نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| شـــعرهــایی از آن روزگــاران به تــاراج رســـیده |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط پرتو نادری |
| دوشنبه ، 16 خرداد 1390 ، 23:02 |
|
عزیزم، آرزوی آتشینم در این ویرانه، هر شب تا سحرگه پیام غصه آلود دلم را بخوان در دیدهءخورشید بیمار که هنگام غروب شامگاهی بمیرد با دل سوزان و تبدار
گل تاریک شبها چون شگوفد در آن اسرار چشمان تو بینم سحر چون پاره می سازد گریبان صفای جلوهء جان تو بینم
تو ای زیبا پرستوی بهاران بخوان بر من سرود زنده گانی بخوان بر من سرود آرزو ها بخوان بر من سرود آسمانی
تو اسرار دل دیوانه دانی تو در شهر خیالم آشنایی توآهنگ نشاط بزم عشقی که از تو من نمی یابم رهایی
جوزای 1355 شهر فیض آباد
با ماه
دلم خواهد که هر شب تا سحرگاه به ماه و اختران افسانه گویم به باغ آسمان راهی گشایم گلی از لاجورد شب ببویم
دل من خانه ء راز مگوییست به رنگ غنچهء سربسته خاموش نه تاب گفتنش دارم خدایا نه کس این جا به دردم می کند گوش
روانم چون روان آبشاران تنم چون صخره کوهی سرد و آرام مرا اندیشه دراین خانهء درد چو خورشیدی بود در سینهء شام
چو گرد کاروانهای سبک پی فرو افتاده ام از محمل خویش ولی اندر دل این شام دلگیر چراغان دیده ام سرمنزل خویش
چه دنیایی که هرسو رونمودم ندیدم من به جایی آشنایی نبود ازدرد من دردی کسی را از آن کردم زبیدردان جدایی
به مه تا درد دل آغاز کردم بدیدم چهره درپرده نهان کرد درون بسترابرسیه خفت بهار گفتگوی من خزان کرد
قوس 1354 شهر کابل
گریز
می روم با دل آشفتهء خویش من زشهر هوس آلود شما می روم تا که در آن وادی دور بشگفد لالهء غم در دل ما
می روم تا که دگر باره زعشق نکند این دل دیوانه خروش بعد از این ای که مرا دادی فریب پیش چشم دیگری باده بنوش
می برم این دل دیوانهء خویش تا که ایمین شوم از رنج نیاز می روم تا که غرورش بدهم اندرین کوره رهء دور و دراز
بعد از این هیچ زمن یادمکن از تو من سخت گریزان شده ام از تو از تو بخدا رنجیدم من از این عشق پشیمان شده ام
تابستان 1355 شهر فیض آباد
نجوایی با مادر
الا ای مادر ای عشق و امیدم خیالت در نگاه من نشسته درین تنهایی شبرنگ دلگیر گل غمها به جان من شگفته
دلم همخانهء اندوه و درد است که من بی تو غم پیوسته دارم ز اندوه نهان سینه ام پرس که مادر، من دل بشکسته دارم
کنون بی تو چنان روزم سیه شد که این جا من ندارم صبح و شامی شبانگاهان درون آسمانها شهاب از سینه ام دارد پیامی
فروغ دیده ام گردیده خاموش نمی یابم دریغا خاک راهت فدای تو که بیداراست و غمناک شب از رنج خیال من نگاهت
مگو مادر که من آشفته خویم گل پژمرده ام، خاکسترم من زعشق تو توان سر کشی کو مگر از زنده گانی بگذرم من
جوزا - 1355 شهر فیض اباد
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بخـــوان بر مـــن ســـرود آسمـــانی





