نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| کـــابلـــی کـــه مـــن دیـــدم... |
|
|
|
| پیامها و گزارشات - گــــزارشـات |
| نوشته شده توسط هادی میران |
| دوشنبه ، 5 ارديبهشت 1390 ، 14:01 |
|
آنچه که در ادامه می آید، فهم و تصویر من از کابل معاصر است که با جمعیت خیلی بیشتر از ظرفیتش، صدها معضل و متغیر را همرا با اضطراب و امید در آغوش گرفته است. این فهم و تصویر بصورت فشرده در بخش های متفاوت دسته بندی میگردند که عبارت اند از: نمای کابل: کابل در آن روزگاران به عشرت سرای غزل افروز می مانست که طراوت و سبزینگی اش شاعر پسند بود. کابل معاصر اما علاوه بر آسیب های فراوان از جنگهای داخلی، صدها معضل و حفره های عمیق اجتماعی را در اکران میگذارد. نمای کابل معاصر نه به شهر میماند و نه به روستا اما ترکیبی از نمادهای هردو را به چشم میزند. تراکم جمعیت، ترافیک سنگین جاده های به شدت آسیب دیده و بیگانه با علایم ترافیکی، هوای به شدت آلوده، کوچه های انباشته از گِل و کثافت، عابرین آشفته و خشونت رفتار، گداهای خیابانگرد و کودکان بی سرنوشت و... شناسنامه کابل معاصر است. ترافیک سنگین و غیر قانونمند، نبود فرهنگ شهر زیستی و نبود خدمات شهری، کابل را به یکی از آلوده ترین و کثیف ترین پایتخت های جهان تبدیل کرده است. اما در کنار این همه معضل و سیاه بختی، فراوانند کسانی که دیوانه از بوی قدرت و ثروت شبهای شان را با گردش پیاله به صبح پیوند میزنند. شب که بر صورت آشفته کابل چادر میکشد بسیاری از آشفتگی های این شهر را از چشم پنهان میکند. اما با طلوع سپیده، چهره کابل آشفته تر از همیشه عریان میشود.
دولت سازی: در افغانستان تا هنوز پدیده ای به نام دولت و ملت وجود نداشته است که وفاق ملی، منافع ملی و اراده ملی را به نمایش بگذارد. دولت موجود افغانستان که دومین نوبت حاکمیت خود را تجربه میکند فرایند نشست بن میباشد که در آن گروه های داخلی با حمایت جامعه بین المللی بر سر ایجاد یک میکانیزم سیاسی به توافق رسیدند. هرچند که توافقنامه بن بصورت نیم بند و شکسته عملی گردید اما دولت مقتدر و متعهد ملی که پاسخ گوی نیازهای مدیریتی افغانستان باشد هرگز شکل نگرفت. دولت موجود افغانستان یکی از فاسد ترین و نا کارآمد ترین دولت هایی دانسته میشود که مردم این کشور تا هنوز تجربه کرده اند. هرچند که تبعیض و تعصب عریان، فساد اداری، ناکار آمدی مدیریتی و مناسبات نا تعریف شده شناسنامه تمامی دولت هایی اند که در افغانستان تجربه شده است. اما با توجه به حمایت گسترده بین المللی از دولت پسا طالبان و با تو جه به میزان پولی که به بهانه دولت سازی در اختیار این دولت قرار گرفته است هیچ گونه اصلاحات موثر در ساختار فاسد این دولت صورت نگرفته است. دولت بر سر قدرت به یک بستر متعفن می ماند که دولت مداران در آن عفونت تولید میکنند و این عفونت را از مجرای دولت وارد اندام جامعه می نمایند. دولت بر اوضاع امنیتی کابل اشراف کامل ندارد. زندگی در خیابانهای کابل جریان دارد اما ترس از انفجار و حملات انتحاری امنیت روانی را از مردم گرفته و شبیه کابوس وحشتناک بر خواب های مردم سایه افگنده اند. ساختار دولت و سازمانهای دولتی در افغانستان کاملن کهنه و سنتی است. این ساختار فرسوده از یک سو خلاقیت و بازدهی کار گزاران آن را محدود میکند و از سوی دیگر انرژی کارگزاران را بصورت نا مشخص و نا تعریف شده به مصرف میرساند. مدیریت دولتی نیز در این کشور فاقد آموزشهای تئوریک میباشد که علاوه بر این ضعف، تعهد اخلاقی نیز در آن لحاظ نمیشود. فساد اداری به زخم مرهم ناپذیری در اندام سازمانهای دولتی میماند که هر روز بیشتر دهن باز میکند. علی الرغم اینکه غربیها پول هنگفتی را در افغانستان به مصرف رسانده اند، هیچ الگوی مشخصی را برای اصلاح سازمان های دولتی در افغانستان ارائه نداده اند که به عنوان الگوی مادر بتواند مورد استفاده قرار بگیرد. درحالیکه کار آمد ترین نوع مدیریت دولتی در غرب تجربه میشوند و این تجربه میتواند الگوی موفق برای دولت افغانستان باشد. غربیها میتوانستند ارتباط سازمانهای دولتی را دیجیتالی کنند تا با این تحول هم میزان فساد اداری را کاهش بخشیده و هم زحمت مردم را کمتر نمایند. اما به رغم پرداخت هزینه سنگین برای افغانستان از توجه در این زمینه دریغ ورزیده اند. در افغانستان آمار دقیق از نرخ مرگ و میر، نرخ زاد و ولد و نفوس این کشور وجود ندارد. از همین رو پروژه های دولتی و غیر دولتی برای توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بر اساس تخمین نادرست و غرض آلود از میزان جمعیت افغانستان طرح گردیده که به دلیل اعمال تبعیض و تعصب میزان نفوس قوم بر سر قدرت خیلی بیشتر از واقعیت آن و میزان نفوس اقوام در حاشیه قدرت خیلی کمتر از واقعیت آن تخمین میگردند. در ساختار دولت موجود تناسب حضور اقوام رعایت نگردیده است. حضور هزاره ها و ازبک ها در این ساختار،خیلی کمتر از آن است که ادعا میگردد. دولت موجود افغانستان در واقع به اندام بیماری میماند که هر روز بر عفونت های آن افزوده میگردد.
سیاست: کابل سیاسی آیینه مصرف سیاست و قدرت در افغانستان میباشد، اما سیاست و قدرت در این شهر وسیله تامین امنیت و رفاه مردم نیستند. سیاست اما در افغانستان مجموعه ای از رفتار های ناهمگونی است که همه چیز را میتوان در آن دید به جز نگرش انسانی. در افغانستان تعریف سیاست و انسان سیاسی به رفتار و کسانی اطلاق میگردند که متزلزلترین ثبات و شکننده ترین تعهد را نسبت به آنچه که میگویند درمعرض تماشا میگذارند. سیاست و قدرت در افغانستان دو عنصر درهم تنیده اند که فرجام آن به سوء استفاده از موقعیت و ثروت اندوزی منتهی میگردد. کارگزاران سیاست در این کشور بیشتر با انگیزه های اقتصادی وارد این عرصه میگردند و برای دست یافتن به ثروت حاظر اند که بر تمام معیارهای اخلاقی پا بگذارند. عجیب نیست که کثیری از نمایندگان پارلمان و کار گزاران احزاب و سازمانهای دولتی و غیر دولتی ثروت مندترین افراد این جامعه هستند. کثیری از نمایندگانی که وارد پارلمان گردیده اند چیزی در حدود صد تا دو صد هزار دلار را هزینه کرده اند که برای جبران این خسارت نیز باید اندیشه کنند. از همین رو صحن پارلمان افغانستان قبل از اینکه مرکز قانونگذاری باشد بیشتر بستر داد و ستدهای پولی است که از مجرای منافع متخاصم صورت میگیرد. سیاست و قدرت در افغانستان تاهنوز مهار ناپذیر بوده اند. این دو