نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| در اعتـــزال امیـــر امـــان الله خــان و جـــلوس پر میمنت امیـــر حبیـب الله خــان |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط مرحوم ملا عبدالمجید |
| سه شنبه ، 10 آذر 1388 ، 22:19 |
|
مخمس در اعتزال امیر امان الله خان و جلوس پر میمنت امیر حبیب الله خان در سنه1207 شمسی (1247 قمری) معادل جنوری 1929 میلادی. هرکه در دین می شتابد اهل ایمان آمده
یاد کن از آدم و نوح و خلیل الله گذشت یوسف وموسی نماند وشاۀ اوادنی* گذشت چون سلیمان نبی اسکندر و دارا گذشت خسرو خاقان نماند وقیصر و کسرا گذشت رفته رفته نوبت امان الله خان آمده
مدت ده سال بود در تخت کابل در امان صاحب تاج و نگین و با هزاران عزوشأن کوکب و بخت و تجمل در رکابش بَُد دوان طالع بختش نگون گشت وگلستانش خزان ناگهان از تخت آسایش گریزان آمده
کرده بود حکم خداوند منشی روزالست نامۀ عنوان اورا در شقاوت پای بست زان سبب کرد با نصارا لطف و احسان ونشست رأی نا منظور شرع مصطفی را کار بست این عقوبتها سرش از امر سبحان آمده
عالم از دست نصارا گشته عاجز، پایمال شرق تا غرب جهان را برگرفته لا محال از حد قطب جنوبی تا حد قطب شمال از مسلمانان نمانده جز به دنیا خال خال آخرین قصد گرفتن خاک مایان آمده
جا گرفت درملک کابل چند از قوم کفار مکر و استتراج ها کردند بیرون ازشمار مکتب الحادیِ یونان نمودند اختیار عاقبت ادیان باطل را بکردند آشکار دشمن دین رسول و اهل ایمان آمده
با چنین تدبیرها وحکمت و مکر فزون پادشاه ملک مارا کرده اند از دین بیرون در رواج دین باطل گشتند اورا رهنمون از شراب خبث معجون گشت سودای جنون پیروی دین نصارا و جهودان آمده
هرکسی ناحق شناس نعمت سبحان شود گر ملک باشد سزای لعنت و کفران شود قهر عالم سوز حق اندر سرش ریزان شود از فراز اوج عزت در زمین یکسان شود این چنین نازو تکبر کار شیطان آمده
سیر ها کرد تا ببیند حکمت سلطانیه رفت تا ملک فرانس و امریک و المانیه هند، پاریس و اروپا، دولت بلغاریه تا به مسکاوی اروس و دولت برطانیه باز از سیر اقالیم در خراسان آمده
با فرانسی عهد کرد وامر اورا بست کار شربت ام الخبایث را به خود کرد اختیار مرد و زن را فرق نبود هیچ درشهر و دیار نه ز بنده شرم شان و نه ز خوف کردگار سر برهنه،رو کشاده همچو مردان آمده
بدعتی کرد آشکار و سنتی را درخفا زین مصیبت خلق را شدکینه اندرسینه ها با خدای خویشتن بودند هردم عذرخواه یا اللهی کن تو روشن دین پاک مصطفی این چه جبر است وستم از بهر مایان آمده
این سخن آمد گران براهل ایمان آن زمان جمله میبردند پناه با خالق کون و مکان الامان از دست این بدخُلق نادان الامان از چنین کار بد او مرد و زن شد درفغان غلغل روز جزا در کابلستان آمده
از وفای دین پاک سرور عالیجناب موج دریای قهاری آمده در التهاب از حدسمت شمالی سر برآورد دو شباب هرکدام از غیرت دین گشته اند باز و عقاب بر سریر تخت کابل آتش افشان آمده
چون دعای اهل ایمان شد به درگاهش قبول از سحاب لطف بیچون گشت بارانی نزول ابررحمت درفشان شد بر سراهل رسول یعنی آن سیدحسین خان دودۀ پاک بتول صفدر میدان زنسل شاه مردان آمده
عاقل و با رأی و هوش وعادل نیک اختراست صاحب تدبیر،جاه و اصلِ عالی گوهر است خانه زاد مصطفی و نسل پاک حیدر است زان سبب در شرع انور مشفق و دین پرور است پهلوان و سرکش و آزرم جولان آمده
در شجاعت برده گوی از نادر روی زمین درسخاوت حاتم طائی به پیشش کمترین آنکه اورا اینچنین خصلت بود باشد یقین مرتضی را نسل پاک ومصطفی را همچنین زینت تاج وسریر وشاه دوران آمده
در تواریخ ها بدیدم من به خط دلکشی گردد پیدا در زمان آخرین گردن کشی نام او«حبیب الله خان»بوالعجایب سرکشی بیخ کفرو ظالمان را میکند رستم وشی آن جوان نادر امروز از کوهستان آمده
استعانت خواست هردو از روان مرشدان ازشهی بغداد- هندو آندو غوث انس و جان از اهالی ِ سیادات مجدد زادگان از فقیری مشرق و آن قدوۀ دور زمان بر سر هردو دعای آن عزیزان آمده
از بشارات عزیزان هردو آن عالیجناب چون دعا بگرفته اند ازصاحب قطب تگاب از دعای عالمان و امر شرع مستطاب با فتح ونصرت نهادند پای مردی دررکاب هردو شهبازشکاری روی میدان آمده
قرعۀ دولت«حبیب الله»به نام وحال تست کوکب بخت و تجمل هردو در اقبال تست تخت کابل را مسخر کن که استقبال تست لشکر اسلامیان یکسر همه دنبال تست زانکه امروز برسر تو فضل رحمان آمده
