نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| دوبیتی هــایی برای یـک شَبَــح |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط فرهاد جاوید |
| يكشنبه ، 20 تیر 1389 ، 11:03 |
|
می آمـد شب؛ ولـی تنهــای تنها
*** شَبَح شبنم فراوان می خرد باز طراوت را به یاران می خرد باز برای جنگل خشک خیالش کمی از ابر، باران می خرد باز. *** شَبَح درخواب هایش ماه می دید ستاره در بُن یک چاه می دید برای بازتاب این تصور خیالش را کمی کوتاه می دید. *** دلم با باد وباران گفتگو کرد شَبَح را کوچه کوچه جستجو کرد شبی دیدم میان حوض ابری شَبَح را روح باران شستشو کرد. *** شَبَح آمد، شبی در خانه سرکرد به سوی تخت خواب خود نظر کرد زنش را دید با مرد دگر است فقط خاموش از کنجی گذر کرد. *** کسی در پیچ وتاب رود گم شد میان موجه ی پدرود گم شد شَبَح شد، آمد ودیدم که یک شب به خود پیچد، مثل دود گم شد. *** شَبَح از امتداد یاد بگذشت شبی ازکوچه ی میعاد بگذشت کسی اورا ندید هرگز؛ ولی او شتابان آمد و چون باد بگذشت. *** شَبَح مأیوس از دنیا شد ورفت وخسته از من وهرجا شد ورفت غریبانه دلش را باخودش برد دگرنامد، تک وتنهاشد ورفت.
جاوید فرهاد |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











