Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

پیر مـــا گفت خطــــا بر قلم صنـــع نرفت PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط عبدالسمیع رفیع   
شنبه ، 12 دی 1388 ، 22:36

پیر مـــا گفت خطــــا بر قلم صنـــع نرفتبنام خداوند جان آفرین

پیر مـــا گفت خطـــا بر قلم صنـــع نرفت
آفـــرین بــر نظـــر پاک خطـــا پوشش باد

قبل از آن که در مورد این بیت حافظ بنویسم، می خواهم یک مطلب را به دوستان پیشکش نمایم.

شیخ احمد جام، پیر روشن ضمیر، زندگی وی بین 426 و 536 هجری قمری، مولف کتابی بنام « انس التائبین » که یکی از متون بسیار خوب صوفیان است، به نثر کهنه و روان در چهل و پنج باب تنظیم شده، می نگارد: « هر که را در بوته ی حکمت با کیمیای عنایت و به آب حیات و به آتش محبت بر هم نیامیخته اند و به پرگار فضل رقم صدق بر وی نکشیده اند و در قماط مِهر مُهر نکرده اند و به دایه ی لطف نسپرده اند و پرورش و کرامت نیافته است گو : برو که ترا در این بازار دکان نیست ».

 

اکثر نویسندگان و آن عده ی که می خواهند در باب مسایل عرفانی و فلسفی، قلم فرسایی کنند، در این بازار، دکان ندارند، ولی آن هایی که بیشتر دکان ندارند، در این عرصه بیشتر می نویسند. من بدین گمانم که در عرصه ی عرفان و فلسفه، نویسندگان باید بیشتر مطالعه کنند و کمتر بنویسند، نه برعکس آن. نویسندگان و شارحین حافظ، این بیت را که محور بحث ما است:

 

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

 

به انواع و اقسام تحلیل و تفسیر کرده و با کلمات بازی نموده اند تا مطلب دلخواه خود را از آن بیرون کنند. گاهی خدا را مرتکب خطا می شمارند و گاهی همان گناه را بر گردن بنده اش می آویزند و یا این که حافظ ملکوتی را متهم به شکاکیت می کنند و می گویند که این بیت در ایران از دیر زمانی جنجال برانگیز بوده و است.

یک نگاهی به این بیت انداخته، استفاده ی «پیر» را در کلام بزرگان به خصوص حافظ شیرازی مشخص می سازیم:

 

« پیر» در اصطلاح عرفان و تصوف انواع مختلف دارد. « پیر خرابات » کنایه از کاملان و مرشدان:

 

شده فارغ ز زهد خشک و طامات

گــــــرفته دامن پیر خـــــــــرابات

 

شیخ عراقی می فرماید:

پیری ز خـــــــــــرابات برون آمده مست

دل رفته ز دست و جام می بر کف دست

گفتا می نوش کاندرین عــــالـــــــم پست

جز مست کسی ز خــــویشتن باز نرست

 

« پیر دیر » و « پیر صحبت » کنایه از مرشد کامل و شیخ، « پیر کامل » کنایه از قطب، « پیر کنعان » مرشد کامل، عاشق شیدا و ذات حق را گویند، حافظ می فرماید:

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فـــــراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

حدیث هـــول قیامت که گفت واعظ شــهر

کنایتی ست که از روزگار هـــجران گفت

 

« پیر مغان » کنایه از رهبر کامل روحانی است و حافظ در این مورد می فرماید:

گر پیر مغان مـــــرشد ما شــــد چه تفاوت

در هیچ سری نیست که ِسری ز خدا نیست

 

و باز هم از حافظ می خوانیم:

دولت پیر مغـــــان باد که باقی ســــــهل است

دیگـــــــــری گـــــــو برو و نام من از یاد ببر

بعد از این چهره ی زرد من و خاک در دوست

باده پیش آور و این جــــام غــــــــــــم آباد ببر

 

و در نهایت نظر حافظ در مورد پیر مغان که به این بیت ارتباط پیدا می کند:

بنده ی پیر مغــانم که ز جهلم بربود

پیر ما هر چه کند عین رعایت باشد

 

برمی گردیم به همان بیت اولی که محور بحث ما است.

پیر ما گغت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

 

تفسیر این بیت، در کتاب «مرج البحرین» از ختمی لاهوری که معتبرترین شرح بر حافظ است، چنین آمده:

صنع الله، نام دوستی از دوستان مقرب حضرت خواجه حافظ بود و او در کلان سالی صفت نوشتن را هوس نمود. اگر چه صنعت نوشتن را حاصل کرد لیکن بگفته ی بزرگان خویش را به دست نیاورد، یعنی در انشاء سست بود. اتفاقأ در مجلسی که صنع الله و حافظ هر دو حضور داشتند، حافظ به حسن دیباچه ی عزیزی به جانب صنع الله نگاه کرده از زبان برآورد که صنع الله شنیده می شود که صنعت نوشتن آموخته ای و این فضیلت اندوخته ای، باری بنما که به کجا رسانده ای و توجه به کدام خط رانده ای که بس خطره ی نیکو در دلت افتاد. صنع الله از برای اینکه در جمع دوستان مورد تحسین حافظ قرار بگیرد، کاغذ پاره ی را برآورده پیش حافظ می نهد. اگر چه در املا و انشاء خطا هایی رفته بود، اما چون آن عزیز با میل و انتظار بطرف حافظ چشم گشاد، حافظ او را مورد تحسین قرار داد و این بیت را فرمود:

 

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت

آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

...............................................

نگرش کوتاه بر کتاب « مرج البحرین» و نویسنده ی آن، ختمی لاهوری، برگرفته شده از کتاب دانش، ویژه نامه ی حافظ شیرازی، پاییز سال 1367، فصل نامه ی رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران ـ اسلام آباد، عارف نوشاهی

 

ختمی لاهوری

سیف الدین ابوالحسن عبدالرحمن لاهوری، متخلص به ختمی، مردی بود فاضل و دانش مند، به عربی و دری شعر می سرود و منازل سلوک و عرفان را به رهنمایی عبدالله گجراتی طی نموده بود. متاسفانه شرح حال وی نه در تذکره های شاعران آمده و نه در صوفیان، اما اثر وی «مرج البحرین» چنان مطبوع و مقبول افتاد که سرمشق سایر شارحین حافظ در شبه قاره قرار گرفت. چنان چه، بهلول برکی جلندری 1170 هجری در شرح دیوان حافظ و بدرالدین اکبرآبادی 1150 هجری، در بدرالشروح، مرج البحرین را جزو منابع خود قرار داده اند.

 

............................................................

آشنایی ختمی با حافظ

پدر و جد ختمی، طبع شعرگویی داشتند و گویا در همین مجالس شعر و سخن و درس و تدریس پدران خود گوش وی با نام و کلام حافظ آشنا شده بود و بعدأ وی چنان شیفته ی حافظ گردید که عمر خود را در پی بردن غوامض اشعار او بسر برد. او خود می نویسد:

 

" آخرالامر در فن نظم افتاده و در طلب فصاحت و بلاغت او دل به باد داده، از غوامض معانی اشعار دل پذیر و فحاوی مضامین بی نظیر حضرت خواجه حافظ که بر اکثر اهل عالم و بیشتر ابنای آدم مخفی و پوشیده بود از امداد روح مطهرش فیض جان پرورش وقوفی و اطلاعی یافته، بعد از آن که عمری در طلبش شتافتم، خواستم که در سلک تحریر آرم و آن چه از زبان دُرفشان حضرت مخدومی و والدی شنیده بودم، مخفی نگذارم."

ختمی، سخت معتقد به مقام و کلام حافظ بود، چه از نظر بلاغت شعری حافظ و چه از نظر عمق محتویات و مضامین کلام او. وی خواجه ی شیراز را « سلطان قوم» و « سیف خدا» می داند و عقیده دارد، آن کس که:

 

" از شعرای عجم، سمند فکرت خوش خرام در میدان فصاحت دوانیده و گوی سخنوری به چوگان بلاغت به جایگاه مقصود رسانیده. ذات ملکی صفات، افصح فُصحا و اَبلغ بُلغا، معدن الطاف روحانیه، مخزن معارف سبحانیه، شمس الله والدین محمد الحافظ شیرازی بوده."

