نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| یــاران، همــتی |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط لومانی |
| سه شنبه ، 25 خرداد 1389 ، 15:19 |
|
همچون "لاش"، در میدان بز کشی استبداد، اسیر پنجه بیداد بوده ایم. بی وزن و بی خاصیت.
هر گاه ، کارد استبداد را بر گلوی خویش حس کردیم ؛ دست و پا یی زدیم. و ؛ هذیان گونه ، ناله ها یی سر دادیم. درست همچون "لاش ی" در حال احتضار ؛ که ، " کفتار ی " تکه یی از بدن اش را پاره بنماید... اما ، بعد از " تقدیر " و " مجال " (زنده ماندن) از زیر ساطور استبداد ، باز هم زنده گی رمه گونه. باز هم دل مرده گی های تعفن زا ، و پوسیده شدن ها. سکوت و فراموشی. و باز هم ایستاده بر دروازه استبداد.؛ در انتظار لبخندی و ترحمی و نوازشی. باز هم چرخش در یک محور ؛ محور از خود بیگانه گی. نه میدانیم کی هستیم. کی بوده ایم ؛ و چه باید باشیم. دوستان ما کی ها اند و اساس و ریشه ویرانی ما از کجا است. و ، مصیبت بار تر از همه این که ، نه میدانیم تا چه ، میخواهیم.
مدتی طوفان استبداد آرام میگیرد. و ما دل خوش مینماییم ؛(ما و سبد هیزم ما. ما و آواره گی هجرت ، در پی لقمه نان) خود و سر نوشت شوم خویش را فراموش مینماییم - نه میدانیم که این آرامش ، طوفان شدید تری در پی خواهد داشت. این آرامش ، آرامش قبل از شکار ما است. باور مند به حرف های دهن پر کن:
گرگ و گوسفند ، در پرتو " وحدت ملی "..؟ ؛ حاکمیت قانون و دموکراسی..؟؟ و ، با ز هم دهل کوچی و ا تن ملی.؟ .باز هم بوسه بر دستان قصاب و پناه بردن در زیر ردا سیاف ، گلبدین و طالب. لگن و آفتابه برای سردم داران حزب فاشیستی افغان ملت. به امیدی که ، شاید قطره یی در کام ما هم بچکد. قطره ها چکیده است و خواهد چکید ؛ اما به چی قیمت ی.؟ در میان جمع ما ، آن ها یی که ، سری برای جنباندن دارند. قشر ارتجاعی دروازه سیاف ، گلبدین و طالب را دق الباب نموده اند و قشر به اصطلاح روشنفکر ، دروازه حزب افغان ملت را.
در طول تاریخ ، در طول اعصار ؛ برای خصم بره های معصوم و آماده به قربانی بیش نه بوده ایم. اما ، در جمع یاران و به اندرون حصار (چار چو) تحمیل شده مان ، برای " هم "، هریک خصم ی بوده ایم در نهایت قساوت. خصم بر فرق ما کوبیده است و ما بر فرق هم. خصم بر ما نیش و دندان نشان داده است و ما ؛ به همدیگر.
هر گاه ، قمه قصاب در آستین و یا هم در غلاف بوده است ؛ خود به شرحه نمودن هم پرداخته ایم. وای که چی بیرحمانه و بی محابا.. غرور منیت و حمیت منطقه ؛ قول و قوبی و شیله ؛ این طرف آب و آن طرف آب ، بر باد مان نموده است. به خاطر یک بیل خاک ، از لب جو یی و از دول زمین همسایه ، فرق همدیگر را شکافته ایم. اما ؛ در هنگامه تاراج مملکت ، سر نوشت و هستی ؛خواب بوده ایم ؛ در خواب مرگ.
قدم به قدم در تضاد هم. و در پی نفی همدیگر. آیینه وا ر ، در تقابل همدیگر. میوه های سرزمین استبداد هستیم و ثمره استبداد. بهتر از این نه میشود.