آیت انافتحنا بر سرت جلوه گر است جسم پاکت را حصارو یاسداسکندراست چاریاران محمد(ص) در غزایت یاور است عزم تسخیری جهان کن دشمنانت ابتر است وعدۀ وقت خروج مهدی اعیان آمده
پر شود آوازۀ شمشیر تو زیر فلک مؤمنان آیند به زیر طوغ تو بهر کمک نصرت آید از خداوندت به افواج ملک خیزکن گلرنگ از خون تا به دریای اتک پشتیت فیض خدا و دوستداران آمده
چون کمر را سخت بسته از پی ناموس وننگ در صف مردی ستاده همچنان پور پشنگ بر فلک کرده صدای غرش توپ و تفنگ لرزه در کابل فتاده هیبتش اندر فرنگ همچو شیری شرزه اندر روی میدان آمده
از عنایات خدا و غازیان دین پاک بر وجود او ندارد تیر و نیزه هیچ باک باطلان ازضرب تیغش میشوند هرسو هلاک ظالمان از بیم او دارند آهی دردناک اهل دین ازاین سخن چون شاد وخندان آمده
چون تهمتن در زمانی آخرین پیدا شده عالمی از برق تیغش واله وشیدا شده چهارده دولت ز بیم تیغ او آگاه شده سطوت مردی او اندر فلک بالا شده سرکش و بهادر مثال پور دستان آمده
برق تیغ او شده در ملک کابل جلوه گر میرسد اورا کمک از هرطرف شام وسحر از خداوند ورسولش هر زمان فتح و ظفر یااللهی دشمنانش را بگردان کور و کر ضرب شمشیرش چه خورشیدِ نمایان آمده
چهارسمت ملک کابل گشته ازوی بیقرار سر کشیدند عالمان و غازیان از هر کنار تا ز پنجشیر و کوهستان وتگاب و نگنهار** غزنی و گردیزو لوگر تا به ملک قندهار اتفاق کرم و زرمت، نرخ میدان آمده
عالمان گویند کجا یک لحظه فرصت میکنیم بیرواج شرع و دین کی استقامت میکنیم عالم روشن سرش چون شام وظلمت میکنیم مال و جان وسر فدای دین و ملت میکنیم برکف هریک تفنگ وتیغ برُان آمده
از دوجانب فوج لشکر شد مقابل در مصاف ضربت توپ وتفنگ کرد سنگ خارا را شکاف لرزه در کابل فتاده، زلزله در کوی قاف هرکسی دیده، شنیده نیست اینجا جای لاف رستم ثانی به جنگ، حبیب الله خان آمده
اهل دین در بین خود افتاده اند در پیچ وتاب از غبار گردِ لشکر خیره گشته آفتاب شورش روز قیامت را نموده بازتاب از دوجانب مرده افتاده ست بیرون ازحساب جنگ روز کربلا اینجا نمایان آمده
دو عقابی جنگی افتاده به کابل در ستیز بهر قتل همدیگر بنموده اند منقار تیز مرغ وحشی را نباشد هیچ امکان گریز گوئیها برپا شده هنگام روز رستخیز یادازسکندرو آن جنگ ایران آمده
باسپاه بیکران و نصرت آن دادرس دور کابل را گرفته چون نهنگ ازپیش و پس شاه را کرده درون ارگ محبوس قفس پَیره میدارد به گردش روز وشب میرعسس کابل جنت به چشمش مثل زندان آمده
غلغل روز جزا از هیبت لشکر شده چار برج قصر شاهی توپ ها لمبر شده از درون و از برونچون سد اسکندر شده از خروش توپ هرسو گوش مردم کر شده گوله و تیر از هوا مانند باران آمده
کوه ودشت از زمهریر دوزخ آورده نشان مردم ازسردی وبرف و صاعقه افغان کنان یکطرف قهر خدا و یکطرف خشم شهان مشتری گشته ست گویا ازهوا آتش فشان برسریرملک کابل ماتمستان آمده
با همه مردان دین و شرع انور ساختند هردو در میدان مردی گوی چوگان باختند برسر امان الله خان اسپ همت تاختند از فراز تخت او را بر زمین انداختند عالم از مردیِ شان انگشت به دندان آمده
اینچنین مردی به عالم از بنی آدم نکرد خسروان هفت کشور کیقباد وجم نکرد از فریدون و فراسیب، کسری و حاتم نکرد پهلوانان جهان چون بهمن و رستم نکرد این شجاعت خاصۀ حبیب الله خان آمده
رونق افزای شریعت آن شهی صاحبقران ناگهان آمد وجودش اندرین آخر زمان آیت رحمت برای فرقۀ اسلامیان سایۀ او کم مبادا از سر اهل جهان خادم دین رسول و نور چشمان آمده
یاد کن«عبدالمجید»اندر دعای صبح وشام یا اللهی شاه ما را دار با حسن المرام ساز جانش در پناه عصمت یزدان مدام در رواج شرع میدارش الی یوم القیام حارس شرع نبی و اهل ایمان آمده
قدرت صانع بنازم بین که چها میکند خلق را در گیر دارد خود تماشا میکند آن یکی را از زمین بر اوج اعلی میکند دیگری از تخت عزت برزمین جا میکند عقلها در کار بیچون مات و حیران آمده
* مراد از رسول اکرم (ص) میباشد که در قران از وی به این نام یاد شده است. ** اختصار لفظی ننگرهار است.
درین روزها که شخصیت این ابر مرد مومن و آزاده ( امیرحبیب الله خان) در کلمات نامانوس از زبان ناپاک مزدوران تاریخ معاصر مسموم میگردد مرا بران داشت تا این مخمس را که یک صفحه ی زنده ی از تاریخ کشور ماست بدست نشر بسپارم.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 10 آذر 1388 ، 23:04 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین











