نمیدانم شما از چه شخصیتی صحبت میکنید؛ اینچنین موارد دیگر را اشارتاً عرض کردم. فلسفه مسلماً ملکه و ممیزهء ویژهء بشری است؛ ولی من به دلایل زیاد اهل فلسفه نیستم و آنچه منحیث معلومات آفاقی از راه ترجمه از فیلسوفان مهم غرب؛ دریافته ام در حدی نیست که مرا به فهم کامل ایشان قادر ساخته باشد. من ـ البته به پشتوانه تمامی معلومات فلسفی و علمی و هنری آفاقی ام - فقط اهل تجربه و اندیشیدن مستقلانه ام. من از هیچ منبع اندیشه ای شرقی و غربی آنقدر نیاموخته ام که از تجارب و داده های ابر لابراتواری که در میهنم برپاست؛ و طئ نیم قرن به آن متمرکز و منهمک بوده ام؛ آموخته ام و کماکان می آموزم. بسیاری ها از خود همین معنی است که کلافه میشوند.
پرسش: فکر میکنم بغرنجی مسأله برای من و دوستان در همین جاست که شما را یک رو نویس بردار آثار فلسفی اینجایی و آنجایی تصور میکنیم!؟.
پاسخ: درست نفهمیدم که هدف تان چیست؛ ولی بالاخره باید اجازه داشته باشم تا حد اقلی پیرامون «گوهر اصیل آدمی» روشنی بیاندازم. گفتم همه راه ها به «گوهر اصیل آدمی» ختم میشود؛ یعنی مارکسیزم و اگزیستانسیالیزم و هومانیزم...و تعالیم محمد و بودا و کنفسیوس...و بهینه های عرفان و تصوف و اخلاق و قانون و قرار داد های اجتماعی... فرض کنید همین امروز اتفاق دراماتیکی بیافتد و ناگهان « مدینهء فاضله»ء افلاطون برهمه عالم واقع محقق شود؛ سوسیالیزم و کمونیزم مارکس به بالاترین میزان مطلوب واقعیت یابد، اینها و هر آرمان دیگری که تاکنون بشر برایش قربانی های عظیمی را متحمل شده است و میشود همه به یکجایی شگوفا گردد؛ یعنی همه برابر و برادرگردد؛ تمامی نعمات مادی به هرکس به اندازهء نیازش؛ واگذاشته شود؛ دنیا با این موجودات دو پای بیمار و حریص و مریض و بسته دماغ و گرفتار هزاران و بلکه بلیونها اعتیاد متضاد و مختلف و ناهمخوان و در حال اصطکاک...چه حالتی پیدا خواهد کرد؟!
آنها که با بشر بودن مشکل دارند! پرسش: ببخشید؛ اینکه همه راه ها به گوهر اصیل آدمی ختم میشود؛ معنایش این است که عوض مبارزه در راه آرمانهای بالا؛ برای نیل به «گوهر اصیل آدمی» باید مبارزه صورت گیرد؟
پاسخ: البته نه به همین ساده گی! شما آرمانهای بالا یا هرآنچه را آرزو میکنید؛ برای حیوانات مختلف میلیونی دور و بر که نمیکنید؛ برای بشر و آدمی میکنید؛ برای هموطنان و اقوام و قبایل و هم خون هایتان میکنید؛ خوب. عده ای نه چندان کمی استند که اول زادهء فلان اند؛ باز اهل فلان خانواده؛ باز قوم یا قبیله یا مذهب؛ و اگر احیاناً منفعتی بجویند و تظاهری بنمایند؛ وطن وطنی هم میکنند. ولی به وضوح منظور شان از وطن همان « خودی ها»یشان است؛ دیگر همنوعان دور و بر بیگانه، مهاجر، مهمان ناخوانده یا هم اشغالگر و پست و نجس.. استند و نهایتاً محکوم به طرد و تصفیه ها و هلوکاست ها! میدانید؛ از این ها چیزی به عنوان «آرمان» تولید نمیشود که برای نوع بشر ارزش داشته باشد ولی واضعان و تصویر کننده گان بزرگ آرمانهای بشری در همه زمانه ها متفکران و اندیشمندان جهان بین و جهانی اندیش و نیز پیش از همه بشر بوده اند و معهذا برترین آنها محدودیت های زمانی – مکانی (2)هم داشته به ویژه در چگونگی راه ها و وسایل نیل به آرمانها خیلی خیلی دشواری ها و ناملایمات فرا راه شان واقع بوده است. یکی از اساسی ترین و بنیادی ترین این دشواری ها و ناملایمات؛ نامکشوف و حتی مغفول بودن دوران تهدابی رشد و رسش افراد بشری بوده و با تفاوت های ناچیزی هنوز میباشد.
حالا افراد بشری نمیتوانند «آزاد» به دنیا آیند! پرسش: یعنی با طرح و ایده ی «گوهر اصیل آدمی»؛ گشایشی به عمل آمده است؟
پاسخ: گوهر اصیل آدمی نه طرح و ایده است و نه فرضیه و فانتیزی! این عصارهء کشفیات علمی به ویژه در قرن بیستم است؛ تازه از قرن 18 و اوج نهضت روشنگری بود که کم کم طفل و کودک مورد توجه دانشمندان ویژه - یعنی حتی نه همه دانشمندان؛ چه رسد به توده های مردم – قرار گرفت. کودک شناسی علمی از جمله روانشناسی کودک و به ویژه روانشناسیی مرضی ی کودک؛ تازه ترین و جوانترین دانش ها اند. تحقیقات اخیر نشان داده است که کودک خاصتاً در نیمه دوم جنینی آواز ها و پیام ها و امواج را از محیط بیرون رحمی دریافت میکند و ازآنها تا سرحد مرگ متإثر میگردد. و این کاملاً برخلاف جنین های سایر جانوران است که توسط سیستم غرایزخودکار به هم بسته کنترول میگردند و اغلب تندرست و رواندرست به دنیا می آیند. سیستم غرایزخودکار به هم بسته؛ در بشر از همان آغاز؛ از همان نخستین (DNA) وجود ندارد. در جهش (موتاسیونی) که وقوع یافته گوهر آدمی قادر به داد و گرفت نامحدودی با محیط زیستی گردیده این داد و گرفت که نام دیگر آن اختیار و انتخاب است؛ همانقدر که محاسن دارد؛ دارای خطرات نیزهست. حالا ما پیرامون جنین هایی که در اثر ضربات غیرفیزیکی دریافتی ازمحیط سقط میکنند و نابود میشوند؛ بحث نداریم ولی آنانکه زنده می مانند و به دنیا می آیند؛ تحت شرایطی که زیستار های عنعنوی و فرهنگی گوناگون دارد؛ به پیمانه های نه چندان کم آسیب دیده می باشند. تقریباً تمامی زیستار های عنعنوی و فرهنگی در جهان امروز؛ حتی فصل و بابی برای آسیب شناسی و تحفظ حد اقل کودکان از آسیب ها ندارند؛ بدینگونه آسیب هایی که بر اولاده آدمی وارد شده میرود؛ اصلاً لجام گسیخته است.. رسیده گی به مادران و کودکان کمترین میزان تخصیص از عاید ملی را در همه نقاط جهان داراست؛ سیستم های شیرخوارگاهی و کودکستانی و پیش دبستانی و دبستانی که بازهم دارای فیصدی های ناچیز حتی در پیشرفته ترین کشور ها میباشد فاقد پشتوانه آگاهی و دانایی و مهارت های الزامی استند. رویهمرفته درست بر خلاف ماده اول اعلامیهء جهانی حقوق بشر؛ افراد بشری نمیتوانند «آزاد» به دنیا آیند؛ در همان جنینی بردهء پیرامونیان خود اند و به مجرد تولد غل و زنجیر عنعنه و سنت و جهل و خرافه که به میلونها گونه است؛ در دست و پای و چشم و دهان و روح و روان شان پیچیده شده می رود و این یعنی اینکه گوهر اصیل آدمی تخریب و مضمحل میگردد؛ افراد روحاً برده و بیمار تا سرحد فقدان تمامی ممیزات بشری یعنی «حیوان کالانعام» به اجتماع عمومی بشر افزود شده میروند و بالنتیجه جوامع روحاً برده و مریض و علیل روان - تنی و جهانی در مجموع اینچنین؛ مالامال از شرور و مفاسد و بدبختی ها و درنده گی های فوق وحشیانه و جبونی ها و زبونی های ماتحت حیوانی تشکیل میگردد.
