نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| آغـــوش خیــال |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط شفیق احمد ستاک – تورنتو |
| پنجشنبه ، 13 خرداد 1389 ، 22:09 |
|
شفیق احمد ستاک – تورنتو
«آغــــوش خیــــال» تصـــــویر تـــرا دوش در آغــــوش گرفتم یک بوسه از آن، پستهء خاموش گرفتم
برکالبدِ خشکِ تو دمیدم، دم ِ هسـتی آن لب به سخن آمد و من گوش گرفتم
خورشید، خجل گشت زهر شام وجودم تا پرتوی زآن مـــــاه ســـــیه پوش گرفتم
از تاکِ تن و سیبِ زنخدان و دو رخسار هم بوسه از آن، چشم وبناگوش گرفتم
تا خوب شوم محو تماشای جمالت
تندیس کریستالی و زیبای وجودت گاهی به بغل، گاهی سر دوش گرفتم
هر عضو تو پُر بود، ز آهنگِ قیامی کامِ دل ازآن خیزش ِخودجوش گرفتم
گاهی که بیامد پدر عقل، سراغم خود را همه دیوانه ومدهوش گرفتم
هر موعظهء زاهد وپندِ دل ِ ناصح در جلدِ سرِ طاق ِ فراموش گرفتم
آن شب چه شبی بود که با ماه رخ تو ای "ماه من! آهسته برو" گوش گرفتم
آخر به " ستاکِ" دل ِ دیوانهء عشقم پیوند، از آن شاخهء گلپوش گرفتم
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




از چند سال به این طرف، همیشه اشعار حماسی وسیاسی نوشته و هیچگاه سعی بر نوشتن غزلی عاشقانه نکرده ام، زیرا خودم هم به این نظر هستم که شعر باید بدیها را باز جسته وخوبیها را ستایش کند و درجهت اصلاح جامعه گام بردارد؛ نه اینکه همه ابیات یک اثر ادبی بخصوص شعر، پیرامون وصف خط وخال وحسن بی مثال دور بزند. اما دو روز قبل نمیدانم چه مرا وا داشت که چرندیات آتی را بر روی کاغذ آورده وسپس در حافظهء کامپیوتر ثبت کنم. امیدوارم این غزل بی معنا، آتش خشم منتقدان گرامی را شعله ور نسازد. با احترام.





