من نمیدانم چه دعایی عقب ادبیات و شعر افغانستان رفته است که هر روز یک کودک و نادان به نام برازنده عر صه فرهنګ برشمرده میشود و شاعر و پژوهشګر و منتقد عنوان میګردد . نمیدانم چکونه این آقایان این عناوین ر ا به آسانی حاضر میشوند به صلاحیتی که ندارند پیشوند نام هر تنکمایه سازند . این کاوه جبران از پسرک های یست که در همین ۴ یا ۵ سال سرو کله اش در انجمن قلم افغانستان پیدا شد و زیر بال خالده فروغ که بی میل ب ه شاګرد پروری و شبکه سازی نیست توانست کمی پرانچه شود و چیز های بنام شهر از وی بچاپ رسید که در میان ا نبوهی از نوشته های همګامانش ګم و ګور است و قدرت جلوه خاصی را ندارد . آخر هر چیزی که بچاپ رسید الزامن در کمال نیست . و هر کسی که دو تا خزعبلات چاپ کرد شاعر که نمیشود . این عنوان پژوهشګر به یک جوانکی ک ه هنوز از عمر هنری وی ۵ سال نمیګذرد عنوان ب سیار بزرګیست . نویسنده مقاله فوق لطف کرده بنویسد که این آقای جبران چه پژوهشهایی در چه ابواب انجام داده اند و چه کارهای بزرګی در عرصه فرهنګ کرده اند که اکنون از برازنده ګان عرصه فرهنګ افغانستان شده اند . فکر میشود که این لقب پراګنی و عنوان شاعر و نویسنده و پزوهشګر دادن به هر کسی همان قصه جنرال شدن در نظام افغانستان است که ده ها تن را من خودم میشناسم که به اساس انتصاب به قلان و بهمان به رتبه جنرالی رسیده اما وقتی صحبت میکند میفهمی که احمقی بیش نیست و توا نایی و درایت فردی اش در کار نبوده . این آقای کاوه جبران نیز از کسانیست که درین مقاله رتبه جنرالی برا یش تفویض شده اما در حقیقت پرکمشری هم نیست . آیا با این کلاه سر مردم ګذاشتن هم میشود چیزی شد ؟ قضاوت مخاطبان را چګونه میشود تغییر داد خصوصا وقتی که با اهل نظر مواجه شویم . از کسان دیګری که با قدرت تر ا زین آقا در کارخانه پارت سازی خالده فروغ تخت عنوان انجمن قلم و در حد توان خویش بالیده اند البته بیشتر ازین پسربچه که از پشت ذره بین مقاله بالا با وی آشنا شدیم مجیب مهرداد ، سهراب سیرت و چند تن دیګر هست ند که شعرشان میګوید آینده خوبی فراراه شان است نه آسان پسندانی چون نویسنده خرابات و مناجات مقاله بالا که کارش تفویض عنوان های بزرګ به کوچکهاست . شاید هم کدام ارتباط فامیلی میان نویسنده مقاله و جبران جن رال وجود داشته باشد ؟؟؟؟ نمیدانم