Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

کمــی ســیاسی، کمــی حمـــاسی PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط شفیق احمد ستاک   
دوشنبه ، 10 اسفند 1388 ، 16:56

شفیق احمد ستاکچند شب پیش، هوای مقاله نویسی وفرار از سرزمین نظم، به دنیای نثر، به سرم زد. خواستم پیرامون یکی از موضوعات سیاسی، چیزهائی بنویسم، اما ناگهان این سروده "ابوالقاسم لاهوتی " بیادم آمد:

«هـــرآنکه در بدرم کرد مــــرا زخـــانه خویش
خــــدا کند که شــــود در بدر زخـــانه خویش

زهی سیاست حســـنت کـــــه در ربودن دل
برای جنــــگ کنــد صلح را بهـــــانه خــــویش

مــــرا به کار ســــیاست چــــه کــار ای لیدر
که سرخوشم به خیالات عاشقانه خویش.»

 

با زمزمهء ابیات فوق، با خود گفتم که مرا به کار سیاست چه کار. همین جهان نظم با افکار شاعرانه وخیالات عاشقانه، برایم کافیست و نوشتن در مورد اسرار سرزمین سیاه سیاست را بهتر است بدیگران بگذارم وخود را یک سرباز وسپاهی گمنام در این عرصه بشمارم. باز با خود گفتم که برادران ونویسندگان زیادی هستند که در رابطه با مسائل سیاسی همه روزه با حوصله افزائی، قلم فرسائی میکنند، اما آنانیکه در جنگل تاریک وانبوه سیاستهای نادرست راه خویش را گم کرده اند، نمیتوانند از گذشته ها عبرت گرفته واز کجروی وکج منشی، بپرهیزند. درهمین حال، یک صحنهء فلم هندی " لاوارث" بیادم آمد که در آن، قهرمان فلم به کسی که به رویش تفنگچه کشیده وتهدیدش کرده بود، میگفت: « من مانند دُنب ِ سگی هستم که یک عمر به کج زیستن وکجروی عادت کرده ام. اگر مرا برای راست نمودن، در داخل یک نل آهنین سالها نگهداری کنید، فائده ای نخواهد کرد. امکان دارد همان نل آهنین خودش کج شود، اما من هرگز راست نخواهم شد.»

 باز هم خود را ملامت کردم که در یکی از اشعارم نوشته ام:

 از کجروی زمانه بپرهیز و راست باش

چون بار کج همیشه به منزل نمیرسد

 

زیر دل گفتم که این بیت من با حقائق جهان امروزی صدق نمیکند وسروده های شاعران دیگر پارسی گوی، با روند جاری این دنیای فانی سازگاری ومصداق بهتری دارد. چنانچه در اشعار بعضی از این شاعران آمده است:

 

 «هر که کجرفتار شد بر فرق عالم جا گرفت

 باورت گر نیست، بنگر پیچش دستار را

 

زمانه کجروِشان را بَبَر کشد بیدل

 هر آنکه راست بود، خار چشم افلاک است

 

تواضع گر همی خواهی چو چرخ از راستی بگذر

که بی انگشت کج، نتوان کشید از کوزه روغن را

 

راست بازان را ز حکمِ کج سرشتان چاره نیست

 با کمان اول اطاعت، لازم آمد تیر را.»

 

اتفاقا ًمقالهء خواهر دانشمند "مهسا طائع" که در سایت سرنوشت نشر شده بود، درخاطرم خطور کرد که در آن، از افلاطون وارسطو سخن بمیان آمده وخاطر نشان گردیده بود که افلاطون شكوفا وبارور شدن جوهر انسان را تنها در یک جامعهء سياسي، ممكن دانسته و همچنان ارسطو، سياسی بودن را یکی از ویژه گیهای برازندهء انسانها توصیف کرده که آنان را از حیوانات متمائز میسازد. با خود گفتم: بنده نیز نمیتواند با سیاست سروکاری نداشته ومهر سکوت برلب زند. بلکه به عنوان یک شاعر ونویسندهء نوپا، باید بدی ها را باز جسته ونیکی ها را ستایش کنم.

