Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
شبـــی کــه سحـــر نشـــد PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط ناهید خرم فروغ   
يكشنبه ، 15 آبان 1390 ، 07:03

ناهید خرم فروغداستان کوتاه
اینجا دهکده یی است پر از سبزه و گل با درختان مملو از میوه های خوش مزه و سلسله کوه های سر به فلک کشیدۀ هندوکش که سرشار از گیاهان با ارزش بوده و زمین های زراعتی حاصل خیز گندم وبرنج و رودخانه های خروشان خاواک و آرزو و آب جویبارهای زلال وپودینه های طبیعی معطر که در اطراف آن سبز شده و با وزیدن نسیم ملایم و رقصیدن شاخه های گل های رعنا و صدبرگ با رنگ های زرد و سرخ که چه باصفا و سخاوت مندانه این بوی خوش را به مشام ها عرضه می دارد  وهمچنان صخره های بزرگ قدیمی که از هزاران سال بدینسو توسط سیلاب در کنار رودخانه ها جا گرفته است و آدمی را به قدرت وعظمت الهی درتفکر فرو برده و در همچون طبیعتی انسان آرزو دارد سال ها زنده بماند.

ولی برعکس دراین دهکدۀ قشنگ اربابی است که بیشتر از سی در صد دهکده ملک شخصی وی بوده ودارای چهار زن و چهارده پسر متاهل و دوازده دختر جوان می باشد که در یک قلعۀ وسیع وبزرگ که از سه طرف به باغ های زیبا با درختان کهن سال پر از میوه های گوارا و چشمه های جوشان و هوای لطیف وآواز پرندگان خوش خوان متصل است، با هم یکجا زندگی می کنند. در یکی از روز های بهار زن چهارم و دوم خان یکی بعد از دیگر می میرند وبا گذشت کمتراز چهل روزخان ازدواج مجدد می کند. با اینکه دختران خان از نظرسن و سال روز به روز اکثر شان به پیری بیشتر وبیشتر نزدیک می شوند ولی هیچ یکی از آن ها هنوز ازدواج نکرده اند. علت اینکه پدرشان حاضر نیست با کسانی که سطح زندگی شان پاینتر از آنها باشد ازدواج کنند.

بعد از یک مدت خان تصمیم میگیرد به اساس خواستگاری دو تن از خان های قریه های همجوار که هر کدام شان بیشتر از ده ها زن گذرانده ودر حال حاضر دو و سه زن نیز دارند، دو دختر جوان اش را بعد از هفت شب وهفت روز مراسم عروسی به خانۀ بخت می فرستد. روی این مفکوره وعقاید نادرستِ خان، مردم عادی دهکده جرئت خواستگاری از دختران را نکرده و رویهم رفته با گذشت دو سه سال خان میمیرد وسرنوشت دختران بی دفاع بدست برادران پول پرست می افتد. لذا به همین ترتیب دختران بیچاره از وقت ازدواج آنها می گذرد چون هر کس قدم به مقصد ازدواج پیش می نهد، پسران خان پول هنگفت می خواهند وهرکسی توانایی وقدرت این همه مصارف را نه نداشته و از موضوع منصرف می شوند.

در این سال ها نوبت به آخرین دخترک نو جوان خان که نامش شاکره است می رسد، وی همیشه متأثرو متألم از ظلم وستمی که در قسمت خواهران بزرگ اش صورت گرفته است می باشد و روز به روز حالت ترس ووحشت در دل اش جاگرفته و آینده خویش را تاریک و نگران کننده می یابد و نگاه مهربان و دل سوزانۀ وی از دور بار بار به چهره های زرد و افسرده خواهران اش که مانند گل های پژمرده و خشکیده که همیشه بر لبان شان مهر خاموشی زده اند و اشک چشمان شان هم مانند قطرات خون خشکیده روی گونه های شان هویداست، آشفته و پریشان خاطر گشته و غنچه های جوانی وی را مثل باد وحشی می لرزاند تا پر پر کند. شاکره همیشه با خود در فکر عمیق فرو رفته و به همین ترتیب روزها شب شده و شب ها روز می شود و باز همینطور کما فی السابق برای خوستگارهای شاکره نیز جواب رد ادامه دارد.

آغاز فصل بهار است در این روز ها پسر جوان و خوش قیافه یی بنام نعیم از شاکره خواستگاری می کند ولی برادران، موضوع پول را مطرح کرده وبه وی جواب رد می دهند در حالیکه شاکره خیلی دوست دارد با نعیم ازدواج کند و از تصمیم گیری برادران اش در ارتباط به این قضیه سخت رنجور و افسرده است و در صدد چاره جویی برآمده وهر لحظه زندگانی سیاه و تاریک خواهران سر سفید اش از جلو چشمانش می گذرد و از آینده خویش در واهمه است، لحظه یی نگاهش به در کوچه می افتد که باز می شود و خاله آپه زن صوفی از در وارد شده و بصورت غیرمترقبه شاکره را خوشحال میسازد. شاکره با خود میگوید شاید رفت و آمد این زن بتواند مرا کمک کند، آنگاه از جا برمی خیزد و چند قدم به طرف او نزدیک شده بعد از سلام کردن سر صحبت را با وی باز میکند وهمه مشکلات خویش را یکا یک در میان میگذارد و زن صوفی وعدۀ هر گونه همکاری را به دختر میدهد.

وقتی زن صوفی به خانه برمیگردد و موضوع را به شوهرش متذکر میشود، صوفی رو به زن کرده میگوید: پس فردا نزد دخترک رفته برایش از قول من بگو که فردا شب صوفی پشت دیوار باغ منتظر تو است، تواز خانه فرار کن تا ترا نزد نعیم برده و با هم ازدواج کنید. زن صوفی این خبر را به شاکره می رساند. شاکره با شنیدن چنین خبر خوش دست های خاله آپه را می بوسد و رهین منت وی می شود. در طول روز پلان فرار را در ذهنش نقشه می کشد وبه باغ می رود در حالیکه خیلی اضطراب شدید دارد همه چیز در نظرش زیبا جلوه می کند. زمین، آسمان، حتی زشت ترین چیز در خیال اش زیباست و از زندگی لذت می برد وبه آسمان آبی نگاه می کند وبا ابر های سفید وخاکستری سخن می گوید و به درختان سیب و زردالو نگاه می کند که شکوفه ها در تبسم است ودر لب جوی می نیشیند گل های وحشی وسبزه ها را نوازش می کند وبا خود بار بار می گوید خاله آپه من مرهون تو هستم وتو فرشتۀ نجات جوانی و زندگی منی و بعد از گذشت چند ساعت روز به پایان می رسد و با فرا رسیدن شب باران تند و شدید آغاز به باریدن می کند و شاکره در انتظار فرصت است. وقتی می بیند همه در خواب سنگین فرو رفته اند دختر با هیجان و شتابان از اتاق به سمت در کوچه در حرکت می شود تا اینکه وارد باغ شده و چهار قلاده سگ پاسبان که خیلی قوی هیکل هستند بطرف وی می دوند، شاکره سگ ها را نوازش کرده واز باغ خارج میشود و سوار اسب صوفی شده بعد از چند ساعت سفربه قریه کوچک دورافتاده یی دریک خانه گلی جاگزین میشود.

دخترک هفت روز را در اینجا در تنهایی و در انتظار خوشبختی سپری میکند. صوفی قصد دارد روز جمعه برای نماز جمعه به مسجد رفته و برادران شاکره را ببیند، چون پسران خان از گمشدن و یا فرار نمودن خواهرشان کاملا در سکوت بودند. صوفی پسران خان را بعد از اتمام نماز ملاقات نموده می پرسد آیا از خواهرتان خبر دارید؟ پسران خان که همیشه لاف غیرت و عزت میزنند و از غرور و تکبر حتا سلام مردم قریه را علیک هم نمیگویند، حالا به صوفی فقیر وبیچاره التماس کرده ودستانش را می بوسند وخواستدار حفظ آبرو وحیثیت شان میشوند. صوفی که یک مرد مؤمن بخدا بوده و قلبی بس پاک دارد، وعده های برادران را باور کرده و شاکره را مطمئن ازدواج ساخته به خانه اش برمیگرداند. دخترک در آرزوی خوشبختی و آینده درخشان قدم به خانۀ پدری گذاشته و از پلان ها وتصمیم گیری ظالمانه و نا حق برادران ظالم و پول پرست خویش خبر ندارد. بعد از برگشت به خانۀ پدری شاکره مورد ضرب وشتم شدید برادران قسی القلب روبرو می شود. آنها وی را در زیرزمینی خانه زندانی کرده و روز بعد دوباره دخترجوان را بیش از روز قبل لت کوب کرده و از هیچ نوع شکنجه دریغ ننموده ودر نهایت بی رحمی و سنگ دلی در چشمان قشنگِ سیاه دخترمظلوم چونه ( آهک ) ریخته و وی را کور ونابینا ساخته و همچنان زندانی نگه میدارند. صوفی از طریقی مطلع موضوع شده و اطلاعیه را به حاکم رسانیده و هیئتی از سوی حکومتی به خانۀ خان فرستاده میشود وبرادران ظالم، یکی از خواهرانِ شاکره را بجای شاکره به هیئت نشان میدهند و مامورین با دست خالی به حکومتی برمیگردند. دریغ که بعد از مدت کوتاهی شاکره این دخترک مظلوم با نا امیدی بدست برادرانش در بهار جوانی به قتل میرسد.

