Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
اطــلاعیه تجلیــل از هفتــه شهيد و دهمیــن ســالروز شــهادت احمــد شــاه مســعود (رح) در آســترالیا PDF پرینت ایمیل
پیامها و گزارشات - پیـــــام هــــا
نوشته شده توسط کمیسیون برگزاری سالگرد شهادت   
دوشنبه ، 14 شهریور 1390 ، 15:22

بســم الله الــرحمــن الــرحيم
اطــلاعیه تجلیــل از هفتــه شهيد و دهمیــن ســالروز شــهادت ســپهســالار جهــاد و مقـــاومت  احمــد شــاه مســعود (رح) در ايالات نيــو ســوت ولــز و ويكتــوريا، آستـــرالیـــا

اطـــلاعیه تجلیــل از هفتــه شهيد و دهمیــن ســالروز شــهادت ســپهســالار جهــاد و مقـــاومت  احمــد شــاه مســعود (رح) در ايالات نيــو ســوت ولــز و ويكتــوريا، آستـــرالیـــا
احمد شاه مسعود (رح) مجاهد نستوه، به عهد و پیمانی كه با خدای خویش و ملت مسلمان افغانستان بسته بود صادقانه، مخلصانه و متعهدانه وفا كرد و به كاروان شهداى اسلام پیوست.

با شهادت مسعود (رح) چهره ى‌ جهان انسانیت غمگین شده است و شهروندان استقلال طلب، عدالت خواه و صلح پرور افغانستان براى همیش به‌ سوگ نشسته اند. اكنون نه سال از شهادت سپه سالار جهاد و مقاومت شهيد احمد شاه مسعود (رح) قهرمان ملی افغانستان مى‌ گذرد‌ و مردم ما هر روز بيش از پيش فقدان‌ حضور آن راد مرد بزرگ تاريخ ساز كشور را در عرصه دفاع از ارزش هاى‌ والاى‌ دينى و منافع علياى ‌ملى كشور احساس مى‌ كنند.

شهيد احمد شاه مسعود بزرگ (رح) انسان والا و وارسته ى بود که به آموختن بسنده نکرد، بلکه با ايمان راسخ به پروردگار خلقت (ج) عمل صالح در راه اسلام را سرلوحه کار خويش قرار داده بود. شهيد مسعود بزرگ (رح) توانست با حضور در سطح رهبری جهاد و مقاومت ملی موقف اسلامی و ملی خويش را در صفحات پر افتخار تاریخ پر بار افغانستان برای همیشه زنده نگهدارد.

به خاطر گرامى‌ داشت از هفته شهید و مقام بزرگ شهید احمد شاه مسعود (رح) از تمامی هم ميهنان گراميى مقيم ايالات نيوسوت ويلز و ويكتوريا تقاضا می شود كه با اشتراک خويش در تجلیل از هفته شهید و ياد بود از دهمین سالگرد شهادت شهيد مسعود بزرگ (رح) روح شهدای اسلام را شاد نگهدارند.

ملبورن
آدرس

Doveton Public Hall
78 Power Road, Doveton, 3177
Melway Ref: 90K9


زمان

یکشنبه 11 سپتمبر 2011
از ساعت 4 بعد ظهر الی 10 شب

سدنی
 آدرس
 The Hills Shire Council (Council Function Room Castle Hill)

129 Showground Road
Castle Hill NSW 2154
(02) 9843 0555


زمان

شنبه 24 سپتمبر 2011
از ساعت 5 بعد ظهر الی 9 شب

کمیسیون برگزاری سالگرد شهادت احمدشاه مسعود در سدنی و ملبورن

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • ناشناس














    بسم الله الرحمن الرحیم
    مسعود بزرگ ! السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
    سلام برتو ویاران باوفایت باد
    سلام برتمام شهیدان گلگون کفن این سرزمین مقدس که همیشه فراموش تاریخ نویسان اسطوره ئی درباری و اسیر حکوت های ظالم ونظام های قبیلوی گردیده اند .
    سلام برراهروانان راه حقیقت
    سلام برکسانیکه بخاطرخدا وبخاطر اعلای کلمه الله وبیرون نمودن مستضعفین ازچنگال ظالمین ومستکبرین جانهای خود را فدا کرده اند .
    مسعود بزرگ !
    میدانم که کلمات وواژه ها نمی تواند جابگوی صفات نیک وپرمیمنت تورا ادا نماید ، حقیقت این است که تو با هرنفس افراد با ایمان وبا وجدان درهرزمان ومکان درتمام جهان همیشه بحیث یک قهرمان ماندگار ،تکرارمیگردی . آری برادر بزرگ! زمانه بسرعت سپری میشود نامها فراموش میگردد اما اسم مبارک تو با خاطرات رنگین ومقاومت دلیرانه وافکاربلند وقلب آگنده وسرشارازعطوفت توویاران راستینت، با گذشت زمان پررونقتر ورنگینترمیشود.
    مسعود بزرگ !
    جهان، زمانی تو ومفکوره های تورا درک میکند که دیگردیرشده است ، 36 کشور جهان با تمام تجهیزات پیشرفته نظامی ، تبلیغاتی وبا مصرف نمودن ملیارد ها دالربازهم بکدام پیروزی دست نی افته اند ، اما تو با رفیقان دلیروقهرمانان این سرزمین با مقاومت دلیرانه وبا دست های خالی توانستید بزر گترین مقاومت جهانی را درمقابل تروریزم سیاه جهانی شکل دهید .
    مسعود بزرگ !
    کوهای هندوکش منتظرقدوم مب ارک تو میباشد تا باشد آرامش گذشته خویشرا دریابد وازقدم های مبارک تو تبرک جوید . بلی شهید قهرمان ! ام روزاین ملت بیچاره درهزاران بدبختی وسیه روزی جدیدی دیگری فرورفته است ، تمام ان مشکلات ورنجهایکه تو از آن ترس داشتی تا مبادا روزی دامنگیراین جامعه مظلوم وبیچاره ات قرارگیرد،تحقق پیدا کرده است . آتش نفا ق ملیت گرائی ، قوم گرائی ، سمت پرستی ، نژاد پرستی این ملت رامیسوزاند ، رهبران بی کفایت وقوم گرا زمام امورکشورا با زور ،جبر ، تقلب وتزویردراختیارگرفته اند وبا هرگونه عدالت خواهی وحقیت یابی مبارزه خستگی ناپذیررا شروع نموده ، ازتمام امکانات شرق وغرب درجهت پیشبرد اهداف نامقدس ونامیمون خویش استفاده نموده حکومت ، برخواسته ازقبیله ومفکوره های تجاوزگرانهء خویشرامانند اسلافشان که همیشه ازمبارزات ومجاهدت ها ی اقوام دیگرسود جسته وتمام دست آورد های انهارا چوروچپاول نموده بالای مردم متمدن این سرزمین تحمیل کرد ه اند وافراد توخالی وپوشالی را قهرمان جلوه داده درحق این ملت جفا های بی حد وحصری را انجام داده اند که تاریخ بشری ازتذکر ویاد آوری انها شرم دارد ،که این خود نمایان گرفرو رفتن ملت درقهقرا وسقوط نمودن آ ن درسیاه چاله های بدبختی میباشد
    مسعود قهرمان !
    به یاری خداوند برخیزتا نجات بخش کشورمظلوم ودرمانده ات که هیچ گونه اختیاری در دست ندارند وآه وفریاد آنها تا اوج کهکشان ها رسیده است وندا سرداده اند که ای بار خداوندا برای ما یار ویاوری بفرست تا مارا ازشرظالمین نجات بخشد که یقینا نجات آنها در دست پرتوا ن توخواهدبود ، من یقین دارم که تو میتوانی دوباره برخیزی وازقدوم مبارک تو این سرزمین شاداب خواهد گردی د .
    مسعود قهرمان !
    من نمی توانم که اشک بریزم چون شاید نقطه ضعف تلقی گردد اما همیشه تاسف میکنم که چ را افراد بشری انسانهای پیامبرگونه خودرا درزمان حیاتشان نمی شناسند اما بعد ازآنکه ازمیانشان رفتند سنگ حسرت را درسینه میکوبند .
    مسعود عزیز ! من بجزدعا کاری برایت انجام داده نمی توانم امیدوارم که با کسا نیکه خداوند بالای آنها انعام کرده است که عبارت ازپیامبران ، راستگویان ، شهیدان وصالحین هستند حشرنمای د . انا لله وانا الیه راجعون .
    یک ازپیرروان مکتب مسعود بزرگ :
    عبدالوکیل " شمشیری " ازولسو الی نجراب دره پته قریه وامقصارنوشته شده بتاریخ لیل 17/6/1388 کابل افغانستان
    به مزار سالارشیهدان اح مد شاه مسعود بزرگ هدیه میگردد.






    بمناسبت زیارت مرقد مطهرشهید قهرمان ابرمرد کشورمسعود بزرگ بتاریخ 22.2.1389 شهرچاریکار ولایت پروان تحریرگردیده است.
    برادرگرامیم مسعود عزیز!
    بازهم به زیارتت مشرف میشوم ، شاید بعضیها باورنکند اما حقیقت این است که این چهره وسیمائی مبارک تو ، درکوه پایه های ک هن هندوکش چنان آمیخته ، مرقوم ومنقش گشته است که دیدن این دره های پرخم وپیچ بدون یادی ازدوران مبارزات حق طلبانه وعدالت خواهانه ی تو بی رونق خواهد بود . این چهره معصومانه وفرزانهء توهرانسان صاحب خرد ، ب ینائی وبا وجدانرا روح نو میبخشد ، زنده گان مرده صفت را که خودرا قربانی زر، وسرمایه درقالب های گوناگو ن با متاع ناچیز ذلت بفروش رسانیده اند موی را دربند شان راست میسازد ، چون میدانند که این کلا بخشی های تبارگرایان جز تغذیه جهت چاغ وفربه نمودن آنها چیزی بیش نیست ، واینها هم میدانند که دیریا زود آنها ر ا به قربان گاهای ذلت وحقارت سوق خواهند داد .
    برادرم میدانی من وتو همسایه همیم فکرنکن من جنوبیم توش مالی فرقی نمیکند چون هردو فرزند آدمیم میدانستیم که هیچ گاه تیم آتش با فکرواندیشه من وتوسازگاری ندارد ، زیرا آنها ازآتش آفریده شده اند ومن تو ازخاک ! چه فرق میکند اگر رنگ چهره من وتو باهم تفاوت دارد ، اگر زبانم بازبان تو متفاوت است ، بگزارتیم آتش قضاوت عادلانه نماید ( خلقتنی من نار وخلقته من طین...) آری مساوات میان آتش وخاک ناعادلانه بنظرمیرسد ، شاید آنها بحق باشند ؛.چون خاک منبع حیات وترنم بهارزند ه گانی برای این کره خاکی میباشد اما آتش عامل ازبین رفتن وسوختاندن همه چیزدرین کره خاکی وتبدیل ان به خاکستر !.
    مسعود بزرگ ! نظام موجود رایک مشت ازتبارگرایانی تشکیل داده است که همه چیزرا ازعینک آتش وخ اک میبنند ، هیچ گاه حاضرنیستند تا چیزی ناچیز ازحقوق حقه افراد این مرزبوم را که یقینا ً مظلوم ترین ،ب زرگترین قشراین سرزمین و دانشمندترین تبار ونسل های مفید جامعه بشری را تشکیل میدهند قایل شوند ، نظام های فرسوده ومتحجرنانه قبیلوی وقرون وسطائی را که جزآهنگ تجاوزوغارتگری شیوه دیگری را نمی پذیرد بزرور، جبر، اختناق ، تزویر ، تقلب و ترور رجال برجسته تو بالای افراد حقیقی این سرزمین که درادوارتاریخ انسان ی بسا رجال ودلیرمردان را دردامان خود پرورانیده ، که تمام جهان به انها افتخاردارد وبه آنها مبالات می نماید وحتی بخاطرقدردانی ازشاهکاریهای آنها دراجتماع خویش سالها را بنام آنها مسمی مینمایند ، اما این م شت بی ارزش تبارگرا ومتحجرکه نماینده گی ازنهایت جهالت وشقاوت آنها دارد درپی محو ونابودی آثارآنها برآم ده اند که یقینا ً تیشه به ریشه خویش زده اصالتی را که آنها برای این تبارگرایان بخشیده اند بدست خود نا بود میسازند!.
    برادر بزرگ وارم . کشورت بسرعت بطرف تجزیه شدن ذهنی وحتی فزیکی سوق داده میشود ، همه مید انیم که، افراد مظلوم ودرمانده وصاحبان اصیل این سرزمین جزآاه وفریاد که انهم درحلقوم آنها خفه میشود کا ری را از پیش برده نمیتواند ، کشورپهناوروشهید پرورمارا به قطعات کوچک قومی وفراقومی تقسیمات نموده ، بد بختی بزرگی را برای افراد این مرزوبوم به وجود آورده اند ...
  • ناشناس








    عشق !
    عشق استوره وخیالی بود
    که همچومن
    درصحرای بیکران هستی
    با شوروشغف
    با نشاط وتکاپو
    با هیج ان وپرخاش
    اورا
    همچوآب حیات
    درصحرای سوزان
    درفراز کوه بچه ئی
    ویا درکناردرختی ودره ئی
    درچاش ت گاهان شدیدوسوزان
    درعین نا امیدی دنبال میکردم
    ویا
    عشق دریای معرفتی است که
    تشنه لبان درآن غو طه ورند
    اما
    بدون اندکترین برداشت وجرعه ئی
    شاید
    عشق
    کلمه ئی بود، که عاشق
    اورا
    همچو آخرین امید
    با دلهره وترس
    با سیمائی مرعوب وگرفته
    با چهره ئی ذرد وپریده
    سرزنش نی را
    تااقصای خیالا ت معشوقه اش ترسیم مینمود
    تا مبادا
    این کلمه سحرآمیزعشق
    درتنه کوچک وبیجان معشوقه اش
    همچون صاعقه ترسناک ومهیب
    اورا
    سرزنش کنان
    معکوس جلوگرشود
    شاید
    عشق همان یک شاخه گل سرخی است
    که عاشق ب ه معشوقش تحفه داد
    شاید
    عشق یک لبخند بود
    یک تمنا بود
    یک چهره گرفته بود
    ویا یک بوسه بود که ع اشق خواهانش بود
    آما نتوانست
    شاید
    عشق همان نگاه دزدانه معشوقی بود که
    ازکناردیواری در روی پنجر ه افتاده بود
    شاید
    عشق یک آوازخفیفی بود که
    دلباخته خویشرا
    با صد تمنی وامید میخواند
    شاید
    عشق بازیچه کودکی بود که
    بانیرومندی
    وتوان کودکانه خود
    اورا
    همچونسیم حیات بخش
    درپرتوی نابودی خود حمایت میکرد
    شاید
    عشق همان لباس کهنه وپاکی بود که
    دختربچه ئی بینوا
    ازدستان پرتوان خان
    بانهی ب گزند
    با دیده گان تند
    بالبخند زهرآلود
    ازپشت پنجره قصرنیل گونه اش
    به ارث برده بود
    ولحظه رض ایت وشادی کودکانه اش
    تا اوج کهکشان رسیده بود
    شاید
    عشق همان آبی بود
    که تشنه لب بیابان
    باطی نم ودن راه طولانی به آن نایل گشته بود
    شاید
    عشق کلمه ئی بودکه
    فروشنده لباس
    نهیب زنان
    در خاطره وخوابش تکرارمیکرد
    شاید
    عشق همان شوهری بود که دختر بی پناه
    دنبال گرآن بود که نایل شد
    شاید
    عش ق همان حرکت کودکی بود
    درسالهای اول زندگی اش
    باهزارن افتخارکه
    سبقت میجست
    شاید
    عشق همان چهره معصومانه فرزندی بود که
    مادردرانتظارش جان میداد
    شاید
    عشق همان پرنده ئی بود که
    لحظات پروازجوج ه اش را نظاره میکرد
    شاید
    عشق همان آسیابی بود که
    آسیآبان انتظارورودی گندمی را داشت که
    آورده ش د
    شاید
    عشق همان آهوی بچه ی بود
    که
    که ازچنگال کفتارهای وحشی نجاب یافته بود
    شاید
    عشق همان آهوی بچه بود که
    بچه کفتارها ی نوبالغ دراولین امتحان سرعت خود به آن دست یافته بودند
    وازهرقعطه اوکا م میجستند
    شاید
    عشق همان گوزن وحشی بود که
    سوسماربه آن چیره شده بود
    وبا دیدگان تروآشک آلودش
    ذ رات استخوانهای اورا میبلعید
    شاید
    عشق همان خاطره گذشته ئی بود که
    عاشق مفلوک ازان یادکرد وجانسپرد
    شاید
    عشق همان مرحله ازجوانی بودکه
    جوان میبالید
    به آن افتخارمیکرد
    مقابله میکرد
    با غررش شیر گونه اش شیررا درپستان جان میخشکانید
    شاید
    عشق کالبد بیجان مریضی بود که
    تازه صحت یاب شده بود
    شا ید
    عشق داستان کودکی بوده که پدرنداشت