چه باید کرد؟؟ پرسش: چه باید کرد؟
پاسخ: نخستین سخن درین رابطه؛ چیز دیگر است برای اولین بار اثری در یک کشور جنگ زده و اسیر و محصور پدیده آمده و به دنیا عرضه شده است؛ که ریشه ای ترین آسیب شناسی های بشری را به دست میدهد و در همین حال آنرا با ابزار های هنری طوری تصویر میکند که در صورت فیلم شدن حتی بیسوادان همه اقوام و امم میتوانند؛ این آسیب ها را ببیند و حتی در احتراز از آنها و در مبارزه علیه آنها مصمم شوند. افغانستان ممکن است ثروت های هنوز تاراج نشدهء مادی و معنوی زیادی داشته باشد ولی این ثروت افزوده بر همه است و مستقیماً خونبهای چندین نسل و حاصل رنجهای بیکران توده های بزرگ مردم افغانستان میباشد؛ همچنان که بدون وارد آمدن ضربت ولتاژ عظیم برق؛ کاربن؛ الماس نمیشود؛ بدون آنهمه رنج و مرارت و خون و عذاب جاری در بیغوله های افغانستان هم این اثر به وجود نمی آمد. لذا باید گوهر اصیل آدمی هرچه زود تر چون ثروت - شاید هم بی بدیل - مردم افغانستان شناخته شود؛ من به حیث فرد درینجا وسیله ای بوده ام؛ این در واقع شهکار نسل های شدیداً کوبیده شده ماست!
طرح تشکیل « بنیاد گوهر اصیل آدمی » پرسش: چنین مامولی را کی ها میتوانند و باید بر آورده کنند؟
پاسخ: مردم و بخصوص دانشمندان و جوانان افغانستان! اگر متوجه باشید من همزمان طرح تشکیل «بنیاد گوهر اصیل آدمی» را ارائه کردم؛ آنان بائیست پیرامون این ثروت و این آرمان بسیج شوند و آنرا بر دنیا بشناسانند و بر نهاد های دارای داعیهء ملی و مدعیات عموم بشری چون ملل متحد فشار لازم و مستمر وارد نمایند.
پرسش: این در حالیکه بسیاری ها اصلاً از سازمان ها و احزاب و تنطیم ها به جان آمده اند؟
پاسخ: اولاً بنیاد گوهر اصیل آدمی هیچگونه وجه مشترکی با آن چه شما میگوئید؛ ندارد و بر عکس این بیزاری و احساس تلخ سرخورده گی و اهانت شده گی هارا درمان هم میکند؛ شما علمبردار آرمان انسان نوین وانسانیت واقعا نوین در سراسر گیتی میشوید و به همه چلینج میدهید؛ بفرمائید؛ اگر؛ این نی؛ آنچه دارید و میتوانید به میدان اندازید!
پرسش: خوب در اثر « گوهر اصیل آدمی» تصویر شده که از گوهر اصیل آدمی بائیست با دقت خارق العاده پاسداری شود و حتی جغرافیا و سرزمین باید عوض گردد؛ راه ها و وسایل و امکانات یک چنین برنامه خارق العاده را در چی می بینید؟
پاسخ: اینجا نه تنها وجود و حقیقت گوهر اصیل آدمی و اهمیت و صلابت آن تصویر میشود بلکه در الگویی؛ راه ها و وسایل پاسداری از آن؛ قسم سمبولیک و اسطوره ای به نمایش در می آید. این تشدید تإثیر هنری و روانشناسانه آن است ولی در عالم واقع از هم اکنون باید در جهتی مبارزهء مدنی و آگاهانه و ماهرانه کرد که آینده گان بشری واقعا« آزاد» به دنیا آیند و تحمیلات پس ازتولد حد اقل تا ختم شش ساله گی به سطح جهانی ممنوع گردیده و به مثابهء جنایت علیه بشریت محکوم و منفور واقع گردد و در حدود معینی تخطی کننده گان از این منع بیرحمانه مجازات شوند. برای این آرمان از جمله موسسه جهانی ملل متحد باید به جایگاه اصلی اش برگردانیده شود. این ستراتیژی است ولی برای نیل بر آن و پیشرف ها در استقامت های مطلوب مبرمترین ها اینها اند: - چاپ و نشر گسترده اثر به زبان های ملی و زبانهای عمده بین المللی خاصتا انگلیسی. - ایجاد یک ویب سایت اختصاصی نیرومند و دارای ادیشن های مختلف. - ایجاد یک مجلهء موقوته چاپی به همه زبانهای ضروری. - تداراک امکانات برای فیلم ساختن هرچه زود تر اثر (به خصوص در حیات و تحت اشراف پدید آورندهء آن). - تإسیس و تدویر یک مرکز تفکر یا اکادمی تحقیقاتی.
هموطنان! سر ها را بلند بگیرید. پرسش - درین اثر زن و مادر با برازنده گی تقریباً بی نظیر در محراق توجه ی شما قرار دارد. آیا دریافت من را تائید میفرمائید؟ پاسخ: جناب نوری عزیز؛ از واضحترین واضحات است که بدون زن و مادر ادامه حیات بشریت قابل تصور نیست؛ ولی زن و مادر باید توسط تمام جامعه کمک شود که خود بهترین عنصر باشد؛ تا بهترین هارا تربیت نماید. بد گوهری آدمیان کنونی را میتوان مستقیماً از برخورد و باور شان نسبت به زن و مادر اندازه گرفت تا جائیکه شما خیلی ساده با دوپا های فرو تر از چارپایان مقابل میشوید! پرسش - حالا باید سوال مهمی را مطرح نمایم که دوستان و شایقان آموزش های علم و دانش چطور میتوانند این اثر شگرف شما را بدست آرند؟ پاسخ: در افغانستان، هندوستان و کشور های نزدیک احتمالاً انتقالات با ترانسپورت های هوایی یا زمینی صورت گرفته کتاب از طریق کتابفروشی ها به نرخ های بسیار نازل عرضه خواهد شد. ولی در مناطق دور تر چشم انتطار دوستان هستم که چه امکانات بهتر و ارزانتری را برای انتقال و توزیع کتاب؛ نشان میدهند.عجالتاً یک تعداد کتب اهدایی و سمپل را از طریق پست دهلی به آدرس های پستی که عزیزان بفرستند؛ گسیل میدارم. پرسش - در اخیر گفته های دوستداران آثار شما یکبار دگر در ذهنم تداعی شد که همیشه به شما تحسین گفته اند و بخصوص دوست عزیزم محترم تمیم ابوی فرهنگی فرهیخته روزی برایم گفتند: - جناب عالم افتخار مساوی است به افتخار عالّم. یکبار دگر به تجدید سپاس فراوان پرداخته صحت و عمر طولانی شما را در امر روشنگری وشناسایی ریشه های بدبختی و تاریکی در کشورمان افغانستان، منطقه و در کل، جوامع بشری روی زمین آرزو برده، موفقیت های مزید و شگوفانتر برایتان میخواهم! سپاسگذار شما. آرزومندم پیرامون طرح تشکیل بنیاد گوهر اصیل آدمی و بهترین ساختار های تشکیلاتی و سلسله مراتب برای آن اندیشه ها و مشوره های پربار همه را دریافت داریم.
هموطنان محترم! سرهای تان را بلند بگیرید! -------------------------------------------- رویکرد ها: (1) االبرت اینشتاین با فرمول معروف خود E = mc2 که رابطه بین سرعت، جرم و انرژی را بیان میکند، سخن از تبدیل ماده به انرژی را به میان آورد و دنیای علم را دگرگون ساخت و واکنشگرهای (رآکتورها) اتمی را برای بشر به ارمغان آورد. (2) می بینیم که به سخن ژرف اینشتاین «بشر؛ موجودی محدود شده در زمان و مکان است» من اضافه میکنم و در کتاب «معنای قرآن» اصل بنیادی همین است که اگر خدا هم داخل زمان و مکان گردد؛ توسط زمان و مکان محدود میگردد – مگر اینکه زمان و مکان؛ خود فنا شود - و کلام خدا که در درون زمان و مکان فرستاده شده نیز تابع همین قانون قاهره و تخطی ناپذیر آفرینش میباشد. -----------------------------------------------------------------------------------------
کتاب گوهر اصیل آدمی بتاریخ 20 نومبر 2011 به امرا؛ استادان و محصلین یونیورستی بین المللی بیزنیس واقع نیودا سیتی هندوستان در برابر لینز کامره های« 100 تی وی »اینکشور که تلویزیون جهانی به حساب می آید؛ معرفی گردید.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




گفت و شــنود برترین ممیــزه و فضیلت بشـــری است!





