نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| تــو ای خواننــدهء عــزیز و گــرانقدر |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط سید زبیر واعظی |
| چهارشنبه ، 1 دی 1389 ، 16:22 |
|
بگیر و غنچهء مَحبت را بدست نسیم انسانیت بسپار تا آشنایان و دوستان و مردمان را از پاکی و لطافت خود سرمست سازی و همچنان راستی و صداقت و مَحبت پیشه کن که این دنیا بی نهایت بیوفا و بی مروت است وزندگی ما بسا کوتاه و زود گذر. مگر این زندگی چیست که از برایش جانها را با خار غم میخراشیم و دلها را از برایش به ناله و فغان در میآوریم و مقصود و هدف ما از اینهمه تلاش و رفت و آمد و غوطه ور شدن درین عالم به خاطر چه و بمنظور بدست آوردن چیست؟ اگر میخواهی که مردمان ترا دوست بدارند در معامله صداقت کن و دروغ مگو و بزبان خود کسی را مرنجان که راستی به دل آرامش میبخشد واز کذب و دروغ تزویر و شک و پریشانی پیدا میشود. راستی یگانه سکه ای است که همه جا قیمت دارد و یگانه راه ایده آل برای ما در زندگی فقط و فقط راستی میباشد. پس تو همواره در راه راستی باش و هرگز ازین شاهراه منحرف مشو، خواه در هنگام سختی و خواه در هنگام راحتی. شادمانی از آن کسی است که همیشه راستگو و درست کردار باشد. یک مثل چینی است:طبیبی که لاف میزند هرگز داروی خوب در اختیار ندارد. کنفوسیوس چه شیرین گوید:من از کسانی نفرت دارم که حیله گری را حکمت،نافرمانی را شجاعت و یاوه گویی را حقیقت میپندارد. مردم با اخلاق معمولآ دارای وجدان پاکند، کسیکه شرم ندارد وجدان هم ندارد. وجدان نمایندهء پاکدامنی، عفت و صداقت است. بنا بر این از کسانیکه قلب پاک شما ایشانرا به خود نمیپذیرد اجتناب نمائید. اما با وصف آن به تمام راه هائیکه میتوانید، در تمام جاهائیکه میتوانید، در تمام ااوقاتیکه میتوانید، با تمام مردمیکه میتوانید، خوبی کنید. در قطعه شعر ذیل شکوه و نا رضایتی از فضای مکدر و غبار آلود جامعه که در آن سوء نیت، عدم اعتماد و نپذیرفتن همدیگر در روابط انسانی تسلط یافته، چنین بیان گردیده است:
درد زمان اندر میان ما بس دشنام و زنده باد است بازار صدق یکسر بگسسته و کساد است هر یک به سینه کوبیم سنگ وفا و همت لیکن بروز میدان بر عکس این مراد است هستیم ز خود راضی انگشت ما به هر سو از نخوت و تکبـــر این شیوه و نماد است فردی اگر بمـــــیرد گوئیــم چه مردکی بود بر مرد زنده تقدیم هرآن مرده باد است دکان کیـــد و نیرنگ باز اسـت و پر ز رونق نادان به صف اول فهمیده بیسواد است تزویر و حیله حاکم در بطن و خصلت ماست تهمت زدن به پاکان تحریف و ارتداد است در هر بساط ومحفل اشکال زد و بند است در رشته رشته ءما جنجال و انجماد اســت درد و دریغ خدا را زین مردمان خود بیـــن کز دست شان فضایم آگندهء فــساد است خوش باد هر دلی گر سازد دل دگر شاد آزاد زیست هرآنک خوش طینت و نهاد است هر چند فغان بلبل و آهنگ مرغ خوشخوان خار دو چشـم زاغ و بوم پلیــد و خاد است بگذار گر حســــودان مذمت کنند به خــلوت دالیست بر بزرگی انگار که وی شیاد است چه نیک گفته بشنو یک شاعری درین باب دوبیت نغز و نابش این بنــــده را بیاد است در این جهان رنگین جای دریغ و داد است تا هر کی هرچـه گوید ایراد و انتقاد اســـت نماز اگر گذاری خندند که صوفی را بیــن قمار گر بمانی پاکباختـــــــه و نراد اســـت اندر میان ما بس دشـنام و زنده باد است بازار صدق یکسر بگسسته و کساد اســت
سید زبیر واعظی
پاورقی: خاد: ا،خات،زغن،غلیواژ. |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




هر کسی که باشی با هر پیشه و مسلک و شغل و مقام و یا در هر سن و سال بار ها و بار ها در مبارزه با احساسات شکستخورده ای و قطره اشکی از شادی ویا غم در چشمانت پرورانده ای. بگذار بگویمت که غم و اندوه را کنار بگذار و نگاه و اندیشه کن که تو شخصآ چه میتوانی در مقابل همنوعان و جامعه ایکه دران حیات بسر میبری انجام دهی.






