نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| مصــاحبه با یــک کافـــر طنــــــز |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط صدیقی لعلزاد |
| شنبه ، 27 فروردين 1390 ، 14:44 |
|
بعد از آن شب در جا های مختلف و از زبان های افراد مختلف در باره ی جناب دهزاد چیز های زیادی خواندم و شنیدم. ولی با وی در تابستان سال 1388 در کنار رود کوکچه که با شاعر جوان "حفیظ الله حصیف" بود، معرفی شدم. به هر صورت در این اواخر خوانندگان ماهنامه ی شاهین به خصوص دانشجویان دانشگاه بدخشان از نگارنده ی این سطور خواستند تا با این نویسنده و طناز شهیر گپ و گفت داشته باشیم که این موضوع را طی تماس تلفونی با آقای دهزاد در میان گذاشتیم وی با وجود که در بیرون از کشور به سر می برد. پیش نهاد مارا پذیرفته و به پرسش های ما پاسخ دادند که از جناب دهزاد سپاس گذاری میکنیم، حالا دیگر دوستان را منتظیر نمی گذاریم و به چارباغ این گفتگو می بریم. پرسش: نجیب الله دهزاد را چگونه معرفی میکنید؟ میروم که شهامت را در تشت آفتاب بشویم دردم تلخ تر از شهدیست که زنبور آزادی در کندوی دموکراسی میسازد "کستومر" بازار آزادم، با جیب پر از ناداری! من در آغوش مهلکه بزرگ شده ام، نه با شیر، با شاجور آب تنها شرابیست که قاضی منش مینوشم برای حفظ آبروی حیات و هشیاری ذهن عدالت و نه خاکسترشدن خاشاک باغ بیچاره گی لقمه ام، مشتقیست از سختی دست روزگار و نامقداری مروت مردم*
پرسش: طنز نویسی را چگونه و از کجا شروع کردید؟ پاسخ: سال هفتاد و یک بود فکر میکنم، وقتی رخصتی آمدم فیض آباد، دیدم که مجاهدین سلاح دار هم به شهر آمده اند، چند روز گذشت و دوباره دیدم که در این شهر هیچ چیز سرجای خودش نیست، حتی قفل گدام و چوکی دفتر. اتفاقاً در همو زمان، قصه زور عروسی یک قومندان نیز بر سر زبان ها بود. بعد یک شام نشستم و زیر عنوان "آیا چنین نیست" چند کلمه یی را معنا کردم، این گونه: رعیت: خمیرنانوایی قوماندان: داماد امشب تفنگ: قاضی مسجد: پارک غیبت و در پایان، آدرسم را آوردم: نوشته: ن. دهزاد، شهرنو، مقابل گدام خالی!بعد از نشر این طنز در جریده دولتی بدخشان، فردایش شوق وصیت نامه نویسی به سرم زد، خبر شدم که چندین نفر را به عوض من، به امنیت ملی برده اند و از آنها بازجویی کرده اند. قضیه زمانی خطرناک شد که خطیب آنزمان مسجد خرقه مبارک در خطبه های نماز جمعه فرمودند:"آی فیض آبادی، مسلمان هستی یا نیستی؟! اسلام ات در خطر است، یک آدم کافری مرتد قومندان قهرمان تان را که چهارده سال جهاد کرده، داماد امشب میگوید. ای مردم والا و بالله اسلام تان در خطر است، یک مشریک مسجد تان را پارک غیبت میگه، استغفرالله، در روز جزا خداوند قاضی و محمد شفاعت گر است، این لعین تفنگ را قاضی میگوید، ای نامسلمان فردا باید در زیر چنار خیابان اعدام شوه…." یک هفته مرا پالیدند، و بالاخره مجبور شدم از این ولایت بروم؛ چون که میدانستم سرانجام با یکی از آن "قاضی" های سرشانه یی مواجه خواهم گشت! این آغاز طنزنویسی ام بود که اگر به فضل خدا، بخیر و بیخطر نمیگذشت، امروز خواننده های شاهین را شنیدن این گپ ها خسته نمیکرد! پرسش: در اولین شماره های ماهنامه ی سیمای شهروند شعر های از شما به چاپ رسیده است میشود در مورد این شعر ها چیزی بگویید؟ پاسخ: بیشتری از اشعاری را که شما خوانده اید، طنز های منظوم هستند که بشکل پرودی ترتیب شده اند، یعنی تقلید ادبی از شعر یک شاعر و درآوردن آن به گونه طنزی و هزلی؛ اما یکی دو سروده جدی هم نوشته ام که هنوز مطمین نیستم شعر هستند یا نه، بهرحال، اینجا میخواهم اعتراف کنم علی رغم اشتیاق افراطی ام به شعر، هیچ وقت استعداد شاعر شدن را پیدا نکردم! پرسش: رشد فرهنگ و ادبیات فارسی دری و فرهنگ طنز نویسی را در کشور چگونه یافتید؟ پاسخ: یکی از خطر های جدی همانی بود که در بالا ذکر کردم، یعنی خطر بی کفن! در کابل نیز به تهدیدات بسیار سختی مواجه شده ام، هم از طریق تلفون، و هم بوسیله ایمیل و حتی حضوری، بهرحال، از یک چیز مطمینم "هیچ کس ترا بیشتر از حد مردن نمیکشد"! گذشته از آن، نمیتوانم بخاطر گل روی اجل، سکوت کنم؛ در این صورت، مرض "خروسک آزادی بیان" مرا خواهد کشت! پرسش: چرا در بدخشان طنز نویس نیست دلیل اش را در چه می بینید؟ پرسش: امیدواری های در نسل جوان بدخشان است یا خیر و فعالیت های انجمن ادبی – فرهنگی دریچه ی باز را چگونه یافتید؟ پاسخ: "امیدواری" که حالا به عادت ما مردم مبدل شده. همین امید است که زنده گی را قابل تحمل میسازد. میخواهم بگویم "دریچه باز" همان تنها گلی است که در بهار فرهنگ بدخشان روییده است. خوب، مجدداً امیدوارم مسوولین فرهنگی بدخشان توجه داشته باشند که برای بیش از یک میلیون بدخشانی چشم به راه، موجودیت یک "دریچه" بر دیوار بی پروایی های دولت کافی نیست. اما وقتیکه به همین تنها یک دریچه هم نگاه میکنی، خیلی برای رویت آفتاب اقبال ادبیات بدخشان امیدوار میشوی. هستند جوانانی که، اگر جلو داده شوند، هر کدام میتواند به تنهایی- ظرف شش ماه- کار ده ساله ی موتردار ترین مسوول دولتی را، با - عزت نفس، انجام دهد! پرسش: بعد از خطبه های مولوی مایکل کدام گزینه ی دیگر روی دست دارید یا خیر، یا در این اواخیر کار های تان چگونه است؟ پاسخ: بلی، همی لحظه که با شما صحبت میکنم، مصروف تنظیم و طرح صفحات مجموعه جدید هستم. مشکل ترین کار کتاب طنزی، من فکر میکنم، انتخاب عنوان است. انشاالله عنقریب خواندن (احتمالاً) حکایات "اصحاب کیف" چشم تان را خواب آلود، لب تان را خنده آلود خواهد ساخت!
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 29 فروردين 1390 ، 09:56 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




گفتــگوی صدیقــی لعلــزاد با نجیب الله دهــزاد خبرنگـــار و طنــز نویســی شــهیر کشـــور





