نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| دُکـــان رأی فـــروشی بــرادران! |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط نجیب الله دهزاد |
| يكشنبه ، 20 تیر 1389 ، 10:42 |
|
چند بار دیگه هم حاجی دروازۀ تجار را دق الباب کرد؛ ولی اطرافیان نامبرده با وعده و وعید رخصتش کردند، برادر حاجی غمبر هم، که خدمتگار دوم بای بود، نتوانست حق برارش را از او بستاند. از قضا یک روز دو برادر مستعد حاجی در کانکور پوهنتون "اعتماد" ناکام ماندند، همین بود که موصوف مثل بیرق افغانستان سرخ و سیاه و سبز شد، و این کار را به بای بزرگ نسبت داد و او را خاین معاملاتی خواند. حاج غمبر که میدید راه سوم به ترکستان میرود، پاچه را برزد و در سر چوک برآمد، یک تعداد مردم مسکین، و چندنفر پرچون فروش رأی را جمع کرد و بسیار با خشم طرف معامله را تهدید کرد که اگر جنس های وعده ای اش را ندهد، رأی های فروخته شده را از او پس خواهد گرفت!
این تهدید تاجر زیرک را بسیار دستپاچه کرد؛ اما دیگر چاره یی نداشت، چون رأی های اصل حاجی با رأی های بدل خریداری شده از سرحد پاکستان ، مخلوط شده بود!
به فرض اینکه تجار بزرگ، از ترس یا از ترحم، اجناس او را پس بدهد، حالا معلوم نیست حاج غمبر در بین صد ها صندوق تقلبی، مال حلالش را میشناسد یا خیر؟!
کابل- سرطان ١٣٨٩ این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 22 تیر 1389 ، 13:01 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




حاج غمبر روی چوکی نشسته بود، و رسته های بازار را با چشمان خسته می پایید تا مشتریی پیدا کند. دکان حاج غمبر فقط یک متاع داشت؛ رأی. خو و خواص ایشان با بقیه تاجران ملی یک فرق کلی داشت، او این متاع را همیشه در بدل پول نمی فروخت، غالباً خوش داشت معامله اش را به جنس انجام دهد؛ مثلاً؛ رأی در بدل چوب چوکی، یا فرض کنید، در مقابل زمین، سرک یا علفچر و غیره. بخاطر باید داشت، حاج آقا به هیچ سود و سلمی، کمتر از بیست فیصد راضی نبود و نیست!





