Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
قشــنگی... قشــنگی... قشــنگی... PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نظــمی
نوشته شده توسط سید نورالحق صبا   
چهارشنبه ، 28 ارديبهشت 1390 ، 12:50

سید نورالحق صبا
بســـیار به تمـــکین وفقیهــــانه قشنگی
فتوای من این است؛ مزن چانه، قشنگی

اندازهء صد بلــــخ وهـــــراتی غـــــزل آرا
مانند «نهاوندک*» و «فرغانه*» قشنگی

امشب غــــــزل تازه به نامت کنـــــم آغاز
هر جاش نویسم که تو دیوانه قشــــنگی

دیوانه نگویم؟ ننویسم؟ بَدَت آمد؟
دیوانه منم، کافر فرزانه! قشنگی!

بگذار کمی موی تو در باد برقصد
آن را بزنی یا نزنی شانه، قشنگی

چون عاطفهء چلچله با باغ، ظریفی
چون عشقِ میانِ گل وپروانه، قشنگی

با پیرهن سرخ پَرَک دار بلندت
مثلِ مییِ گلرنگ به پیمانه، قشنگی

از من بَشَوی یا نشَوی دختر حوری!
با من بروی یا نروی خانه، قشنگی

 

*نهاوندک وفرغانه:از گسترده ترین دستگاه های موسیقی خراسانی که در حدود پنجاه گوشه دراد واغلب به صورت موسیقیی شاد در چشن ها واعیاد نواخته می شود، برای معلومات بیشتر به لغتنامهء دهخدا و«بهجت القلوب فارابی» مراجعه شود

 

01/02/2011/ ایسن آلمان

Advertise your business here. Click to contact us.
  • شفیق احمد ستاک  - این هم چند بیت از یک دوست دار وارادتمند شما:

    گلبرگِ تمنایِ گلِ باغِ بهــــــــاری
    از ساقه و از ریشه و از دانه قشنگی

    هنگامه بپا میکنی، هنگام ِ خرامت
    وقتی که رَوِی، بی سر و سامانه قشنگی

    سر تا به قدم ماه دل آرایِ جهانی
    جانانه وجانانه وجان انه قشنگی
  • مژگان ساغر  - نامه دوستانه خدمت صبا صاحب
    سلام و صد سلام
    استاد گرانمکایه امیدوارم سعادت همسفر راه زندگی تان باشد . این شعر تان انقدر قشنگ است که هیچ انتها ندارد . و البته دوست عزیز ما علی پور نیز خوب دکلمه نموده اند . امیدوارم ادرس ایمل تان را برایم بنویسید چون میخواهم چند پارچه شعر برایتان بفرستم .
  • صبا
    سپاس از ستاک عزیز
    بیت های زیبایت کام جانم را نوازش کرد. کاش به اندازه ات شاعر می بودم ، که نیستم ، شاد باشی عزیز دل برادر.
    برادر ومخلصت
    صبا
  • صبا
    مژگان گرانمایه ، سلام متقابل
    خوشحال شدم که شعر گونه ام را پسندید. کاش می توانستم بشنوم که علی پور عز یز چطور می توانند یک شعر بد را هم خوب دکلمه کنند ، ها ها ،

    ایمیل فقیرانه ام:

    snsaba56@yahoo.d e
    سپاس گزارم از عنایت تان

    ارادتمند
    صبا
  • ناشناس  - حکیم
    چهچه بزن ای بلبل مســــتانه قشنگی
    صبا! تویی زیــــنت این خانه قشنگی
    ازبلخ و هری غزنه و تخار چـــه گو یم
    دربزم ادب گوهـــــر در دانه قشنگی
    از خامه ی شیرین توحاصل شوداین شهد
    یک روز نه یک سال نه تو سالانه قشنگی
  • آهنگسرا
    استاد گرانقدر و پرمايه صبا صاحب ”فقيهانه قشنگى“ يعنى؟ و ”عاطفهء چلچله“ يعنى چه؟

    شعرى بسيار عالى ا ست. اشعار تانرادوست دارم.اين شعر قشنگى تانرااز بركردم و ميخواهم از اين شعر يك آهنگ بسازم. خودم بيسو اد استم. معنى اين تركيبهاى بالا را درك كرده نتوانستم.






  • صبا

    آقای آهنگسرا درود
    با آن که ابداََ وهیچگاه نخواسته ام تا به سروده هایم توضیحات وحواشی وضمایم هم علاو ه کنم وبه قول معروف ازاوج به حضیض شان بکشانم اما محض گل روی شما به گونهء استثنا این کار را انجام می دهم، به تعبیر کشاندن یک شعر ولو روشن کننده باشد از زیبایی اش می کاهد ومجال آن را که دیگران به زعم خ ود از آن بهره بگیرند کم می کند ، به هر صورت :
    در مورد واژهء « فقیهانه» :
    واژهء فقه به معنای دانش ، عالم بودن به چیزی وعلم به احکام شرع
    ما درعرف اعتقادی خود ، هر آنچه را که در تطابق با باور های دینی م ان باشد فقیهانه می نامیم ، این جا زیبای معشوق از نوع جلف وهرزه وبازاری نه بلکه درست از همان نوعی است که با دیدگاه اعتقادی شاعر هماهنگی دارد. لذا شاعر گفته تو با تمکین ، موءدبانه ونجیبانه وشریفانه وفقی هانه قشنگی نه روسپی گرانه وخود فروشانه و.. و..و

    در مورد چلچله وعاطفه اش باباغ
    چلچله : یعنی پرستو ، یعنی غچی
    عاطفه: واژهء عربیست ، به معنای مهر ، شفقت ، عشق وعلاقه
    از نظر شاعران وحتی غیر شاعران ، میان باغ وپرستو وپرستو وباغ رابطهء عاشقانهء ظریفی برقرار است ، شاعر دراین جا زیبایی معشوقه را همسنگ زیبا یی آن رشتهء عاطفی که میان باغ وچلچله وجود دارد دانسته است
    امیدوارم حل مطلب شده باشد به آرزوی آن که ر وزی آهنگ زیبای شمارا بشنوم
    خدا با شما باد
    با ارادت
    صبا
  • آهنگسرا  - درخت انار





