نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| مزرعه کشته |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط انجنیر حفیظ ا له حازم |
| جمعه ، 26 تیر 1388 ، 12:45 |
|
او از سفر آسمان بر میگشت و کتابی در دست از عابری میپرسد راه بسوی شب کجاست در دل تاریکی مه برایش از کتابش قصه میخواند
و حکایت روز را و شرارت نور را به این رهرو شب زمزمه میکند دود بی عاطفه گی که چشم را میسوخت و از پیچاپیچ دید میگزشت در تنگه یی توقف میکند تا شرم خجالت نکشد ماه سکوت میکند و کتاب را می بندد بی آنکه حرفی بگوید آهسته راه میافتاد کتابدار بلند میشود و میپرسد ای مه مهربان آخرین جمله یی که خواندی چه بود؟ صدایی نمیشنود کتا بش را بر میدارد که راه آمدش را بر گردد و از بیسوادی شکوه میکند هجوم صدا ها محاصره اش میکنند و بانگ میزنند که مزرعه شما را آفتاب کشته مزرعه شما را آفتاب کشته انجنیر حفیظ ا له حازم |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین










