نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| تــــرس شــــاعـــر |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط شفیق احمد ستاک – تورنتو |
| سه شنبه ، 3 آذر 1388 ، 20:01 |
|
تــــرس شــــاعـــر
ترسم که ز بی آبی، در ایــن بــاغ ِ حـــــوادث
ترسم که در این قافله، بر گــوش ِ حمـــــاری بیهوده چــــــو پژواک ِ صدای ِ جــرس افتـــــم
ترسم کــــــــه در این کشـــورِ دزدان ِ طبـابت در دست ِ پزشـــکی غرض ِ قـَرع و جَس افتم
ترسم که چو هـــر بسمـل ِ تیر ِ حسد وظلم در لحظهء پرواز به عقــد (1) ِ چَکـَس(2) افتم
چون کوزهء مصنوع ز رُسَم (3) وقت ِ شکستن بر طبق ِ مــرادِ دل ِ صــــــانع به رَس (4) افتم
ترسم که شــــوم مُجــــــرم ِ افشای ِ حقائق در پنجــــــرهء ســــــینهء حبس ِ نفـــس افتم
در روشــــــنیِّ روز، بـــــــدزدند ندیمـــــــان من رهگذرم لیک، به دست ِ عَسَس افتــــــم
ترسم که در این خاک، چـــــو یاران جهـــــادی من هم، پی ِ مال و زن وکـاخ (5) وفـَـَرس افتم
در فکـــــرِ رَم و فکــــــرِ همّ و فکر ِ غم ِ خویش کافیست مـــــــرا، زانکـــــه به بال ِ هوس افتم
صد بار زنم غـــــوطه بـــــه آب ِ عــــرق ِ شرم نِه آنکـــــه بهر دوغ روم، چـــــون مـــــگس افتم
یا رب! نشــــــود چـــــون گل ِ بیچاره دراین باغ پرپر شده، در دامـــــن ِ هـــــر خـــار وخس افتم
از خویش مــــــرانم که دراین گـــــوشهء هستی این نیز ندانـــــم کـــــه به پــــای ِ چه کس افتم
باشـــــد کـــــــه بدیـــــدارِ تو در وادیِّ ســـــینا موسی شوم و لحظـــــه ای، پشت ِ قبس افتم
صد غنچه سلامـــم مـــــن و صد برگ تبـَسَُّم (6) هـــرچند کــــــــه با خــــــار ِ عبوس و عـَبس افتم
"ســــتاک" چـــــه خـــوب است، به امید ِ وصالش صد جبهــــــه زنم سجـــــده و پس بی نفس افتم.
(1) کلمهء "عقد" در اینجا اگر به کسر عین « عـِقد» خوانده شود، به معنای گردنبند وقلاده میآید که در مصرع بالا مفهوم درستی را بیان کرده میتواند که همان شکل دائری قلاده وگردنبند را میتوان به حلقهء دام تشبیه کرد...
در همین حال، اگر واژهء " عقد" را در اینجا به فتح عین وسکون قاف «عـَقد» بخوانیم، همچنان بی معنی نبوده ومفهوم بستن، گره زدن ومحکم کردن عهد وپیمان را میدهد که بازهم در بیت فوق الذکر، معنای درست وروشنی را ارائه میکند...
(2) چَکـَس - بفتح اول ودوم، به معنای نشیمنگاه باز وشاهین وامثال آنها که در افغانستان، بویژه در شهر مزار به "چَگس" موسوم بوده واز آن، به حیث وسیله ای برای صید وبه دام انداختن پرندگان، کار گرفته میشود.
(3) رُس – بضم را، نوعی از خاک که در کوزه گری وساختن ظروف سفالی از آن، استفاده بعمل می آید و به اصطلاح عوام در افغانستان آنرا گِل رَس یا خاک ِ رس میگویند.
(4) رَس – به فتح را وتشدید سین، به معنای " چاه کهنه، معدن، ونیز بمعنای ابتدای هرچیز که در بیت فوق، مفهوم ومعنای اولی آن، در نظر گرفته شده است.
(5) این نکته قابل توجه است که اگر کلمهء " کاخ" را منقلب نموده واز چپ بطرف راست بخوانیم، همان " خاک" را تشکیل میدهد، چنانکه عاقبت هر کوخ وکاخ، نیز ویرانی، سرنگونی وخاک شدن است.
(6)بیت فوق را این طور نوشته بودم:
صد واژه سلامم من وصد چهره تبسم گر در گذر ِ خارِ عبوس وعبس افتم
اما آنرا تغییر داده وکلمات غنچه وصدبرگ را وارد بیت نمودم، زیرا در ادبیات فارسی مثالهای زیادی ازتشبیه دهان، به غنچه وجود دارد. درهمین حال، سخن گفتن از طریق دهان صورت میگیرد؛ بویژه اینکه دهنی مثل غنچهء ناشگفته تنگ وکوچک بوده وبسیار باز نشود که این خود از نشانه های زیبائی وجمال است. یعنی دهنی که پر حرفی ویاوه سرائی نکند وپاسخ سخن بد را به نیکوئی بدهد و در برابر نیشخند ِ طعن آمیز انسانهای جاهل ونادان، تبسم نماید. همچنان، در عوض غیبت وبدگوئی دیگران، در راه دوستی، برادری وبرابری در جامعهء خویش سعی وتلاش خستگی ناپذیر بخرج دهد و این فرمودهء خالق جهانیان را که گفته است: « وإذا خاطـَبَهُمُ الجاهلونَ قالوا سلاما» از نظر دور نداشته باشد.... این درحالیست که بیت فوق الذکر، تصویری از مفاهیم ِ احادیثِ پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی " صلی الله علیه وسلم" که فرموده اند: « تبسمکَ في وجهِ أخيكَ صدقَة» و همچنان « فلیَقـُل خیراً أو لـِیَصمُت» را نیز، ارائه میکند.
از سوی دیگر، کلمهء " صدبرگ" در فارسی به گل گلاب که درعربی به آن " وَرد" ودر انگلیسی به آن "rose " خطــاب میکنند، نیز اطلاق میگردد. چنانچه میشود در بیت یادشده، از واژه عربی " ورد" هم استفاده کرد و آنرا اینطور نوشت:
صد غنچه سلامم من وصد وَرد تبسم تا در گذرِ خارِ عبوس وعبس افتم
اگر " صدبرگ" را در مصرع اول بیت بالا، تنها به عنوان برگهای موجود در بوتهء یک گل، در نظر بگیریم، بازهم معنای خوبی میدهد. زیرا، برگها چه در گل وچه در هرگیاه ودرختی، همیشه باز بوده وچیزی را در داخل خویش پنهان نمیکنند. یعنی به سوی گل وخار با پیشانی گشاده وچهرهء باز ومبتسم، بطوریکسان وبا یک نظر، نگاه میکنند وحتی در اوقات گرمی، بر سر خارهای گل سایه افگنده واز همسایهء خویش محافظت مینمایند.
درنظریهء دومی میتوان گفت که چون "صد برگ" قبلاً خودش غنچه بوده وپس از طی مراحل خاص وتبسم کردنهای ِ گوناگون، باز وشگوفا شده و به روی هر انسانی چه خوب وچه بد، لبخند میزند و از بوی خوش وجمال دل انگیزش، به همه کس شور وشوق واحساس خوشی میدهد، پس میتوانیم این گل را سمبُل تبسم، لبخند ملیح، زیبائی وبی آزاری واخلاق خوب و روش اسلامی توصیف نمائیم. در عین زمان، اگر "صدبرگ" را در قطب مخالف با انسانهائی که عبوس وکینه دل بوده وبا تیرِ تـُرشروئی دل ِ مردم می آزارند ونقش خار را در گلشن ِ زندگی بازی میکنند، مقایسه کنیم، در می یابیم که هرچند این گلهای زیبا، در نقطهء حاکم وموقعیت ومقام بالاتری از خارها قرار دارند، بازهم این خار های آزار دهنده را در قلمرو خود جا داده وبه آنان هیچ اذیت وآزاری نمیرسانند. آری، درست مثل انسانی که در مقام ومنزلت بالاتری از دشمنان خویش قرار داشته باشد، ولی به آنان هیچ آزاری نرساند وبه هنگام دیدار وملاقات با ایشان، کماکان صد شاخه تواضع کند وصدبرگ تبسم نماید. وَه که چه زیباست که انسان دروقت توانمندی وقدرت، فروتن ومتواضع وخدمتگار ضعیفان باشد. به مصداق قول شاعر که گفته است:
«تواضع زگردن فرازان نکوست گدا گر تواضع کند خوی اوست»
ویا بقول شاعر آئینه ها که میگوید: به پستی نیز معراجیست گر آزاده ای بیدل صدای آب شو، سازِ ترَقــِّی کن تـَنـَــُّزل را
ویا اینکه بگوئیم:
مثل باران شد وافتادگی آموخت چو خاک تا که چون نقره، سر از قله پامیر کشید
آری این است عمق وپهنای دریای زبان وادبیات که هر قدر در آن به غواصی وجستجو وکاوش بپردازیم، بازهم هزاران گوشه وکرانهء آن دست نخورده وبدون استکشاف، باقی میماند...
« توخود حدیث ِ مفصل بخوان، از این مجمل».
از جانب دیگر، میتوانیم با وارد نمودن اندکی تغییر وبازی با واژه ها والفاظ، بیت مورد بحث را، چنین بنویسیم:
صد وَرد سلامم من و صد غنچه تبسم گر در گذرِ خار ِ عبوس وعبس افتم
در این صورت میتوانیم کلمه " ورد" را هم به معنای فارسی آن که اکثراً در ترکیب واصطلاحی مانند " ورد زبان" بکســــر « واو» استعمال میشود، در مصرع یادشده بکارببریم که بازهم " صد ورد سلامم" معنای خوبی ارائه میکند. درهمین حال، اگر کلمه "ورد" را به معنای انگلیسی آن یعنی " word" که دلالت بر لفظ، کلمه و واژه وحتی زبان دادن ولفظ دادن نیز مینماید، در نظر بگیریم، قابل قبول بوده وناموزون جلوه نمیکند. چنانکه در انگلیسی میگویند: " I gave my words" كه بنظر بنده به همان معنای " زبان دادن، لفظ دادن وقول دادن" استعمال شده میتواند. همچنان، "صد غنچه تبسم" در بدل "صد برگ تبسم" نیز، از نگاه ادبیات نادرست نیست ودر این ترکیب نیز، قرینه ای وجود دارد. به عنوان مثال، میتوانیم بگوئیم که غنچه از عنفوان شباب خویش، به تبسم آغاز میکند وسرانجام این تبسمها شگوفا گردیده، به نقطه اوج خود میرسد وهمان خنده نهائی یا باز شدن وشگفتن ِ کامل ِ گل را تشکیل میدهد... بدین ترتیب، کاربرد کلمهء " ورد" که در زبانهای عربی، فارسی، وانگلیسی مفاهیم خاصی را ارائه میکنند، در مصرع اول بیت فوق الذکر، زیبائی زبان شعر وادبیات را بخوبی برُخ ِ چشم ِ آدم میکشد...
شفیق احمد ستاک – تورنتو این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 9 آذر 1388 ، 23:11 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










