نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| ارمغـــان بهـــار |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط عبدالله وفا |
| دوشنبه ، 8 شهریور 1389 ، 20:15 |
|
زنبق و نیلوفر و میخک، ز رنگ دلفریب همچو شاخ نسترن، تاب و توان، از ما گرفت
چشم نرگس شد خمار، از دختر دوشین رز دست اکاسی و سنجد، دامن کینا گرفت
یاسمن پرشور و سرمست، نشه از فصل بهار جوش داودی و سنبل، از د لم یارآ گرفت
انتری با جوش و مستی سر بر آورده ز خاک شاخ مرسل در عیاری، سبقت از رعنا گرفت
از پتونی تا فلا کس، ارغوان و ناز و بو باغ و بوستان و د من، بس جلوۀ زیبا گرفت
فرشی قامت خمیده، دست و رویش پر حنا بلبل شوریده شهر عشق، بی غوغا گرفت
در رۀ پیوند د لها، ای «وفا» جوینده شو! عاقبت والا شود هر کس چو من مولا گرفت
جگرگوشه
دل و جان برده ز من مستی آن چشم پری قد صنوبر، زلف د لبر، سخنش لفظ دری
دل ز من برد و جگر داغ به مژگان بنمود آن جگر گوشۀ عاشق به لباس جگری
سر به آغوش تخیل، نفس خسته گره رفت تأثیر ز گفتار و ز آه سحری
مگر به توسن هجران تو، مهار زنم تا شوم لحظه یی آسوده از ین دربدری
تا به کی ناله کنم، آه کشم، سوزم، دل؟ خون دل بیش خورم،جان و دلم تا تو خری
آتش هجر کنون خانه برانداز شدی! به دعای دل خونین تو د گر سر نبری
به صفای قد مش فرش کنم دیدۀ خویش زانکه آن ماه خرامان شده اکنون سفری
هرکه از بادۀ عصیان قدحی نوش کند همچو فواره شود تاب و توانش کمری
ز رۀصد ق و صفا چنگ به «حبل الله» زن تو مپندار «وفا» پاکی و صاحب نظری! |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین











