نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| اهـــرمــن ســوزید یکبــار دگــر |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط درویش نیک اندیش |
| پنجشنبه ، 1 بهمن 1388 ، 11:05 |
|
اهــــــرمـــــن ســـــوزید یکبــار دگـــر کی تـــوان از بنـــد اهـــرمـــن رهیــد؟ وای برما، وای بر این روزگار تا بکی؟ در گل بماندیم ما قرار... آفتاب ما فغان افزا شده ست با قبیله هم بن و ماوا شده ست.. بخت بد سرمایه شد مارا چنان واژه « افغان» برماشد نها ن... بیخ وبن از ریشه ی ما کنده شد نام و پیوندیکه داشتیم گنده شد.. تیره ای برما وبر اصل و نشان تارخود پیچیدوخون برلب کشان.. سالها انگل گرایان اینچنین بار دوش ملک خورشیدند بین غیرت ایشان به کشتن آشکا ر سربریدن، جان گرفتن هست کار.. آنقدر درکشتن وبستن خوشند گر نیابند خویش و تن را می کشند.. از خجالت مسکین مسکینیار داد غیرت بر زبانش کرد با ر.. گفت: مرزو بوم این کشور مدام هست درحفظ قبایل صبح وشام.. از دوهم سقاوی به خاطریاد کرد از احدی با صفتها با د کرد... تخم گنده، گنده باشد یا د دار!!! یا غمین باشد ویا مسکین تبا ر.. یا که قاضی، یا که مهمند است او یا مسلمان نام و یا آبرومند است او.. زهره و یوسف ویا سجیه است با محمد زیی و زییا ن زریه است.. از تره کی تا بره کی یا د دا ر با امینش جا ن خود بر کف سپا ر... می گذارم ناریخ شیطانی را پشت سراین جانیا ن جانی را... خان عبدو نادر انگریز پا هست در یا د ضمیر خالقا...........! از کل بیدین حکایت میکنم با « تنیی» رفته شکا یت میکنم... آنچه گفتم نیست خالی ازخطا مربود تاجیک وازبیک را دوا... از هزاره یا د دارم واژه ای چون محقق خام گیرد کاسه ای.... ازبیک وتاجیک وهزاره بدان تا نباشی دست بر دست آنچنان... کی؟ میسرگردد! آن روز بهی سروری بر خود نشانی سروری؟؟؟ اهل « افغان» می نخواهم بد ترا گر برایی از قبیله خود به پا......... با خرد اندیشه را اغا ز کن برتری جویی بما ن! خود ساز کن.. تکیه بربیگانه کردن ابلهیست زیستن آزاده گی شاهنشهیست........ خود کشی در دین ودر آیین ما نا روا باشد، خلاف دین هـــــــــا.. از خطاب وحاجی بد بین خلق بنده ی اهل سعودو هه و حلق... دشمنی با کیش وآیین کار اوست هر ملا زاده که باشد دوست اوست... بهره میگیرد از این گفتار ها می فروشد آیه هارا با رهــــــــــــا... گفته اند مکه بری خر را مدام باز گردد خر بماند در میا ن....... صورت حاجی زمعنایش جلیست ظاهرش آن بودو آن با شد تهیست.. قوم حج رفته چــــه شد همسا یه ات؟ از گرسنگی بمرد آن پایه ات.... باز میگردم به گفتار نخست از قبیله چند واژه رست وجست.. ننگ باشد گر شریک هم شوند دست بر دست ورفیق هم شوند.. قدرت ودولت ازان آنهاســــت جنگ وویرانی میراث سالهاست کور کردن چشمهای خویش را کشته در کلگوش پدر خویش را.. این همان شاهزده ی اصلاح طلب حان گرفت از جد خودبودش نسب جنگ امروزی همان سلسله است غلزی را با درانی گیله است.. پس چرا این غیرتیهای غمین؟ خودکشندو دیگران نیز اینچنین!؟ کرزی ودارو تبارش انحصار کرده اند قدرت به قبض خودهزار.. علت جنگیدن پشتون چه است؟ جبهه ی شمال؟ نی! طالب کی است؟ گلبدین پاره دهن کرد سالها هست مسعود خار چشم ما ر هـــا پس چرا میجنگد ای پشتون بگو! هست مزدور آی ایس آی، سفله خو.. از ملا عمر ندارم در خیا ل اهرمن است، یا که شیطان چهره یال یا که خودفرزند انگریزاست او.. جیره خوار لادن ودیوبند است او...! من بیندیشیدم وصد بار بار.. تا بیابم یکنفر انسانوار لیک در یابم نشد، جزخونخواران چون امین وگلبدین وعمرو عبد الرحمان.. باز میگویم سخن با اهلشا ن قرن بیست ویک است، نی قرن خان.. غازی وبابا نیاید هیچ کار خود بیا غازی شوو بابا خود آر.. هرکسی که زیست دارد در وطن هست پیوند دل وپا و دهن پخته ای غفلت زگوشها بر کنید بر مساوات همه تارش تنید... سالها وقرنها بگذشته است تار اقوام پخته تراز پخته است شیوه ی تک خواهی وتک بینشی نیست در کار و بیارد خودکشی.. بهتراست برخویش ایید یک نفس از جهالت در گریزان وهوس ازبیک وهزاره وتاجیک را همگرا بینید دل نازیک را...
با منم کاری رسیـــــدن بــــرهدف
|
| آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 1 بهمن 1388 ، 12:09 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