عنصر درهم تنیده در این کشور آنچنان خونخوار و وحشی عمل کرده اند که در گستره ی تاریخی آن جز قتل، غارت، اعمال خشونت و تبعیض چیزی دیگر به نظر نمی آید. کابل سیاسی در واقع آشفته بازار متعفن منافع بیگانگان میباشد که تضاد و برخورد آنها با همدیگر مصیبت های تلخی را بر مردم کابل تحمیل می کنند. در کابل سیاسی اندیشه سیاسی تولید نمی گردد. چشم انداز روشن نسبت به فردا وجود ندارد. آشفتگی و ابهام بر همه چیز سایه انداخته است. هرچند که طالبان دشمنان متعارف دولت است اما اراده جدی برای شکست طالبان وجود ندارد. ظاهرن نبردی برای شکست طالبان در جریان است اما آقای کرزی برای حفظ طالبان تلاش میکند. از رفتار و نیت آقای کرزی بر میاید که او به شدت تلاش می ورزد تا طالبان را مدل حزب الله در لبنان بسازد و از آن به عنوان یک وسیله فشار موثر در تعاملات سیاسی استفاده نماید. در کابل سیاسی سرنوشت فردای افغانستان در هاله ابهام و نومیدی پیچیده اند و آدمها هر صبح نو میدتر از دیروز از خواب بر می خیزند.
اقصتاد: همانگونه که کابل سیاسی با معیارهای انسانی وجود ندارد، کابل اقتصادی با ظرفیت علمی و معیارهای اخلاقی نیز وجود ندارد. مدل توسعه بازار آزاد که از لبرالیسم امریکایی بر گرفته شده است مدل سیاست اقتصادی دولت افغانستان قرار گرفته است. هرچند که استفاده از این مدل در امریکا منجر به توسعه اقتصادی گردیده است اما در افغانستان به دلیل شرایط متفاوت خبر و اثری از نمونه موفق این مدل به چشم نمی خورد. ایجاد سکتورهای کلان خصوصی مانند فعالیت شرکت های هوا نوردی، بانکهای خصوصی و واگذاری شرکت های دولتی به بخش خصوصی نمونه برداری از لبرالیسم امریکایی اند اما عدم اشراف دولت بر فعالیت های سکتور خصوصی و نبود میکانیزم کار آمد برای نظارت بر فعالیت های آنها سبب گردیده است که داده های سکتورهای خصوصی با اعتماد و امنیت روانی مردم در تعارض قرار بگیرند. فساد مالی درکابل بانک و تعطیل فعالیت شرکت هوا نوردی پامیر به دلیل غیر استاندارد بودن آن، دو نمونه روشن از ناکارآمد بودن فعالیت های سکتور خصوصی و تعارض آن با امنیت روانی مردم میباشد. عدم توانمندی دولت در ایجاد اشتغال سبب گردیده است که علاوه بر افزایش نرخ بیکاری در اصناف مختلف جامعه، هر سال تعداد کثیری از فارغین دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی بر ارقام بیکاران، افزوده گردد و هر سال تعدد کثیری از مردم تن به تقدیر آواره گی بسپارند. در افغانستان سیستم کنترول بر درامد مردم و میکانیزم کار آمد دریافت مالیات از عواید مردم وجود ندارند. نبود چنین سیستم و میکانیزم سبب گردیده است که فعالیت های بی رویه اقتصادی گسترش یافته، روند فاصله طبقاتی تسریع گردیده و شکافهای اجتماعی عمیق تر از هر روز دهن بگشایند. در کابل نزدیک به هشتاد درصد از ساکنان آن زیر خط فقر زندگی میکنند. عدم توانمندی دولت در ارائه راهکارهای موثر و مناسب برای فقر زدایی امنیت روانی مردم را کاملن دچار اختلال کرده و فقر را به یک بیماری فرا گیر و کشنده تبدیل کرده است. نمای اقتصادی کابل معاصر چیزی بیشتر از هزاران گدا و کودکان خیبانی نیست که هر صبح تا شب هنگام، بر خیابانهای کابل هجوم می آورند.