مدت ها است که ، در میدان سیاست قدرت های استبدادی قبیله، مهره های ساده شطرنج ی بیش نبوده ایم. در گذشته و بخصوص در حال. گاهی گلبدین ما را به بازی گرفته است و گاهی سیا ف ؛ گاهی اشرف غنی احمد زی؛ و گاهی هم جناب کرزی و... گاهی توبیخ و قتل عام گاهی نوازش. گاهی دشمن و گاهی برادر و گاهی هم گوسفند و ا ر حراج بر سر هر کوچه و بازار.
ا..ی.. و..ا..ی ؛ که چه بسا در میدان بازی سیاست به اندک ترین بها یی به حراج گذاشته که نشده ایم. در اوج قصابی هم تبار ان مان ، اشارت ابروی استبداد و نوازش کوچک از وی ، ایمان و اراده ، خرد و تعقل از بزرگان سخت میان تهی مان به تاراج برده است. این است ضعف ما. چه در زمان حاکمیت عبدالرحمن و چی در زمان حاکمیت طالبانیزم و چه در زمان حاضر..
گاهی به طالب تسلیم میشویم. و گاهی هم آلوده ترین دست را در خانه " ملت " به اهتزاز در می آوریم.
در سیاست ، همیشه بازنده بوده ایم. کجا است برگ برنده ما در طول تاریخ؟؟؟ خدای من. چقدر که در میدان سیاست به حاشیه رانده شده ایم. در سیاست ها ، هیچگاه ما تصمیم گیرنده نه بوده ایم ؛ در محور نه بوده ایم ؛ بلکه همواره همچون پیاده شطرنج از ما استفاده شده است. آیا نشانگر خرفتیت و خامی ما نیست؟؟.
گلبدین ، طالب و سیاف ، به بازی مان گرفتند و حال، دار و دسته طالبان نیکتا یی دار فریب مان میدهند. مگر خرفتیت از این بیشتر هم میشود؟. همین خرفتیت مان ، میزان تاثیر و محک ارزش گذاری ما ، در معاد لات سیاست افغانستان تعیین کننده معیار ها بوده و خواهد بود. چرا امروز خارجی ها نه میتوانند روی ملیت های محروم حساب باز بنمایند. جواب واضح است. ما گیج و گن گس و گول ایم. ما از سیاست به دور ایم.
هزاره امروز درست همانند بز در طویله همدیگر را دارند شاخ میزنند. و دارند خود را برای یک کشتار جمعی دیگر مهیا میکنند. و در این جا ان های که در رهبریت نشسته اند مقصر هستند. گرچند رهبریت همواره از متن توده ها سربلند مینمایند. به هر پیمانه که جامعه و به خصوص رهبریت آن به سوی خرد و تعقل گرایی رو آورند ، به همان پیمانه ما در سیاست ها ی داخلی و جهانی موفق و تاثیر گذار خواهیم بود.
نزدیک به یک دهه ، حضور پر رنگ جوامع جهانی در افغانستان ، فرصت طلایی بوده است که به هدر گرفته شده است. اگر همین فرصت نفس کشیدن از ما بنا بر عوامل ی گرفته شود ، اخرین نفس ها را نیز از دست خواهیم داد.
ما کم نبوده و نیستیم ؛ ما را کم زده اند. ما ضعیف نبوده و نیستیم ؛ ضعف ما از خود بیگانه شدن ما است. در گم شدن ما و در خرفتیت ما ن نهفته است. ضعف ما در باور مند ی ما به ضعیف بودن ما نهفته است. ضعف ما در انتخاب غلط ما ، در تفکر غلط ما و و در باور های غلط ما نهفته است.
ما را حقیر نموده اند ، تا خود بزرگ جلوه نمایند (برادر بزرگ؟.) هم خنده دارد و هم گریه. و این برادر بزرگ را ما پذیرفتیم. کوچک بودن ما از همین جا آغاز میابد.
