نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| کاکـــه غضنفـــــر... |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط سید نورالحق صبا |
| يكشنبه ، 6 تیر 1389 ، 10:06 |
|
گـــــاهی مراد وگاه مرید وقلندر است
یکدم بر آســـــتان صنم بوسه می زند یکدم ز رهـــــــــروان طریق ابوذر است
با رهــــــزنان گــــــردنه گه می زند قدح گه ناله می کند که امین است ورهبر است
گــــــاهی قمـــــار می کند وگاه اعتکاف ظالم به هر حســــاب وکتابی برابر است
گاهی هزار فحش دهی خنده می کند گاهی زیک نوازش عالی مکدر است
گه زوزه کش به درگه ودرگاه هردنی گه شیخ بروت ووارث گرز سکندر است
گه مضطرب زباد برون رفته ازقُبُل گه مدعی که رستم زال دلاور است
گاهی پیاله بر کف وگاهی عبا به دوش گاهی مقیم میکده گه میر منبر است
آرایش ونمایش درویشی وسپس در تگنای معرکه یار ستمگر است
تسبیح وذکر وتوبه وتهلیل، زیر لب اما هزار حیله در این توبه مضمر است
شب ها بیاریی دوسه تا قلدر دگر کش می رود عقار ومتاعی که بر تر است
سنگر ندیده گر چه به خواب وخیال نیز اما علم کشیده که سردار سنگر است
وقتی تمام قافله را دزد می برد او خفته مست وگیچ در آغوش دلبر است
چیزی که در تمام حیاتش حلالِ اوست باور اگر کنید همان شیر مادر است
کوته سخن که جمله شیاطین اِنس و جن منکر ازآنکه کاکه به آن ها برادر است
ازوی به جان رسیده همه کاروانیان قهر خداست کاکه، عذاب مکرر است
کم کم به شک شدیم همگی گل بروی تان: «ماییم منگ و خ..ر شده یا میر ما خر است !
صبا |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