فرهنگ: همانگونه که کابل اقتصادی وجود ندارد کابل فرهنگی نیز وجود ندارد که در آن فرهنگ و اندیشه تولید گردد. هرچند که نشر و پخش ده ها روزنامه، هفته نامه، ماهنامه و همینگونه فعالیت رادیو و تلویزونهای متعدد خصوصی نمای کابل فرهنگی را به تصویر میکشند اما از آنجاییکه این رسانه ها سهمی در تولید فرهنگ و اندیشه ندارند کابل فرهنگی چیزی بیشتر از بازار آشفته تبلیغاتی به نظر نمی رسد. دولت افغانستان آزادی بیان را قبل از اینکه وسیله تولید و ترویج اندیشه بداند، از آن بهره برداری سیاسی میکند. آزادی بیان اما درجای که چیزی برای بیان وجود نداشته باشد لاجرم به یک وسیله سیاسی تبدیل میگردد که خود بر گلوی فرهنگ و اندیشه طناب می بندد. از مجموع تلویزونهای خصوصی درکابل تلویزون طلوع و تمدن را میتوان با اهداف نسبتن تعریف شده نام برد که با دو هدف متضاد ذهن مخاطب را هدف می گیرند. هرچند که این دو شبکه هیچ سهمی در تولید اندیشه ندارند اما اهداف تعریف شده آن این دو شبکه را از سایر شبکه های خصوصی متمایز می سازند. رشد مدارس و دانشگاه های خصوصی یکی دیگر از پدیده های مدرن در افغانستان میباشد. اما متاسفانه به دلیل نبود میکانیزم تعریف شده ی کنترول بر سکتورهای خصوصی، فعالیت و داده های این موسسات نیز قابل سنجش نمی باشند. نشرات طباعتی نیز در کابل خیلی چشم نواز اند. اما این نشرات از یک طرف به دلیل نبود مخاطب و از سوی دیگر به دلیل فقدان اندیشه بیشترینه دست ناخورده باقی میمانند. افغانستان جامعه متکثر است و قبل از همه چیز نیاز به تحمل پذیری و تعامل پذیری فرهنگی دارد. اما چنین نگرشی در ذهن و رفتار دولت موجود دیده نمیشود. دولت افغانستان به دلیل آشفتگی درونی هیچ برنامه ای برای عرضه خدمات فرهنگی که منجر به تحمل پذیری، تعامل پذیری و تو توسعه فرهنگی گردد، ندارد. فعالیت های موسسات غیر دولتی در عرصه فرهنگ هم به دلیل انگیزه های اقتصادی و هم به دلیل کیفیت پایین منجر به توسعه و تحول دراین عرصه نگردیده است. هنجارهای فرهنگی در کابل همچنان در بستر سنت و باورهای دینی تولید میگردند و پس از آن در الگوهای رفتاری مردم به نمایش در می آیند. اما از آنجاییکه تعداد قابل توجهی از مردم به ماهواره و انترنت دسترسی دارند، تاثیر این دو پدیده نیز بر هنجارهای فرهنگی و الگوهای رفتاری محسوس است. هرچند که پایه های اقتدار سنت همچنان استوار به نظر میرسند اما در برخی زمینه ها تقابل سنت و مدرنیزم را میتوان مشاهده کرد. هنجار شکنی فرهنگی که بیشترینه از تماس با رسانه های تصویری خارجی تغذیه میگردد روی هم رفته دیگر دیسی کم رنگی را در معرض تماشا میگذارد. درکابل برخی از موسسات غربی نیز پروژه های را که به ترویج مدرنیزم و تعریف هنجارهای جدید فرهنگی کمک میکنند تمویل می کنند که در مقیاس جمعیت کابل که آن را نزدیک به پنج میلیون تخمین می زنند اصلن قابل توجه نیستند. علاوه بر این، این پروژه ها بدون پشتوانه علمی طرح میگردند و مجریان آن نیز دانش و تعهد لازم را برای انجام