نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| قصـــه دو بــرادر دوگـــانه |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط ساحل دریا |
| يكشنبه ، 23 اسفند 1388 ، 20:04 |
|
پرستوریکا (بازسازی) با برادرش ساشه (مصالحه ملی) بعد از ۲۳ سال گذشته شانرا بیاد آروده چنین قصه میکنند. پرستوریکا: بیا ساشه جان، جان بیادر که ماوتو در جریان ۲۳ سال گذشته چه گلها را به آب داده ایم، آیا راستی کدام کار بزرگ را کرده ایم یا در چشم مردم خاک زدیم. ساشه: بیادر جان زمانیکه پدرم گرباچوف مرا به نام مصالحه ملی در افغانستان روان کرد، روزگار زنده گیم تلخ شد . اما راستی پرستوریکا جان قبل ازاینکه من افغانستان بروم تو خو دراینجا (شوروی) بودی تو اول بگو دراینجا تو پیش از رفتن و باد از رفتن من چه کردی؟.
پرستوریکا: ساشه جان (مصالحه ملی) من ازاول به پدرم ودیگر بی عقل ها گفتم که اول مرا در کارهای اقتصادی بکار ببرین و زمانیکه من اقتصاد شما را بازسازی و مدرنیته ساختم باز مرا در کارهای سیاسی بکار ببرین، ولی توخو هم میدانی که پدرم از کاکاجانم امریکا هدایت میگرفت به این خاطر گپ های مرا قبول نمیکرد و اول مرا در سیاست بکار انداختن . مام اول بنام بازسازی اندیشوی گلم مارکسیزم و لینیزم را از کل شوروی و کشور های سوسیالستی چیندم، باز جوانان را به طرف فرهنگ غرب تشویق کردم و جوانان را با خود یکجا ساختم، باز شوروی را تکه تکه کردم باز چیزی که سلاح مخفی داشتیم برای کاکاجانم افشا کردم، چنته (یلتسن) را باز به قدرت رساندوم و چنته کارهای که من و پدرم کرده نتوانستیم او با نوشیدن یک استکان اسپیرت کار های مارا پیش میبرد، برای پدرم جایزه یک میلیونی نوبل گرفتم، خلاصه چیزی که کاکاجانم میخواست من و پدرم کردیم تا که چنته شراب خورده دیوانه شد وازبین رفت و هی جوان دگه آمد و آهسته آهسته کل کار گذشته مارا خراب کرد . خو توبگو که چه کردی؟
ساشه: ای بیادرجان من دیوانه شده بودم . اول خو زمانیکه پدرم گرباچوف مرا افغانستان روان کرد، زن و مرد کسانیکه با پدرجانم هم رفیق بودند مرا لت و کوب میکردند که به کسی نگویی که از شوروی آمدی و ساشه روسی هستی و اگر کسی تورا پرسان کند باید بگویی که من مصالحه ملی، سچه اندیشه افغانی هستم و مبتکر من دولت و حزب است، ای بیادر جان شب ها مرا در کوه ها ودشت ها روان میکردند و مرا هیچ کس نمی خواست . از دست که لت و کوب شده بودم هرچی میگفتم که بیادرها تا شما قوت نداشته باشید مرا کسی از موضع ضعیف قبول نمیکند، مگر مرا پدرجانم به شخصی که در افغانستان معرفی کرده بود میگفت که ما از تو بمثابه جال شکار استفاده کرده و ما سرتو شکار میکینم، باز درجای دیگر برای مردم و حزبی های خود میگفتند که مصالحه جان یک تفکر، اندیشه افغانی و یک روش علمی است من هرقدر که چیق میزدم که او مردم غلط میگه من ساشه هستم اما کسی مرا نمی شنید . مام بلاخره اعصابم خراب شد کارهای کردم که موش در گدام نکند، کل ولایات های شانرا به بیگانه ها دادم در بین حزب و دولت شان مناقشه انداختم، مگر یک گپ یادم نرود که همان دوست پدرم که من نزدش بودم در ظاهر ازمن خوش بود ولی در باطن ازمن آنقدر خوشش نمیامد به خاطریکه اگر یادت باشد او دشمن پدرجانم چرنیایوف در سال ۱۹۹۱ میلادی در نتیجه کودتاه به دوساعت رادیو و تلویزیون شوروی را گرفت و باز میخواست کمونسیت ها را سر قدرت بیارد، همین کس که مرا پدرم برایش روان کرده بود حکومت دو ساعته اورا برسمیت شناخت و برای چرنیایوف گفت که او هم ازدست پدرم ومن به جان افتیده اوهم مثل چرنیایوف می اندیشد واضافه نمود که باید دیگر ساشه را دوباره بخواهید تا من مثل سابق ازشهرت، قدرت وعزت برخوردار شوم و دوباره آن راه رادنبال کنم، ولی شکر زمانیکه پدرجانم باز گشت کرد و چنته اورا کمک کرد من باز در افغانستان قدرت یافتم .
ساشه (مصالحه ملی): بیادر جان حال چه پلان داری؟. پرستوریکا: نی بیادر جان حال کارمن خلاص شده من کاری کرده نمیتوانم . تو بگو که چه میکنی؟
ساشه (مصالحه ملی): بیادر من کهی میمانم، من در افغانستان آنقدر کار کردم که هنوز هم مرا بنام یک نظر خارجی وسیاست تاکتیکی نی بلکه به عنوان اندیشه های ناب با پسوند علمی و افغانی قدر میتن واحترام میکنند و بسیاری از دوستان پدرم حتی با رفقای خود از خاطر من میجنگند باز میبینی حالا خو عین معاون اول دولت اسلامی گفته که بدون من کاری کرده نمیتواند و مرا دوست خود میدانند . باز دیده شود فعلا من میرم که کار دارم باز از قصه های بعدی من خبر میشی .
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین










