نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| خــوب شد خــوک مــُرد توفــان نــه شد!!! |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط محمدیوسف صفار |
| سه شنبه ، 29 دی 1388 ، 10:07 |
|
"خوب شد خوک مرد توفان نه شد" همین قسم تکرار می کرد مرد دیگری که از بیکاری وبی روزگاری درکنج مسجد لمیده بود از خواب برخاسته با کنجکاوی رو به طرف پسرمهردل خان گم شده کرده پرسید؟ پسر! چه روزی به سرت آمده که با چنین جگرسوختگی دعا میکنی ومی نالی که "خوب شد خوک مرد توفان نه شد".
این چه گپ است که ازآن ناراضی هستی؟ پسرمهردل خان آهی کشیده گفت: کاکاتوچه می دانی درد دل مره، از درس ماندم از امتحان ماندم- پدر وکاکایم گم شد.
کاکا! شما خوده معرفی کنید تا بعداز شناخت کامل تان درد دلم را مکمل برای تان قصه کنم راستی شما چرا درین وقت درداخل مسجد خوابیده اید؟ مریض هستید ویا قرض دار ویا اینکه از گیر نق- نق مادر اولاد ها فرار می کنید؛ مرد موسفید لبخند زده گفت: بچه جان نام مه عجب خان است کار وپیشه ی مه فال بینی بوده اما درین روزها کاروبارما از دست این بچه های تلویزیونی خراب شد، با کمره های خورد وکلان خود درهرکجا – کوچه به کوچه، سرک به سرک پشت ما پای لچ کرده اند، بین خوده ما باشه حقایق را به مردم می گویند ونشان می دهند چه کنیم نفقه ی عیال خانواده هم مشکل است، مردم حالا مثلکه هوشیارشده اند کسی طرف ما نه می بیند وبه گفته ما باور نمی کنند کسانی فال می بینند که بیکار اند و بی روزگار وبی پول وبی واسطه که می خواهند آینده شان را بدانند و آینده را فقط خداوند(ج) می داند وما کی هستیم که درمورد آینده ی کسی پیشگویی کنیم وآدم های بیکار مثل ما مفلس خوشحال اند؛ حالا اکثراوقات خوده درکنج یگان مسجد سپری می کنم خدا مهربان است شاید کسی را پیدا کنم وچند پولی را از جیبش بکشم ونفقهء فامیل خوده بخرم – ودرین مسجد که خانه خدا است یگان ساعت خو خوده کدیم. بچیم اگه کلانترما درمسابقه برنده می شد کاروبارما خوب می شد کسی جلو کارماره گرفته نمی توانست چه کنیم که نه شد حالا او بیچاره ره گم کدیم نه می دانم که کجا رفته باشد.
پسرمهردل خان گفت: بلی، مسجد گرم گدا آسوده، خوته بزن! مرد فال بین که تسبیح پنجصد دانه یی به گردن وتسبیح دوصد دانه یی به دست داشت با گفتن الله- الله رو به طرف پسرمهردل خان نموده گفت پسرحالا درد دلته بگو، پسرمهردل خان درحالیکه یک چشمش می گریست وچشم دیگرش می خندید گفت : کاکا عجب خان دلم به یادت می سوزد، درین سرزمین هیچ کسی را نه می بینی که لبخندی درلب داشته باشد اگر کسی هم ببینی که می خندد شاید وی کدام شخص پودری ویا دیوانه باشد که درغم وغصه زیاد ملک ومردم خود دچار به این تکلیف شده باشد و لبخند غم انگیز نثارتان کنند.
آه کاکا فال بین جان! نام مه غم اندیش است پسرمهردل خان که از فراقش در عذابم گوش کن! در یک موقع تاریخی اضافه از چهل دسته از تیم های بزکشی تصمیم گرفته بودند که باهم مسابقه بدهند که بدبختانه پدرجانم مهردل خان دراثرتشویق وعده های کاکایم پردل خان که ازخارج آمده بود، شامل مسابقه گردیده ثبت نام کرد درروز مسابقه همه تیم های بزکش سواربا اسپ های چابک،قاطرها،شترها، خرها و فیل مرغ ها در میدان بزکشی صف بسته بودند، لایق ونالایق پهلوان وغیر پهلوان خوشحالی می کردند که پیروزی مسابقه به نفع آن تمام خواهدشد، مسابقه هیجانی شده می رفت، گروهی از مردم که غم آفرین اند درین مسابقات سهم نداشتند واشتراک نکردند. غم دیده ها ملک ما هم تقسیم به چهل تیم شدند چقدرغم انگیزاست نتیجه چهل تیم چه خواهد بود، چهل دهل وچهل سرنا نواخته می شد، گریه ام می آید غم سرغم شدخو بابه خوابت برد بابه: نه بچیم قصه کو؛ پیش از اینکه مسابقه بزکشی صورت گیرد، تیم های قاطرسوار، شترسوار، خرسوار وغیره که توان مسابقه را نداشتند یک ویکباراز میدان بازی غت وغایب شدند هیچ صدای از تیم وسرتیم شان نه شد گویی آب شده به زمین رفته باشند فقط درمیدان مسابقه دوتیم اسپ سوار باقی مانده بود حتمی بود که یکی ازین تیم ها برنده می شد اما آوازه شد که دردایره هلال بزهای دفن گردیده تا به نفع تیم قدرتمند مسابقه خاتمه یابد، غوغایی برپا گردید تا دایره هلال رامعاینه کنند، دایره هلال دیده شد وچند بزمرده از دایره هلال به دست آمد اما درهمین لحظه حساس پروپاگندی به راه انداخته شد که گویا توفانی با قدرت خوک مسما به توفان خوکی درحال وقوع است، توفان خوکی ممکن اسپ ها وسوارکاران را به هوا بکشد وتماشاگران را صدمه بزند، هرکس باید به خود پناهگاهی دریابند تادرامان بمانند، تیم های بزکش فراررا برقرار ترجیح داده از صحنه گم شدند که پدرک بی چاره ام نیز درین گردباد قبل از وقوع گم شده است، چنان تبلیغات صورت گرفته قریب بود حتا مردم را ازنمازخواندن ورفتن به مساجد وتکایا بازدارند اما مردم باهمه ساده گی خود هیچگاهی خدا ودین خود را فراموش نمی کنند فریب آنرا نه خورده همه بدون کدام ترس با توکل به اراده خداوندمتعال به عبادات خود ادامه دادند واز ابراز صحبت با همدگیردریغ نه کردند. به هرصورت! با طرح این درامه نتیجه مسابقه اعلان شد اما پدرم با کاکایم مدت هاست که ازصحنه گم شد ودرکی از آنهانداریم اگرمی توانی فال شان را ببین که کجا رفته اند.
مرد فال بین گفت: قصه جالبی است قرن ها پیش " انوری" شاعرزبان دری نیزدرآن روزگارنیزپیش گویی کرده بود که توفانی صورت می گیرد اما درآن هنگام حتا برگی ازدرختی نه جنبید.
پسرمهردل خان آهی کشید به عجب خان فال بین گفت: کاکا دعا کنید خداوند(ج) از وزش باد خوکی، خرسی وغیره درد امراض، ملک غمستان ماره درامان دارد واغوا گران را انصاف دهد که دگه مردم بیچاره ی مارا با چنین فال بینی های دوراز واقعیت اغوا نه کرده فریب نه دهند وپدرکم وکاکای خارجی ام را از مکان پنهان شان بیرون بکشد تا مه ازمعامله قرض وداد و حساب خر و اسپ های شان خلاص شوم. |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین




پسر مهر دل خان بی پروا، برادرزاده کندل خان، با چبلک های کنده ولباس ژنده، مانده وافسرده و گریزان از دست قرض داران گاه در ایران وگاهی درپاکستان سرگردان وبرای پیدا کردن نام ونشان پدر وکاکای خود حیران، روزی درکنج مسجدی وی را دیدم که با چشمان گریان بعداز ادای نمازهای دورکعتی، چاررکعتی وسه رکعتی و... با دعا های بی پایان، زار- زار می نالید که:





