نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| ســــوغــــات |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط سید روح الله "رحمت زاده" |
| شنبه ، 25 مهر 1388 ، 18:51 |
|
اینه اوخوار سابق خوری گل وفامیلشه کسی نمی شناخت حالا شکرازعزت واحترام خاص برخوردارهستیم. مه میگویم خداوند هیچکس را بی پول پیسه نکنه. وقتیکه غریب بودیم هیچکس ماره دوست نداشت. خانه ما به سالهای سال کسی نمی آمد. واگرماجای می رفتیم.
همه ماره به نظرحقیر وفقیرمی دیدند. وکسی خوش نداشت که مابه خانه شان برویم ویا آنهابه خانه ما بیآیند.ازبرکت پول وپیسه حالاهمسایه ها وخویشاوندان بدیدن مامیآیند مره خوری گل جان گفته وشوهرمره حاجی گلمیرخان گفته صدا میکنند. وازما درهمه کارها مشوره میگیرند. خداراشکر گزارهستیم که مامثل دیگران خوده گم نکردیم مابا همه یکسان رفتارو برخوردداریم. هستند.
مردمانیکه با بدست آوردن پول وپیسه خود رامافوق همه دانسته ودیگران رابرده وعلام فکر میکنند که دوراز اخلاق وآداب وکرامت انسانی است. زیرا خداوند(ج)انسان را برابر وآزاد خلق کرده. هیچکس ازیکدیگربرتری ندارد. نزد خداوند(ج)انسانی مقرب ونزدیک است که با تقوأ ترین وپرهیزگارترین انسانها باشد. پس دعای ما هم همین هست که خداوند (ج) مارا از معصیت فضل فروشی،فخرفروشی وباداری بالای دیگران دورداشته باشد فتانه صحبت خوری گل راقطع نموده ومیگویدخوارجان مام به همی فکر که باش اولاد مردم رفتند به خارج وفامیل شان آرام شدند.
تماما" زیورات وخانه پدری خوده که برم میراث مانده بود فروختم وشاه لالاره بخارج روان کد م ده گور قسمت طالع ماره ده عوایل خوب بود یک چیزناچیز روان میکد چند سال شده که ماره فراموش کده وقتی که زنگ میزدم میگفت مادر جان توصبر کو ما به خیربه افغانستان می آیم همه چیز خوب میشه مردم آرام میشه صلح و ثبات در کشور ما بخیر میایه ما در کنفرانس بنگ بند هستیم انشا الله که بخیر میایم طالب مالب گم میشه و مه ایقه سوغات به شما و هموطنان خود بیارم که کسی جمع کده نتا نه.
روز ها و شب ها چشم براه بچیم بودم یک شب بود که طیارات تا دم صبح در هوا مستی میکردند و صدای مهیب بم ها از هر سو به گوش میرسید بعد از نماز صبح صدای هیاهوی اطراف شهررا پیچانیده بود مردم از خانه هایــشان بیرون برآمد ند طالبان فرار میگردند فضای یس و نا امیدی آهسته آسته از میان میرفت و لبخند در لبان خشکیده و نور امید و آروز ها در نگا ها به مشاهده میرسبد چندی بعد بود که سیل قطعات خارجی در کشور سرازیر شدند و مردم از آنها استقبال کردند مردم یک آرامش نسبی را احساس میکردند من که چشم براه پسرم بودم در ظاهر خوش معلوم میشدم اما در باطن ضمیر ناخود آگاه هم را چیزی می آزارید و به کسی چیزی گفته نمیتوانستم زیرا من میدانستم زمانکه قطعات اتحاد شوروی وارد افغانستان گردیده بودند مردم هم از انان استقبال نمودند ولی نتیجه آن شد که با دادن دو ملیون قربانی آنان را از خاک دور سازیم من چگونه میتوانم که این زهر تلخ تاریخ را به مردم خود که تازه از ظلم ودهشت طالبان آزاد شده بودند بیان میکردم سوالات گوناگون در ذهنم خطور میکرد که چه وقت و چگونه و چطور این نیرو های اجنبی از خاک ما دور خواهند شد زیاد بالای خود فشار میآوردم تا همه را فراموش کنم. و به خود دلداری بدهم. که این نیرو های بین المللی بخاطر کمک به وطن ما آمده اند و آنان فکر اشغال وطن ما را ندارند و نه فکر دستیابی به منابع زیر زمینی ما را.زیرا آنها از کشور ها سیر آمده اند ولی کوشش ام جای را نمیگرفت و وجدان خود را نمیتوانستم قناعت بدهم روز ها و شب هارا در چرت و فکر سپری منمودم سر انجام در یکی از روز ها صدای تک تک دروازه آمد دخترکم زبیده رفت و دروازه را با ز کرد یک بار چیغ و فریاد بلند شد مادر جان قند آغا جانم آمده.
