Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

در رثـــای آدمیــــت PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط میراحمد لومانی   
شنبه ، 7 خرداد 1390 ، 12:30

میراحمد لومانیبنام خداوند

هر آن گاهی که مرگ قامت را میشکند، و " حیات " این ودیعه " الهی " را از وی باز می ستاند؛ ان دم فاجعه یی حادث میگردد؛ فاجعه غم انگیز درد آلود و ضایعه جبران نا شدنی بر پیکر فرد و جامعه انسانی.
 که؛ پاره یی از وجود این پیکره گم میشود؛ انسانی میمیرد و طومار مقدس حیات آدمی (روح خداوند) از قالب جسمی " رو به بسته شدن میرود.

 مرگ؛ این یعنی پژمرده شدن غنچه حیات و زنده گی؛ یعنی نبودن ابدی و خلا مطلق یک انسان، انسانی مملو از آمال و آرزو ها. انسانی که میشد با نیرو و خلاقیت نهفته در نهاد وی، اعجاز خلقت دیگری را توسط مخلوق خلق شده، به تماشا نشست.

مردن و نبودن هر انسان ی، ضایعه است و فاجعه. فاجعه سنگین و خسران سخت بزرگ. که؛ وی انسان است و همین انسان اشرف مخلوقات بوده و وصی و نماینده خداوند گار بر روی زمین به تفسیر گرفته شده است. که اگر وی در مسیر تکامل انسانی خویش به سوی متعالی " شدن " گام بردارد؛ همانا وی خلیفة الله " خواهد بود.

شمع وجود آدمیت، محور خلقت هستی است. و هستی و تکامل جهان خلقت، مدیون انسان است و درخشش اندیشه، تکاپو و تلاش وی.

که؛ این همین انسان است که در مسیر رشد و تکامل خویش، کنفوسیوس و زردشت، بودا و مسیح، تا گور و ماندی لا و صد ها و هزاران اختر تابناک ی را در کهکشان تکامل و تعالی، در حیطه نبوغ و اندیشه منحصر به فرد خویش به پرورش و پالایش گرفته و تقدیم به مجموعه اعجاز بر انگیز خلقت هستی در جهان نموده است.

 

انسان خدا نیست؛ اما اصالت جوهر وجود (روح) وی، همانا روح خداوند گار میباشد. روح که در کالبد جسد ی دمیده شده، و اعجاز گونه حیات و زنده گی در پیکر وی به جاری شدن آغاز گرفته است.

 " روح " همانا منشا و جوهره اصلی خلقت، یعنی زاد اقدس حضرت خداوند گار بوده؛ که اساس بودن و زنده بودن آدمی نیز در تداوم حیات وی مختص به روح در کالبد وی تلخیص گردیده است. که بدون حضور و جاری شدن روح " تن " و کالبد رو به خاموشی، مردن و فنا شدن خواهد رفت.

 

هر آنچه زیبایی و اعجاز در جهان خلقت طبیعی به مشاهده میرسد، شه کار صنعت کلک هنر آفرین پرورد گار عالمیان بوده؛ و هر آنچه اعجاز صنعت هنر در پروسه تمدن بشری، که همچون اعجاز هزار رنگ و بی بدیل شکفته است، نبوغ خلاقیت اعجاز بر انگیز آدمی میباشد.

پس به همان سان که خداوند قابل ستایش و پرستش بوده است، انسان و مقام وی نیز قابلیت کرنش را دارا میباشد.

 

 حضور روح در کالبد آدمی اصل وصل وی با خداوند گار ش بوده؛ که، انقطاع و خلل در تداوم این اتصال، (مرگ و مردن آدمی) فقط و فقط، اراده و معیشت الهی را می طلبد.

 این خداوند گاری که اعطا کننده حیات بوده است؛ در چگونه گی بودن و یا هم نه بود و تداوم وی، این او ست که سزاوار تشخیص و مصلحت میباشد.

. این یعنی؛ این خداوند است که حیات را در وجود انسان به ودیعه گذاشته است. پس این او ست که سزاوار گرفتن حیات آدمی، می باشد.

 خداوند اراده فرموده است و انسانی را در قید حیات به اعجاز خلقت بر انگیخته است. پس مرگ و زنده گی وی " آدمی " این فقط و فقط در ید تدبیر او باید رقم بخورد.

 

حیات و نفس کشیدن؛ نفس کشیدن و تفکر نمودن؛ تفکر نمودن و ایجاد خلاقیت و اعجاز در وجود انسان توانمند، این است شاهکار ی بس عظیم در تبلور اعجاز " خلق نمودن " از جانب خداوند گار؛ این یعنی مخلوق، یعنی انسان؛ و انسان این یعنی تفسیر بی پایان قدرت و توانمندی خداوند.

 انسان؛ این مجموعه بهترین و کامل ترین؛ زیبا ترین و خلاق ترین صنع بی بدیل صانع هستی.

 

تفکر، اندیشه و تعقل؛ این اعلی ترین، ناب ترین، مقدس ترین و کار ساز ترین توشه خداوند ی برای بشریت؛ برای تشخیص و تمایز انسان خدا گونه.

انسان با نفس کشیدن زنده است، و با تفکر نمودن؛ در حیطه پهنای وسعت انسان بودن خویش، همچون قدیسی متخصص، ملک وا ر به اعجاز میپردازد. که از همین رهگذر مصدر شایسته خدمت برای خلق خداوند می گردد.

 

انسان با نردبان تفکر در بلند ای قداست تکامل به عروج پرداخته است. و تکامل انسان، نقطه وصل وی به سوی خدا گونه گی وی میباشد. و خدا گونه گی ادمی، این یعنی زنده شدن اعجاز خلاقیت، توان مند ی و ایمان در وجود وی.

 خلاقیت و تکامل، تکامل و به کمال رسیدن، و انسان شدن خویش را باز یافتن، و به اصالت خویش دست یازیدن، این است اصالت روح بزرگ در کالبد تن ادمی.

روح، تفکر، اندیشه؛ دینامیک عروج انسان بر بام و بلند ا ی تکامل و به سوی خدا گونه شدن وی.

 

فضای رشد و تکامل آدمی، به وسعت جهان هستی است. و جهان ما حول مان، لایتناهی.

 این یعنی، شه بال اندیشه آدمیت را، همچون قدرت بی منتها ی حضرت حق، در حصار محدوده و مکان خاص، محصور ش نه میتوان کرد.

 انسان؛ همچون خداوند، خالق است و توان مند است و اعجاز کننده. از همین پس منظر است که، در اساطیر ادیان؛ خداوند به مقر بان در گاه اش دستور داده است تا در مقابل " آدم "، به سجده در افتند.

و انسان؛ در مسیر پر پیچ و خم عبور هزاران ساله خویش، در کره راه تکامل و بالنده گی، چه شایسته، فلسفه به سجده گرفتن خویش را به اثبات گرفته است که وی، اعجاز گر ی است، همچون خداوند، و شایسته سجده نمودن.

 پس انسان را نباید به کشتن گرفت و نه باید حیات اش را به تاراج برد و نباید در پی ذلت وی به لجاجت پرداخت؛ بلکه به تکریم اش نشست.

انسان؛ این اعجاز بی بدیل خلقت خداوندی.

 در هوش، منحصر به فرد.

 در زیبایی، منحصر به فرد.

 در توان مند ی و خلاقیت؛ منحصر به فرد و...

لذا؛ وی باید بماند. انسان باید بماند و در جریان پروسه تکامل و تعالی خویش، به سوی خدا گون گی خود، به عروج بنشیند. که؛ خداوند چنین خواسته و اراده فرموده است.

خداوند چنین خواسته است و چنین خلق نموده است.

 

حیات، هدیه خداوندی است. هدیه که با نفس کشیدن آغاز میابد. و تداوم دقایق این نفس کشیدن ها، دنیای بیکران رمز و راز خلقت خداوند ی است.

 آ..ه؛ که این هدیه نفیس " نفس کشیدن " برای هر صاحب نفسی تا به کدام پیمانه عزیز است و با ارزش است و تکرار ناشده نی. حیات و زنده گی اقبال تکرار ناشدنی و منحصر به فرد و غیر قابل باز خرید.

 

 حیات داشتن و زنده بودن؛ نفس کشیدن و ابراز موجودیت نمودن، و در نهایت همین " نفس بودن شخص؛ ودیعه بی بدیل، تکرار ناشدنی و منحصر به فرد از جانب پرورد گار، بر ای فرد، جمع و جهان زی حیات میباشد. حیات، زنده بودن و نفس کشیدن؛ این متاع، توشه و هدیه مخصوص اعجاز گونه از جانب خداوند برای مخلوق اش بوده. که؛ به غیر از بذل، بخشش و کرم خداوند گار، این صانع هستی خلقت؛ به هیچ گونه یی دیگر ی نه میتوان ان را به باز خرید ش گرفت.

 بذل و بخشش حیات؛ کرامت و الطاف حضرت حق بوده که در پرتو آن راز خلقت و تداوم بقا، جریان خویش را همچون سیال مقدس در کرانه هستی به تداوم گرفته است.

حیات، زنده بودن و نفس کشیدن آدمی در ید قدرت و بخشش حضرت حق بوده؛ لذا چگونه گی مرگ و مردن وی نیز در کنگره اقتدار و عظمت حضرت داد آر " باید " رقم زده شود.

 

 حیطه استبداد، مسلخ دایمی انسانیت.

اما؛ وقتی که در حیطه " جنون " توحش استبداد، فاناتیزم و رادیکالیزم؛ و در جریان باز ی سیاست های کثیف و مافیایی " زر و قدرت " انسانیت بی گناه و خارج از حیطه این بازی به قربانی گرفته میشود؛ آنگاه، این دیگر اوج فاجعه به حساب میاید.

کشتن و به سلاخی گرفتن انسان، ان هم از تیپ عوام و توده های حاشیه سیاست و قدرت را به غیر از فلسفه هار بودن؛ جنون؛ و خلا روح، روان، اندیشه، شعور و حس آدمی؛ چیز دیگر نه میتوان به تفسیر ش گرفت.

 در حیطه استبداد و توحش، جنون منیت، عقل شعور و درایت انسانی شخص را به زنگبار گرفته و رو به پژمرده شدن اش فرا میخواند. این یعنی این جا نیز انسانی رو به فنا شدن رفته است، یعنی روح وی از حیطه انسانیت خویش در ورطه بربریت و توحش منیت کاذب به سقوط رفته است.

منیت من؛ این یعنی هر آنچه در ماحول من است در خدمت من باید قرار داده شود.

 ادامه دارد.

Advertise your business here. Click to contact us.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 25.05

KANKAASH 25.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 58 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.