 

و سپس در طی غزلی برتری خواجه را بر سایر سرایندگان چنین وصف می کند:

شعر حافظ از همه اشعار بر من مشکل است

هم چو حافظ دیگران را نام بردن مشکل است

آصفی هر چند مضمونات دارد چیده ی

لیک چون اشعار حافظ شعر گفتن مشکل است

محتشم، کاهی و سقا خود چه گویم ای عزیز

کردن از خار مغیلان کار سوزن مشکل است

هاتفی، شاهی چه باشد جنب آن سلطان قوم

ورد صحرا را نهادن نام صحرا مشکل است

گر چه حلوایی به نامش می پزد حلوای خویش

حنظلی را لذت خربوزه دادن مشکل است

شاعران را پیش آن سیف خدا ختمی به نام

زان که کاری چند فولادی ز آهن مشکل است

...............................................

 

در جای دیگر، آن جا که ختمی در باره ی کلام الله مجید می گوید که « غوامض معانی او به ادراک عقل و دریافت فکر فهم نمی شود، بی الهام ربانی هیچ احدی پی بدان سو نمی برد.»

 

در دنبالش در باره ی شعر حافظ چنین می افزاید:

" شعر حضرت خواجه که از زمره ی بشر است و از پس روان تبع تابعین آن سرور «ص»، بدین مرتبه ی ست که معانی بطنش به وجهی بُوَد که بی الهام ربانی حاصل نمی شود و چندین بلاغت دارد.

 

قدسیت حافظ نزد ختمی بدان درجه ی ست که وی در «مرج البحرین» حد اقل در سی مورد از حافظ دفاع کرده است و ایراد هایی را که می توان بر سخن و عقاید حافظ گرفت، آن ها را پاسخ داده است.

..........................................

 

علت نگارش مرج البحرین

ختمی می نویسد:

« خلق را در غوامض معانیی اشعارش (اشاره به حافظ است) تشتت بال شود و تفرق احوال بُوَد و اکثر جهال را نایافت آن معانی موجب ضلال گردد، به حدی که طایفه ی ملاحده که اسیر نفس و وا اند و بیمار علت خیال و سودا و اشعار شیرین ایشان در شان آن بی دولتان سم قاتل است که ابلیس لعین مطمع نظر خود داشته و همگی همت برآن گماشته اند و اتباع شرع محمدی را مرفوع القلم ساخته و هوای نفس را به پیشوایی پرداخته اند، داخل اَولیک کَالانعام بَل هُم اَضَل شده و عوام جهال را که با فتور طبیعت و هوا بوده اند و به انسانیت نرسیده در مهد حیوانیت می غنوده اند، اغوا نموده، خود را شیخ و صوفی می تراشیدند و آن جهال را به نوعی معتقد خود ساخته که به زهاد و عَباد خنجر زبان آخته تشنیعات بر زبان می رانند و ایشان را به ناسزا می خوانند.»

 

لذا ختمی بنابر حدیث رسول «ص» : « اَلناسُ عَالُِم اَو مُتعَلِمُ و سایرُالناسِ کَالِهِمَج» و یحتمل وظیفه ی دینی خود دانست که مردم را از پیروی آن بی دولتان باز دارد و ایشان را به هدایت در آرد.

پیش از دیوان حافظ، تنها مثنوی مولوی بدین درجه رسیده که « هست قرآن در زبان پهلوی» و صوفیان و معلمان اخلاق مطالبش را جهت تزکیه ی نفس صیقل می دانند و این جا ختمی لاهوری می خواهد گمراهان را به وسیله ی تعبیر های درست از سخن های حافظ به راه هدایت درآورد.

.................................................

 

تاریخ نگارش مرج البحرین

پس از فوت جد و پدر خود در سال 1021 هجری قمری، ختمی تصمیم گرفت، آن چه که از پدران خود در باب تفسیر اشعار حافظ شنیده است به تحریر درآورد و بالاخره در سال بیست و ششم از الف ثانی تسوید این کارگاه مانی به پایان رسید. و سالی چند کعبه مانند، این مخدره ی رعنا و جریده ی زیبا در استتار مسودات شبگون و پرده های خیالات میمون مستوره و محتجب ماند. چون در سال 1038 هجری قمری، شاه جهان پادشاه بر تخت سلطنت نشست، ختمی آن مسوده را به بیاض سپرد و تحفه ی شاه جهانی را با قلم ماده ی تاریخ بیاضش گفت.

 

چون این شرح به معرض عام آمد، آنان که به مرتبه ی قلب رسیده بودند و در زمره ی اهل قلوب آرمیده و از فضایل کسبی و حسبی بهره ی وافر یافته، به کمالات وی ( یعنی این شرح) شتافته، لطف سخن و نزاکت معانی از نو و کهن دریافته قبولش کردند و آفرین ها و تحسین ها پیش آوردند و آنان که نمی رسیدند، اعتراضات بیهوده کشیدند.

.........................................

 

نسخه های خطی مرج البحرین

مرج البحرین، تا کنون به حلیه ی طبع آراسته نشده و فقط به صورت مخطوطات در کتابخانه های جهان موجود است. فعلا مشخصات بیست و چهار نسخه ی خطی مرج البحرین در دست است. از آن میان 12 نسخه در پاکستان، 6 نسخه در هندوستان، 3 نسخه در روسیه، 1 نسخه در بنگلادیش و 1 نسخه در انگلستان موجود است.

بنده در این مقاله از نسخه ی خطی کتابخانه ی خودم که به قلم خواجه محمد مختار بن خواجه محمد صلاح بن خواجه میرک خان غوری حنفی به سال 1126 هجری قمری، به خط نستعلیق خوش در 680 صفحه کتابت شده است، استفاده کرده ام. البته این نسخه خالی از اشتباهات کتابت نیست و کاتب برای سهو خود عذر موجه دارد که در ترقیمه می گوید:

نقطه با حرف غلط گشت مکن عیب که من

بودم از خال و خط یار پریشان خاطر

 

به جا است کسی همت بگمارد و با کمک نسخه های خطی یاد شده متن منقحی از این شرح تهیه و چاپ کند و گوشه ی از تفسیر و تعبیر عرفانی سخنان حافظ در شبه قاره را برملا سازد.

....................................................

 

مأخذ مرج البحرین

ختمی، در حل لغات اشعار حافظ و بیان نمودن مفهوم باطنی آن و به اثبات رساندن گفتار و پندار خود، غیر از قرآن مجید و احادیث رسول اکرم «ص» بار ها از مقوله های زبان شناسان و اندیشه های اندیشه وران و عارفان پیشین و معاصر خود مدد جسته است و از آن ها گواهی آورده است.

 

تاثیر افکار ابن عربی و پیروان او بر ختمی به وضوح پیدا است و او حافظ را نیز از طایفه ی صوفیه به شمار می آورد که بر مذهب ابن عربی بوده اند. اینک نگاهی به منابع ختمی در مرج البحرین می اندازیم که هم دلالت بر وسعت مطالعه ی وی می کند و هم تلاش شارح را در راه مطالعه ی تطبیقی اندیشه های حافظ و سایر صوفیان و عارفان نشان می دهد.