آن ندارند که به همین دلیل موثر واقع نگردیده اند. در کابل از جامعه مدنی زیاد صحبت میشود اما در واقعیت چنین چیزی وجود ندارد و تعریفی که از جامعه مدنی صورت می گیرد با تعریف تئوریک آن همخوانی ندارد. هگل جامعه مدنی را حوزه تبادل و تولید کالاهای مهم برای حیات انسانها میداند. مارکسیست ها جامعه مدنی را جامعه اقتصادی بروژوازی میداند. جامعه مدنی اما مبتنی بر شالوده اقتصادی بنا میگردد که تا این شالوده استحکام نیابد و شهروندان آزادی و امنیت اقتصادی پیدا نکنند، دست یافتن به آزادیهای بیشتر و تامین حقوق مدنی عملن امکان پذیر نمیگردد. درکابل معاصر هنوز کتاب خانه مدرن و مجهز وجود ندارد. فرهنگ کتاب خوانی در این شهر مهجور به نظر میرسد. از بانکهای اطلاعاتی که اصلن خبری نیست. به دلیل سرعت ضعیف انترنت دسترسی به بانکهای اطلاعتی خارجی هم دشوار و گاهی ناممکن میگردد. هرچند که بنگاه های متعدد نشراتی در این شهر فعال اند اما به دلیل فقدان اندیشه چیزی به نشر نمی رسد که بتواند ماخذ آموزشهای دانشگاهی قرار بگیرد. در کابل همه چیز آشفته و بی نظم است. زبان، زندگی، رفتار، خیابانها و آدمها در بی نظمی و آشفتگی نفس می کشند. کابل فرهنگی چیزی خیلی بیشتر از سرنوشت پریشانش آشفته و پریشان جلوه میکند
اجتماع: کابل اجتماع پریشان و کاملن ناهمگون را در آغوش گرفته است. تکثر اقوام، تکثر سنت و فرهنگ، طبقات مختلف اجتماعی همرا با فاصله های طولانی، شکافهای عمیق اجتماعی که از هرگوشه دهن باز میکنند، تحمل ناپذیری اجتماعی، جامعه پذیری اجتماعی با معیارهای قومی گزاره هایی هستند که هویت اجتماعی کابل را تعریف میکنند. کابل را در یک نگاه میتوان آیینه تمام نمای واقعیت های اجتماعی در افغانستان دانست که بر چشم هر بیننده چشمک میزند. به عبارت دیگر آنچه را که کابل در معرض تماشا میگذارد در واقع تصویر روشن از تمامی واقعیت های متضاد اجتماعی در افغانستان میباشد که در تعامل دیالکتیک با همدیگر بر سینه کابل نفس می بخشند. کابل که از اجتماع ناهمگون میزبانی میکند، تحزیه قومی در آن بصورت عریان چهره بر می افروزد. از آنجاییکه روند جامعه پذیری و پرورش اجتماعی در افغانستان در بستر سنت و فرهنگ قومی صورت میگیرد، در کابل نیز چیزی به نام خویشاوندی ملی و فرا قومی چشم را نمی نوازد. درکابل فعالیت های اجتماعی، شبکه های روابط اجتماعی و حتی معضلات اجتماعی از چشم انداز سنت و باورهای قومی تعریف میگردند. این نوع رفتار و نگرش هرچند که ریشه دیرینه دارد اما در امتداد سه دهه جنگ و نزاع های سیاسی میزان مصرف آن به شدت افزایش یافته است. باتوجه به الگوهای مناسبات اجتماعی در جوامع مدرن و صنعتی،کابل را متیوان بستر اجتماع بیمار دانست که مناسبات بیمار اجتماعی در آن تولید و باز تولید میگردد. همانگونه که اشاره شد کابل پر از خشونت و شکافهای اجتماعی است که در ابعاد مختلف دهان می گشایند. تاثیرات ناشی از جنگ بر روان و رفتار مردم، فقر روز افزون و فرا گیر، گسترش دامنه اعتیاد، گسترش صنعت