Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

شــهید اســتاد ذبیــح الله فــرمــانده جبهــات ام البـــلاد بلـــخ PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نظــمی
نوشته شده توسط عبدالغفار مجیدی   
يكشنبه ، 22 آبان 1390 ، 20:34

شــهید اســتاد ذبیــح الله فــرمــانده جبهــات ام البـــلاد بلـــخ27 سال قبل از امروز دشمنان دین و میهن در اثر دسیسه ی شومی فرمانده محبوب، متقی، متدین و صدیق جهاد را از ما گرفتند. مرد مجاهد که شهرت جهاد و مبارزه اش در راه خدا و خدمت به خلق  زبان زد خاص و عام و داخل و خارج کشور شده بود.به پاس یاد بود از خاطرات آ ن شهید بزرگوار شعری که توسط آقای عبدالحی خراسانی در همان هفته اول شهادت آن شهید سعید در تهران سروده شده بود حضور عزیزان تقدیم می دارم.

 

از سنگر خونین کفنان تازه جوان رفت

از مجمع خنجر به کفان شیر ژیان رفت

زنجیر گشود از قفس تنگ زمان رفت

از قلب خراسان کهن مرد جهانرفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر زنان رفت

 

این تازه کفن پوش جوانی که شهید است

او حافظ دین یاور حق مرد سعید است

این زنده به درگاه خداوند شهید است

از داغ ترین سنگر خون قطب زمان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر زنان رفت

مسعود بیندیش که مسعود زمان رفت

آن پاک که قربانی ناپاک دلان رفت

شمشیر خدا بین که بدست چه خسان رفت

از خدعه و نیرنگ بد اندیش زمان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر زنان رفت

 

برخیز تو ای عارف آزاده لاهور

از جور زمانه بنگر این شب دیجور

بر تخت وطن آمده همسایه و مزدور

از جور شریران وطن ناله زنان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیرزنان رفت

 

گفتی تو که خاور چو غبار سر راهی یست

خاور نه که عالم چو غبار راهی یست

اندیشه شیطان زمان نه پناهی یست

طوفان شد و از کشتی خون نوح زمان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر زنان رفت

بر خیز تو ای عارف روشن دل شیراز

گفتی تو که انسان بود او همدم و همراز

هر یک بدیگر مونس و هم یاور و دمساز

بنگر ز برادر به برادر چه زیان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر زنان رفت

 

ایثار و کرم راستی و صدق و صفا نیست

انفاق تواضع شرف و شرم حیا نیست

هم ساز و هم آواز به هم هیچ صدا نیست

اینها همه از مکتب امروز جهان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر طنان رفت

فریاد زجور فلک و ثابت و سیار

ای داد ز مزدور دغلباز ریا کار

صد آه ززندیق زمان خادم زنار

از فتنه و آشوب زمان بس نگران رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیرزنان رفت

مرغ سحری بال زنان شکوه کنان رفت

گفتا یکی رهبر آتش نفسان رفت

از دوست جفا دید و زدشمن نگران رفت

ای وای دریغا که چنون مرد چنان رفت

او خنده کنان خنده کنان خنده کنان رفت

شمشیر زنان رفت

فرستنده عبدالغفار مجیدی

 

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 68 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.