نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| غـــم شـــادی افـــگن |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط محمد صابر "صابری" |
| دوشنبه ، 12 بهمن 1388 ، 23:34 |
|
درد و غم دو کلمه ایست که بطور متقابل با یکدیگر گره خورده اند و این تنگنای روابط است که آنها را لازم و ملزوم یکدیگر ساخته به طوریکه با شنیدن این دو واژه سامع را با یک سوال در خود پاسخ، مقابل میسازد: که آیا غم مقدم است بر درد و یا درد مقدم است بر غم؟ بی دردی از خیانت اعمال زندگیست.
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم اینجاست که آدم ملتفت به بعضی از حقایقی در این عالم میشود که اصل نیست بلکه ظل وپرتوی از مفاهیم بلندی است که در عالم ناسوت تجلی کرده که گوهر و اصل آن وابسته به عالم دیگری میشود که بال عقل، قدرت پرواز بر فضای آن عالم را ندارد. بخاطر شناخت و درک حقیقت پاره ای از ارزشهای عالم که تعلق به عالم بی رنگی دارد این تجلیات مقدمه است که با قبول ریاضت ها و طی طبقات مختلف عبادی که با گذشت یک دوران طولانی که سالک صاحب بینش ملکوتی جبروتی و لاهوتی میشود، این واقعیت را در زندگی به تجربه می گیرد و این غم ها و دردها از جنس غم ها و درد های دنیوی نیست. در آثار عرفاء می بینیم گاهی حزن و اندوه را ارج والایی می نهند، در ذهن ما سوال ایجاد می شود که چگونه چنین نگرشی با طرب و خنده و شادی انسان قابل جمع است.
عشق آموخت مرا شکل دیگر خندیدن
حادثان میرند و حق شان وارث است
مولانا باربار در مثنوی از قبض و بسط سخن گفته است که یکی از موارد آن در مقدمه داستان عاشق بخارایی است، آنجا که می گوید:
آن صلاح توست آتش دل مشو
داکتر سید جعفر سجادی در فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی می نویسد: " درد عبارت از بلا و مصیبتی است که از دوری حق ناشی شود و در جهت قرب به حق باشد؛ در این صورت موجب تطهیر از معاصی است.
جام بلا بیشترش می دهند هر که بود طالب دیدار دوست آب دمی نیشترش می دهند
بنابر این درد طلب با فطرت آدمی عجین شده و همیشه با او لذایذ معمول در دنیا قابل مقایسه نیست و هیچ گاه هم زایل نمیشود؛ زوال آن مساوی به مرگ معنوی انسان است. ابو المعانی بیدل با تجربه های معنوی ای که داشت سخت معتقد به این درد بود و بی غمی و بی دردی را چون التهاب میدانست که از کانون خانمان سوز نفس پرواز میکند و هم هست بود راهرو این راه را می سوزاند.
کباب آتش بی دردیم مکن یارب به حق دیده بیدل کی بی نم افتاده به دردی درین محفل چه لازم متهم بودن گدازی گریه یی اشکی جنونی ناله آهی
ای دل به درد خو کن نام دوا مپرس
ماخذ: 1- قمار عاشقانه. کریم سروش 2- راه نیستان. مجله 3- فرهنگ اصطلاحات عرفانی. سید جعفر سبحانی 4- از خاک تا افلاک. استاد حیدری اوجودی 5- بوطیقای بیدل. عبدالغفور آرزو |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران










