نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| کلام واپسین امام محمد غزالی (رح) |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط محمد عمر جویا |
| سه شنبه ، 29 دی 1388 ، 22:50 |
|
شیخ احمد غزالی، برادر حجةالاسلام امام محمد غزالی، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بياوريد" آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.» در زیر بالین یا بالش وی ابیات زیر را دریافتند که ممکن در جریان همان شب آنرا سروده باشد: چون بعد وفـــــاتم مرا جویند گریه کنان
برگـو بدیشان مپندارید که من مرده ام برون رفتـــم زین جسد و آزاد گشته ام
من نفخـــه بودم وین کالــــــبد خــاکی لباسی بود برتنم فرسوده گشت و فانی
بودم گوهـــــری اندر میــــان صدف آزاد گشـــــتم ز قیـــد آن بهر هدف
من چون پرنده ای بودم بند اندر قفسی ترک زندان کــــــردم بقصدِ باغ و چمنی
شکر خـــدا را کز بند گشتم خلاص منزلی در بهشتم داد خدای بی نیاز
پیش ازین چون مرده ای بودم میان شما حال گشتم زنده، کفنم دهیـد بر باد هوا
قصد سفر بستم و همه را کردم رها باز نگیــــــــرم دولتی زان دارِ فنــــــا
سخن گـــویم با ملکوت عرش معــــلا حق بینم عیان با چشمِ بی چون و چرا
بر لوح دارم نظر، خوانم همه یک به یک آنچه گذشته و آنچه گذرد بفرمان حق
خورد و نوشــــم یک رنگست و یک بو این رمزیست که شـــنو و مکن گفتگو
نه شراب و نه خمار و نه شهد و عسل نه آب است و نبیذ لیک بود شیر و لبَن
این غـــذای پسندیدهء رسول خداست سِریست که فطرت همــه را مدعاست
صاحبِ خانه زنده است مگر غرق خواب چون وی بمیرد ز مرگش دوستان شوند بیتاب
مپـنـــدار مرگ را همچون مرگ و فنـــا کــــان حیــــــات است و اوج آرزو هـــا
ز هجـــوم مرگ تو ترسی بخود راه مده سفر است در اصل خویش، هراس منه
حُبِّ این جســــــم را ز خود دور کن بعـــــــد از آن تماشـای موج نور کن
خوشــــه ها ز مزرع دنیه برچیــــــن بی توشــه هرکه برگردد بشود کمین
ز پروردگـــار جهـــــــان گمـــان نیک بَر شکر حــــق بجا آر و سعی بتوفیق بَر
سرشت من و تو یکی بود و راه ما یک آنچه در تقدیر همه کرده اند می گو لبیک
نفخهء روح ما ز یک وجود دمیده است جسم مارا گوشت و پوست یکسان رسیده است
خوب و بد در جهـــان به امر خــدا بود خیر ز جانب او، شر ز نفس مــــا بود
بما دعـــــا کن تا خـدا بر تو رحم کناد گام بگام ما آیی، ای بر راهت گشاد!
ز خدای ذوالجلال من طلب رحمت کنم ز فضــل و عطای او طلب سعادت کنم
برتو من فرستم درود و ســــلام رحمت خدا باد بر عالم والسلام
برگردان از عربی به فارسی: محمد عمر جویا
شرح لغات مبهم: نبیذ: [نَ] (ع) مُل، شرابی که از خرما یا عسل سازند، خمری که از فشردهء انگور سازند، آبِ جو، شرابی که از جو یا گندم سازند. لبن: [لَ بَ] در عربی به معنی شیر است کمین: [کَ] (ص عالی) به معنی کم و کمترین و کمینه آمده است
برای معلومات بیشتر درمورد زندگی و آثار امام محمد غزالی (رح) لطفاً به صفحهء انترنتی زیر مراجعه فرمائید: http://www.ghazali.org/site-fa/index.html
یاداشت: شکل اصلی این شعر در قالب قصیده بوده و حجةالاسلام امام محمد غزالی آنرا به زبان تازی (عربی) سروده است. بنده، اینجانب، آنرا از عربی به فارسی ترجمه نموده و آنرا در قالب مثنوی در آورده ام. نظم عربی آن از طریق نشانی زیر قابل دسترس میباشد: http://www.ghazali.org/works/ghazali-poem.htm به استثنای ابیات اول و دوم، باقی تمامی ابیات آن به ترتیب ترجمه گردیده است. با در نظرداشت اینکه روش و سبک شعر در زبانهای فارسی و عربی متفاوت است، ترجمهء ابیات آن کلمه به کلمه ناممکن میباشد. بدینجهت، بنده سعی لازم را بخرج داده تا مفهوم عمدهء هر بیت بشکل درست آن ترجمه گردد و تا نباید از ابیات فارسی چنان معنی برداشت شود که خلاف منظور امام محمد غزالی (رح) باشد. ولی عبارات و مفاهیم فرعی که امام محمد غزالی جهت موزون نمودن و هم قافیه نمودن ابیات بکار برده است، در ترجمهء فارسی آن عوض گردیده اند. در عوض، عبارات، استعارات و تشبیهاتی بکار رفته است که ابیات فارسی را موزون، هم قافیه، سلیس و روان سازند. گاهی هم اگر اشتباهی صورت گرفته است – زیرا هیچ کسی از نقصان، اشتباه و خطا خالی نیست – از بارگاه خداوند متعال پوزش میطلبم تا اشتباهی که قصداً و عمداً صورت نگرفته آنرا برما نگیرد و از بزرگی و غفاریت خود آنرا برما ببخشد. نیت بنده از برگرداندن آن بفارسی جز رضای خیر چیزی دگر نبود. بار اول که ترجمهء انگلیسی این قصیده را خواندم، اشک بر چشمانم جاری شد، و با خود گفتم "چه خوب اگر همه کسانیکه عربی نمیدانند به این قصیده دست بیابند و از فضیلت و بزرگی این شعر بهره مند گردند." بدینطور، بعد از مدت طولانی که این آرزو را در دل می پروریدم، لطف و رحمت خداوند نصیب حال من شد و الهام غیب به دلم چکید. لازم می بینم تا از دوست و برادر نهایت گرامی ام، حافظ علی احمد، یادآوری نمایم که ایشان مرا در درک و فهم نظم عربی آن کمک رساندند، و ترجمه فارسی این شعر بی زحمت و کوشش وی نا ممکن می بود. خداوند اجر زحمات اش را به وی ارزانی فرماید.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