قند آغا او را در بغل گرفته به طرف ما روان شد او را در اغوش گرفتم اشک از چشمان ما روان بود ما در حالیکه از گریه خود را گرفته نمیتوانستیم برایش گفتم قند آغا جان خوب شد که بخیر آمدی و او بار بار مرا در اغوش گرفته دلداری میداد و میگفت مادر جان دیگر گریه نکن من دیگر شما را ترک نمیکنم در همین جا پیش شما میباشم حالا نیروهای بین المللی به کمک ما و شما آمده اند دیگر صلح و آرامش در کشور ما برقرار میشه وطن ما آباد میشه همه ملل جها ن بهترین فرزندان خود را برایآرامی و خوشبختی هموطنان ما فرستاده اند آیا از این کرده تحفه و سوغات بزرگ پیدا میشه که به ما داده اند یک بارفتا نه مادر قند آغا قهر شده میگوید بچیم تو هنوزهم طفل هستی چیزی را نمیدانی مردم ما هیچوقت غلامی و بردگی را قبول نگرده و نمیکنند تو دیدی که مردم ما بخاطر کشیدن روس ها از این سرزمین چقدر قربانی دادند تقریبآ بیش ازدو ملیون. تا ای سوغات های شوروی ها ره از وطن دور کردند پس برا ی کشیدن ای سوغات های کشورهای بین المللی مردم ما چقدر قربانی دیگر را متحمل شوند تا آنها را از وطن دور کنند. به یا د داشته باش این آرامش نسبی که موجود است زود گذر خواهد بود زیرا اشغال اشغال است به هر شکل که باشد فرزندم من عواقب آمدن قوای خارجی را خوب نمیبینم زیرا همین نیروها در بین خود جورنیستند پس چطور میتواندکه صلح وامنیت را به وجود بیاورند من ازتوخواهش میکنم که هر چه زود تر پس به خازج برو اگه کم و بیش به ما کمک کده تانستی خوب اگه نی تو خوآرام میباشی وازطرف تو خا طرما جمع میباشد.
قندآغا حرفهای مادر راقـــبول نکرد وماندگارشد اوضاع روزبه روز خراب شده میرفـــت طا لبان آهسته آهسته به کمک باداران شان درگوشه وکنار وطن به تخریبات شروع کردن گاهی مکتب را با آتش میزدند وگاهی هم پل وپلچک را تخریب میکردند بم گزاریها وحملات انتحاری زیاد شده رفت قند اغا که به حیث ترجمان دریکی از قطعات نظامی قوای بین المللی ایفای وظیفه مینود دراثرحمله انتحاری هم رزمان خارجی اش شهید کردید.مادرش فتا نه بعد ازشهادت پسر در غم واندوه وی به مرض سرطان مبتلا وبعد از سپری شدن یک ودوماه جان به حق تسلیم نمود ا قارب ودوستان وهمسایه هادر تشعشع جنازه مرحومه شرکت واز ازادمنشی واستقلال طلبی وی تمجید به عمل آوردند همه به در گاه پروردگار عالم دســت دعا بلند کرده برایـــــش فردوس برین و به باز ماندهگان مرحومه صبرجمیل تمنا بردند.
با ا حترام سید روح الله "رحمت زاده" |
| آخرین به روز رسانی در شنبه ، 25 مهر 1388 ، 18:54 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




دوخواهر خوانده که مادران چند فرزند نیزبودند باهم راز ونیاز داشتند خوریگل که نسبت به فتانه بزرگ تر بود گفت.از وقت که شیرآغاجان به خارج رفته شکر الحمدلله زنده گی ما بسیار خوب شده حا لا ما صاحبی هر چیز هستیم ازاحتیاجی ومحتاجی خلاص شدیم ا که نی ده ای قیمتی و بیکاری ما چی میکردیم باسه هزار افغانی معاش شوهرم هیچ چیزنمیشد حالاشکرصاحب موتر، خانه، هستی ودارایی شدیم.