ما کم نیستیم ؛ ما را از هم بریده اند. ما را قاچ نموده اند. بخش اعظم از هزاره ها هم اکنون هویت تاجیکی دارند. از شمال کشور گرفته تا به جنوب غرب و مر کز کشور. ان ها هر گز هم رغبتی به اصالت هزاره بودن خویش ندارند. و این دیگر وظیفه و مسئولیت درد مند ا ن ما است که ، همت کنند و چاره یی باندیشند. بخش اعظم از هزاره ها به اندرون تاجیک ها ، حل شده اند. استبداد ان قدر ماهرانه در میدان سیاست عمل نموده است که ، همین برادران هم ریشه را در تقابل همدیگر قرار داد ه و خونین ترین برخورد های افتراق انگیز را ثبت تاریخ نموده اند. تا بدان پیمانه که ، هزاره در دامان استبداد پناه میبرد. اما ، از برادر ، صورت باز می گرداند. زیرا از این ناحیه ، سیلی ها خورده است. دوستان: زخم ما در همین ناحیت است که، " باید " التیام بخشیده شود ؛ ور نه ، تباه خواهیم شد. استبداد ، هر موقع ، نیاز مند بوده است ؛ در میدان قوچ جنگی ، هزاره و تاجیک را به فرق به جنگ هم انداخته است. ما خون هم به زمین ریخته ایم و استبداد پایه های دیکتاتوری تحکیم نموده است.. و امروز اگر (میر احمد) از اتحاد بدون درنگ و بدون قید شرط هزاره و تاجیک حرفی به میان می آورد ، تعداد هزاره خرفت تر از خرفت ، میخواهند ، زبان از کام اش بدر آورند.
برای باز گشت به عظمت گذشته ، یگانه آلترناتیو ، اتحاد بلا درنگ فرزندان فارس است و بس. اگر هم حرفی از فدرالیزم در میان باشد ، متحد بودن ما یک امر الزام ی و حیاتی به شمار میرود.در غیر ان در میدان سیاست ، باز هم باخت با ما خواهد بود. و در صورت عدم چنین امر ، هزاره ها بیش از همه اسیب خواهند دید.
هزاره ، تاجیک. فارسی افتخار مشترک ما است. فارس ، خانه مشترک ما؛ هویت مشترک ما ، اصالت مشترک ما و نجات مشترک ما میباشد. ستــــــــم ؛ درد مشـــــــــترکــــــ مـــــــــا ؛ و، خــــراســــــــان خــــــــــــــانه مشترک ما میباشد اتحاد و درک نمودن همدیگر ، نجات مشترک ما است. گر چند میدانم. لبه تیز استبداد، همواره معمولا متوجه هزاره ها بوده است. اما تاجیک نیز هر چند گاهی ، به تاراج رفته است. و ، از همه مهتر سقوط کشور و جامعه در یک قهقرا فاجعه آمیز، میباشد. یگانه آلترناتیو اتحاد و نجات سرزمین خراسان بزرگ ، موجودیت قشر نخبه روشنفکر ی این جامعه است و بس. از اندرون این قشر باید همت کنند و درفش کاویان بر افرازند و رهبریت واحد ، به معرفی گیرند. انگاه مطمئنم که افغانستان به سوی بالنده گی و سعادت برای همگان رهنمون خواهد گردید.
بزرگان نوابغ زبان فارسی را که هم چون اخگر های بیشمار در دل آسمان تاریخ بشریت میدرخشند ، این گوهر های تابناک ، اگر از هر ملیت ی (تاجیک و یا هزاره) گرفته شوند ، ان ملیت یتیم تر از هر یتیمی بد بخت ، بی هویت ، بد شکل و بد قواره خواهند گردید ه و عریان خواهند شد. و این میراث عظیم فرهنگی افتخار مشترک ما است و جهت اتحاد ما فوندانسیون ها زیادی وجود دارد که ، باید جستجو شوند
دیر گاهی است که ، قامت خراسان درهم شکسته است. خداوندا ؛ تهمتن رستم دیگری در این بادیه.. دیر گاهی است که ، البرز لانه جغد های شب گردیده ، و کفتار ها بر ان یورش آورده اند. خداوندا ؛ آرش کمان گیری و دلا ور کمان کشی. دیر گاهی است که ، هرچند گاهی در زیر سم یورش کرگدن ها داریم لگد مال میشویم. خداوندا همتی و شعوری و...
دیر گاهی است که ، عیار گردن کشی و دلاور سر فرازی از این خطه قامت بر نه افراخته است ؛ یاران همتی. |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




بنام خدا 





