نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| خـــواهـــش |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط بهار سعید |
| يكشنبه ، 30 خرداد 1389 ، 11:01 |
|
جامــــه ی بگشــــاده زیبای تنش تا بپوشد پیــــچ و خم هـــای تنش
ور نه هر مردی که افتد در هوس آشکارا زن گنهـــکار است و بس
من ز پندت پارســــــایی می کنم بر سرم چـــــادر روایی می کنم
کی گذارم پای خود را دور تر چون که از روز جزا دارم خبر
*** لیک مفتی! تا به مرد خوش نما چشم من افتد شوم از خود رها
پنجه ها را تا به کاکل می برد هوش من را دسته ی گل میبرد
در هوای گرم بازو های او پیچ و تاب پیکر و بالای او
از تمنا ها شوم لرزیده پا شاخه بیدی در روند باد ها
هم نگه بی اختیاری می کند هم دلم بی بند و باری میکند
گر چه بس بنهفته ام این راز را افت و خیز خویش و سوز و ساز را
وای ترسم بی خبر از خویشتن در گنه افتد ز خواهش های من
بسکه چشمانم هوس چینش شود می هراسم رخنه در دینش شود
او که بر پا کرده بر من ماجرا گر که ترسی دارد از روز جزا
پس بگو ترک اتش سازی کند خویشتن را پرده اندازی کند
« اتش » واژه ی پارسی میباشد که عرب ها آنرا معرب نموده و « عطش » ساخته اند |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