    جناب استاد سخندان، شاعرِ بى همتا و اديبى خوش بيان آقاى صبا درود بيكران به پهناى آن هر دو جهان بر شما باد.
    به حق كه سروده هاى جاودان شما مرا در اين گوشه ء ميهنى ستمديدهء مان دوباره به ياد جوانى و دورا ن عاشقى ها كشانده و غم از دست رفتن عزيز دلِ شكسته مرا كه با او در كنار درياى اين شهركِ متروك و ويران در كنار تنها درخت انارش انداخت. درختى كه هر روز پنج وقت نماز عاشقانه را به درگاه رب مهر و زيبايى تن هاى تنها به دور از اهل اين شهرك كه جوانانش به عشق نفس گمراه گرفتارند و پيرانش سر به پاى بت قبله خم ن موده اند. من بيست و هشت سال پيش دل به دختر ارباب ده شمال شرقى اين شهرك دادم. اما غرور ارباب ده نه تن ها دل من را شكست بلكه آن تنها آن دل مرا از من گرفت. او خورشيد زندگى مرا به پسر ملك ادرسكن كه خوانى خ وشگزران و چرسى اما سرمست از ميراث پدركلانش به عقد دل نخواه آد دوشيزهء كه من در ايمان به خدا را در نگ اه آن شيرازهء وجودم درآورد. ارباب اين شهرك بعد از آن عقد دخترش مرا با زور از اين جا راند. از آن روز تا حال دل به كسى ندادم. كسى را نيافتم كه حتى يك لحظه شايسته پر كردن سايه او را هم در دلم داشته باشد. ده سال در مشهد، چهار سال در تهران و شش سال در آلمان پرسه زدم. همه عمر در ديار باآشنايان هر شب در خو اب نماز مى خواندم و قبله نماز من آن درخت انار بود. هشت سال پيش از طريق يك دوست با مردى در كشور ... ص حبت كردم كه فكر ميكنم صاحب الزمان و نقيب المكان و عارف بى نشان و خامومش بيان و صاحب كرامات بود. در ح ين صحبت برايم گفت كه با ديارت برگرد. گفتم كه چرا؟ گفت آن درخت انار ترا صدا مى كند. فرياد زدم و گفتم راز درخت انار بين من و خدا است. آن بزرگ مقام گفت خموش. به آنچه گفتم عمل كن تا قبله دلت راست شود. او هم منتظر توست. گريه كردم، فغان كردم، داد زدم و گفتم كه من از آن شهرك رانده شده ام. اگر برگردم مرا مي كشند. گفت عشق سر ميخواهد. هنوز خامى برگرد تا عشق از رويا به واقعيت تبديل شود. در حالى كه گريه ميكردم گفت مرا نشانى ارزانى كن تا دل به اميد آن توان برگشت يابد. گفت هر روز پنج وقت نماز را تنها در سمت را ست آن درخت اداء كن. او پيش از خدا حافظى كردن گفت يك ترا نه نصيحت مى كنم.
    در هر حال بگو ياحىّ خير.
    در هر نماز سوره بروج را قرائت كن.
    هرشب رو به قبله چهل و يكبار آيت الركسى را قرائت كن.
    زندگى فقي هانه اختيار كن.
    به ناموس دل خلايق چون ناموس خود احترام كن.
    دوتار شكسته پدرت را كه در تحويلخانه ك اكايت افتاده بردار و هر ديگر روز يك آهنگ بخوان. آهنگ چنان بخوانى كه من در اين جا صدايش را بشنوم. ولى هوش كن لب از لب نجنبانى تا خلايق واقف حال دلت نشوند
    هر شب سه فقير را نان بده.
    بعد از هفت سال به ه رات برو و به كسب كفش پينه زنى مشغول شو.
    رشك معشوق از دست رفته را از دل بيرون كن تا رستگار و مقرب در گاه آن حىّ تعالى شوى.
    اول دو دل بودم. اما با فشار روان پريشان به نصيحتش عمل كردم. كارم را ترك كردم و در سال 1383 از آلمان به ديار آن دلبر از دست رفته برگشتم. هفت سالست كه در اين ديار زندگى ميكنم. را زى كه برملاء ميكنم اين است كه با برگشتم به ديارم و اداى اولين نماز در زير آن درخت انار كعبه جلو چشما نم مجسم شد و عشق آن دلبر از دلم بيرون شد و يك آرامشى در وجود حكمفرما شدهكه هيچ باورناكردنى است. ديگر در خوابم آن نامز خواندن ها نميايد. سال گذشته با آن مرد خدا در تماس شدم. خنديد و گفت قاف را در هنگام سرودن غلط اداء نكن. عشق بى همتاى من بخوان، نه عشق بى امتاى من. يادت نرود كه هرگز در با فقهها همدل نشوى. اما مدام فقيهانه زندگى كنى. عشق فقيهانه درد دل هاى شكسته است. با هيچ كس دوست نشو مگر با دل خو يش. گفت بعد از اين فقط اشعار حافظ را بخوان. از ترس بسيار لرزيدم. من حتى اشعار را مزمزمه هم نميكردم. او چگونه ميدانست كه من در اشتباه بودم. هفت ماه اشعار حافظ با صداى دل سرودم. عشق آن دلبر پس در دلم جا گرفت. اما بدون رشك و حسرت. سه ماه پيش آن معشوقم با گيسوان سفيد كنار آن درخت آنار آمد. با ديدنش رگرگ وجودم لرزيد. مرا ديد. گفت بسيار بيوفا و ترسو بودى. ميتوانستى مرا بدزدى و با خود ببرى. گفتم عقلم قاصر است. اما درعوض تو خدا و قبله ايمان را يافتم. خنديد و گفت مرا فراموش كردى اى تروسى تو مختينم خيلى ‌ بيوفا و بيحيا شدى؟ عغش مه آتش بود. تو را سوختم. كى بر آتش عشغ مه روى دل تو او ريخت؟ كى توره زنده سا خت؟ جران ماندم كه چه ميگويد. گفت شوهرش را در جنگها از دست داده و سه دختر مانند خود دارد. با هم حرف ز ديم و توافق كرد با هم زندگى كنيم. با هم عقد كرديم. شب عقد آن مرد خدا در خوابم آمد. گفت حالا فقيهانه زندگى كن. از خواب برخاستم و گريه كردم. زنم گفت چه گپه جانو؟ همه چيز را برايش قصه كردم. او هم گريه كر د و گفت مه هم تا پيش از ديدن تو به امامت يك جوانمرد در خواب نماز ميخواندم. قبله ما درخت انار بود. هف ت ساله كه تو در خوابم ميامدى برايم خواندن ميكردى و او امام نمازم جلوم ميرقصيد. مه عاشق خواب شده بودم و روز برايم تنگ بودو منتظر شو بودم كه بيايد تا مه هم خواب شم تا تو در خوابم درآيى و برايم خواندن بخ وانى و او هم برايم برقصد. سه شب است كه امام نماز در خاوم نميايه و تو هم ديگه در خاووم نميخوانى. با ه م گريستيم. گفتم حالا با هم هستيم. گفت ببينيم خواست خدا چه رفته. به كمك دوستم خانه ام را در هامبورگ فروختم و حالا ما در هرات زندگى ميكنيم. تا اكنون صدا و نصايح آن جوان مرد در گوششهايم طنين انگيز است . هر روز دو ركعت نماز شكرانه بدرگاه رب عشق ميخوانم و سه ماه است كه در شهر هرات به بوت پينه زدن مشغول م و از كار كامپيوتر فروشى هم دست كشيدم. در ايران درس خوانده بودم و در آلمان در رشته كمپيوتر تحصيل ك رده بودم. الان سر و كارم با خريد و فروش كامپيوتر نيست و فقط با عيالم و دخترهايمان خوش فقيهانه زندگى ميكنيم. دو هفته پيش با دوستم داكتر ... در آلمان تماس گرفتم. او گفت آن مرد خدا سكوت دل اختيار كرده و به ديار حق پيوسته . من و عيالم زياد گريستم.
    به عيالم گفتم كه نامم ديگر جانو نيست. نام خود را در اير ان تغيير داده ام. و آن جوان مرد خدا مرا لقب داده. عيالم اين عشق دباره يافته ام برايم گفت هر نامى دا شته باشى برايم همو جانو هستى. دختر كلان ما مرا آهنگسرا لقب داده چون برايش آهنگ مي سرايم.

    تركيب ” فقيهانه قشنگى“ كه شما در شعر خود سروده ايد مرا مجبور كرد تا با شما در تماس شوم و درد دل كنم. و گمانم كه شما رمز فقيهانه زندگى كردن را ميدانيد. ما دو تا موسيچه هم داريم. هر روز ديگر آنها را كنار گلخانه كوچك منزل مان ميبريم. موسيچه ها با قناريها چنان چهچه ميزنند كه دل ما باز ميشود و از صداى دلانگيز شا ن حض ميكنيم و به ياد جوانى ها كنا رهم ميخنديمو ميگريم و گاه خموش به هم مينگريم و با زبان خموشى سرگذش ت از دست رفته خود را با نگاه دل بهم ديگر قصه ميكنيم. اين بود قصه فقيهانه زندگى كردنم. زندگى ما اكنون رنگ و عشق فقيهانه دارد. زنده باشيد استاد معظم. درود بيكركان به شما.
  • ناشناس  - ویدیوی شعر

    http://www.youtube.com/watch?v=gfUsqNrEAvE
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 73 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.