1. ابوالمعالی قادری لاهوری (م 1024 هجری) گفتار و اشعار او

2. اداة الفضلا ء قاضی خان بدر محمد دهلوی

3. اسمارالاسرار ـ گیسودراز

4. اصطلاحات صوفیه

5. اعجاز خسروی، رساله ی اول و پنجم امیر خسرو بلخی

6. بوستان سعدی

7. تاریخ یافعی

8. تحفته الاحرار جامی

9. تذکره ی جلالی مخدوم جهانیان جهانگشت

10. ترجمه ی قرآن ـ میر شریف جرجانی

11. تمهیدات عین القضاة همدانی

12. تهذیب اللغة ـ ابی منصور محمد بن احمد بن طلحة الازهری

13. جامی هروی، اشعار او

14. حسن دهلوی، اشعار او

15. حسین ثنایی، گفتار او

16. خاقانی، اشعار او

17. امیر خسرو بلخی، اشعار او

18. دیباچه ی عین العلم

19. رابعه ی بصری، گفتار او

20. سبحة الابرار جامی

21. سعدی، اشعار او

22. سلسلة الذهب جامی

23. سوانح احمد غزالی

24. شرح عقاید تفتازانی

25. شرف الدین بو علی قلندر پانی پتی، اشعار او

26. صحیح بخاری

27. خواجه عبدالله انصاری، اشعار و گفتار او

28. عراقی، فخرالدین، اشعار او

29. فرهنگ ابراهیم شاهی

30. فصوص الحکم ابن عربی

31. فواید الفواد، حسن سجزی دهلوی

32. قاسم انوار، اشعار او

33. قاموس اللغة

34. قصیده ی برده، بوصیری

35. قطب الدین بختیار کاکی دهلوی، اشعار او

36. لمعات عراقی

37. مثنوی مولوی

38. محمود اشنوی، گفتار او

39. مخزن الاسرار نظامی

40. مدارک التنزیل و حقایق التأویل ـ امام نسفی

41. مراة المعانی ـ قطب الدین جمال هانسوی

42. مراح الارواح ـ احمد بن علی بن مسعود

43. مرغوب القلوب

44. مسعود بک، اشعار او

45. مشکوة الانوار غزالی

46. مطوَل ـ سعدالدین تفتازانی

47. منطق الطیر عطار

48. موید الفضلاء ـ شیخ محمد لاد دهلوی

49. مهذب اللغات

50. نام حق ـ شرف الدین بخاری

51. نزهة الارواح ـ امیر حسینی هروی

52. نفایس الفنون ـ محمد آملی

53. نفحات الانس جامی

54. نگارستان ـ احمد قزوینی

......................................



Advertise your business here. Click to contact us.
  • آرش
    واقعیت امر: این گفته حافظ بزرگ "پیر ما گفت خطـا بر قلم صنـع نرفت
    آفـرین بر نظـر پاک خطـا پوشش باد"
    پاسخی بود به امام غزالی که تصورمیکرد الله دنیای هستی را به صورت کامل وبدون عیب افریده اس ت. هدف حافظ از پیر در این بیت امام غزالی است.وهرنوع طرفه روی بیجاست.

    عمرخیام میپرسد:

    دارنده چو تركيب طبايع آراست
    از بهر چه او فكندش اندر كم و كاست
    گر نيك آمد شكستن از بهر چه بود
    ورنيك ن يامد اين صور عيب كراست


  • سبحان
    آرش عزیز سلام

    تمام عرفا و متصوفین بر این عقیده اند که در خلقت خداوند، اشتباهی وجود ندارد و این را تنها امام غزالی نگفته. و این بیت جوابی برای امام غزالی نیست. چون رابطه در میان دیده نمی شود. آنچه د ر این مقاله آمده، با یک سند تاریخی و آنهم از معاصرین و شاگردان حافظ بوده. یک واقعه ی تاریخی را نادید ه گرفتن و داستانی از خود درست کردن، از شیوه ی منطق بدور است. آنهایی که در مورد این بیت داستان ها درس ت میکنند، فکر میکنم دنبال ناف زمین میگردند.

    شما بسلامت باشید
  • ناشناس
    باز تفکری به مزاج تعصبی ها سازگار نبود دوباره داستان ساختن - صنع الله کیه - اصلا چرا حافظ باید موضوع به این بی اهمیتی رو بیاره توی شعرش
  • ناشناس
    سلام زندگی زیباست .خدا زیباست .انسان با خدا زندگی زیبایی دارد
  • ناشناس
    سلام

    به نظر شما

    این شعر حافظ
    مصداق آیه

    لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم

    نیست؟
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 10 FEB

GOFTMAAN 09.02

KANKAASH 11.02

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

تاجیــــکان درگــذرگـــاه تــاریـــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

آریــانــا ســـعید

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 81 مهمان آنلاین


قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.