 

 ضمناً بخاطر آوردم که در گفتار اکثر شاعران "پاراداکس" یا تناقضاتی وجود دارد ومن هم یکی از آنها. پس گناه بزرگی نیست اگر در یک شعر خود بدی ها واضرار شراب را به تصویر کشیده ودر سرودهء دیگر، ظاهراً از دختر رز ستایش کرده باشم؛ چنانکه در این ابیات:

 

به سر خویشتن از نخل ورع سایه کنم

 ترک هر خواستهء نفس ِ فرومایه کنم

 سینهء دختر رز شیر خباثت دارد

 حذر از پرورش ِ زشت ِ چنین دایه کنم

 

و در جای دیگری بگویم:

 با من دگر مگو سخن کوه وبیشه را

 جز حرف باده خوش نخورد گوش نشه را

 با دخت ِ رز علاقهء من از ازل بُوَد

 دارم به دل محبت ِ فرزند ِ شیشه را

 

باز خود را دلجـــوئی داده گــفتم: هستند شاعرانی که گفتار وکردار ایشان، با هم مطابقت ندارد و " یقولون ما لایفعلون" وهمچنان محتوای یک سرودهء ایشان، احیاناً در تضاد با نکات وارده در شعر دیگر آنان است. به عنوان مثال، در این سرودهء حافظ که احمد ظاهر نیز به آن، با دمیدن روح آواز خود جان ِ تازه ای بخشیده است، پاراداکسی به مشاهده میرسد. حافظ گفته است:

 «به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

 بهار توبه شکن میرسد، چه چاره کنم.»

 

در ارتباط با معنی ومفهوم ظاهری مصرع اول این بیت میتوان این پرسش را مطرح کرد که مسلمانان پیرامون کدام کار وبرنامه ای، بایست استخاره نمایند؟ در جواب میشود گفت: هر امری که یک مسلمان در پذیرفتن وانجام آن، درشک وتردید بسر برده وبرایش خیر و شر همان امر، معلوم نباشد، طبق سنت پیامبر گرامی اسلامی محمد مصطفی "صلی الله علیه وسلم" بهتر است در مورد عملی ساختن ویا اجتناب از آن، استخاره صورت گیرد. خوب، حالا پرسش دیگری مطرح میشود که آیا در توبه کردن هم نیازی به استخاره است؟ وآنهم توبه کردن از نوشیدن خمر که خداوند متعال، خود آنرا رِجس وعمل شیطان خوانده و بر مسلمان حرام گردانیده است. پس حافظ چرا نه به منظور توبه کردن، بلکه برای اینکه آیا قصد وعزم توبه کردن را بکند یا نکند، میخواهد استخاره نماید؟ مگر حافظ خودش حافظ قرآن نبود واین مطلب را نمیدانست که در توبه نمودن از اعمال بد که ایزد توانا ورسولش ما را بدان امر وتشویق کرده اند، نیازی به استخاره نیست. جای تردیدی وجود ندارد که حافظ همهء اینها را بخوبی میدانست، چنانچه در یکی از سروده های دیگرش بیان میدارد:

 

« راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

 آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست

 هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بُوَد

 درکار خیر، حاجت هیچ استخاره نیست.»

 

 دیده میشود که بیت بالا در تناقض کامل با آن شعر قبلی حافظ یعنی " به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم" قرار دارد. زیرا توبه کردن کار خیر است وآنهم توبه کردن از شرب خمر، ضرورتی به استخاره ندارد. چون سخن از توبه به میان آمد میشود دامنه گستاخی را فراخ تر ساخته و با ذکر یک بیت در باره آن، بیشتر به خودنمائی بپردازم. شاعری گفته است:

 

« زاهدم بُرد به مسجد که دهد توبه ز مَی

 توبه کردم که نفهمیده به جائی نروم».

 

و دیگری می سراید:

« نه تنها می پرستان اند از زاهد دل آزده

دل تسبیح هم از دستِ او سوراخ سوراخ است».

 

آه! «عنان سخن شد زدستم رها

 

 کجا بودم اکنون فتادم کجا.»

 

یادم آمد. میخواستم چیزی در مورد موضوعات سیاسی بنویسم، اما حماسی واحساساتی شدم وخود نمائی کارم را در گره انداخت. بقول صائب:

 «خودنمائی کار ما را در گره انداخته است

 قطره چون برداشت دست از خویش، دریا میشود.»

 

باری، درگیر این کشمکش فکری وتعمق در اشعار بلند حافظ بودم که پردازندهء کامپیوتر حافظه ام، این بیت زیبای فارسی را بر روی پردهء افکارم به نمایش گذاشت:

 

« به عالم بی هنر را، روزگار آسوده میدارد

 چه لذت می برد گر بشکند بی مغز بادامی».

 

این شعر، افکار پریشان مرا جمع نموده ومتوجه این نکته ساخت که هرچند غداران، کجروشان، بی هنران، ووطنفروشان، در اکثر نقاط جهان، امروز دست بالا داشته وازچوکی، مقام ونعمات مادی بالاتری برخوردار هستند، اما همین اشخاص نیز نمیتوانند از این ملذات ونعمات چند روزی، با خاطر آرام، لذت ببرند. درست مثل انسانی بی مغز که دماغ وحس ذائقه اش کار نکند واز خوردن بادام، کدام لذت وتغییر ذائقه ای، به او دست ندهد ویا مانند آدمهائی که صدها هزار دالر در حسابات بانکی آنان باشد، اما فرزندان شان با لباسهای کهنه، مندرس وکثیف، در کوچه ها گردش کنند و کسی به تربیت اسلامی وسالم آنان، توجه واهتمامی نداشته باشد...

 

همچنان، بیادم آمد که اکثر کسانی که از راه غیرمشروع صاحب مال ومنال شده اند ومن آنها را دیده ام ویا از کارنامه های ایشان شنیده ام، از صحت وسلامتی کامل برخوردار نیستند. اینها، یا مرض شکر دارند، یا تکلیف معده ویا چاقی مفرط وفشار خون. برعلاوهء اینکه نزد وجدان خود خجالت میباشند. عده ای از این اشخاص، شبها خواب راحت وآرامی ندارند که باز این بیت در مورد آنان، به خوبی صدق میکند:

 

 « به دولت چون رسد نادان، نبیند روی آسایش

 نشاط جامهء نو، طفل را بیخواب میسازد.»

 

از عالم خیال اندکی بیرون شده و خود را ملامت نمودم که غیبت وجستن عیب دیگران کار پسندیده نبوده وذکر "ما" و "من" به جز از وسعت دادن به شگاف اختلافات میان مردم، دردی را دوا نخواهد کرد؛ چنانکه در همین مورد، یک شعر فارسی که فکر میکنم از "بیدل" باشد، چنن میگوید:

 

«حرف ما و من چه باشد؟ جُز به روی هم زدن

 موج این دریا، شکست شیشهء یکدیگر است».

 

هرچند در همین وزن وقافیه شعر دیگری در فارسی وجود دارد که یک رشته حقائق را به خوبی به رُخ چشم آدم میکشد:

 

 « مایهء اصل ونَسَب در گردش ِ دوران زر است

 محتسب خون میخورد، تیغی که صاحب جوهر است

 بی ادب، از با ادب بالانشیند عیب نیست

 روی دریا خس نشیند، قعر دریا گوهر است

 آهن وفولاد از یک کوره می آید برون

 آن یکی، شمشیر گردد، دیگری نعل ِ خر است

 کرهء اسپ، از نجابت در تعاقب میرود

 کرهء خر، از خریَّت پیش پیش مادر است

 شصت وشاهد، هردو دعوی بزرگی میکنند

پس چرا انگشت کوچک، لایق انگشتر است؟».

 

باز باخود گفتم که انتقاد کردن از دیگران وسردادن شعار در دفاع از عدالت، دموکراسی، شفافیت وحسابدهی، آسان است. اما آنگاه که انسان شخصا در مقام ومنزلت بالائی قرار گیرد، خدمت کردن به مردم واجتناب از حرام خوری، کاری است بــس دشــوار. به قول معروف « دستم به آلو نمیرسد، میگویم آلو ترش است. یا اینکه شاعر دیگری چنین میسراید:

 

«ازدست نا رساست که این شیخ پارساست.»

 

در همین حال، یکی از سروده های دیگر خود را به خاطر آوردم که زمانی به آقای " لطفعلی خنجی" مجری برنامه پیک شبانگاهی بخش فارسی "بی بی سی" فرستاده واین مطلب را چنین تذکر داده بودم:

 دست ِ او چون نرسد، ترس ِ خدا پیشه کند

 در نبودِ طرب، این شیخ ملنگست است خُنجی

 

البته دو مصرع فوق، قسمتی از یک منظومهء طولانی بود که بخشی از آن را در اینجا مینویسم:

 گرچه برنامهء تو رنگ برنگ است خُنجی

 دل دوشیزهء پیک ِ تو ز سنگ است خنجی

 شعر من بین که چه مینای بزرگی دارد

 جام پیک تو چرا کوچک وتنگ است خنجی

 کشور حرف تو گر تیپ ِ بزرگی دارد

 شعر من صاحب صد فرقه و هنگ است خنجی

 در دل ملک تو، یک مرکز قدرت باشد

 خاک ما در کف صد کاکه سِتنگ است خنجی

 دست او چون نرسد ترس خدا پیشه کند

 در غیاب طرب این شیخ ملنگ است خنجی

 تو هم این نکته بدانی که در این دار فنا

 زور وقوت همه در میل تفنگ است خنجی

 گر چه کارت همه در مُـلک فرنگ است خنجی

 لیک آواز تو زیبا وقشنگ است خنجی(1)

 

 باز اعمال روزمرهء خود را محاسبه نموده و گفتم که اگر من هم در چوکی ومقام بلندی، مقرر شوم، همان کنم که دیگران کرده ومیکنند. یعنی دستبـــرد به مال ملت وبیت المال را، بقول آقای " محمد افسر رهبین" یکتن از شاعران ورزیده کشورمان، استعداد سیاسی، بخوانم. پس به من چه که مثل آقای " رهبین" دریک شعر شکوهنده ولاجوردین خود بگویم که درکشورما:

 « مفتیان از منبر عدالت، فرو غلطیده اند؛ واز حجم کتابها، به قطر شکم ها افزوده اند. زیرا فتوی را از جبین اربابان میگیرند». من چکاره که مثل او بنویسم:

 

« اسلام ِ من، با کمپیوتر وتکنالوژی معضله ای ندارد؛ بلکه دشمن احزاب سیاسی ای است که بنیان گذارانش، در آغوش " ایدز" کاپیتالیزم، فربه تر از دوران سرطان کمونیزم اند». باز هم مرا چه غرض که شاعر نامبرده با سرودن یک شعر نو، کوچه های فقیر نشین کابل را، با محله های اشرافی وخانه های مجهز به جنراتور، مقایسه نموده وبگوید:

 

«دست بر دست نهاده از کوچهء تنهائی خود میگذرم. از این سر کوچه تا آن سر کوچه انبوه تفاوت است. این سری ها، وقتی جنراتور داران با آنتن های ماهواره یی وفیلم های کوبایی، غرب را در خانه های خود طلوع دادند، مسجد را وداع گفتند. آنسری ها، بینوایان، پنجره های خالی را پاسبانی میکنند.»

 

بالآخره به من چه که استاد ربانی، استاد سیاف ومهندس گلبدین حکمتیار و سائر رهبران مجاهدین، صدها ملیون دالر از پول های کمکی به مهاجرین وملت مجاهد پرور افغانستان را در حسابات شخصی خویش ریخته واز آن، کدام مکتب، شفاخانه وحتی مسجدی برای نماز خواندن تا هنوز برای مردم چه درکابل ویا هر شهر ومحلهء دیگر افغانستان، اعمار نکرده ونمیکنند. اما بنیاد بیات یا از روی صدق وصفا ویا از ریا، دربلند ترین نقطه سالنگ اقدام به ساختن یک مسجد کوچک مینماید. به اصطلاح عامیانه " من سر پیاز، زیر پیاز" که بگویم: چرا رهبران دیگر از ابتکار آقای محسنی استفاده نکرده ودست به ساختن دانشگاه وموسسات تعلیمی وتربیتی نمیزنند. نمیگویم که آنان همهء امکانات وامتیازات را به مردم رایگان عرضه کنند، بلکه میتوانند پس از ساختن پوهنتون ونهاد های علمی وفرهنگی، با گرفتن "فیس" ومبالغی که به مردم ستمدیدهء افغانستان کمرشکن نباشد، مصارف این بنگاه ها را نیز تأمین نمایند.

 

 به همگان روشن است که اکثر رهبران پیشین دوران جهاد پول وسرمایه های هنگفتی دارند که خود، اعضای خانواده وبسیاری از اقاربشان با استفاده از مبالغ یادشده، در عیش ونوش بسر میبرند، اما هنوز هم در فکر قدرت وبدست آوردن امیتازات سیاسی وغیره هستند. آنان از مسائل دینی فوق العاده باخبر وآگاه اند. اینرا میدانند که کسی آینده وعلم غیب را نمیداند وبرایش معلوم نیست که درکجا وچه وقت، مرگ به سراغش میآید. درهمین حال، از این حدیت پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز آگاهی کامل دارند که فرموده است:

 

« أعمار أمتي بين ستين وسبعين». یعنی: " اعمار امت من، بین شصت وهفتاد سال میباشد" واین عالی جنابان که به ایشان سخت احترام هم دارم، فکر میکنم شصتمین بهار عمر خویش را نیز پشت سر گذاشته اند وخوب میدانند که بهترین زمان برای چشم بستن از این جهان، برای یک رهبر وقتی است که کشورش در حال شگوفائی اقتصادی بوده ومردم از آنان خوشنود وراضی باشند. پس چرا این آقایان یک تصمیم قاطع نگرفته وبا جان ومال، در خدمت مردم قرار نمیگیرند تا هم خدا ورسولش از آنان راضی وخوشنود شوند وهم ملت افغانستان از ایشان به نام نیک یادآوری کنند. از آن روز میترسم که غرب، دارائیهای آنان را به بهانه های مختلف منجمد کند و چیزی در بساط ایشان ننماید وخدای ناخواسته مصارف تکفین وتدفین پس از مرگ هم، از معاش مامورین وسرمایهء این مشت ملت بیرون بیاید که بازهم مردم زبان به لعن ونفرین بگشایند.

 

این موضوع مرا به یاد سرمقالهء یک روزنامهء ایرانی انداخت که در مورد مرگ "دنگ شاوپنگ" رئیس جمهوری متوفی چین، چنین نوشته بود:

 «با مرگ "دینگ شاوپنگ" رئیس جمهوری خلق چین، اینکشور معمار سیاستهای اقتصادی خود را از دست داد. آری، بهترین فرصت برای مرگ یک رهبر، زمانی است که کشور درحال شکوفائی اقتصادی باشد… رهبران چینی فرصت خوبی دارند.»

 

به نظر این حقیر، شاید حب ودلبتسگی به دنیا، حرص وآز وطمع به جمع بیشتر مال که میگویند آنهم غالباً در پیری افزایش می یابد، مانع آن شود که رهبران محترم جهادی دیگر دنبال این پیره زن عشوه گر دهر نروند. آه که زن وفرزند هم موجودات عجیبی هستند. یک نویسندهء انگلیسی گفته است: «Woman, my strongest weakness». یعنی: " زن، قوی ترین ضعف من". آری، انسانها بخاطر زن وفرزند وبقای خویش، چه کارهائی که نمیکنند. حتا خودم که چنان پُر میگویم و دیگران را بباد انتقاد میگیرم، برای زیستن در کنار زن وفرزند، در چهارچوب رخصتی های سالانه از کابل به قاهره آمده ام؛ و دلم نمیشود که بزودی بر سر وظیفه ام در وزارت امور خارجه، در آن هوای سردِ کابل حاضر شوم.

 

باری، در بالا سخن از حرص وآز و دلبستگی پیران به دنیا رفت. کلام صائب تبریزی بیادم میآید که در باره بیشتر شدن حرص در افراد سالخورده، می سراید:

 « پیران ز حرص بیشتر آزار میکشند

 با پشت ِ خم، همیشه کمان در کشاکش است»

 

« ریشهء نخل ِ کــُهنسال از جوان افزونتر است

 بیشتر دلبستگی باشد، به دنیا پیر را».

