نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| چــه متهــور وزرنــگم |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط رضا بهمنش |
| پنجشنبه ، 11 شهریور 1389 ، 16:04 |
|
یک تعداد کسانیکه به عقیدهء دیگری بر گشته اند به جرم ارتداد اذیت شده و به قتل رسیده اند ودر مجلس پارلمان افغانستان یک بحثِ بحث برانگیزی براه انداخته شد تا قانونی در مورد ارتداد برای قانونی ساختن تعقیب مرتدین صادر کنند. ودرین مورد جناب معاون مجلس سزای مرگ برای کسانیکه مرتکب ارتداد می شوند پیشنهاد میکند. زن بیوه ای در بادغیس به جرم آبستن دوصد شلاق میخورد وبعد به ضرب گلوله از پا در می آید، بدون اینکه در قضیه کدام محکمه ای تحقیق کند ویا پرسیده شود که درین قضیه پای مردی هم دخیل بوده ویا خیر. بی بی عایشه دختر هژده ساله که به جرم تجاوز جنسی عموی خود همراه با خواهر دوازده ساله اش به طالبی به ًبدً داده شده بود، بدون اینکه شوهر خود را دیده باشد، چون تاب جفای فامیل شوهر را نیاورد و از خانهء والدین شوهر مجبور به فرار شد که بعداً شوهر ناپیدای او در تعقیبش می براید وبا همدستی برادرخود به مثله اش می پردازدوبه تصور اینکه کشته شده است جسد او را رها میکنند، که تصویر آن توسط مجلهء نیویارک تایمزو سائر رسانه ها به همهء دنیا منتشر شد. اینکه بعداً به سر خواهر دوازده ساله اش چه بلائی آورده باشند هیچ کسی اطلاع ندارد. در روستای ملا قلی شهرستان امام صاحب در ولایت قندوز یک جفت جوان عاشق سنگسار شدند که یکسال قبل، بعد از مخالفت والدین با ازدواج شان، مجبور به ترک دیار میشوند. به رضائیت یکدیگر(ایجاب و قبول اسلامی) با هم به پاکستان می روند. بعد از یک مدت مدید والدین آنها به ایشان پیغام میدهند که نکاح شان مورد قبول ایشان افتاده و آنها میتوانند به منزل ووطن خویش برگردند، اعتمادکردن و آمدن همان و به تاریخ 15 اوگوست توسط طالبان محل به سنگسار محکوم شدن همان. دیده می شود که بالهای اهریمنیی طالبان به همهء ساحات زندگی مردم ما سایه انداخته ودر کمین کمترین جرقه های خوشبختی مردم قرار گرفته تا آنرا در نطفه خاموش کنند. نمیدانم که دولت کرزی از کدام دموکراسی حرف می زند ومردم را به کدام آیندهء بهتر با همکاری طالبان امید وار میکند.
چــه متهــور وزرنــگم. زجسارتم چو شیری، و زِ حیله ام چو روبه، و به بلع ماهیانِ کوچک، به مهارتِ نهنگم.
رسدم چو نیشِ دندان، به رگِ خونِ بی نوایی، بزنم چنان شبیخون، که تو گوئی من پلنگم. ودرین ره نه حیأ شناسم، نه به بندِ نام وننگم.
زِ زرنگی ام بگویم، که چو خاکِ میهنِ خویش، پدر و مادرم فروشم، به یکی سکه یا پَشیزی.
به همین سهولتی هم، به کمر زنم کشتنِ شان، گر ازان رسم به چیزی.
پس ازان به بهانه ای یتیمی، کنم التماس و زاری، تا زِ کافرومسلمان، بکنم جلبِ رحمت، نکشم خجالتی من، اگرم بگویند، چه جوانِ ناجوانمرد، و چسان مردِ هِیزی. یا که می شوم گلاویز، آخر نه اینکه مردِ جنگم؟ منکه متهوّر وزرنگم، نه حیأ همی شناسم، نه به بندِ نام وننگم.
نه کشد عطوفتم را، به یمینِ خود چو بینم، که شلاقِ زورمندی، سروروی وپشتِ یک زن، به زبانه اش نوازد. به یسار رخ بتابم، که زنِ بر گشته بختی، به گناه دوست داشتن، تنِ نیمه اش تهء خاک، ووحشیانی در بر و حوش، همه سوی او بتازند، همگی خدای گویان، وان نه یک خدایِ کوچک، بلکه آن الله اکبر، همگی به سنگِ مذهب، تنِ نیمه اش نوازند، تنِ نیمه ای پر از درد، تنِ نیمه ای پر از خون، تنِ نیمه ای پر از خاک، تنِ بیدفاعِ یک زن، بکشاند م این تماشا، همه دست پر زسنگم، منکه متهوّر و زرنگم، نه حیأ همی شناسم، نه به بند نام وننگم.
به همه شهر شهره گشتم، به همه جهان زبانزد، ز تَنَمُر و زوحشت، که لئیم تر از سگان و کشنده از پلنگم، منکه متهوّر وزرنگم، نه حیأ همی شناسم، نه به بند نام وننگم.
اگرم صبیّه ای وخواهرِ صغیری، به اِزای پول فروشم، وبه روی این دیوثی خود، خوش کسوتِ عقیده پوشم، وای وی که تمرّد او، عقوبتِ مُثله دارد، یاکه مختصرجوابی ز لولهء تفنگم، منکه متهوّر وزرنگم، نه حیأ همی شناسم، نه به بند نام و ننگم.
به چنین کیش وسنت، با چنان سینه ای تنگ، با این همه جهالت، با این همه دنائت، با چنین دیدِ تنگم، نه به افتخار جائیست، نه دلیلِ سربلندی، سرِ اَفگنده نزد ًکافرً، خجالتِ فرنگم، شرم اگر که می شناسم، پا بند اگر به ننگم.
21.08.2010
|
| آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 11 شهریور 1389 ، 16:06 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




رسانه های مختلف طی این هفته ها باز هم از مثله شدن، شلاقها و دره زدن به زنهاو سنگسارها درافغانستان خبرمی دهند. اکثراً این اخبار بسیار تکان دهنده وخجالت آور اند. مثلاً هشت تن از همکاران طبی شفاخانهء نور به شمول افغان و داوطلبان خارجی زن ومرد در یک سفر خدمتی بین کنر و بدخشان ترور می شوند که این عملکرد به دور از رسم مهمان نوازی شناخته شدهء فرهنگ افغانستانی است.





