نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
| خــانم سلطــانی همــای صلــح و ســعادت کشــور راز زنــانه پــوشی طــلاب کــرام را افشــا کــرد! |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی |
| سه شنبه ، 18 مرداد 1390 ، 12:40 |
|
خانم هما سلطانی که از دیر زمان در راستای برقراری صلح و رفع خشونت میان دولت و مخالفین مسلح آن فعال بوده و برای نیل بدین هدف از هیچ نوع سعی و کوشش دریغ نورزیده چنانچه ایشان را حتی در عالم خواب و رویا نیز مفکوره برقراری صلح در کشور آرام نمیگذارد. شب در خواب حضرت آدم سنایی با چهره نورانی و محاسن چون برف بر وی ظاهر گشته و می فرماید: ای شیر دختر غزنه، ای همای صلح و سعادت این سرزمین جنگ زده بر خیز و پیام صلح و دوستی به هم میهنان خسته از جنگ و تشنه به صلحت ببر و بدان که بجز صلح و آشتی طریق دیگری برای بهروزی و سعادت این خطه وجود نداشته و نخواهد داشت! این بگفت و به سرعت براه افتاده و به خانم سلطانی با دست اشاره کرد که دنبالش کند، او به پیش و خانم سلطانی به تعاقب هردو بسمتی در حرکت شدند، در همین لحظه صدای زنگ دروازه خانم سلطانی را از خواب شیرین بیدار کرده و رویای طلایی وی را نقش برآب کرد، خانم سلطانی دشنام گویا بسوی دروازه رفته و در را که باز کرد قریب بود که قلبش از حرکت بیافتد چون هیولای پشم آلودی را پشت در بدید که ریش تا ناف و شمله دستار تا روی زمین کشال آنجا ایستاده، او میخواست فوراً دروازه را ببندد که مرد بیگانه صدا کرد : خور جانی دروازه بند نکو ما ملا عبدالباری نپر آخوند صایب ملا عمر هستیم، آخوند صایب ما ره پشت شما روان کده که شما پیش او ببریم تا مذاکره صلح با آخوند صایب کنین و از اوغانستان جنگ و خون ریزی بند کنین! خانم سلطانی با شنیدن کلمه مذاکره صلح از زبان آن مرد فوراً بیاد خواب چند لحظه پیشش افتاد و در فکرعمیق فرو رفته و به تعجب افتاد، مرد که بسوی خانم سلطانی حیرت زده نگاه میکرد باز صدا زد : خور جانی اگه از ما گپ باور نداری همی خط بخوان که خود آخوند صایب برای شما لیکه کده! مرد ورق را از شگاف در بسوی خانم سلطانی خانم سلطانی پیش کرد او نگاهی به خط انداخت و دید که واقعاً جملات به خط و امضای ملا عمر درآن بنظر می خورد. خانم سلطانی در را گشوده و مرد را به مهمان خانه رهنمایی کرد و شوهرش را از خواب بیدار کرده تمام جریان را برایش حکایت کرد. بالاخره بعد از مشوره با شوهرش هردو تصمیم گرفتند که دعوت ملا عمر را پذیرفته و با ملا عبدالباری نزد او بروند که فوراً اقدام به کار کرده و طرف کویته در حرکت شدند، بعد از سفر طولانی خسته و زله شام آنروز به اقامتگاه ملا عمر رسیدند، ملا عبدالباری دری را دق الباب کرد و چند لحظه بعد در باز شد و دهان خانم سلطانی و شوهرش نیز از تعجب باز ماند. ملا عمر لباس زنانه بتن در صحن حویلی منزل مصروف خمیر کردن و خانمش بالای یک چارپایی بوریایی نشسته قرآن کریم طلاوت میکرد با دیدن مهمانان هردو از جایشان برخاستند و آنها را خوش آمدید گفتند ملا عمر رو به خانم سلطانی و شوهرش کرده گفت : شما بفرمایید خانه من همین خمیر را تمام کنم باز خدمت تان خواهم رسید! خانم ملا عمر مهمانان را به اطاق غریبانه ایکه فقط با یک چارپایی بوریایی و چند تا توشک کهنه فرش شده بود رهنمایی کرد بعد از صرف یک پیاله چای ملا عمر نیز از خمیر کردن فراغت حاصل کرده نزد آنها آمد. ملا عمر باز هم آنها را خوش آمدید گفته و از خانم سلطانی اظهار سپاس و امتنان کرد که او دعوت شان را پذیرفته تا اینجا قدم رنجه فرمودند بعد رو به خانم سلطانی کرده گفت : خور جان شب جمعه پیش من یک خواب بسیار عجیب دیدم، در یک دشت روان بودم که ناگهان آسمان تاریک گشته و آفتاب نا پدید شد از تاریکی یک آدم