فحشا و فضای به شدت بسته از جمله شکافهای عمیق اجتماعی اند که بر زندگی مردم کابل سنگینی میکنند. در کابل هیچ مرجعی وجود ندارد که در این موارد بیاندیشد و برای مقابله با آن رهکار عملی ارائه نماید. در افغانستان بسیاری از پدیده های اجتماعی تعریف علمی ندارند. اعتیاد و فحشا از این دست پدیده ها اند که میان جرم و مرض بودن آن تشخیص صورت نگرفته است. دولت افغانستان خیلی کم توانتر از آن است که معضلاتی از این دست را درک نموده، دانش و شرایط مقابله با آن را فراهم نماید. تجارب جوامع مدرن نشان میدهند که اجتماع به صورت خود کار اصلاح نمیشود و شکافهای اجتماعی نیز به صورت خودکار ترمیم نمیگردند. فهم و حل معضلات اجتماعی نیازمند مدیریت متخصص و متعهد دولتی میباشند که اجتماع کابل چنین چیزی را تاهنوز تجربه نکرده است. در کابل جریان کمرنگی از دگر دیسی در اندیشه و رفتار، به چشم میخورد که در اجتماع تاجیک ها و بیشتر در اجتماع هزاره ها تجربه میشود. اما مشکلی که این دگر دیسی را تهدید میکند، فضیلتی که می باید جایگزین الگوهای قبلی شود تعریف و تولید نمیگردد. این دگر دیسی اگر با تفکر و اندیشه همرا نباشد منجر به معضلات و آشفتگیهای بیشتر خواهد گردید.
باز سازی: باز سازی درکشورهایی که جنگ را تجربه کرده اند مفهوم خیلی بیشتر از آنچه را بیان میکند که در افغانستان از آن برداشت میشود. مفهوم بازسازی علاوه بر بازساخت فیزیکی ویرانه های ناشی از جنگ، بر بازساخت روانها و مناسبات آسیب دیده نیز اطلاق میگردد. در کابل از بازسازی روانی و مناسبات آسیب دیده اجتماعی اثر و خبری نیست که هیچ، حتی از باز سازی فیزیکی نیز آثار چشم نواز به چشم نمی آید. همانگونه که در سطور نخست اشاره رفت، قیافه کابل علاوه بر زخمهای که دارد هنوز ترکیبی از نماد شهر و روستا را به نمایش میگذارد. مردم کابل نه در گذشته از خدمات استاندارد شهری برخوردار بوده اند و نه هم حالا. در جنگ های خونین دهه 90 میلادی بسیاری از پدیده هایی که نماد زندگی شهری را به تصویر می کشیدند، کاملن ویران گردیدند و کابل پس از جنگ به یک خرابه ی متروک، چهره بدل کرد. اما پس از سقوط طالبان، حضور ائتلاف بین المللی و ایجاد دولت منتخب شعله های روشنی از امید و آرزو را در دل مردم بر افروختند و بدینسان انتظار میرفت که کابل به نماد موفق بازسازی و نوسازی چهره عوض نماید. اما دریغ که چنین نشد. خیابانهای پر از زباله کابل همچنان زخمهای عمیق سالهای جنگ را بر رخ عابرین میکشند و شبها در تاریکی محض فرو می روند. هرچند که در سالهای اخیر در بعضی نقاط کابل مارکیت ها، ساختمانها و خانه های مجلل قامت بر افراشته اند اما چنان نیستند که کابل را آباد و با معیارهای خدمات شهری به تماشا بگذارند. رعایت نظافت و بهداشت، توزیع آب آشامیدنی، ایجاد شبکه فاضلاب شهری و خیلی خدمات دیگر که نماد شهر زیستی دانسته میشوند در کابل خبر و اثری از آن نیست. کابل هنوز ویرانه است و زندگی در آن با فرهنگ شهر زیستی و خدمات شهری فاصله طولانی دارد.
