نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| ولـــی ذات یـــزدان |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط سید محمد نادر خرم |
| چهارشنبه ، 31 شهریور 1389 ، 15:27 |
|
مرا مهریست اندر دل که دیگـر نیست پایانش
هرآن کس را که مولایم، علی مولای او باشد بدین اوصاف والا چون پسندیده ست یـزدانش
خوارج کوروکر گردید و سر پیچید از امرش کجـا خفـاش را زَهـره کـه بینـد روی تـابـانش
توای گمراه بی ایمان که رفتی در خط شیطان کجـا یـابـی رهـایی ز آتش مـوعـود سوزانـش
بـود جـای عـلی انـدر دل پـاکـانِ بـا ایـمـان که می گوینـد مـولا و سپس هـم شاه مـردانش
اگر هستی مسلمـان ، از ولایش دل منـور کن بهشت آیـد نصیـب آنکـه بـا او بست پـیمـانـش
چـو او دانـای عـلم حـق ز بعـد احـمـد مختار نبـودی در میـان مـردم و اطـراف و اقـرانش
زهـی مـوجـود پُـر فیـض مبـارک مـقـدم دانـا رسولش گفت باب علم و خود هم بای قرآنش
ز بیم حضرت حق خواب درچشمش نمی آمد فرومیشد به عشق حق زمژگان اشک چشمانش
اگرتو منکری رو در جهنم ، گورخود بر کن به کفرِچون تو کی یابد تنزل شوکت و شانش
به اوصاف جمیلش میبرد پی آنکه یک لحظه اگـر سر را فـرو سازد دمـی سوی گـریبانش
حسد را دور کـن از سینـۀ نـاپـاک ای غـافـل سپس دریاب اوصافیکه رب فرمود برهانش
اشاراتیست در قرآن بخوان و چشم دل واکن تعصب کور سازد آنکه باشد خیره وجـدانش
مکن خودرا سخیف وخوار در روزامید وبیم چو سگ پرسه زنان و تشنه لب گِرد بیابانش
به هنگام نمازش آن چنان غـرق عبـادت بود برون شد تیر بشکسته در آن هنگام از جانش
به یک تکبیر برکند درب خیبر را به امرحق زهی اعجاز امر حق ، زهی اینگونه ایمانش
نبی فـرمـود دیـدار عـلی عیـن عبـادات است بِدان معنی ومطلوبی که فرمودست در شانش
سر تسلیم خم کن پیش او ، اخلاص پیش آور متاب از امر حق تسلیم شوبر امر و فرمانش
مرا باور نمی آید
مرا باور نمی آید که این کافر مسلمان است بگوشم میرسد هردم، صدای نان و گریان است
یکی دراوج عشرت دیگری محتاج یک نان است صدای مطبخ وبوی کباب گوسفند و مرغ
بلند فریاد می آید که امشب خان مهمان است فقیران کاسه ی درویزه دردست و برون در
صدای شیون و زاری و گریان غریبان است غریو وشور وشعف ازخانه همسایه می آید
ولی در خانه پشت سرش آواز گریان است بلی خانی که ازپول حرام و خون این مردم
حساب دالر و کلدار وی درنزد سحبان است شمار موتر و کوتی و قصر وباغ نا معلوم
که مستوفی به ترتیب بلانس خویش حیران است پسر درخارج و دختر بناز و خود به عیاشی
شبش آرام درلغمان وروز ش باغ پغمان است بدستورش هزاران بیوه، صدها بی پدر گردید
مرا باور نمی با شد که این کافرمسلمان است درین ماه صیام کز رحمت حق نور می بارد
زهرمسجد صدای طاعت و تجلیل قرا« است کجا دستیکه گیرد دست مظلومان دراین ایام
همه در فکر نفس خود؛ کجا فکر یتیمان است
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 1 مهر 1389 ، 14:12 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