نورانی که ریش مثل برف داشت بسوی من آمده بر سرم فریاد بر کشید که : ای ملا عمرآخوند تو چرا حکم خدا را کج تعبیر کردی، اسلام دستور داد ( طلب العلم فریضته علی کل مسلم و مسلمه ) اما تو آدم جاهل در حق مسلمه بیچاره ظلم کرده و او را از طلب علم محروم ساختی، نه ماه در شکم مادر بودی که آدم شدی و حالا باز نه ماه وقت داری که جبران گناهانت کنی ورنه در آتش جهنم به سختی خواهی سوخت! با زنان چنان کن که آنها خطای ترا ببخشند ورنه خداوند متعال هم ترا نخواهد بخشید و آتش جنگ را که در کشور مشتعل کردی به یاری همای صلح و سعادت کشور که در جمع نمایندگان ملت است خاموش کرده و پیام صلح و دوستی به مردمان رنجدیده کشور برسان! این شخص محاسن سپید همین بگفت و ناپدید شد و من را از آسمان بزمین انداخت، از خواب که بیدار شدم اول چار رکعت نماز خوانده و باز تمام طلاب کرام را نزدم طلب کرده واقعه را برایشان بازگو کردم، همه ناراحت گردیده و از عذاب جهنم درهراس شدند و رو به قبله ایستاده توبه کردند، نماز خواندند و سوگند یاد کردند که جبران گناهان کنند. فیصله بر این شد که برای جبران ناروایی ها و جفاهای جبران ناپذیریکه در حق زنان روا داشتند همه لباس زنانه پوشید ه و از هرآنچه بوی مردی و مردانگی به مشام میرسد خود را سبکدوش کنند لهذا جمله طلاب کرام به شفاخانه نظامی آی اس آی وزیرستان جنوبی مراجعه کرده و خود را خصی کردند! اینست دلیل اصلی لباس زنانه پوشیدن طلاب کرام که مردم آنرا تعبیر غلط کرده گمان می برند که ایشان چیزی را در زیر لباس هایشان پنهان میکنند در حالیکه آنها به پنهان کردن ضرورت ندارند و چون آفتاب درخشان در راه حق درخشیده و ظاهر و باطن شان یکسان است! بعد طلاب کرام در فکر حل معمای همای صلح و سعادت کشور شده و بالاخره بعد از تبادله افکار و غور و دقت فراوان دریافتند که منظور خانم صلحدوست در مجلس شوری ملی بنام هما سلطانیست. حالا که شما قبول زحمت فرموده اینجا تشریف فرما گردید پس بهتر خواهد بود هرچه زود تر به مذاکرات صلح پرداخته و بیشترازین ملت بیچاره را منتظر آمدن صلح نسازیم! بعد شب تا صبح شفق داغ مذاکرات صلح ادامه داشت و دمادم صبح طرفین به این نتیجه رسیدند که بوسه به پیغام حصول نمیگردد و باید ملاعمر با دوازده نفر از یاران نزدیکش عزم سفر کابل کرده و خانم سلطانی زمینه مذاکرات مستقیم با کرزی را برای ایشان مساعد گرداند. ازآن روز ببعد ملا عمر و یارانش از چشم دوست و دشمن پنهان در منزل خانم سلطانی به مهمانی بسر می برند و شاید برای شما یک سوال خلق شده باشد که چطور ممکن است دوازده نفر در یک منزل در کابل از چشم همگان خصوصاً نیرو های امنیتی دولت بتوانند پنهان بمانند!؟ بلی این ممکن است چون این منزل غریبانه یک مامور دولت نیست که موش بدود و پایش بشکند بلکه منزل خانم سلطانی از دودمان خوانین مالستان که پدرانش آنقدر مال و منال مردم بیچاره آن دیار را غصب کرده اند و برایشان قصرهای فرعونی ساخته اند که ده ها شتر با بارشان برای ماه ها می توانند در هر سوراخ و سنبه آن پنهان گردند. ولی حالا که ملا عمر بپای خود بعزم آغاز مذاکرات صلح سوی کابل حرکت کرده و از مدت یکماه بدینسو در منزل خانم سلطانی چشم براه کرزی نشسته اما اکنون کرزی خود را کر و کور و از همه چیز بی خبر انداخته که حتی صدای پای برادران ناراض را هم نشنیده پس تنها خداوند متعال می داند که در زیر کاسه شوربای خانم سلطانی چه نیم کاسه ای پنهان است!؟
با تقـــــــــديم حــــــــــــرمت حقــــ(شـــمس الحــق)ــــانی
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
| آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 18 مرداد 1390 ، 13:17 |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











