Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

آنچـــه مـــن در کـــابل دیـــدم PDF پرینت ایمیل
پیامها و گزارشات - گــــزارشـات
نوشته شده توسط نصیر خالد   
پنجشنبه ، 19 آبان 1390 ، 13:05

نصیر خالدبتاریخ 26 سپتامبر بار دیگر به شهر رویا هایم داخل شدم با این تصور که من شهر زادگاهم را متفاوت تر از گذشته خواهم دید، ولی افسوس که از همان اغاز متوجه شدم که من بار دیگر به یک پایگاه نظامی که اصلا شباهتی به یک شهر ندارد وارد شده ام.
میدان هوائی کابل مملو از طیارات جنگی بود که افراد نظامی با یونفورمهای مختلف در ان گشت و گذار مینمایند، در بیرون از میدان انقدر دیوار های سمنتی جا داده شده است که بیننده در می بیابد که این شهر یک پایگاه متسحکم نظامی است نه محیطی برای زیستن.

وارد شهر شدم در هرگوشه و کنار فقط یک چیز نظرم را جلب میکرد سد های سمنتی و عساکر و پولیس، پس برایمن چیزی نوی وجود نداشت تا به ان دل ببندم و بگویم سیمای کابل تغییر کرده است.. در کنار چهارراهی شهید عبدالحق نظرم به ساختمان چندین منزله ناتکمیل خورد، جای که چندی قبل افراد طالبان در ان سنگر گرفته بودند و بهر طرف با سلاحهای سبک و سنگین فیر مینمودند. اصلا باورم نمیشد با انهمه سد و تلاشی پولیس و گزمه ها چطور افراد طالبان توانسته بودند داخل ان ساختمان شوند و 20 ساعت تمام با نیروی مسلح دولت و قوتهای خارجی بجنگند.

 

چیزیکه توجه بیشتر مرا جلب نمود اعمار و بازسازی سرکهای داخل شهر بود که تا اندازه از مشکلات مردم را کم نموده است که نشان دهند فعالیت شاروال کابل اقای نواندیش است که واقعا به تناسب شاروالهای دیگر کار کرده است و اکثر اوقات در بیرون از دفترش در ساحات کار بچشم میخورد. مردم از قیمتی مواد خوراکی که اصلا تحت کنترول نیست شکایت دارند اما در این شهر بی مسوولیت کیست که بداد شان برسد. گرچه اعمار منازل در مناطق مسکونی خلاف معیار های شاروالی از بی توجهی شاروالی حکایت میکند و تا جای که من خود دیدم در مناطق مسکونی در کنار منازل یک منزله و یا دو منزله قرا دارند خانه های 4 تا 5 منزل اعمار شده است که تاثیر زیادی به خانه های اطرافی بخصوص همسایه ها گذاشته است و شاروالی اصلا روی مشکل مردم فکری نکرده است. اساسا در کشور های دیگر مناطق مسکونی از مناطق تجارتی و بخصوص بلند منزلها جداست ولی در کشور ما همه چیز برعکس است هر که زور دارد در هر کجا بی توجه بمشکل مردم خانه های عجیب و غریب اعمار کرده اند.

 

قبلا در چوکات شاروالی کابلی اداره ی که نرخ را در مارکیت کنترول میکرد وجود داشت اما از برکت دولت اقای کرزی و قدرت بالاتر از قدرت اقای کرزی یعنی مافیای افتصادی، در این کشور که بیشتر از 90 در صد ان زیر خط فقر زندگی میکنند، جای کنترول شاروالی را تجارت ازاد گرفت که چند تجار بی مسوولیت و بی احساس با استفاده از همین موقعیت خون مردم مینوشند. دو خطر در مجموع مردم کشور ما را شدیدا تهدید میکند. خطر اولی تهدید حملات کور انتحاریست که در یک لحظه جان ده ها هموطن ما را بی انکه دردی احساس کنند میگیرد، اما تهدید دومی بمراتب خطرناکتر از انتحاری است، این تهدید از مافیای افتصادی که با دست باز بر زندگی مردم بینوای ما حکومت میکنند با این تفاوت که انتحاری در یک لحظه میکشد ولی مافیای افتصادی ملت ما را با پنبه از بین میبرد. مردم غریب ما توان خرید ضروریات اولیه مانند نان، بوره، روغن و گوشت را ندارند، مگر با 3000 افغانی معاش دولتی چی میتوانند خرید کنند. همینکه در این شهر بی قانون انسان انسان را نمیخورد و میزان جرایم بالا نرفته است شکر خداست. اکثریت مردم بینوای ما امروز به سو تغذیه مبتلا شده اند در حالیکه اکثریت کارمندان نزدیک به شما اقای کرزی ازنعمت های فروان زندگی به امراض گوناگونی از قبیل شکر و چربی خون گرفتار شده که روزانه هزاران دالر بخاطر تداوی مصرف میکنند و بکشور های خارج سفر میکنند تا صحت یاب شوند که انشاالله هرگز روی صحت را نخواهند دید، زیرا میلیونها انسان گرسنه در این سرزمین وقتی شبها با شکم گرسنه سر به بالین میگذارند از دل اه سرد میشکند

خراب آباد گیتی جای عشرت نیست دل برکن -- مهیا کن بساط عیش را در عالم دیگر

این ملت را خدائی است و داوری و عاقبت اه بیگناهان و مظلومان کشور سخت گیرد.

 

تلختر از همه، امروز در کشور ما در کمترین وقت، زبانهای ملی ما جای خود را از دست داده و تقریبا زبان انگلیسی منحیث لسان اول جای خود را پیدا نموده است، یکی از شرایط کار حتی در موسسات دولتی دانستن زبان و آشنائی به کمپیوتر میباشد( ننگ بزرگی بر......). هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که چنین پیشرفتی نموده باشد که در کمترین وقت زبان بومی خود را که قدامتش به هزاران سال میرسد از دست داده باشد و اگر همین بی توجهی دولت ادامه یابد بزودی شاید زبانهای محلی ما از میان برداشته شود و اسمای فرزندان این سرزمین نیز تغییر کننذ( چه افتخاری به............).

با تاسف شنیدم که جوانی صنف 12 را به اتمام رسانیده و مشکلات خانوادگی مانع ادامه تحصیلاتش شده است و باید کار کند اما چون زبان انگلیسی نمیداند کار در ادارات دولتی برایش میسر نیست تنها کاریکه میتواند انجام بدهد منحیث خدمه( پیاده) در دفتر که باید پاککاری کند و کار های مامورین دیگر را انجام بدهد. وی حتی بهمین کار بخاطرخانواده اش حاضر است اما واسطه ندارد و شاید مثل وی هزاران دیگر وجود داشته باشد.

 

آقای کرزی! این یکی از درد های تلخ جامعه ی ماست که متاسفانه شما در حصار ارگ گیر مانده اید و انرا نمیتوانید تماشا کنید...... این جوانان چی باید بکنند؟ دزدی؟ قتل؟ جنایت؟ و یا اینکه ساده تر از همه به مواد مخدر پناه ببرند. در هر کدام از این حالات اینگونه جوانان نازنین ما که باید اینده سازان این کشور باشند از دید قانون کشور مجرم هستند و قابل مجازات میباشند اما آیا میتوان اینها را که از ناچاری و بیکاری دست به جنایت میزنند و یا بمواد مخدر معتاد میشوند مسوول دانست یا حکومت ضعیف و ناتوان شما را؟ امروز با تاسف و از برکت دولت شما و حکمروائی بیگانه های مغرض در سرزمین ما صدها جوان مااز بیکاری و بی سرنوشتی( پسران و دختران) راه گمرائی در پیش گرفته اند، جامعه آنها را محکوم میکنند، تلویزیونها تصاویر جوانان معتاد را به نمایش میگذارند، میلیونها دالر بخاطر مبارزه با مواد مخدر بمصرف میرسد، اما و با تاسف ریشه یابی صورت نمیگیرد که چرا یک پسر جوان دست به جنایت میزند و یا دختری تن فروشی میکند؟ ایا با همین وضع موجوده و شرایط ناگواریکه دولت شما بر اجتماع وضع نموده است، میتوان آنها را محکوم نمود. شرایط کنونی کتابی را که در جوانی زیر نام ( بخدا من فاحشه نیستم)مطالعه نموده بودم بیادم اورد و شما صادقانه بپذیرید که امروز و بخدای بزرگ سوگند که جوانان گمراه ما مجرم نیستند.