وضعیت زنان: شرایط زندگی زنان در کابل تغیر چندانی نکرده است. هرچند که پس از سقو طالبان موسسات عریض و طویلی به منظور ایجاد تغیر مثبت در شرایط زندگی زنان بوجود آمده اند و زنان در این سالها سوژه ی خوبی بوده اند اما کار مهمی در راستای بهبود وضعیت زندگی زنان به انجام نرسیده است. وزارت امور زنان، کمیسون حقوق بشر و موسسات دیگری که در این زمینه فعالیت می کنند، مبالغ هنگفتی را برای بهتر ساختن شرایط زندگی زنان به مصرف می رسانند اما تاهنوز هیچ تغیر رادیکال در شرایط زندگی زنان به چشم نمی خورد. باید توجه داشت که شرایط زندگی زنان در کابل و نگاه غالب در جامعه نسبت به زنان متاثر از فرهنگ، سنت و اعتقادات غالب در جامعه میباشد. الگوهای رفتاری و اخلاقی زنان توسط مردان و در بستر باورهای اعتقادی و تقیدات سنتی – فرهنگی تعریف و تدوین میگردند. نگاه غالب نسبت به زنان نگاه پاتریارکال است که ریشه در اعتقادات، سنت و فرهنگ این جامعه دارد. هرچند که زنان ظاهرن فرصت یافته اند در تمام عرصه های زندگی کم کم حضور پیدا کنند اما این حضور هنوز شکل نمادین دارد و از آن در راستای تامین منافع سیاسی و اقتصادی جریانهای سیاسی استفاده صورت می گیرد. در کابل وقتی که پای منافع سیاسی در میان می آید ضد زن ترین مردان سیاسی از تامین حقوق زنان صحبت میکنند. درکابل از اندیشه و باورهای که آزادی زنان را در کشورهای مدرن تامین کرده اند، خبری نیست. در کابل تشکل هدفمند سیاسی زنان وجود ندارد که خواسته های زنان را منعکس نماید. حتی تاهنوز چنین اندیشه ای فراگیر نشده است که خواست و آرزو های زنان از بستر یک جریان هدفمند سیاسی فریاد گردد. تجربه کشورهای مدرن نشان میدهد که زنان تا آموزش نبینند و تا فعالیت های شان در بستر یک جریان سیاسی، هدفمند و قاعده مند نگردد بهبود در شرایط زندگی آنها غیر ممکن به نظر می رسد. اما ایجاد تغیر مثبت در شرایط زندگی زنان فقط کار با زنان و آگاهی بخشیدن به زنان نمی باشد. بهبود وضعیت زندگی زنان مستلزم کار با مردان و آموزش مردان در عرصه های مختلف نیز میباشد که سازندگان هنجارهای غالب جامعه هستند. البته این کار پشتوانه تئوریک لازم دارد و باید جز ئی از آموزشهای پرورش اجتماعی قرار بگیرد تا در تمام سطوح امکان عملی پیدا نماید. دریک کلام، تلاشهای که تا حالا برای بهبود وضعیت زندگی زنان صورت گرفته است غیر تعریف شده و بدون پشتوانه تئوریک بوده است که به رغم مصرف هزینه سنگین تاثیر جدی در بهبود وضعیت زندگی زنان نداشته است. وضعیت زندگی زنان بهبود نمی یابد مگر آنکه تغیری در نگاه غالب نسبت به زنان پدید آید و زنان علاوه بر فراگیری آموزشهای لازم سهم موثر در تولید و در بازار داشته باشند.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 7 ارديبهشت 1390 ، 13:21 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




پس از یازده سال غربت نگاری در غرب، دریک بعد از ظهر آفتابی زمستان، فرودگاه کابل چشمهایم را به تماشا فرا خواند. درست دوازده سال قبل از آن، لحظاتی که آخرین
نگاه های بی رمقم را از تنگی پل چرخی به سمت شهر کابل می دوختم، کابل در حصار خشم و خشونت خونین طالبان دست و پا میزد.





