نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| قتــل برادر و نزدیکان دیگــر باعث آشـفتگی خوابهــای کــرزی گــردیده! |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی |
| جمعه ، 21 مرداد 1390 ، 12:03 |
|
کرزی که عمری را در مهاجرت صرف بشقاب شویی و جارو کشی کرد و با نشستن مرغ سعادت برسرش به یکبارگی از شغل بشقاب شویی به سلطنت کابل ارتقا یافته ملاقه و کفگیر را با تاج و تخت سلطنتی عوض کرد. وی که بعد از یکعمر مهاجرت و دوری وطن پیشا پیش لشکر غربیان به وطن بازگشته و در ارگ شاهی جلوس فرمود و چون مرغک بی بال و پر در قفس طلایی محبوس گشت. کرزی مانند هر مهاجر دور از وطن خیلی آرزو داشت که یکروزی بدون محافظ و گارد امنیتی کوچه و پس کوچه های کابل را قدم زده و یاد خاطرات شیرین جوانی را در ذهنش زنده سازد ولی نظربه اوضاع متشنج و ناامنی ها جامه عمل پوشانیدن این آرزو برایش فقط در عالم رویا میسر میگشت که همینطور هم شد. یکروز که کرزی خسته و زله بعد از سپری کردن چندین کانفرانس مطبوعاتی و جلسات سیاسی بخانه بازگشته و بالای کوچ بفکر فرورفته و حادثه المناک قتل برادر در ذهنش خطور کرد که آهسته آهسته چشمانش سنگین شده و بخواب عمیق فرورفت. کرزی برای اولین بار تنها و بدون گارد محافظتی ارگ ریاست جمهوری را ترک کرده و بسوی جاده نادرپشتون براه افتاد، ازدحام مردم را که تا آنموقع فقط از پرده تلویزیون می شناخت حالا با گوشت و پوست وجودش احساس کرده و به مشکل خود را تا پیش مسجد پل خشتی رساند و در آنجا بی مهابا در پیش تبنگ یک منتو فروش زانو زده و یک خوراک منتو با لذت تمام نوش جان کرد بعد از خوردن منتو لب و دهانش را با آستین چپن پاک کرده طرف شوربازار به راه افتاد. کوچه های تنگ و تاریک شوربازار هم آنطوریکه کرزی از دوران طفولیت و جوانی بخاطر داشت باقی نمانده ولی در دو طرف جاده جدید اسفالتی دوکانداران اموال شان را از قبیل لباسهای خامکدوزی، سامان آلات موسیقی، کاغذ پران و چرخه هنوز هم مانند قدیم آویزان میکنند، خصوصاً با دیدن دوکان لاله کشمیری کاغذ پران فروش و کله پزی نیکو خاطرات شیرین ایام جوانی در ذهن کرزی دوباره زنده گشت و برای لحظه ای تصمیم گرفت که تخت و تاج سلطنتی را با یک چرخه تار شیشه و کاغذ پران پنج پارچه عوض کند ولی شهامت لازم این فداکاری را در وجودش احساس نکرد و آهسته آهسته از شوربازار بسمت چمن حضوری در حرکت شده و بعد از عبور از جلو مسجد عیدگاه دوباره طرف ارگ ریاست جمهوری روان شد. از دور چشمش به جمعیت افتاد که در جاده پیش ارگ دور چیزی جمع شده بودند، کرزی فوراً بیاد مداری افتاد، یاد مداری بخیر او از طفولیت خیلی به هنرمندی مداری های پاکستانی و جنگ مار و موش خرما علاقمند بود و همیش در گوشه دل همین آرزو را می پرورانید که یکروزی مداری بزرگ و سرشناس گردد. از شوق دیدن مداری قدم های سریع برداشته و بدون اینکه به چپ و راست نگاه کند بسوی جمعیت در حرکت شده و یک وقت متوجه شد که در بین جمعیت قرار گرفته و همه با نگاه های مرموزی او را تماشاه میکنند. کرزی درست بیاد قصه لحاف ملا نصرالدین افتاده و از نگاه های مرموز و تهدید آمیز جمعیت خیلی در تعجب شده و در هراس افتاد. خصوصاً دیدن ریش های ژولیده و چرکین آنها که تا بالای ناف شان کشال شده بودند کرزی را بیاد کسان انداخت و قدری که به حافظه اش فشار آورد چیز های بیادش آمد و با کمال شور و شعف فراوان صدا کرد:
" حالا شما را شناختم، سلام بر شما، شما که برادران ناراض من هستید! "
ولی در چهره های عبوس آنها هیچ تغیری دیده نشده و بدون اینکه به سلام کرزی جواب گویند با دست شان بسمت اشاره کردند، کرزی با نگاه کردن بدان سو چشمش به همان پایه سمنتی افتاد که طالبان داکتر نجیب را بالای آن حلق آویز کرده بودند. بیچاره کرزی به یکبارگی پاهایش از حرکت ماند و گلویش خشک شد، ستاره های رنگین در پیش چشمانش به رقصیدن آمده و به چیغ زدن آغاز کرد: از برای خــدا خطـــا کردم ترک دیوار ارگ و دلگشـــاه کــردم ســـوی من التـــفات خـــاص کنید زین بلای بدم خــلاص کنــــید گـــــریه زار او چـــو بشنفتـــند مــــــردم دور و پیش او گفتـــــند گــــر نصـــیحت گــهی تو بشنـــیدی اینچنـــین روز بد نمی دیدی
درهمین اثنا کرزی غرق عرق از خواب بیدار شده و خانمش هم از چیغ زدن او وارخطا شده بسویش دوید و دید که کرزی باز هم در خواب ترسیده و مانند همیش تلفون را برداشته و با مجددی تماس گرفت. حضرت صاحب کرزی را خاطر جمعی داد که خواب چارشنبه شب تعبیر بالعکس دارد و انشاالله بزودی برادران ناراض وی را زیر چتر حمایتش گرفته و تخت و بختش در دنیا و آخرت برقرار و جاویدان خواهد گشت!
با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