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • Abdul Qadeer
    Dear Naheed jaan,
    What a great and at the same time sad story. Yes that is the reality of our societ y, unfortunately it is nobody's fault but our own. If we had resisted these so called mulahs and maw lawees who have highjacked our religion. Shakera a and thousands of other girls would not suffer so badly.
    It is you and me who have no courage to stand against them and fight them.
    Look at yourself , you are wearing this stupid Hejaab because a few fundamentalists have been telling you to do so.
    Y ou need to stand up and say no, . Why should I wear the hejaab why you med do not wear it. Go to hel l I do what I feel like doing it.
    But you like an illiterate woman are wearing this stupid hejab tha t makes you so ugly that I could not ever look at you.
    You looked more like an object than like a hu man.
    Why you need to do it. Leave it for those lazy fat Arab women to do it. It is not for you.
    Just because Khumaieni says so it can not be the right thing to do.
    Thank you
    Abdul Qadeer
  • jumanah  - Comment for Abdul Qadeer

    Okay first thing is are you a Muslim? I ask this because in the Quran it says that all women have to wear a hejab in order to get the reward.(Which is the promised heaven) Second you are a man so what does it matter to you? It has nothing to do with you, also a hejab is not ugly it brings out the be auty of a women' eyes. I am 12 years old and im still not that stupid to stand to something that is so powerful (God) You have no rights to say "Fat Arabs" what are you to them nothing we are all them same in the inside but not on the outside. Everyone has there mean momments but this was ju st out of hand. Even though im 12 and im still a child and are to young for these things, but i have never in my 12 years of my life ever seen anyone as silly and childish as you. This life is to sho rt to be wasted on what you think should happen to Muslim women. As i said before your a man so do w hat your told by God and don't try to be act so tough because no one in this world is truly strong.
  • Abdul Qadeer

    My very dear 12 year old little girl
    First of all let me congratulate you for taking the time and re ading not only children books but also more serious publications . It seems to me that you should no t get involved in issues that do not affect you directly.
    Yes I am a Muslem and I am proud of being a Muslem for your information I pray exactly 5 times. But I am not a follower of some illiterate gu ys who call themselves religious scholars. I have my own brains and I can read Quraan myself. I do not need them to tell me what Islam is. I am convinced that there is no better and more logical reli gion than Islam. At the same time I know that God is one God and believers of all religion are creat ed by the same God
    It is the so called religious leaders and scholars of all religions that are Powe r and Money hungry and want us to believe in things that they want us believe.
    If it was not for th ese religious leaders that
    No where in Quran women are asked to wear hejab
    Listen, let your illite rate mom and Dad tell you, they are afraid that if they said anything against the Mullas they will go to hell
    That is not true. God is great God is mercyful God loves us all, he will not send us to H ell just because we do not believe in what the Mula and mawlawee say. He will not send you or a woma n to hell just because she does not wear hejab Think about it how could that be true
    I know all thos e things you write about me is what your Mom or Dad have told you. I am not offended at all
    Thank yo u for listening and writing


  • Juma Khan Sufi  - Up and Down Afghan












    لر و بر دوه افغان که يو افغان؟
    (دويمه برخه)

    جمعه خان صوفي

    متاسفانه بې له سر حدي سيمو او ښارونو نه د لرو بر يو افغان او لره او بره پښتونخوا کلمات افغانان (پښتانه) په داسې زغرده يعنې د سټيج او عمومي غ ونډې په سر په افغانستان کې نشي اغستلاى لکه چې کوز پښتانه يې په پيښور،کوټه يا ټوله پښتونخوا او بلوچست ان يا حتَې په اسلام آباد يا نورو ښارونو په عمومي غونډو کې اخلي. بلکه افغانانو کې داسې خلک هم شته چې د افغانستان کلمه پرې هم بده لګي نو چه جائيکه چې خپل وطن او خلکوته پښتونخوا يا بر افغانان ووايي. دغه اصطلاحات کارول په افغاني ماحول کې جرم ګڼل کيږي.

    لهَذا د ډيورنډ د نه منلو او تر اباسين پورې د لوى اف غانستان پلويان ټول افغانان نه دي بلکه فقط پښتانه دي او هغوى هم سل په سله نه. او بيا هغوى هم په نظريا تي ډول د غيروپښتنو دژبني، کلتوري او روحي فشار او روشنفکري تاثير ﻻندې دي. نو دغه مسله ټول افغاني نه د ه. دافغانستان جهاد چې زياتره د پښتنو په وينو تر سره شوى دى، عنعنوي افغاني ارزښتونه له منځه اوړي دي چ ې په هغو کې دغه د ډيورنډ د نه منلو په ظاهره افغانشموله داعيه هم ده. د جهاد نه مخکې د خلقي او پرچمي ح کومتونو په شمول مقتدره حلقات د پښتونستان ددغه نيمه نيمګړې داعيې سره همنوا وو. پښتانه روشنفکران ډير غ لط فکر کوي چې بيا هم دغه د جهاد موضوع او دهغه عواقب ډير سطحي اخلي او فکر کوي چې لکه څه شوي نه وي.هغه دوران پخوا تللى دى چې د باچاهۍ جنګ به د شهزادګانو وروڼو او تربورانو تر منځ و او نور عادي خلک به ديو ې خوا يا بلې خوا ته ودريدل. اوس اولسونه او په خصوصي توګه غير پښتانه د ټو لو سياستونو په طرح کولو او قدرت کې خپله برخه غواړي او هغوى موثر قوت دي.

    د افغانستان ډيورنډ کرښې د نه منلو په باره کې پاليسي ډيره عجيبه پاتې شوې ده. دغه پالسي چې د يو محدودې مودې دپاره څه وخت چې انګريز د هند نه د وتلو فيصله و کړه نو حاﻻتو سره يې سر خوړ. مګر ددغه مبهمې او نيم زړيه پاليسۍ دوام پخپله افغانستان ته څه ګټه ورکړه؟ دا غټ سوال دى چې پخپله بايدمتفکر افغانان يې وسنجوي. صدراعظم موسى شفيق خو پتيئلې وه چې لکه د هلمند دا وبو د پښتونستان هم سر غوث کړي او پاکستان سره ټول مشايل حل کړي،خو ډير زرايسته کړل شو او د ارواښاد سرد ار داؤد خان کودتا واقع شوه. زه په يقين سره ويلى شم چې د سردار محمد داؤد خان څخه پرته ددغه پاليسۍ شړو نکي او خواخوږي په ايماندرۍ سره ددغه پاليسۍ تر شا وﻻړ نه وو، د بې يقينۍ ښکار وواو معامله ګيري يې کوله . دغه معامله ګيري زمونږ کوزه مشرانو هم کوله ځکه چې هغوى د افغانستان حمايت په پاکستان کې د خپل موقف ق وي کولو دپاره استعمالولواو اوس هم استعمالوي. دغه لوبه د کابل مقتدره حلقې هم کوي او هغوى هم په دې توګ ه په داخلي لحاظ ځانونه خوندي کول غواړي.

    ددې حقيقت نه بايد سترګې پټې نه کړو هغه داچې څه وخت انګريز د هند نه د وتلو تکل وکړ، نو افغانستان هيڅوخت د ډيورنډ لو ظنامې په هکله او دغه شان نورو ورپسې معاهداتو (١٩٠٥،١٩١٩، ١٩٢١) په هکله دا نه وو ويلي، چې ګني دغه معاهدات صحيح نه دي، په زور په افغانستان باندې ورتپل شوي دي او يا حقوقي (قانوني) بڼه نه لري؛ بلکه د افغانستان اساسي موقف دا و چې دغه معاهدات انګريز ي حکومت سره ﻻسليک شويدي، اوس چې هغه هندوستان پريږدي نو دغه معاهدات با يدخودبخود له منځهﻻړشي ؛ نو له َذا پښتون نشينه سيمې دې بيرته افغانستان ته واپس شي ګني نو افغان نژاده خلکو ته دې د آزاد رياست جوړولو اختيار ورکړل شي. دغه وروستنى تجويز هغوى ځکه وړاندې کړ چې افعانستان پخپله پسمانده دولت و (اودى)نو د دغه سيمو چې دافغانستان نه پرمختللې وې (اودي) د سمبالولو توان يې نه لرلو او دويمه دا چې څه وخت وروستو باچا خان او دهغه پارټۍ بنو قرارداد (٢١ جون ١٩٤٧ پريکړه ليک) له مخې د آزاد پښتون دولت نظريه وړاندې کړ ه او بيا ورپسې د١٩٤٧ دجوﻻيي په ريفرنډم کې يې ددريم آپشن يعنې پاکستان او هندوستان سره د تګ سره سره د آزاد پاتې کيدو شاملولو مطالبه پيش کړه نو افغانستان د پښتنو دپاره حق خوداراديت غوښتنه باندې ټينګار ک ول شروع کړل. او چې څه وخت پاکستان جوړ شو نو هغوى يې لکه د باچاخان په ضد ودريدل.

    ١٩٤٩ کې د آفغآنستآ ن د اومې دورې پارليمآن او بيا ١٩٥٥ کې لويې جرګې انګريز سره تر سره شوي ټول معآهدآت يکطرفه لغوه آعلآن کړل آو دغه رنګ پآکستآن سره په رسمي توګه د دښمۍ په ﻻره روان شول. ددغه پاليسې تر شا درې غټ فريقه وو: ا فغانستان، باچاخان او د هند حکومت. افغانستان خو مدعي و نو باچا خان د پښتونستان ستر مشر په حيث وپيژندل شو. با چا خان پخپله هيڅ وخت د پښتون د يووالي يا د افغان حکومت اعلان شوې پاليسۍ طرفداري نه ده کړې او نه يې شفاهي يا ليکلي د پښتون د يووالي چرې ذکر کړىدى او يا يې د ډيورنډ نفي کړې ده.البته د افغان حکوم تونو د پاليسيو رد يې هم نه دى کړى بلکه ددغه پاليسيو دوام د باچا خان د پټ په پټه تائيد يا هو کړې څخه پرته ناشوني و. دا د انګريزۍ په اصطلاح ميرېج آف کنوينئنس و يعنې ديو بل شا ګرول وو. ځکه چې د افغانستان حاکمان د خپلو خلکو او په خصوصي توګه د پښتنو د مخ په زياتيدو ملي شعور نه په ډار کې وو او ددغه اور مړ ولو دپاره د پښتونستان ببوﻻلې د اوبو کار ورکولو. باچا خان په اساسي توګه لکه د نورو کانګرسي رهبرانو ه ندي ناسيوناليسټ و. دا خو چې کله کانګرس هغه يواځې پاکستان ته پريښودلو نو موصوف پښتون قوم پرست شو. الب ته زه بايد اعتراف وکړم چې د باچا خان د يو هند په هکله سياست د پښتنو په ګټه و او نن به ممبۍ د کراچۍ پ ه ځاى د پښتنو ښار و. مګر د سياست واګې بل چا سره وې، هغه فقط پيروکار واو په حقوقي او سيا سي غرزو پرزو ډير نه پوهيدلو. بلخو ا د افغانستان مشران هم ډيرو حقوقي باريکيو سره نا بلده وو.

    د افغانستان د معاه داتو د لغوه کولو فيصله سياسي وه، حقوقي اساسات يې کمزوري وو او سياسي فيصلې هغه وخت عملي کيدى شي چې په ننۍ زمانه کې اقتصادي، نظامې او بين المللي قوت ولري. متاسفانه افغانستان دريواړه پيدا نه کړل او څه خا ورې ايرې سر ورسره شوروي اتحاد ښوراوو، تر هغې پورې چې بريژنيف ١٩٩٧٠ کې د آسيايي ګډ امنيت دوکتورين(نظر يه) وړاندې کړ چې اوله ماده يې په ايشيا کې د هيوادونو تر منځ دموجودو سرحداتو احترام و. او بيا په اخر کې هم ددغه شوروي حمايت ګر په خلاف افغانان غربي او عربي دنيا سره يو ځاى د پاکستان د چتر ﻻندې يوه ډله اوجبهه شول او دهغه دړې وړې کولو کې شراکتداران شول.

    دغې لو بې ته هند څنګه داخل شو؟ دا هم يو عجب دا ستان دى. د هند همدردۍ باچا خان سره وې. د هند کانګرس ځان د برتانوي هند د ټولومعا هداتو، وظايفو او وجا يبو ميراث خور ګڼلو (او ګڼي) او پاکستان يې د ځان څخه جلا شوې ټوټه ګڼله. افغانستان سره د ډيورنډ او نور معاهداتو د وارث په توګه هندوستان هيڅ وخت د افغانستان ادعا بر حقه نه بلله (اونه بلي) بلکه د هند د تق سيم په درشل کې يې باچا خان او ډاکټر خانصاحب ته د هنددحکومت په اوچته کرسۍ ناست (دي فاکتو صدراعظم) جوا هر ﻻل نهرو څوڅو وارې په ټينګار سره وليکل چې افغانستان منع کړي چې د ...
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 54 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.