 

این یادداشت من توهین به شما نیست، اما شمه ی از واقعیت های تلخ جامعه است که خاطر هر انسان با احساس را آزرده میسازد اما نمیدانم چرا این احساس بداخل ارگ ریاست جمهوری شما راهی ندارد؟ این چه رسم حکومتداری است که تعداد بسیار اندک از تمام نعمات زندگی برخوردار هستند و اکثریت مردم با فقر و مصیبت و بدبختی دست و گریبان میباشند. چرا اکثریت جوانان ما بیکار و معتاد بمواد مخدر هستند ولی فرزندان مقامات بلند پایه دولت شما از تمام نعمات زندگی برخوردار و در کشور های خارجی یا مکاتب خصوصی با تمام امکانات مصروف فرا کیری تحصیلات میباشند؟ مگر انها با انسانهای بینوای کشور ما چی فرقی دارند؟ جناب رئیس جمهور شما باید تکانی بخورید و در فکر ملت دردمند و بینوای وطن شوید، چنانیکه در نوشتار های قبلی ام تذکر داده ام چشم سبز های مو طلائی و ابی چشمان خارجی هرگز دوستان وفادار به شما نخواهند شد و در روز بد از شما حمایت نخواهند کرد مگر، همین مردم دردمند و هردم شهید ما. شما بچشم سر سرنوشت چندین رهبر را که وابسته به بیگانه ها بودن دیدید که چسان و زمانیکه دوره ماموریت انها با بیگانه ها به پایان رسید از صحنه قدرت و با چی رسوائی کنار زده شدند که حتی قبر های شان از دید مردم عام دور نگهداشته شد. با تمام اینها من بار مشکلاتیکه از ناحیه جامعه جهانی بر دوش شما قرار دارد و شما ناگزیرید با تمام کشور های جهان که هر کدام دنبال منافع ملی شان بکشور ما امده اند دست و پنجه نرم کنید، درک میکنم، اما در کنار ان ملت بزرگ افغان حق بالاتر از بیگانه ها بر گردن شما دارند و شما منحیث فرد اول این کشور مجبورید به تمام مشکلات ملت رسیدگی کنید.

 

بیادم میاید که در دوره حکومت کمونستان حفیظه الله امین گفته بود که من ازمیان اینهمه مردم فقط به یک میلیون نفر بخاطر ادامه حکومتم و اینده فارغ از جنجال نیاز دارم اما مرگ بوی مهلت نداد تا نسل کشی کند ولی جناب کرزی اگر نمیتوانید این ملت را از بدبختی و مصیبت و جنایت و مواد مخدر نجات بدهید پس راه دیگری برای انها بسنجید تا از خیرات سر شما از زحمت نفس کشیدن نیز رها شوند چون زندگی کنونی انها هر لحظه مرگ تدریجی و از ناچاری در این دنیای دون پرور زیست دارند انتخاب باشما؟

 

در پایان شعری از مهدی سهیلی یادم امد که گفته بود:

 

سر گشتگان وادی پندار را بگوی

آنروز میرسد

کز خاوران

ستارهء احمد شود بلند

وز هر کرانه بانگ محمد شود بلند

در پرتو ستارهء سرخ محمدی

از آبهای گرم تا خطه های سرد

از بیشه های سبز

تا سرزمین سرخ و سپید و سیاه و زرد

از ماوراء گنگ، تا خطهء فرنگ

در قعر دره ها،

بر بام کوه ها

آوای پر صلابت توحید بر شود

آنگونه پرنهیب

وآنگونه پر شکوه

کزهیبتش قوایم عالم خبر شود

ای شب گرفتگان

این شام صبح گردد و این شب سحر شود

آن روز بنگری

در بزمگاه خاک

جام شراب در کف کاووس و جم نماند

بالای کس به محضر فرعون خم نماند

گنجور زر مدار چنین محترم نماند

بیند دوچشم تو

کز تندباد حادثه و خشم موءمنان

برخاک ما نشانه زکاخ ستم نماند

در آن طلوع نور

تندیس های کفر

اندام های شرک

در زیر دست و پاست

این وعدهء خداست

دیگر در آن زمان

در خطهء عرب

اسلام تابناک

در چنگ اقتدار خدایان نفت نیست

دیگر در آن زمان

قرآن غریب نیست

اسلام سربلند

بازیچهء منافق مردم فریب نیست

در یک طلوع صبح

خفاش های تیره دل و کور چشم شب

از بیم انتقام به هر غار میخزند

آن روز میرسد که صلای محمدی

از هر گلوی پاک

پرجوش و تابناک

بالا رود زخاک،

این وعدهء خداست

 

نصیر خالد

این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 66 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.