نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| «از اوج ِ قهــرمــانی تا قعـــرِناتـــوانی» |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط شفیق احمد ستاک |
| سه شنبه ، 30 شهریور 1389 ، 15:15 |
|
اگر دوش از فراقش،
جای قصه های پوچ ِ بادآورده وجعلی، اگر از داستان قهرمانی های آن رهبر نمی گفتم، چه میگفتم؟ وباز او را وقار وآبرو وعزتِ سنگر نمی گفتم، چه میگفتم؟ حضورش را بباغ آزمون ِ سرسپاری، خارِ چشم ِ دشمن کافر نمیگفتم، چه میگفتم؟ وباز آن ضربهء شمشیر دستش را، بسان ِ ذوالفقارِ فاتح خیبر نمیگفتم، چه میگفتم؟
سپس، وقت ِ صف آرایی، به میدان دفاع از عشق وآزادی اگراو را به تنهایی، ز ایمان قوی، انگیزهء خوبی، برای قوتِ لشکر نمیگفتم، چه میگفتم؟ اگر رختِ سفر بربست آخر از میان ما ودیگر بر نمیگردد ولی من این سفر را، بازیِّ تقدیر وخیر وشر نمیگفتم، چه میگفتم؟
وپس از انفجارِ کتلهء خورشیدِ تابانش، وجودِ خویشتن را کهکشان ِ سرد وتاریکی، بدون ِ کوکب واختر نمیگفتم، چه میگفتم؟ کنون اندرغیابش، سرزمین ِ سبز وزیبای خراسان را، نماد ِ خانه ای متروکه وبیدر نمیگفتم، چه میگفتم؟
اگر آن اشعهء زرین خورشیدِ جهادش را، علیه بادهای تند وسردِ استخوان سوزی که از سوی شمال ِ کشورم، چند اسپه می تازید، وهر سو، دست کشتار وتجاوز سخت می یازید، دلیلی، بر سقوطِ کاخ ِ برجا مانده از قیصر نمیگفتم، چه میگفتم وهم ایمان او را عاملی در راه پیروزی، علیه ارتش احمر نمیگفتم، چه میگفتم؟
سپس، صبر وصمودش را، که چون سدِّ سکندر پیشروی ِ بادهای گرم وسوزان ِ جنوب ایستاد، شکوه دورهء تاریخ ِ اینکشور نمیگفتم، چه میگفتم؟ اگر دل را که هردم، ازغم ِ هجر وفراقش سخت میسوزد، چو کانون ِ گدازِ هر سپندِ بهترین مجمر نمیگفتم، چه میگفتم؟
وای مدهوش ِ چندین روزهء قدرت! ترا گر مارشال ِ تنبل خوابیده در بستر نمیگفتم، چه میگفتم؟ به تعبیرِ دگر، وصفِ تو وچندین نفر از دوستانت را، چو مسحورِ روان، دنبال ِ اسپ و زیور وقصر وزن ودالر نمیگفتم، چه میگفتم؟ وهم آسوده درپهلوی یاران ِ پری پیکر نمیگفتم، چه میگفتم؟
اگر من هم رئیسی یا وزیری بودم آنجا، باز از روی تمـّلُق، چون بلی گویان دیگر، پشتِ میزِ هر نشست ومجلس شورای ملی یا بطورِ آنی یا هم در لباس ِ حرف ِِ قانونی، سرودی را به مدح ِ کرزی واتمر نمیگفتم، چه میگفتم؟ وهم در صحنهء تمثیل ِ قدرت، نقش ایفا کردهء هر چشم ِ گریان ولبِ خندان او را، شاهکارِ بهترین " اکتر" نمیگفتم، چه میگفتم؟
اگر بیجا مرا زد یک لگد چون بَغْـل ِ خود خواه ولجوج وخیره سر، در عصر امروزی، یکی آدم نما وجاعل دین، جاهل از اصل تفکُّربا تدبُّر یا تعـقـّل با تأمُّـل، بر سرش اندیشهء خام تغافل ازمرامِ مذهب وآئین ِانساز ادیان سماوی، گوئی از دروازهء رُمان ِ تغییرِ زمان، از دورهء سنگ حجر، برگشته در عهد سفر سوی قمر، پس یک چنین بوزینهء انسان نمای زشت وکودن را اگر فرزندِ نامشروع ِ پیوندِ حرام ونادرستی، بین ِ اسپ وخر نمیگفتم، چه میگفتم؟
وآن اهریمن ِ شیطان صفت، فرزندِ نامیمون ِ میمون را، که " حرث ونسل" را یکسان به آتش میکشد پیوسته در جریان تاریخش، اگر مِصداق خوبی، از کلام ِ خالق ِ اکبر نمیگفتم چه میگفتم؟ نه پابندی به پیمانی، نه شفقت بهر انسانی، همی ترسد ز طفلی کو ندارد لقمهء نانی، مگر دارد برای حفظ خود، سنگی، فلخمانی، چنین موجودِ زشت وکینه توزی را، نمادِ قاتل ِ بیرحم و ویرانگر نمیگفتم، چه میگفتم؟
اگر این خادمان خودفروش ِ آبروی ِ دین ودنیا را که عمری خورده وخوابیده، در قطر کمرافزوده می آیند واز هفت پشت خود بر کرسیِّ قدرت، سرا پا پُرگل وآسوده می آیند نه آذان شنیدن نزد ایشان است ونه چشمی به دیدن، زین سبب، این رهبران بی مروّت را، اگر اصنام ِ لال وگنگ وکور وکر نمیگفتم، چه میگفتم؟ نه از یاران ِ ابراهیم، که درهم می شکست بتهای دوران را، ولی، از پیروان ِ مکتب ِ آذر نمیگفتم، چه میگفتم؟ ویا پوشیدگان ِ دامن و پیراهن وچادر نمیگفتم، چه میگفتم؟ ودر فرجام، درشبهای سردِ سرزمین دوری از یار ودیار خویش ز درد و ناله و رنج ِ قلم، باری بگوش ِکاغذ ودفتر نمیگفتم، چه میگفتم؟
**********
شفیق احمد ستاک – این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