    اما لحظات اززنده گی اش را به تمنای اوسپری میکرد
    شاید
    عشق آتشی بود که
    آهن آهنگررا نرم میساخت
    وبا فریاد خوشایند خود
    آینده دوررا مینگریست
    شاید
    عشق در ختی تنهای بود
    درکنارساحل دریا که
    انتظارآخرین قطرات اشک دریارا میکشید
    شاید
    عشق لحظات تنهائی عا بدی بود که
    با فریاد عاشقانه اش دل صخره هارا درمی نوردید
    شاید
    عشق همان خواندن پرنده تنهای بود که یارانش را میخواند
    شاید
    عشق همان جنگل انبوهی بود که
    شیربا قدرت تمام پاد شاهی میکرد
    شاید
    عش ق درخت جلغوزه ئی بود که
    پرنده های غزل خوان جنگلی درآن ترنم زنده گی را میخوانند
    عشق همان خرس سفید قطبی بود که درپی دلفین ها دراعماق یخها غوطه ورمیشد
    شاید
    عشق نجات ماهی های کوچکی بود ، که ازدست ک وسه ها فرارکرده بودند
    شاید عشق دست یافتن کوسه ماهی بود به ماهیان کوچک
    شاید
    عشق همان تضادی مطلق بود که یکی ازخوردن دیگری عشق میروزید
    شاید
    عشق همان لطیفه ئی بود که پدربه پسرش میگفت که
    بعد ازم ن توهستی
    شاید
    عشق موتری بود
    بایسکیلی بود
    موترسایکیلی بود
    کمپیوترلپ تاپی بود
    خانه کرائی ارزانی بود
    خرید خانه قیمت بهای بود
    چمن وسبزه زاری بود
    پارکی بود
    کناردریای بود
    بلندای کوهی بو د
    کشت زاری بود
    گله گوسفندی بود
    خرمنی بود پرازگندم
    شاید
    عشق همه آنها بود که بعد ازانتظاربدس ت امد
    شاید
    عشق کندوی عسلی بود که باغ بان انتظارش را میکشید
    شاید
    عشق همان دروغی بود که عاشق ب ه معشوق گفت
    دوستت دارم
    شاید
    عشق مهرولطف مادربود زمانیکه نگاه میکرد
    شاید عشق حقیقتی بود که دن بالش بودند
    شاید
    عشق نامه معشوق به عاشق بود که میترسید
    شاید
    عشق همان لقمه نان باشد
    قطره آبی ب اشد
    وصلت ورسیدن باشد
    خواب باشد
    آرامش باشد
    دیدن مهرآلود انسان باشد
    نگاه پرعاطفه باشد
    همه اینها
    شاید
    عشق سرابی باشد
    هیچ باشد
    سرزنش باشد
    عقاب وعذاب باشد
    گناه کاری وتجاوزباشد
    لک ه های ننگ باشد
    شاید
    عشق همان قتل وغارت باشد
    شاید
    عشق همان بریدن سربیگناهی باشد
    هتک حرمتی ب اشد
    شاید
    عشق همان مجبوریت باشد
    جنگی باشد
    آتشی باشد
    ویرانی وبربادی باشد
    محوشدن باشد
    سراپ ا جنون ومسخره باشد
    شاید
    عشق همان بی هوده گی باشد
    شاید
    عشق همان کیسه بری باشد
    انحصارقدرت با شد
    تسلط وتوطئه باشد
    خوردن حق دیگران باشد
    نابودی ، فنا بربادی ، دوری ازحق وعدل وانصاف باشد
    ک ه تحمیل میشود
    شاید
    عشق همان دیدگاه مغرضانه وظالمانه باشد
    که جهت گیری میشود
    شاید
    عشق خیانت وجنایت باشد
    که جهت پایه داری قدرت پلان میشود
    شاید
    عشق دوری ازتمام مبادی آدم باشد
    که جهت جبرا ن کمی خود استفاده میشود
    شاید
    عشق پیکره مرده حقیقت باشد که درفلات بیکران ظالمین جان سپرده باشد
    شاید
    عشق همان مرگ تدریجی حقیقت است که درگیرتوطه گران قرارگرفته است
    شاید
    عشق تخیلات لایتناهی خا ئین باشد
    شاید
    عشق نیستی باشد که هستی را منتج میگردد
    شاید
    عشق همین لحظات کوچک ماست که میگذرد

    شاید
    عشق آخرین رمق ناچیزما باشد که بیهود صرف میشود
    شاید
    عشق سرابی باشد که ما دنبال آن میدویم
    که دروقت رسیدن سراب است وبس
    شاید
    عشق اندیشه من وتوست که بارورمیشود
    با باورهای درونی ما
    شای د
    عشق همان دانش ناقص ما باشد که
    بحربیکران تصورش میکنیم
    شاید
    عشق ضمیرمعیوب ومعجون ماباشدکه
    با رنگ پذیری های درونی ما معیوب ترشده است
    شاید
    عشق رسیدن به بی انتهای خیالات درونی ما باشد که
    پرده های غفلت اورا مکدر ساخته است
    شاید
    عشق خدا باشد که
    ما آنرا ساخته وپرداخته ایم
    به آن عشق میروزیم
    اورا عبادت میکنیم
    ازاومیترسیم
    ازاو توقع داریم
    بهشت را میخواهیم
    ازدوزخ هراس داریم
    درجهت رسیدن
    به او
    اولیای ساخته ایم
    انبیارا شفیع نموده ایم
    اماکن وزیارت گاه هارا پرستیده ایم
    شاید
    درپاری ازوقت
    اورا خمیرنموده در
    درگرمایش درون ما
    درفکرداغ ما
    در روح پرتنشجن...
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 14 شهریور 1390 ، 16:44
 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 54 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.