نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| خاطــــره |
|
|
|
| ادبیـــــات - نثــــری |
| نوشته شده توسط سید محمد نادر خرم |
| شنبه ، 4 تیر 1390 ، 13:59 |
|
چهار طرف اغیار بود و ما خاموش و آرام به هم نگاه میکردیم ولی چشمان مان با هم سخن می گفتند و حرف های دل خود را بیان میکردند. بلی: چشم ها سخن می گویند و با هم راز دل می نمایند. واه که عشق هم معجزه میکند و الهام از چهار طرف نور می پاشد. آن روز من گریستم و تو نیز گریستی. قطرات درشت اشک از گوشۀ چشمان نرگسینت روی رخسار زیبایت مانند شبنمی در برگ گل نسترن می لغزید و چون دانه های مروارید شفاف و روشن به گریبانت می چکید و در میان دو انار پیش بَرَت ناپدید می شد. هان: با خود گفتم ای کاش که من به جای آن بودم تا در آنجا جان می سپردم و ناپدید می شدم. سال 1338 هجری شمسی (کابل)
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




آن روز کتاب زیبای چشمانت را خواندم و کیف کردم.