 

و درجائی دیگری آمده است:

 «خود سازی پیران بُوَد افزون ز جوانان

 تعمیر، ضرور است، بناهای کُهن را ».

 

 خاطر نشان باید کرد که حساب وکتاب وکارنامه های غرب گراها وتکنوکراتهایمان، جدا از این است. آنان نیز چنان گــُلی به آب داده اند که تعداد زیادی از مردم افغانستان الآن میگویند: خدا همان کفن کش سابق را بیامرزد؛ چنانکه گفتار وکردار این آقایان درجریان چند سال گذشته به خوبی ثابت کرده است که از شعار تا عمل، فاصلهء زیادی وجود دارد.

 

از آنجا ئیکه در کشور ما، زمان وزمانه هردو خیلی بی نظم وناموزون گشته اند، من نیز این مضمون ناموزون را نوشتم، البته هدفم صرف یاددهانی است. به مصداق قول خداوند بزرگ که گفته است: « وذکـِّر فإن الذکری تنفع المؤمنين».همچنان به جز ترس از خدا، از کسی باکی ندارم، چنانکه چشم بر تصرف هیچگونه املاک وخوردن انگور تاکی ندارم. اما در آینده مسائل سیاسی را به سیاستمداران خواهم گذاشت، ومضامین را پیرامون موضوعات دیگری، به رشتهء تحریر در خواهم آورد تا باشد که دل کسی نیازارم. آه که نمیدانم چرا در هرچند سطری که مینویسم، شعری بیادم میآید. اینهم در بارهء بی آزاری ونخراشیدن دلها، یکتن از شعرای دیگر فارسی گوی متخلص به "ادیب" چه خوش سروده است:

 

« دلم به کنج قفس پای بند صیاد است

 به ناله حسرتِ مرغی خورم که آزاد است

 رقیب شاد به مرگ من است ومن شادم

 که وقت ِ مردن ِ من هم، دلی زمن شاد است

 از آن دلی نخراشیدم زانکه دانستم

 اساس ِ زندگیم، هرچه است برباد است

 بُتم که طفل دبستان ابجد است " ادیب"

 برای بُردن دل بین، چگونه استاد است».

 

 با احترام

 شفیق احمد ستاک

  این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید


(1) نامه های منظوم یاد شده به رادیوی بی بی سی را بزودی از طریق این تارنما یا هر سایت انترنتی دیگری که آمادهء نشر آن شود، در دسترس علاقمندان قرار خواهم داد.

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • ناشناس
    شفیق عزیز !
    شفقتت بر همگان بیش ،چه بیگانه وچه خویش وخاصتا بر این فقیر و درویش .
    من از هر جمله وهر پراگراف - وهــر مصراع شعری این نوشته ء تان لذت بردم .
    خداوند همانطوریکه حلاوت ایمان را در قلب نا زنینت
    قرار داده است ، ظرافت ولطافت کلام را هم بر زبان شیرینت افزوده است .
    انگشتانت توانــا - ق لمت رسـا - وطبعت بالاباد
    من چیزی در چانته ندارم که نثارت کنم ، جز اینکه برایت از قلب وزبان خودم ب گویم :
    --------------------------------
    انگشت نازنیـن ترا صدقه میشــوم
    زیرا که در مجال نگارش هنر وراست
    --------------------------------
    والسلام وعلیکم ورحمت الله وبرکاتـــه
    برادر تان: محمد عزیز( عزیزی)
  • ستاک  - یادآوری
    قابل یادآوریست که مقالهء فوق در دسامبر سال 2007 میلادی در شهر قاهره برشتهء تحریر درآمده ودرهمان سال در سایت سرنوشت نیز چاپ گردیده بود. بنابراین، نشر مضمون یادشده در این تارنما تکراری میباشد. خداکند دو ستانی که قبلا این مقاله را خوانده اند، مرا بباد انتقاد نگرفته ومتهم به کهنه پرستی و یا بقول معروف کا ه کهنه را باد کردن، ننمایند.
    با احترام
    شفیق احمد ستاک
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 10 FEB

GOFTMAAN 09.02

KANKAASH 11.02

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

آریــانــا ســـعید

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 95 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.